همراه تاريخ

حكومت قاجاريه

همراه تاریخ
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
کتابخانه همراه تاریخ
جستجوگر پیشرفته



                       سفرنامه های قاجاریه

«ایرانیان نسبت به رنج و خستگی چندان حساسیتی بروز نمی‌دهند ولی نسبت به تشنگی که شاید غالبا مزه آن را چشیده و رنج آن را دیده‌اند، بیشتر توجه می‌نمایند.» (دیولا فوا، 1881: 33)

 

«ایرانی از لحاظ جسمانی شاید در بین تمامی ملل دنیا به نمونه زیبای واقعی آن طور که ما مفهوم این کلمه را تعبیر می‌کنیم، نزدیک‌تر باشد. از لحاظ معنوی نیز سرعت درک و یادگیری و قدرت حافظه این ملت واقعا اعجاب‌آور است،(اورسل، 1882: 35)

«یکی از عمده انگیزه‌هایی که باعث می‌شود ایرانیان بتوانند به منصب و مقام بلند برسند، هوش فطری ایشان است. تقریبا می‌توان گفت ایرانی بی‌هوش یافت نمی‌گردد. به علاوه کسی نیست که جاهل و عامی صرف باشد عموما تیزهوش، فعال و چابک‌اند و به هر کار دست بزنند، از عهده آن برمی‌آیند و آن کار را به انجام می‌رسانند.» (اوژن فلاندن، 1840: 35)

«تنوع و وسعت دانایی ایرانی از دیگران برتر است. روح و خلق ایرانیان خیلی دقیق و موشکاف است. آنان در دانش‌ها، هنرها و به طور کلی در هر کاری که اقدام می‌کنند کامیابی به دست می‌آورند. آنان خیلی هوشیار و با اندکی تامل در همه چیز خبره هستند و فریب دادن آنان بسیار دشوار است.» (ژوبر، 1806: 40)

«هر چه بیشتر با ایرانی‌ها معاشرت می‌کنم، بیشتر به فضیلت روح غیرقابل انکار آنها پی می‌برم و در نتیجه بیشتر آنها را مسوول خطاها و عیب هایشان می‌دانم. (دیولافوا، 1884: 131)

«ایرانیان ذاتا به سنن و آداب و رسوم دیرینه خود دلبستگی تام دارند و در تمامی انقلاباتی که بر اثر تهاجمات خارجی در این سرزمین روی داده است، ایرانی همیشه کوشیده که از سنت‌ها و عادات نیاکان خود دست نکشد، ایرانی نه فقط هیچگاه به آداب و رسوم فاتحان اعتنایی نکرده بلکه آنها را هم به آداب و رسوم خودآشنا ساخته و بعد در خود تحلیل برده است. اگر ایرانی در اثر تریاک‌کشی فاسد نشود، بسیار باهوش است و نیروی فهم و ادراکی پر‌توان دارد اما قوه ابتکار او کم است. ایرانیان به طور عموم متجسس و دارای افکار معنوی و فلسفی هستند. اما اغلب رویایی و خیال‌پردازند و کمتر به کارهای سودمند می‌پردازند. ایرانی افزون بر خیالبافی بسیار جاه‌طلب نیز هست و تصور می‌کند که از حیث هوش و زیرکی بر دیگر ملت‌ها بسی برتری دارد و تنها موجودی است که از هر حیث بی‌نظیر است.»(رنه هانری دالمانی، 1880: 79)

 

متناقض بودن شخصیت

 ثبات رای ندارند. به یادگیری سریع اکتفا می‌کنند، اما کم‌تر درصدد غور و بررسی عمیق برمی‌آیند. از لحاظ روحی و اخلاقی، خصوصیات نیاکان خود را از دست داده‌اند. این فرزندان آریایی‌های خالصی که در روزگاران شکوه و عظمت خود از کودکی تیر و کمان به دست گرفتن و سخن راست گفتن را پیش از هر چیز می‌آموختند، اکنون شاید این دو صفت برجسته در روح این ملت چنین متصور شده که اولی در دوران ما بی فایده و دومی زاید است. بسیاری از مردم به عمد دروغ می‌گویند و دروغ نگفتن، وقتی که ادب و نزاکت ایجاب می‌کند، کار یک روستایی غیر متمدن دانسته می‌شود. دروغ به قدری متداول است که حتی ضرب‌المثلی هم ساخته‌اند. « می‌دانم که دروغ می‌گویی، با وجود این خوشم می‌آید.» شجاعت‌ نیز صفت و خصلتی نیست که ایرانیان امروز از آن برخوردار باشند.» (اورسل، 1882: 35)

 

 

 

«این نژاد هرگز با نژاد دیگر ترکیب نمی‌گردد، بلکه همواره شخصیت خود را حفظ می‌کند.» (گوبینو، 1855: 37)

 

 

«هیچ کشوری مثل ایران نیست که هر کس در صورت حایز شرایط ترقی بودن بتواند از طبقه پست به مقام بلند برسد. تاریخ ایران از این گونه جابه‌جایی‌های فردی اجتماعی از پایین به بالا بسیار دیده و در هر مورد نشان می‌دهد که چگونه اشخاص از طبقات پست به مقامات بالا رسیده‌اند. اشخاص پس از احراز مقامات عالی، هرگز نمی‌توانند روش و رفتار گرایی و سجایای اولیه خود را ترک کنند.» (اوژن فلاندن، 1840: 40)

 

«ایرانی دارای آداب کامل می‌باشد و مذاکره و هم سخنی را از نظر تبادل فکر دوست دارد. ایرانی بذله‌گو، مزاح می‌باشد و از مسخره و ریشخند حظی فراوان می‌برد. ایرانی کسی است که به قسمت و سرنوشت معتقد است و به وقت یا خطر توجهی نشان نمی‌دهد. ایرانی‌ها هر قدر بیشتر در انجام کارها دفع‌الوقت نمایند بیشتر خرسند می‌شوند و از تاخیر در اخذ تصمیم و معامله و مسامحه لذت می‌برند.» (سردنیس راس، 1827: 80)

 

«زشتی‌های ایرانیان از خوبی‌هاشان بیش است چون اسباب حکومت به شیوه‌یی  بنیان گرفته که در انجام هر کار نیرنگ اگر دخالت نیابد، ‌به نتیجه نمی‌رسد. بنابراین همه مجبورند که نیرنگ را وسیله کنند که این عادت ایشان شده و هم باید در انجام امور شدت عمل نشان بدهند و این از طبیعت آنها است که یا باید تابع باشند یا طاغی، بسیاری از نقایص بزرگ ایشان را از همین موارد می‌توان قیاس کرد.» (سرجان ملکم، 1800: 81)

 

«در هیچ کشور مراتب و احترامات مقامات به مانند ایران نگهداری نمی‌شود، نه تنها مقامات کشوری و لشکری به حفظ شئون و احترامات مقامات مختلف پای‌بندند، بلکه افراد عادی نیز در این باره دست کمی از آنها در احترام به بزرگ‌ترهای خود ندارند. غرور و خودخواهی ایرانیان به هر درجه که باشد، هرگز قدم جلوتر از کسانی که از حیث مقام اجتماعی یا ثروت از آنان بالاتر و برتر است، نمی‌گذارند.» (دروویل، 1810:82)

 

«هیچ مردمی در عالم بهتر از ایرانیان با انواع و اقسام نزاکت و ادب رسم مهمان‌نوازی از غریبه‌ها در خانه خود آشنایی ندارد. ولی روحیه خودپسندی و  غرور بی‌موردی در آنان اعم از اینکه در عالی‌ترین مقام یا در پایین‌ترین درجات طبقات اجتماعی باشند،‌به طور فطری و ارثی وجود دارد.» (هنری پاتینجر، 1810:83)

 

«نخستین کلمه‌یی  که هر مسافر خارجی در ایران یاد می‌گیرد کلمه ان‌شاءالله است. این کلمه در هر موقع برای هر سخنی و در مورد هر کار به طور معمول بر زبان رانده می‌شود. این بیان، گونه‌یی  عادت به ظاهر مذهبی برای جلب اعتماد طرف است که از کاراکتر ملی آنها در نامطمئن بودن در انجام کارها و غیرقابل اعتماد بودن سخن‌شان حکایت می‌کند.» (کرا.ا.ویلیامز، 1905: 88)

 

«آنها حتی از سوال درباره خصوصی‌ترین امور زندگی‌تان هم تردید به خود راه نمی‌دهند.» (ال.لاسایکس، 1894: 89)

 

«یک نفر شرقی ذاتا بدگمان است و به هیچ رابطه‌یی  که به طور مستقیم و عادی برایش حاصل نشده باشد،‌اعتماد ندارد.» (دمورگان، 1908: 90)

 

«ایرانیان در برخوردهای اولیه و معمولی دیده می‌شود که از کلیه عیوب بری هستند. ولی معایبی هم دارند یعنی بسیار نیرنگ‌بازند، رباخوارند، بی‌رحم‌اند، متقلب‌اند و به ویژه دروغ زیاد می‌گویند. همین ایرانیان که در آغاز زندگی و جوانی سالم و مبری از مفاسدند، طولی نمی‌کشد که کلیه عیب‌های ممکنه را پیدا می‌کنند. اما همین که به سن پیری می‌رسند، ترک عادت کرده،‌توبه می‌کنند.» (اوژن فلاندن، 1840:93)

 

«ایرانیان در یاوه‌گویی استاد و در روابط با دیگران خدعه‌گرند. آنان توجهی به امور جدی ندارند. عاشق بزرگ‌منشی و دوستدار طمطراق و خودنمایی‌اند. تنبلی آنها توصیف‌ناپذیر است اما اگر ضرورت ایجاب کند، بسیار فرز و چابک‌اند. شجاعت‌شان تا حد تهور می‌رسد اما فاقد فکر درست و فاقد ثبات قدم و پشتکار در پیشبرد کار و به‌خصوص به موقع دشوار شدن کار هستند. ایرانیان بسیار خرافی‌اند. برای بالا بردن مقام خود و خانواده و ازدیاد ثروت‌شان از توسل به هیچ شیوه ماکیاولی ابا ندارند. در برابر پادشاه خود را مطیع نشان می‌دهند ولی در باطن خودرای‌اند. آن وقت‌هایی هم که چشم دیدن هم را ندارند، بسیار مودب و صمیمی با هم برخورد می‌کنند. آنها غالبا قدرت فکر و معلومات خود را به رخ دیگران می‌کشند.» (دروویل، 1810:94)

«اگر شخصی بخواهد در ایران صاحب شغل و کار و مقامی بشود، تقویت و تنخواه لازم دارد. قابلیت و شایستگی در ایران به کار نمی‌خورد. زیرا در مملکتی که حکومت و قانون به قاعده نیست و نجابت هم موروثی نیست، پادشاه کمال اقتدار را خواهد داشت. دو چیز است که در میان مردم متداول است که هم مایه نمی‌خواهد و هم حاصلی ندارد. یکی چرب‌زبانی و دوم بر یکدیگر تعارف‌های مکرر کردن.» (هنری موزر، 1883:95 و 96)

 

«ایرانیان در میان خودشان، با هم ردیف و هم‌شان خویش مهربان و مودب‌اند و در برابر برترها، فروتن و افتاده و خاکسارند و نسبت به زیردست‌شان زورگو و مغرورند. تمامی طبقات وقتی که مورد مناسبی پیدا شود، همگی خسیس و فرومایه و نادرست‌اند و نیز از تفتین و جاسوسی ابا ندارند. دروغ را در صورتی که باعث آسان شدن کار و انجام منظورشان باشد، نه فقط مجاز بلکه هم به جا می‌دانند.» (هنری سرپوتینگر، 1860: 98)

 

«ایرانیان در تمامی فنون خدعه و نیرنگ، مهارت عمیق دارند. نسبت به زیردستان بدمنصب در مقابل برتران زبون، سنگدل، کینه‌جو، نادرست، لئیم و فاقد ایمان و عواطف دوستی و قدرشناسی‌اند.» (سرجان مک‌دونالد، 1860: 99)

 

«همیشه باید در برابر پیشنهادهای موذیانه آنان تیزهوش باشید. ایرانیان خرسند ساختن دیگران را وظیفه خود می‌دانند، اما هنگام عمل، پای‌بند بودن به شرافت را از بین می‌برند.» (دنیس رایت، 1900: 99)

 

«در خلقیات ایرانی برترین فضایل اخلاقی را با وحشی‌گری و بی‌تفاوتی نسبت به درد و رنج دیگران در کنار هم می‌توان یافت. خوش‌رفتاری‌های آنان هیچ‌گونه تناسبی با خشونت نزدیک به ددمنشی آنها ندارد. با وجود این که آگاهی وافی از معیارهای تمدن دارند، ولی هنوز در خرافات و تعصب شدید گرفتارند.» (لرد کرزن،‌1890: 99)

 

«ایرانی‌ها در تقلید یدی طولانی دارند. ولی به جای اتخاذ یک رویه نوظهور، هر شیوه جدیدی را تعدیل کرده و با مقتضیات زمان وفق می‌دهند.» (ویلسن، 1907: 102)

 

«ایرانی در کار تقلید کوشا است. زود مطلب را می‌گیرد، به سرعت می‌آموزد،‌اما به زودی در جای می‌ماند و فقط به استفاده از دریافته‌ها و آموخته‌ها اکتفا می‌کند.» (پولاک، 1851:102)

 

«رسم و شیوه شرقی‌ها این است که هرگز خود را راضی نشان نمی‌دهند و ارزش کار و زحمت خود را همیشه بیشتر از آنچه دریافت داشته‌اند، می‌دانند.» (دمورگان، 1908:104)

 

«یکی از عادت‌های ایرانی افسوس گذشته خوردن است. از جمله پیوسته از درخشندگی و عظمت مقام علمی و ادبی گذشتگان سخن می‌گویند و مقام علمی و ادبی معاصران را در برابر آنان ناچیز می‌شمارند.» (ادوارد براون، 1880: 105)

 

«ایرانیان در اثر تنگی معیشت و نداشتن تامین زندگی دستخوش حسد و غبطه خوردن هستند و حتی تمامی عمر خود را برای از دست ندادن آن اندک تمتعی هم که یافته‌اند، به جنگ و جدال با یکدیگر می‌گذارنند. پیوسته در شرایط عدم اعتماد به سر می‌برند و چون نیاز زندگی‌شان برآورده نمی‌گردد،‌این نیاز آنان را به جانب تشدد، ریا، فریبکاری برحسب قدرت یا ضعف آنان می‌کشاند.» (الکسیس سولتیکف، 1828: 113)

 

«زن‌بارگی،‌یک ایرانی را بیش از هر چیز دیگر در زندگی سرگرم و جلب می‌کند.» (کنتس وان روزن، 1918: 115)

 

«شرقی‌ها چون در میان دروغ و خیانت بزرگ شده‌اند، همیشه با هر شخص که بخواهد در موردی آنان را متقاعد کند،‌مخالفت می‌ورزند و در برابر او جبهه مخالف می‌گیرند.» (وامبری، 1850: 115)

 

«به طور کلی در ایرانی هر کس به فکر سود شخصی است و قانونی در کار نیست. افراد همگی در هرج و مرج زندگانی می‌کنند.» «رنه هانری دالمانی،‌1880: 115)

 

«ایرانی با وجود اینکه هر جمله را به طور موکد ادا می‌کند،‌به راستگویی چندان پای‌بند نیست و هر دروغ و دغلی را مصلحت‌آمیز قلمداد می‌کند. ایرانی هیچ وقت خواهش دیگری یا توقعی را که از او دارند به کلی رد نمی‌کند زیرا چنین کاری با خلق و خویش مغایرت دارد، پس ترجیح می‌دهد که قول بدهد و بعد به وعده عمل نکند. چنین کاری را همواره نمی‌توان به تقلب تعبیر کرد بلکه باید دانست این نوعی ضعف است که در وجود او خانه کرده است.» (پولاک، 1851: 116)

 

«ایرانیان تیزهوش‌ترین و زیرک‌ترین مردم جهانند. هیچ چیز را آن طور که در دل دارند،‌بیان نمی‌کنند و ظاهر نمی‌سازند و هر حرف و سخن را از خود بروز نمی‌دهند و در صندوق اسرار قلبی خود مکتوب نگاه می‌دارند.» (اوژن فلاندن، 1840: 119)

 

«شرقی‌ها ظاهر و باطن‌شان یکی نیست.» (وامبری، 1850: 120)

 

«غالب این مردم آنچه را که اظهار می‌کنند غیر از آن است که در حقیقت در دل و فکر دارند. به قول خودشان «زبان‌شان دگر و دلشان دگر است». علت این دورویی ریشه تاریخی دارد.» (کنت دوگوبینو، 1855: 120)

 

«یکی از معایب بزرگ ایرانی‌ها این است که ظاهر و باطن آن‌ها با هم فرق دارد. از جملاتی که خیلی میان ایرانیان معمول است این که غالبا به جان یکدیگر سوگند می‌خورند.» (ادوارد براون، 1880: 123)

 

«ایرانی ها ذره‌یی نسبت به یکدیگر اعتماد ندارد.» (هرمان نوردن، 1925: 125)

 

«ایرانیان بی‌شرمانه به زورگو تملق می‌گویند و همیشه می‌گویند: «دستی را که نمی‌توانی ببری، ببوس». به چشم آنان حق معنی ندارد. برای رسیدن به هدف دورویی، خیانت، پیمان‌شکنی به نظرشان قابل سرزنش و مواخذه نیست باید به کام دل خود رسید پنهان کردن عقیده و خود را خلاف آنچه هستند نشان دادن هیچ جرمی نیست.» (ژوبر، 1806: 126 و 127)

 

«ایرانیان مردمی هستند که ارزش وقت را به هیچ می‌گیرند و برای از امروز به فردا انداختن هر کار می‌گویند: " فردا ان‌شاءالله ".» (ال. لاسایکس، 1908: 129)

 

«علت این که در ساعت معین به ملاقات طرف نمی‌روند این است که ایرانیان زیاد به وقت اهمیت نمی‌دهند.» (کنت دو گوبینو، 1855: 130)

 

این مردم از حکام خود می‌آموزند که بیشتر دروغ بگویند و نبوغ خود را با رشوه‌خواری و اختلاس نشان بدهند و در این کار پیش‌بینی و مهارتی بیشتر داشته باشند.» (دیولافوا، 1884: 131)

 

 

«در بین ایرانیان هر کسی می‌خواهد شانه از زیر بار وظیفه خالی نماید و بزرگ‌ترین فکرش این است که کار لازم مربوط به خود را انجام ندهد.» (کنت دو گوبینو، 1855: 133)

 

«ایرانیان با این راحت‌طلبی و ول و بی‌کار نشینی، هنر بی‌کاری را به درجه کمال رسانیده‌اند که غربی‌ها حتی از رسیدن به گرد آن و حتی از درک آن عاجزند.» (موریس پرونو، 1925: 133)



.........................................................

منبع : http://sonqor.persianblog.ir/post/221


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1947
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 16 تير 1393 ] [ 22:48]
تاریخ


جیکاک جاسوس انگلیسی بود که برای برقراری سلطه انگلیسی ها بر صنعت نفت ایران و جلوگیری از ملی شدن  آن به این کشور فرستاده شده بود و هدفش این بود که با حیله و فریب بتواند عقاید مردم نسبت به این ماده سیاه ارزشمند را عوض کند و امتیار بهره برداری و صادر کردن آن را برای خودشان حفظ نمایند . وی با استفاده از عقاید دینی مردم ، خودش را به آن ها نزدیک کرد و توانست زبان فارسی و گویش های محلی را یاد بگیرد .


عکس مستر جیکاک


 نقل می کنند ، جیکاک به مدت هفت سال برای شخصی از طایفه « موری» به عنوان شخصی کرولال چوپانی کرد و در این فرصت توانست با گویش ، فرهنگ ، باورها و اعتقادات بختیاری ها کاملاً آشنا گردد. جیکاک بعد از آن نیز اغلب اوقات خود را در میان عشایر بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار کوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یاد بگیرد . به حدی که تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشکل بود .


خصوصاً اینکه با شگرد های خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری ها به حداقل می رساند و البته چنانچه حکایت می کنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ بختیاری مسلط بود که چنانچه کسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشکوک شود با صحبت کردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می کردند که وی بختیاری است! جیکاک علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود !


سرهنگ «جیکاک» مأمور ورزیده ، مکار و سری سازمان اطلاعاتی « اینتلیجنت سرویس » انگلیس در سه ماموریت ویژه به دولت متبوعش خدمات ارزنده ای ارائه کرد.جیکاک در راستای تحقق این اهداف یک جریان شبه دینی را در مناطق نفتی به ویژه محل استقرار شاخه هفت لنگ بختیاری ، سازماندهی کرد. این جریان مرموز که بیش از هر چیز بر انکار دنیا ، ترک آن ، کناره گیری از امور دنیوی و بی ارزش بودن خاک و نفت تاکید داشت ، « تولویی» یا « طلویی » و « سروشی» نام داشت.


« تولویی» یا « طلویی » و « سروشی» نام داشت. می گویند طلوعی ناشی از حالتی بود که جیکاک انگلیسی با اتصال برق بر بدن مردم ایجاد میکرد و نوعی شوک به افراد وارد می ساخت. برخی از شنیده ها نیز حکایت از آن دارد که احتمالاً از قرص های روان گردان استفاده می کرد و نوعی حالت گیجی ، بی تعادلی و هذیان گویی در اشخاص ایجاد می کرد. زیرا  «سُروشی» در بین مردم به معنی دیوانه ، مجنون ، شیدا و ناهشیارمی باشد.
جیکاک ابتدا با کمک عصای الکتریکی ، عمامه و ریش نسوز ، شعبده بازی و ساختن اشکال مار و افعی  ، باران مصنوعی و... در بین عشایر قدرت نمایی کرد و با تحقیر و غلبه بر برخی سادات و ملاهای محلی ، توانست اعتماد بسیاری از عامه مردم را جلب کند. ملاها و برخی روحانیون کم سواد بی خبر از مکر و حیله جیکاک مقهور و مغبون شده  در گوشه ای منزوی شدند و یا به جیکاک پیوسته و اصطلاحاً « سر طلویی» یا سر دسته شدند.


بسیاری با تاثیر پذیری از القائات جیکاک و ایادی آن ، گروههای را  تشکیل دادند که در راس آن یک سردسته ( سرطلوعی) قرار داشت. این افراد ضمن کناره گیری از فعالیتهای دنیوی و امور روزمره ، در کوی و برزن و روستاها گشت وگذار کرده و شعار می دادند « هرکی مهر علی در دلسه  ، نفت ملی سی چنسه » ( کسی که مهر حضرت علی در دلش جای دارد ، به نفت ملی نیاز ندارد) .
                                                           یا
                    تو که مهر علی من دلته                نفت ملی سی چنته
                                                          یا
         هر کی مهر علی من دلسه                  نفت ملی سی چنسه
 یعنی: هر کسی که مهر حضرت علی (ع) را در دل دارد ، ملی شدن نفت  چه ارزشی برای وی دارد.      
                                                        یا
       هر که مهر علی به دلسه                   هونه و زندیی سی چنسه
یعنی: هر کسی مهر حضرت علی در دل دارد  خانه و زندگی برایش ارزشی ندارد.
 


بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته جات متعدد و درست کردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو و بخشش می کردند. نکته جالب اینکه جیکاک در کسوت و با لباس روحانی با سوء استفاده از معتقدات مردم دست به انحراف افکار عمومی و عوام فریبی زد  و به این اشخاص ساده لوح و بی خبر از همه جا تلقین کرده بود که وطن مشتی خاک بی ارزش است باید به فکر بهشت بود.


کسی که روش و مرامش دوستی و محبت اهل بیت به ویژه عاشق حضرت علی (ع) است ، نباید خود را درگیر امور بی ارزشی مانند نفت نماید. فتنه جيکاک زمانی اوج گرفت که برای مقابله با ملی شدن نفت  به امام زمان (عج)متوسل گردید و خطاب به  عشاير بختياری اعلام کرد ، که در ملاقاتی که با امام زمان در منطقه بختیاری داشت ، امام از ایشان خواست تا به مردم اعلام کند هر کس از حضرت علی (ع) و خاندانش پيروی می کند ، دست از ملی شدن نفت بردارد.
در برخی از مناطق کار به جایی کشید که در یکی از  گروهها طلویی در روستایی از توابع اردل ، شخصی ادعا کرد خداست ، فرد دیگری مدعی شد حضرت علی (ع) است و فرد دیگری خود را قنبر  ، غلام حضرت علی (ع) نامید. این اشخاص با هدف اجرای فرامین الهی ، زنی را با تبر به قتل رساندند. در منطقه کوهرنگ پیامدهای این جریان ،وضعیت اسفباری را برجای گذاشت.


بین عشایر شایع گردید ظرف دو سه روز همه مردم نابود و یا به پشه تبدیل می شوند. عشایر به بهانه اینکه آخرالزمان است اموال و دارایی خود را رها ساخته و متواری شدند ، اموال و دارایی آنها بوسیله فرصت طلبان به چپاول رفت. در بین عشایر اردل این شایعه سبب گردید تا عشایر مواد غذایی ذخیره خود را به مصرف برسانند و بسیاری از دامهای خود را ذبح کرده و خوردند.
حکایتهای زیادی از حضور سرهنگ جیکاک که بعدها به «مستر جیکاک» و در اواخر حضورش در ایران به «سیدجیکاک» معروف شد نقل می شود که برخی از آنها عبارت است از:

1- جیکاک در اوایل حضورش در شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان سرپرست یک دکل حفاری مشغول به کار شد. یک روز یکی از کارگران محلی از بالای دکل به زمین افتاد و در دم جان باخت. افراد محلی که از فوت فامیلشان به شدت عصبانی بودند و جیکاک را مسئول این واقعه می دانستند ، بسوی او حمله کردند. جیکاک که مرگ را در یک قدمی خود می دید ناگهان به سمت دکل حفاری حمله ور شد و با مشت و لگد به جان دکل افتاد. مردم محلی که شگفت زده بودند ناگهان ایستادند جیکاک که مردد شدن مردم را دید و فهمید انگار نقشه اش گرفته این بار  سر خود را به دکل می کوبید و با صدای بلند ضمن  ناله و زاری  به دکل بد و بیراه می گفت: که « نامرد تو برادرم را از من گرفتی» و از این گونه صحبتها... نقل می کنند که چند دقیقه بعد مردم دوباره به سمت جیکاک دویدند ولی این بار نه برای زدن و انتقام گرفتن بلکه برای دلداری دادن به او و ممانعت از کوبیدن سرش به دکل!



2- از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آنرا به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلیل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می کرد ! بعدها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها ، دکمه وصل جریان را فشار میداده !! جیکاک برای اثبات حقانیت خود نیز از این عصا استفاده بسیار برد و به مردم می گفت که چون صاحب کرامت است شبها به اذن خدا نوری در پیش پایش روشن می شود تا بتواند راه را از بیراه تشخیص دهد.


مردم شگفت زده بارها شب به دنبال وی راه می افتادند تا شاهد درخشش نور در پیش قدمهای وی باشند. وی با این کار نه تنها اعتماد و اعتقاد مردم را به خود جلب می کرد بلکه جایگاه و موقعیت سادات و برخی روحانیون را بسیار تضعیف می ساخت

.

او گیوه هایش را با یک اشاره عصا جفت می کرد و می گفتند این از معجزات اوست

البته او خود می گوید که مگنتی(آهنربا) در گیوه هایم قرار داده بودم که بانزدیک کردن عصا که آنهم درونش مگنت بود گیوه ها جفت می شدند...


این جاسوس انگلیس، روزی به مسجد می آید و به دروغ می گوید من حضرت علی علیه السلام را در خواب دیدم و او به من فرمود که به مردم بگو از این ماده سیاه و نجس (نفت) دوری کنند ...

و برای اثبات ادعایش پیراهن و عبایش را کنار می زند و جای سفید دستی روی شانه اش را نشان می دهد و می گوید این جای دست علی است بر شانه من.

او در کتابش تشریح می کند که روزی تکه ای کاغذ رابه شکل دست بریدم و روی شانه ام قرار دادم و کمی زیر آفتاب داغ جنوب ماندم تا خوب اطراف ان کاغذ تیره شود.


3- در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می کرد و هنگامی که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت: هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی سوزاند. اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند. به آنها قبولاند که دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود .


4- اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود! جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می کرد و آخرش هم روضه امام حسین میخواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود پرتاب میکرد!  عمامه نمیسوخت و جیکاک آنرا به عنوان معجزه خود بیان میکرد و ادعا می کرد که  سید  واقعی اوست. هیچکس را  به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش میسوخت! از اینجا بود که او به «سید جیکاک» معروف شد.


.وی بارها درحضور جمع کثیری از مردم ، سادات را به مبارزه می طلبید و با نمایش دقیقی که ارائه می داد  مردمان شگفت زده را به خود متمایل می کرد و سادات را مغبون و منزوی می ساخت. اعتقاد مردم را به

سادات دچار شبهه و تردید می نمود .


سرانجام دولت ايران كه به كار شكني و اخلال جيكاك در امر ملي شدن صنعت نفت پي برده بود وي را از ايران اخراج نمود.


...............................................


منبع : کتاب خاطرات مستر جیکاک ، ترجمه محمد منصور مرادی نیا ، انتشارات هویت ، 1354


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 7

:: بازدید : 4079
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 02 فروردين 1393 ] [ 22:39]
تاریخ
زندگی نامه طاهره قرة العین . از رهبران فرقه بابییت

طاهره یا فاطمه قرة العین از زنانی بود که هوش و حافظه فوق العاده ای داشت و اطلاعات دینی وی زیاد بود اما او همانند دیگر افرادی که فریب سید علی محمد باب را خوردند ، دچار گمراهی شد و به این فرقه روی آورد و شوهر و فرزندان خود را رها کرد و به مردان بیگانه روی آورد . از شهری به شهری دبگر رفت و برای باب تبیلغ کرد و عقاید ضد اسلامی باب را در شهرها و در میان مردم ساده و بی اطلاع انتشار داد . حرف های او و چهره و ظاهر دلفریبش موجب شد که افراد زیادی به دام او بیافتند و افراد زیادی جان خود را در راهش فدا کنند . او فروشنده گمراهی بود و چون خود گمراهی را خریده بود . از کارهای زشت او که می توان به قلم آورد و با آن ها حرمت قلم را شکست ، اجتماع بهدشت هست . قزة العین به همراهی گروهی از روئسای بابیت ، مجمعی در راه خراسان در محلی به نام بدشت تشکیل دادند تا برای حمله و آزاد سازی سید علی باب از زندان و همچنین روش های برخورد با دین اسلام و نابودی آن تصمیم بگیرند . در این مجمع خانم قرة العین به کشف حجاب و برهنگی روی آورد و این عمل را برای بقیه گروه باب که همراهش بودن هم آزاد دانست در نتیجه همه در هم ریختند و فساد را شایع کردند . این یک فایل pdf از زندگی او هست که از اینجا می توانید دانلود کنید و مروری بر زندگی این زن داشته باشید . یکی دیگر از زنانی که تاریخ را به تاریکی کشاند .





:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 1447
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه , دانلود كتاب , زن و تاريخ ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 17 آبان 1392 ] [ 17:2]
تاریخ

ناصرالدین‌شاه قاجار (۲۵ تیر ۱۲۱۰ - ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵) که پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده می‌شد، معروف به سلطان صاحبقران و بعد شاه شهید، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. وی طولانی‌ترین دوره پادشاهی را در میان دودمان قاجار داراست. او همچنین نخستین پادشاه ایران بود که خاطرات خود را نوشت.


تولد و خانواده

پدر ناصرالدین، محمدشاه قاجار نوه فتحعلی‏شاه قاجار و سومین پادشاه دودمان قاجاريه 
بود. محمدشاه هنگامی که دوازده سال داشت در ۱۲۳۴ به دستور فتحعلی‏شاه با دختر عمه‏ چهارده ساله‏ اش ملک جهان ازدواج کرد. این ازدواج به قصد از بین بردن تفرقه‏ بین شاخه‏ های قوانلو و دولو ایل قاجار صورت می‏ گرفت. در منابع عصر قاجار، طرح این ازدواج را جزئی از توصیه ‏های آقامحمدخان به فتحعلی‏شاه دانسته ‏اند. ناصرالدین سومین پسر و نخستین فرزند باقی مانده این زوج در ششم صفر ۱۲۴۷ در دهکده کهنمو از توابع اسکو در نزدیکی تبریز به دنیا آمد.


ولیعهدی


فرمان ولیعهدی ناصرالدین میرزا در ۱۲۵۱ هـ ق در تبریز خوانده شد. برادران تنی شاه بهمن میرزا و قهرمان میرزا، به بهانه سن کم ناصرالدین، او را شایسته داشتن عنوان ولیعهدی نمی‏دیدند. آصف‏الدوله، دائی محمدشاه، هم مصمم بود از ولیعهدی ناصرالدین جلوگیری کند تا عرق سلطنت از خاندان دولو قطع نشود. سرانجام ولیعهدی ناصرالدین زمانی تایید شد که قهرمان میرزا را به کفالت حکومت آذربایجان منصوب کردند که در واقع تایید ضمنی ولایت او بر ولیعهد صغیر بود.

نخستین وظیفه رسمی ولیعهد، سفر به ایروان برای ابلاغ تهنیت پدرش به نیکلای اول بود که در آن هنگام در قفقاز از ولایات تازه تسخیر شده بازدید می‏کرد. در هنگام ملاقات، تزار ولیعهد را روی زانوی خود نشاند و به نشان محبت انگشتر الماس خود را به او بخشید.

محمدشاه در تابستان ۱۲۵۵ هـ ق ناصرالدین را به پایتخت فراخواند. در آن هنگام او نزدیک پنج سال بود که پدرش را ندیده بود. در تابستان ۱۲۶۱ هـ ق ولیعهد چهارده ساله، با دخترعموی پدرش، گلین، ازدواج کرد. نخستین ازدواج ناصرالدین، به معنای رسیدن او به سن بلوغ بود که ضرورت انتصاب نایب‏السلطنه را از بین می‏برد، چرا که دیگر ولیعهد صغیر محسوب نمی‏شد. در ۱۲۶۳ هـ ق بهمن میرزا به روسیه فرار کرد و محمدشاه، ناصرالدین را به درخواست خودش حاکم آذربایجان کرد. در این مدت ولیعهد با مسائل جدی حکمرانی آشنا شد. در همین زمان، باب را به فرمان حاجی میرزا آقاسی برای محاکمه و تفتیش عقاید به تبریز آوردند و مجلس محاکمه در حضور ناصرالدین صورت گرفت.............................. ادامه مطلب


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 2413
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 21:24]
تاریخ

اصطلاحات سياسي


.............................................................................


اکو نومیسم: مقدم داشتن اقتصاد و تامین معیشت مردم بر سیاست و مبارزه نویسی .               

 

آنار شیسم: آرش در لغت یونانی بمعنی حکومت است (آنارشی) یعنی بدون حکومت یا زمامدار و لذا معاف از مصائب اجتماعی در حقیقت مسلک آنارشیسم حکومت را تنها باعث ناراحتی و بدبختی مردم و اجتماع می داند ، مبنای فکری بر پایه دشمنی با دولت استوار است ( آشوب طلبی و هرج و مرج خواهی ) .

 

انتر ناسیونالیسم: عقاید وسیاستهایی که بر منافع مشترک اقوام و ملتها تکیه می کند و با ملی گرایی                  

 ( ناسیونالیسم) مخالف است.

 

اصلاح طلبی: طرفداری از سیاست تغیرات زندگی اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی با روشهای ملایم وبدون تنش زائی در جامعه و از راههای دموکراتیک .

 

دموکراسی ( مردم سالاری ): اصطلاح دموکراسی از اصطلاحات موضوعه تمدن یونان باستان است و مراد از آن حکومت مردم بر مردم است ، امروزه سیستم دموکراسی عبارت از حکومت مردم است که بوسیله اکثریت آحاد ملت از طریق انتخاب نمایندگان و تشکیل مجلس ملی اجرا میگردد ، دموکراسی عبارت است از حق همگانی برای شرکت در تصمیم گیری در تمامی جامعه ، در موارد بخصوصی زمامدار می تواند مستقیما به آراء عمومی مراجعه نماید که آنرا رفراندوم یا رجوع به آراء عمومی گویند .

 

رادیکالیسم: گرایش به دیدگاه سیاسی تندرو در مقابل میانه روی ، احترام به مالکیت خصوصی افراد معنای آن یعنی تندروی ، دیدگاه های تند پیرامون مسائل سیاسی .

 

تسامح و تساهل: روا دانستن و محترم شمردن وجود عقاید و آراء مختلف و گوناگون سیاسی و ... ، تسامح و تساحل یکی از اصول مهم لیبرالیسم و دموکراسی جدید است .

 

کاپیتالیسم ( نظام سرمایه داری) : سیستمی که در آن مالکیت خصوصی سرمایه تعیین کننده نظام اقتصادی و سیاسی جامعه است .

 

سوسیالیم ( جامعه گرایی) : مفهوم این اصطلاح سابقا ً کنترل تمام شئون حیاتی اعضاء جامعه توسط دولت بوده است که بالطبع شامل کنترل مؤسسات اقتصادی هم می شد ولی امروزه معنی آن شامل کنترل تمام امور اقتصادی و صنعتی است به نفع مردم که بوسیله مالکیت دولت نسبت به کلیه دستگاه های تولیدی اعم از صنعتی و کارخانجات و وسایل حمل و نقل و امور بانکی و غیره باشد انجام می گیرد .

 

سوسیال دموکراسی : شاخه ای از سوسیالیسم که بر اصل مردم سالاری ( دموکراسی ) برای دگرگونیهای اجتماعی و اصلاح طلبی تاکید دارد و نه بر انقلاب .

 

فاشیسم: عبارت از روش حکومتی است که بحد افراط حالت استبدادی و انقلابی دارد. در این مسلک فرهنگ و فکر وعمل و نیز کلیه شئونات مذهبی و اجتماعی و حیاتی ملت تحت کنترل شدید دولت است . فاشیست های آلمان تحت رهبری (هیتلر) بر این پندار بودند که  نژاد ژرمن ما فوق نژادهای دیگر بوده و باید بر تمام جهان و یا کلیه همسایگان خود تسلط و ارجحیت داشته باشد . فاشیسم ایتالیا به رهبری (موسولینی ) نیز خواب دوره قدیم امپراطوری روم را میدید و هدف آنها احیاء شوکت و عظمت روم قدیم بود . در آئین فاشیسم جنگ بر حق بوده و ملت باید همیشه آماده پیکار باشد . فاشیسم معتقد به نبوغ  پیشوا بوده و رهبر را حتی  به درجه خدایی رسانده است .    

 

کلا ً فاشیسم را می توان گفت که رژیمهای استوار بر دیکتاتوری ، ترور ، خشونت است.

 

فن سالاری ( تکنو کراسی ): حکومتی که درآن دانشمندان ، مهندسان ، کارشناسان اقتصادی ، قدرت حاکمه را تشکیل دهند ، تکنو کراسها در حوزه تصمیم گیری اقتصادی و سیاسی موثر هستند .

 

پلورالیسم : باور به کثرت و استقلال گروههای سیاسی و اجتماعی و ... .

 

لیبرالیسم : مجموعه روشها و سیاستها که هدف آن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است .

 

پوپولیسم : مکتبی است در آمریکای لاتین ، یعنی حکومتی که توده های مردم در آن سهم بیشتری دارند.

 

دوالیسم : یعنی داشتن تفکرات دو گانه ، کسانیکه تفکر دوگانگی دارند مثل زرتشت که به روشنایی و سیاهی معتقد بود .

 

پارلمانتا ریسم : یعنی نوعی حکومت که رئیس دولت از بین اکثریت نمایندگان که بیشترین کرسی ها را در اختیار دارند انتخاب میشوند .

 

آلترناتیو : یعنی بی رقیب بودن ، بی رقیب بودن در حوزه سیاسی و حکومت ، از نظر لغوی هم یعنی جانشین یا رقیب .

 

ژورنالیست : یعنی اندیشه غیرعلمی داشتن ، اندیشه ای که مبنای علمی ندارد ، اندیش? روزنامه نگاری یک اندیش? ژورنالیستی است که یک اندیشه علمی نیست .

 

تو تا لیتا ریسم : یعنی تقدم منافع جمع بر منافع مصلحت فرد  .

 

دولت گرایی : یعنی تمام منابع در دست دولت متمرکز شود .

 

امپر یالیسم : به حکومتی اطلاق می شود که هدف آن استثمار ملتها و تشکیل یک امپرا طوری عظیم باشد.

 

ابسولوتیسم : ابسولو به معنی مطلق و مقصود از ابسولوتیسم حکومت و ریاست یکنفر شخص مطلق العنان بر جامعه است .

 

اپورچو نیسم : بمعنی مسلک ابن الوقت بودن و بنا به نفع شخصی تأخیرعقیده دادن را می گویند .

 

اتوریتاریانیسم : در این مکتب سیاسی حکومت و فلسفه و آزادی تمام افراد ملت در دست دولت است .

 

اریستو کراسی : یا حکومت اشرافی نام سیستم حکومتی است که در آن قدرت و نظارت در اختیار عده معدودی از طبقه اشراف و هیئت حاکمه است .

 

اتو کراسی : سیستم حکومت فردی است که قدرت و حکمرانی عملا ً در دست زمامدار است .

 

الیگارشی : رژیم و حکومتی است که بوسیله چند نفر معدود اداره شده و کلیه قوه و قوانین و قدرت حکومت متمرکز دراختیار همان عد? قلیل است .

 

کو ئیسم : در این آئین سیاسی عقیده بخویشتن پرستی و خودخواهی و تکبر وجود دارد .

 

اندوستر یالیسم : یعنی صنعتی شدن و رواج ماشن آلات در زندگی انسان است .

 

بالشویسم ، بالشویکیسم : نام نوعی خاص از مکاتب مارکسیسم است که در آن ( پرولتاریا ) یعنی طبقه کارگر باید قدرت سیاسی را بدست گرفته و سرمایه داری را نابود سازد .

 

بربریسم : مقصود حالت توحش و بربریت و بدویت است که در طایفه و یا قبیله ای وجود داشته باشد .

 

پالمانتاریسم: عبارت از سیستم حکومتی است که در آن قوه مجریه در اختیار قوه مقننه یعنی پارلمان است.

 

تئوکراسی : سیستمی است که در آن زمامداران رسمی و رؤسا و رجال درجه اول از پیشوایان و مراجع روحانی تشکیل شده باشد .

 

ترورایسم : عقده ای سیاسی است که در آن لزوم آدمکشی و ایجاد خوف و وحشت برای نیل به هدف سیاسی و بر انداختن حکومت وقت بچشم می خورد .

 

دسپوتیسم : دسپو به معنای مستبد و دسپو تیسم سیستم حکومتی را گویند که تابع قدرت مطلقه و استبدادی زمامداری مستبد باشد .

 

 

دیاللتیک: بکار بردن روش مصاحبه و مباحثه در مسائل سیاسی است .

 

دیکتاتوری: روش حکومتی است که سرنوشت یک ملت در اختیار و فرمان مستبدانه و بدون چون و چرای یک فرد موسوم به دیکتاتور باشد .

 

راسیونالیسم : فلسفه اصالت و ارجحیت و برتری عقل بر احساسات است .

 

 

فئودالیسم : مقصود از این اصطلاح در قرون وسطی این بود که قسمت بزرگی از اراضی کشور بنام املاک از طرف شاه به کسی موسوم به فئودال واگذار میشد و آن اراضی را به مستأجرین خود اجاره میداد فئودالها و یا نمایندگانشان در حوزه املاک خود نسبت به رعایا و کشاورزان اختیارات قضائی و جزائی و مالی و سیاسی کامل داشتند و امرزه مراد از این مسلک این است که عده از اشراف و مالکین مقدار زیادی املاک را صاحب می باشند و رعایای ایشان از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم بوده و توسط اربابان خود استثمار می شوند و یا به مقدار خیلی ضعیف و کمی از امتیازات سیاسی و کشوری می توانند بهره مند گردند .

 

لیبرالیسم : مکتب لیبرالیسم به مفهوم وسیعتر خود عبارت از اعتقاد به اینکه انسان آزاد به دنیا آمده و صاحب اختیار و اراده و فکر خود بوده و مجاز است به هر اندازه که میسر است فکر خود را آزاد پرورش دهد لذا این فلسفه را میتوان فلسفه آزادی طلبی نام گذاشت .

 

ناسیونالیسم : منظور از این اصطلاح یعنی مکتب ملیت عبارت از اعتقاد به اعتلای یک ملت و تفوق و برتری آن نسبت به تمام ملل و دیگر لزوم وفاداری مطلق تبعه آن نسبت به مملکت خود و مقید به اینکه اعتقادات و ارزشهای آن ملت بالاتر و والاتر از معتقدات سایر ملل است . هیتلر و موسولینی ناسیونالیسم را ستوده و بحد افراط از آن حمایت می کردند .

 

 کمونیسم : در واقع کمونیزم یعنی مسلک اشتراکی در گذشته این اشتراک مفهوم وسیعتری داشته مانند زمان قباد که مذهب مزدک پدید آمد و شامل اشتراک عمومی در همه امور زندگی و مسائل جنسی می شد . و اما معنی و مرام کمونیزم امروزه که در همه نقاط جهان مورد نظر است پیشرفت عقیده و مرام با قوه قهریه توام با اعمال عملیات نظامی است . و حفظ رژیم کمونیستی باقوه نظامی مورد نظر می باشد .  

 


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

:: بازدید : 621
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه , حكومت پهلوي ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 ] [ 11:31]
تاریخ

بررسي زندگي ميرزا حسين خان سپهسالار وزير جنگ ناصر الدين شاه قاجار

...........................................


تولد و تحصیلات

میرزا حسین خان سپهسالار در سال 1243 ه . ق متولد شد . وی فرزند میرزا نبی خان امیردیوان قزوینی است . اجداد میرزا حسین خان از اهالی علی آباد مازندران بودند . پدر بزرگ او عابدین نامی است که دلاک مخصوص علی نقی میرزا رکن الدوله (فرزند فتحعلی شاه قاجار ، حاکم قزوین) بوده است . میرزا نبی خان پدر وی در دستگاه حکمران قزوین به خدمت پرداخت و به پاس خدماتی که به آن شاهزاده قاجار نمود ، به حکومت ایالت فارس و اصفهان منصوب شد . میرزا نبی خان به جز میرزا حسین خان دارای سه پسر دیگر بود به اسامی نصرالله خان ، یحیی خان معتمد الملک و عبدالله خان . میرزا نبی خان مدتی هم وزیر عدلیه بود . میرزا حسین خان پس از تحصیل علوم متداوله زمان به مدرسه دارالفنون داخل شد و علوم ریاضی و زبان فرانسه را آموخت . در سال 1255 ه . ق به سمت منشی گری به میرزا باقر ملک الکتاب سپرده شد . سپس برای تکمیل تحصیلات خود مدتی به اروپا رفت و پس از بازگشت از همان ابتدای جوانی در مناصب مهم حکومتی به کار گمارده شد . میرزا حسین خان در زمان محمدشاه قاجار از جانب پدر خود حکومت طالقان را به عهده داشت و در اواخر این دوره که نبی خان به حکومت اصفهان منصوب شد وکالت کارهای او در تهران به عهده میرزا حسین خان واگذار شد . میرزا حسین خان با ماه تابان خانم ملقب به قمرالسلطنه دختر فتحعلی شاه قاجار ازدواج کرد  و با پدر خود که شوهر ماه نوش خانم دختر دیگر فتحعلی شاه بود ، باجناق شد دانلود ادامه مطلب پس از پرداخت وجه


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 2193
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه , مقاله و تحقيق ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 08 فروردين 1392 ] [ 15:17]
تاریخ

http://s2.picofile.com/file/7682558602/1T1_1_.jpg

مجموعه ساختمان های عمارت ملک در حدود ۱۰۰سال قدمت دارد . در هشت کیلومتری شهرستان بندر بوشهر یکی از آثار های تاریخی و از نقاط دیدنی استان بوشهر در جنوب ایران است و در نزدیکی میدان بهمنی قرارگرفته است .

این عمارت که به صورت مجموعه ساختمانی متعلق به یک قرن قبل است . این عمارت متعلق به یکی از ثروتمندان بوشهر به نام " محمد مهدی ملک التجار " بوده است .

" حاج ملک‌ التجار " نامدارترین ثروتمند بوشهر بوده است که در سال 1277 ه ـ ق در کلکته هند به دنیا آمد و بعد از پدر بزرگ خود " محمد جعفر حاج بابا " سمت ملک ‌التجاری در بوشهر را از آن خود کرد.......


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 429
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه , ميراث در خطر ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 16:51]
تاریخ

 

سنگ قبر ناصرالدین شاه

سرسلسله . 1- آقامحمدخان . سلطنت 1193-

 

1211

 

عمر او 56 سال و قبرش در نجف است .

 

2- فتحعلی شاه سلطنت 1212-1250 عمر 64 سال و

 

چهار ماه و قبرش در قم است .

 

3- محمدشاه 1250-1264 مدت عمر 41 سال و

 

11 ماه و قبرش در قم است .

 

4- ناصرالدین شاه از 1264-1314 مدت عمر 67

 

سال مدفن در حضرت عبدالعظیم .

 

5- مظفرالدین شاه 1314-1324 مدت عمر 55 سال

 

مدفن کربلا.

 

6- محمدعلی شاه 1324-1326 مدفن کربلا.

 

7- احمدشاه 1326-1344 مدفن کربلا.


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

:: بازدید : 567
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده : fateme
تاریخ : [چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 21:30]
تاریخ

 خرابی اصفهان در دوران قاجاریه

 کاخ آیینه

 کاخ آیینه خانه؛ عکس از ارنست هولستر، اواخر دوره قاجار . یکی از کاخ هایی که توسط ظل السلطان حاکم اصفهان در سال ۱۲۷۰ شمسی ویران شد .

بسیاری معتقدند اگر ظل السلطان پسر ناصر الدین شاه حاکم اصفهان نمی شد اصفهان امروز نصف جهان دیگری بود، نصف جهانی به معنای واقعی . مسعود میرزا ملقب به ظل السلطان (1336- 1266هجری ) پسر بزرگ ناصرالدین شاه بود که چون مادرش زن عقدی ناصرالدین شاه نبود به ولیعهدی ایران نرسید و به خاطر همین همیشه احساس کمبود و سرخوردگی می کرد.  با این همه به واسطه قحط الرجال شدیدی که در ایران وجود داشت او در سن 11 سالگی به حکومت مازنداران و استر آباد منصوب شد و در سن 13 سالگی حکومت فارس به او سپرده شد و در سن 17 سالگی نیز حکومت اصفهان و ری را برعهده گرفت.  

ظلالسلطان پس از منصوب شدن به حکومت اصفهان بجز یک دوره کوتاه که دوباره به فارس بازگشت

از سال 1291 قمری ، در مجموع 34 سال حاکم مطلق و مسلط به همه امور اصفهان بود و هرچه

خواست انجام داد. از کارهای بسیار زشت و دیوانه وار ظل السلطان در اصفهان قطع درختان و تخریب

ساختمان های زیبای صفوی بود. ......... ادامه مطلب


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20

:: بازدید : 811
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده : parisa
تاریخ : [شنبه 25 آذر 1391 ] [ 14:16]
تاریخ

 

قاجار، قاجاریه یا قاجاریان دودمانی بودند که از حدود سال ۱۱۷۴تا ۱۳۰۴بر ایران فرمان راندند. بنیانگذار این سلسله آقامحمد خان است که رسماً در سال ۱۱۷۴در تهران تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه قاجار، احمدشاه است که در سال ۱۳۰۴برکنار شد و رضاشاه پهلوی، جای او را گرفت.

 

ایران در زمان حکمرانی قاجارها درگیر جنگ‌های متعددی شد و بخش‌های زیادی از خاک خود را به‌ویژه به روسیه از دست داد. دودمان قاجار در تاریخ ایران به بی‌کفایتی مشهور است و در این دوره اقتصاد ایران رو به قهقرا گذاشت.

 

خاندان قاجار از خاندان‏های بزرگ ایران است. اعضای این خاندان، از نوادگان پسری شاهزادگان قاجار هستند. پس از اجباری شدن نام خانوادگی و شناسنامه در دوره رضا شاه، هر کدام از شاخه‏های این خانواده نامی انتخاب کردند که اغلب برگرفته از نام یا لقب شاهزاده‏ای بود که نسب به او می‏رساندند. اکنون بسیاری از نوادگان قاجار در ایران، آذربایجان، اروپا و آمریکا زندگی می‏کنند.................


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 587
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 07 مرداد 1391 ] [ 23:39]
تاریخ

عمارت مسعودیه مربوط به دوره قاجار است و در تهران ، میدان بهارستان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ دی ۱۳۷۷ با شماره ثبت ۲۱۹۰ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

باغ عمارت مسعودیه به دستور مسعود میرزا، ملقب به ظل‌السلطان‌، فرزند ناصرالدین شاه‌، در 1295 ق‌، و به سرکاری رضا قلی خان (ملقب به سراج الملک) در زمینی به وسعت حدود 4000 مترمربع و مرکب از بیرونی (دیوان خانه‌) و اندرونی و دیگر ملحقات بنا شده است‌. در واقع نام این عمارت نیز بر‌گرفته از نام مسعود میرزا به مسعودیه شهرت یافته است.

معمار این بنا استاد شعبان معمار باشی و ناظر آن میرزا رضا قلی خانی ملقب به سراج الملک است.

عمارت مسعودیه در طول سالهاي عمر خود شاهد وقایع بسیار زیادی بود. در ......


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 733
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 25 آذر 1390 ] [ 19:16]
تاریخ
 
 
ظلل السلطان
 
 
مسعود میرزا" یا سلطلان مسعود میرزا ظل السلطان متولد 1266 هجری قمری، بیستم ماه صف المظفر می­باشد. او خود را فرزند سوم ناصرالدین شاه می­داند و دومین فرزند ذکور شاه بود. او از ولیعهد مظفر الدین میرزا سه سال بزرگتر بود، مادر او عفت السلطنه دختر رضا قلی بیک غلام، پیشخدمت بهمن میرزا پسر چهارم عباس میرزا نائب السلطنه بود و از جمله زنان منقطعۀ ناصرالدین شاه محسوب می­شود که در زمان ولیعهدی خویش با او ازدواج کرده بود و چون مادر ظل السلطان عقد دائم نبودن به همین دلیل او به ولیعهدی ناصرالدین شاه انتخاب نشد.
ظل السلطان و دوران حکومت
هنوز دوازده سال بیشتر نداشت که از جانب پدر در سال 1278 ه. ق حاکم استراباد و مازندران و ترکمان یموت و سمنان و دامغان شد او نیز به همراه وزیر خود بنام مصطفی­خان افشار که ملقب به بهاء الملک بود عازم این دیار شد و چون توانست ..........ادامه مطلب .

:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 541
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 25 آذر 1390 ] [ 18:48]
تاریخ

تاریخ سرگذشت مسعودی کتابی به قلم مسعودمیرزا  ظلل السلطان است. این کتاب در مجموع دارای شش باب و دو ضمیمه یا موخره‌است و به تقریر مسعود میرزا و به اصرار پسرش اسمعیل میرزا معتمد الدوله (و احتمالا بهرام میرزا  سردار مسعود ) به رشته تحریر درآمده‌است. این کتاب به نثری ساده و تاحدودی عامیانه نوشته شده است.

منابعی که نویسنده بر اساس آن کتاب را نوشته‌است به سه دسته اصلی تقسیم می‌شود. بخشی از مطالب کتاب برگرفته از خاطرات شکارهای روزانه اوست که طبیعتا از دیدگاه تاریخی بسیار باارزش بوده و سند محکمی از وضعیت حیات وحش در دوره تاریخی نگارش کتاب است. محققان محیط زیست و علاقه‌مندان شکار می‌توانند با اتکا به این کتاب تصویری از محیط زیست و حیات وحش آن زمان به دست آورند؛ تصویری که شاید در کمتر سندی قابل دستیابی باشد.

شایان ذکر است این کتاب همچنین نشان‌دهنده نوع رفتار سلاطین آن دوره با محیط زیست و حیات وحش نیز است. پاره‌ای دیگر از مطالب کتاب نیز برگرفته از تاریخ‌های عمومی و متون ادب فارسی و در موارد نادری نیز نقل از کتب اروپایی است. اما بخش مهم کتاب، خاطرات و یادداشتهای شخصی نویسنده‌است که غالبا بکر و دارای مطالب جدیدی می‌باشد.

منبع : سایت ویکی پدیا .


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 8

:: بازدید : 1359
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 25 آبان 1390 ] [ 19:19]
تاریخ


Blog Skin

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 297
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 11 آبان 1390 ] [ 14:2]
تاریخ

 

کاخ گلستان مجموعه‌ای از بناها است که در میدان ارگ تهران واقع است . بنا های این کاخ در زمان های مختلف ساخته شده ‌اند .
نام آن از تالار گلستان واقع در عمارت خروجی گرفته شده‌ است .
شروع آن به ارگ تاریخی تهران و زمان شاه طهماسب اول باز می‌ گردد ولی در دوره قاجار گسترش فراوانی یافت و محل سکونت شاهان قاجار بود .


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 403
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه , حكومت پهلوي ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 20 شهريور 1390 ] [ 18:21]
تاریخ
. این باغ كه از بناهاي دوره حكومت قاجاريه است به دستور عبدالحمید میرزا ناصرالدوله (فرمانفرما) حاکم کرمان طی یازده سال حکمرانی وی (۱۲۹۸ ه . ق تا ۱۳۰۹ ه. ق) ساخته شد و با مرگ وی نیز بنای آن نیمه تمام رها شد. گفته می‌شود وقتی خبر مرگ ناگهانی حاکم را به ماهان می‌برند، بنّایی که مشغول تکمیل سردر ساختمان بود تغار گچی را که در دست داشته محکم به دیوار کوبیده و کار را رها کرده و فرار نموده است. به همین علت جاهای خالی کاشی‌ها را بر سردر ورودی می‌توان دید. تاریخ بنای باغ ۱۲۷۶ خورشیدی(1297 هجری قمری) است.................

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1063
:: ارسال شده در: حكومت قاجاريه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:28]
تاریخ
اگر مطلبی برای وب ما فرستادید در

اینجا قرار خواهد گرفت .

مطالب شما

عنوان: آتشکده نیاسر .

قدمت: دوره ساسانی .

محل جغرافیایی : شهر نیاسر.

عکس تاریخی

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 1179
کل نظرات کل نظرات : 465
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2917

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 983
باردید دیروز باردید دیروز : 2,541
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 66
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 580
بازدید هفته بازدید هفته : 13,638
بازدید ماه بازدید ماه : 24,254
بازدید سال بازدید سال : 653,468
بازدید کلی بازدید کلی : 2,179,518

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.211.120.181
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir

;