حیاتی نقادانه برای تجدید ایمان، معنا، و رهایی

    دیانت در گرو پیامبرشناسی است و امروزه در این زمانه و زمینه، خصوصاً در گرو پاسخی است که هریک از ما ناخودآگاهانه یا خودآگاهانه به این پرسش می‌دهیم:

    «اگر پیامبر اسلام امروز مبعوث می‌شد، چه سخنی برای انسان زمانه‌ی ما می‌داشت، چه می‌کرد و چه‌گونه می‌زیست؟»

    آن‌چه در پی می‌آید خلاصه‌ای است از پاسخی که شش سال پیش به‌مناسبت بعثت پیامبر اسلام به این پرسش دادم و همان زمان بخشی از آن در کنار پاسخ‌هایی دیگر به همین پرسش در قالب اقتراحی مکتوب منتشر شد.

    ۱. این پرسشی نیست که در افق عارفان وصالی و برای منتهیان مراتب کمالی معنادار باشد. این پرسشی است که ما متوسطان را می‌تواند به چالش بکشد. حساب عارفان و تجربه‌های معنوی و زبان حیرت‌افکن ایشان، خصوصاً عارفان وصالی نه زاهدان فراقی، در این میانه جدا ست. ایشان همان‌گونه که مولانا یافته بود، گویی همیشه خود را در حضور حقیقت پیامبر می‌دیدند و فصل و فراقی میان خداوند و جبرئیل و پیامبر و خلق در عالمی که پر از حضور حق است، و بل‌که هیچ نیست جز حضور حق، نمی‌یافتند.

    به قول مولانا در یکی از غزلیات دیوان شمس،

    گرصورت بی‌صورت معشوق ببینید

    هم خواجه وهم خانه و هم کعبه شمایید

    روبند گشایید ز سر پرده اسرار

    پس خویش بدانید که سلطان نه گدایید

    و باز به قول او در غزلی دیگر،

    آنان که طلبکار خدایید خدایید

    بیرون ز شما نیست شمایید شمایید

    چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید

    وندر طلب گم نشده بهر چرایید

    اسمید و حروفید و کلامید و کتابید

    جبریل امینید و رسولان سمایید

    در خانه نشینید مگردید به هر سوى

    زیرا که شما خانه و هم خانه‌خدایید

    و هم به قول او در مثنوی،

    پیش سلطان خوش نشسته در قبول

    زشت باشد جستن نامه‌ی رسول

    واصلان را نیست جز چشم و چراغ

    از دلیل و راهشان باشد فراغ

    اگر این پرسش با ذهن و زبانی عارفانه خوانده شود، دشوار بتواند معنای محصلی بیابد. این پرسش ازآنِ متوسطان و مهجورانی است که میان ایشان و عهد نبی فراق افتاده است، انسان‌هایی عادی، این‌جایی و اکنونی که در جهان کنونی سودای متابعت از پیامبر را با همین قوای ادراکی متعارفی که خداوند به عموم مردم عالم داده است، در سر دارند و در دل می‌پرورند.

    ۲. […] اندیشیدن به این پرسش نیازمند اندیشیدن به چهار پرسش دیگر است:

    پرسش اول: چه انتظاری از ادیان ابراهیمی می‌توان داشت؟ یا ما چه انتظاری از ادیان ابراهیمی داریم؟

    پرسش دوم: چه انتظاری از پیامبر اسلام می‌توان داشت؟ یا ما چه انتظاری از پیامبر اسلام داریم؟

    پرسش سوم: زمانه‌ی کنونی به عنوان ظرف و افقی برای شنیدن پیام ادیان و خصوصاً پیام اسلام را واجد چه ویژ‌گی‌هایی می‌دانیم؟

    پرسش چهارم: انسان کنونی به عنوان مخاطب پیامبران خصوصاً پیامبر اسلام را داری چه ویژگی‌هایی می‌شناسیم؟

    نحوه‌ی پاسخ‌های ما به هر یک از این چهار پرسش است که دامنه‌ی پاسخ‌های ما به پرسش این اقتراح را تعیین می‌کند.

    ۳. پرسشِ آدمیان این‌جایی و اکنونی از نسبت میان انسان و پیامبران را چند گونه صورت‌بندی کرده‌اند.

    ۳-۱. رجعت به صدر تاریخ منور: برخی پرسیده‌اند اگر ما در عهد رسول‌الله و در متابعت او می زیستیم، چه‌گونه می زیستیم؟ پاسخ‌های متنوعی که به این پرسش داده شده است، پاسخ‌هایی است که علی‌رغم تنوع در یک اصل بنیادین مشترک اند. ایشان متابعت از پیامبر را در گرو ترک افق این‌جایی و اکنونی و درک افق زمانه‌ی پیامبر می‌دانند. متابعت از پیامبر در این صورت چیزی نیست جز کوشش برای تکرار آن‌چه اصحاب پیامبر در مکه و مدینه می‌کردند. چنین روی‌کردی در قالب برنامه‌های فقهی-سیاسی گروه‌هایی از مسلمانان در دوران جدید تحقق عینی یافته است. ایشان کوشیده‌اند با شکستن چرخه‌ی زندگی مدرن، به مدینه‌النبی بازگردند. این کوشش با گریز و پرهیز از شهر و سیاست مدرن و دیگر مظاهر تجدد آغاز می‌شود، اما نهایتاً سر از ستیز با مدرنیته و «صبح و شب عربده با خلق خدا» درمی‌آورد. ایشان هم وجه ابزاری و هم وجه شناختاری مدرنیته را مخل متابعت از پیامبر می‌دانند. عموم اسلام‌گرایان از این قبیله اند.

    ۳-۲. احضار گذشته در زمان حال: برخی دیگر پرسیده‌اند اگر بخواهیم مناسبات عهد رسول‌الله را در جهان کنونی بازتولید و بازتعبیر کنیم، چه‌گونه باید زندگی کنیم؟ ایشان به‌جای گریز و پرهیز از وجه ابزاری مدرنیته و ستیز با آن، به استخدام آن و بازتولید مناسبات مدینهالنبی در دوران جدید و با استفاده از ابزارهای مدرن روی آورده‌اند. کوشش این گروه این است که همان مفاهیم کهن را بر دوش تکنولوژی مدرن (از جمله، ایده‌ئولوژی‌های مدرن، دولت مدرن، نهاد‌های اقتصادی و فرهنگی مدرن‌) بنشانند و در زرورقی از تعابیر مد روز در بسته‌بندی‌های جدید عرضه کنند. برنامه‌های ایده‌ئولوژیک، فقهی-سیاسی، تجدیدنظرطلبانه، کلامی-جدلی و عذرتراشانه‌ی متنوعی در جهان اسلام در ذیل این روی‌کرد شکل گرفته است. ایشان وجه شناختاری مدرنیته را طرد و نفی می‌کنند، اما وجه ابزاری و تکنولوژیک مدرنیته را در استخدام می‌گیرند. عموم معتقدان به اسلام سیاسی از این قبیل اند.

    ۳-۳. تجدید تجربه‌: صورت‌بندی سوم اما از نوع دیگری است. در این صورت‌بندی، ما آدمیان این‌جایی و اکنونی با همه‌ی اندوخته‌ی تاریخی و معرفتی و ابزاری‌مان، ‌مخاطب پیام پیامبران دانسته می‌شویم. در این صورت‌بندی، پرسش این است که اگر پیامبر اسلام در این افق اینجایی و اکنونی می زیست، چه می گفت و چه می‌کرد. این پرسش مجالی برای پاسخ‌های واپس‌گرایانه‌ی گروه نخست یا پاسخ‌های ابزارانگارانه گروه دوم باقی نمی گذارد. این پرسش، پیامبری را وضعیتی ایستا در لحظه‌ای منجمد در تاریخ نمی‌داند. با این روی‌کرد، پیامبری خصلتی ذاتاً پویا دارد. پیامبر در هر عصری می‌توانست موقعیت «این‌جایی-اکنونی» به خود بگیرد و در افق همان عصر پیامبرانه زندگی کند و پیامبرانه سخن بگوید. از این رو ست که می‌توان پرسید اگر پیامبر در عصر ما می‌زیست سلوک او چگونه بود، چه می‌گفت، چه می‌کرد و ما را به چه می‌خواند. این شیوه‌ی دینداری کسانی است که در عمل و نظر، نقادانه و خردورزانه هم در پی کشف حقیقت اند و هم مسؤولانه به تأمین و تضمین خیر عمومی می‌اندیشند و هم دل در گرو تجربه‌های لطیف معنوی دارند.

    پرسش آغازین ما در صورت‌بندی اول و دوم به شبه‌مسأله تبدیل می‌شود و از پاسخ باز می‌ماند. این پرسش تنها با روی‌کرد سوم است که به نحوی معنادار و اصیل قابل طرح می‌شود.

    ۴. با چنین نگاهی و با توجه به مقدمات سه‌گانه‌ی فوق، به گمان نگارنده، پیامبر اگر در افق اینجایی-اکنونی ما باز مبعوث می‌شد، پیامبرانگی او در گرو سه پیام درهم‌تنیده بود:

    یکی، ایمان به مبدأ و معادی غیبی و متعالی برای هستی، خیر، زیبایی و رستگاری؛

    دیگری، معناداری عالم و به خود واننهاده بودن انسان و جهان؛

    و بالأخره، رهایی‌بخشی.

    به گمان نگارنده این سه پیامْ درهم‌تنیده و مکمل و معنابخش یک‌دیگر اند. این سه پیام در کنار هم و در تلفیق با یک‌دیگر وجه امتیاز پیام پیامبر اسلام و فصل ممیز آن از دیگر صلاهایی است که در عالم افکنده شده است. ادراک نظری و عملی-تجربی این سه پیام در افق اینجایی-اکنونی از جمله، مستلزم درکی نقادانه هم از موقعیتی است که در آن زندگی می‌کنیم و هم از سنتی که پیامبر از زندگی اینجایی-اکنونیِ عصر خود برای ما برجای نهاده است. ما به وصف مسلمانی تنها با برگرفتن چنین رویکردی نقادانه هم نسبت به وضعیت کنونی خویش و هم نسبت به سنت پیامبر است که می‌توانیم در راه متابعت از او قدم برداریم.

    پیامبر و زندگی او تنها یک الگو ست، ‌الگویی که چنین کوشش پیامبرانه‌ای را در یکی از موقعیت‌های اینجایی-اکنونی به ما نشان می‌دهد. این الگو برای تکرار نیست، برای آفرینشی بی‌تکرار و پیاپی است. هر یک از ما میراث‌بر او هستیم. لب‌لباب میراث او به گمان نگارنده در قالب همین سه رکن ایمان، معنا و رهایی خلاصه می‌شود. ما برای متابعت از او باید دم‌به‌دم حیاتی نقادانه را بورزیم و تجربه کنیم. نقدی که موضوع آن نه تنها سنت و میراث نبوی، بل‌که تک‌تک اجزای زندگی این‌جایی-اکنونی ما بر اساس همین سه پیام نیز هست.

    برای این‌که بیش از این از حدود تعیین شده‌ برای حجم پاسخ به این اقتراح فراتر نروم، این‌جا به همین قدر کفایت می‌کنم و برای تتمیم سخن در مجالی دیگر از خداوند طلب توفیق می‌کنم.

    .


    .

    حیاتی نقادانه برای تجدید ایمان، معنا، و رهایی

    نویسنده: محمد‌مهدی مجاهدی

    .


    .

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت همراه تاریخ محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس