همراه تاريخ

حكومت آل زيار

همراه تاریخ
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
کتابخانه همراه تاریخ
جستجوگر پیشرفته



مرداويج و اندیشه احیای امپراتوری ساسانی


مرداويج كه مثل برادرش وشمگير يا اصلا مسلمان نبودند يا با وجود قبول ظاهري اسلام باطنا به آيين زردشتي اعتقاد كامل داشتند از خليفه عباسي و حاكمان عرب او سخت متنفر بود و در اين انديشه بود كه دولت از دست رفته ساساني را احياء نمايد و بغداد را ويران و مدائن و كاخ تيسفون را بازسازي كند و خاندان خلفا را براندازد....


:: امتیاز: نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1571
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 30 شهريور 1389 ] [ 18:36]
تاریخ
 مرداويج زياري پادشاه زیاری

مرداويج

وي نخستين فرد از آل زيار است كه به فرمانروايي رسيد. پس از او هفت تن ديگر از اين خاندان به قدرت رسيدند و مدت حكومت آنان 151 سال بود. آنان در منطقه ديلم ( گيلان ) زندگي مي كردند و به تدريج قدرت گرفتند. مرداويج از سرداران اسفار بن شيرويه بود. اسفار از كساني بود كه به حكومت علويان طبرستان خدمت مي كردند و جزء فرماندهان سپاه علويان بود. وي بعد از مدتي از ايشان روگرداند و به اميرنصر ساماني و ماموران او در خراسان پيوست و به ياري ايشان در سال 316 ه. ق داعي صغير از رهبران طبرستان را كشت و بر گرگان و طبرستان و قزوين و ري و قم و كاشان و لرستان تسلط پيدا كرد. اسفار پس از كسب قدرت بر خليفه و امير نصر ساماني شوريد. اميرساماني تصميم به سركوبي او را داشت اما سرانجام كار به صلح انجاميد و اسفار قبول كرد كه با پرداخت خراجي ساليانه بر اين نواحي فرمانروا باشد. اما اين مرد كه هنوز قبول اسلام نكرده و به همان دين اجدادي باقي بود با رعاياي خود كه مسلمان و متعصب بودند مخصوصا با مردم قزوين روابط خوبي نداشت حتي يك بار موذني را كه بانگ نماز مي داد از بالاي مناره به زير افكند و امر به خراب كردن مساجد داد و ماليات را افزايش داد . پس از فتح طبرستان اسفار مرداويج را به طرف طارم ( نزديك قزوين ) پيش سلار( يا سالار) يكي از امراي خاندان آل مسافر كه در اين حدود امارتي مستقل داشتند فرستاد تا او را به اطاعت اسفار بخواند . مرداويج كه از مظالم اسفار سخت ناراحت بود محرمانه با سلار (سالار) همراه و متحد شد و در موقعي كه اسفار در قزوين انتظار مراجعت او را داشت نامه اي به جمعي از سران سپاهي اسفار كه ايشان هم از وي ناراضي بودند نوشت و اتحاد خود را با سالار و خيال شورش بر اسفار را به اطلاع آنان رساند . لشكريان بر اسفار شوريدند و او چون اين حال را ديد و از حركت مرداويج و سالار هم به قصد خود آگاهي يافت از قزوين به ري گريخت و از آنجا به قهستان و طبس رفت و بعد از آن به طرف الموت فرار كرد . مرداويج راه ها را بر او گرفت تا در طالقان بر او دست يافت و او را به قتل رساند و در ري مستقر شد. وي پس از قتل اسفار مالك طبرستان و گرگان گرديد و متصرفاتش در سال 319 ه.ق از يك طرف با ممالك ساماني و از طرفي ديگر با نقاطي كه مستقيما تحت اداره خليفه عباسي بغداد بود مجاور گرديد و سران ديلمي به علت مال فراواني كه مرداويج به سپاهيان خود مي بخشيد از هر طرف گرد او جمع آمدند و اعتبار و شكوه او روز به روز رو به افزايش بود. در همين سال 319 ه.ق مرداويج خواهرزاده خود را با لشكري آراسته به تسخير همدان فرستاد اما سپاه او در همدان ، به علت مقاومت مردم شهر ، شكست خورد و خواهرزاده وي كشته شد. مرداويج خود با سپاه بزرگي از ري رهسپار همدان شد و در دروازه معروف به دروازه شير توقف كرد. مسعودي ( مورخ كتاب مروج الذهب ) كه خود در آن زمان مي زيسته است به وصف شير سنگي همدان پرداخته است و مي گويد : (( اين شير در جلوي دروازه ري است . شير عظيمي است . مانند كوهي است كه زانو زده باشد. از دور گمان مي بري كه شير زنده اي است . ولي چون نزديك شوي آن را از سنگ مي يابي . وي آنگاه از سابقه تاريخي آن شرحي ذكر كرده و سپس درباره علت شكست سپاه مرداويج گفته است : مردم همدان از اينكه كسي آن شير را از جايي كه در آن قرار دارد حركت دهد يا گوشه اي از آن را بشكند ، سخت آشفته و ناراحت مي شوند و چون سپاه مرداويج شير را به زمين افكنده و گوشه اي از آن را شكسته بودند ، خشم مردم همدان نسبت به آنان به شدت برانگيخته شد و همين امر موجب شكست سپاهي شد كه مرداويج فرستاده بود. )) . چون خود مرداويج با سپاه بزرگي به همدان رسيد ، بر آنان غلبه يافت و سه روز دستور قتل عام داد و همه بزرگان شهر را به قتل رسانيد. خليفه المقتدر پسرخاله خود هارون بن غريب را با جمع كثيري سپاهي به دفع مرداويج فرستاد . مرداويج پس از جنگ بسيار سختي او را شكست داد و دامنه استيلاي خود را تا حدود عراق عرب پيش آورد و كمي بعد عازم فتح اصفهان شد. و حكمران خليفه را شكست داد و اصفهان را تصرف كرد. و دسته اي سپاهي به اهواز فرستاد و آنجا را نيز تسخير كرد. ليكن به جاي تعرض به اراضي دارالخلافه نماينده اي پيش خليفه المقتدر فرستاد و تعهد نمود كه سالي دويست هزار دينار از ماليات همدان و دينور را به او واگذارد. در سال 320 ه. ق مرداويج قاصدي پيش برادر خود وشمگير كه در گيلان بود و به كار زراعت اشتغال داشت فرستاد و او را پيش خود خواند . وشمگير ابتدا زير بار نرفت و بر برادر لعنت فرستاد كه چرا از خليفه عباسي اطاعت كرده است . عاقبت بر اثر اصرار فرستاده برادر به حركت راضي شد و به خدمت مرداويج پيوست. مرداويج با سامانيان صلح كرد و گرگان را به سامانيان واگذاشت. درگيري ها و اختلافات مرداويج با آل بويه هر روز شدت مي گرفت و جنگ ميان اين دو گروه ادامه داشت.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 683
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 18:34]
تاریخ
 

چون داستان پیروزی علی به گوش مرداویج رسید سخت ناراحت شد و از اینکه کسانی از یاران خود را نزد علی بفرستد بیمناک بود زیرا آوازه بزرگواری و بخشندگی علی به همه جا رسیده بود و امکان داشت فرستادگان او به علی بپیوندند . مرداویج برخلاف علی بسیار خشونت به خرج می داد و سختگیری می کرد . وی نخست برای علی نامه ای نوشت و سپس سپاهی بزرگ به سرداری برادرش وشمگیر به سوی اصفهان گسیل داشت . علی چنان صلاح دید که از اصفهان رهسپار فارس شود و پس از جمع آوری خراج اصفهان به سوی ارجان – در حدود بهبهان فعلی - حرکت کند. فرمانروای این شهر ابوبکر بن یاقوت بود . علی وی را شکست داده و شهر را تصرف کرد. آنگاه از بیم ایجاد پیمان دوستی و همکاری میان مرداویج و یاقوت حاکم فارس و نیز از ترس اتهام قیام بر علیه خلیفه . پیکی نزد یاقوت فرمانروای فارس فرستاد و از وی خواست تا او و سپاهیانش را به خدمت گیرد یا اجازه دهد تا از قلمرو او بگذرد و به کرمان برود. همچنین نامه ای به خلیفه نوشت و مراتب اطاعت و انقیاد خود را به اطلاع وی رساند . همزمان با این وقایع یکی از اعیان بزرگ فارس به نام ابوطالب نوبند جانی علی را به فتح شیراز فرا خواند و او را به همراهی در آن کار تشویق کرد . در همین زمان برادر علی . حسن به دستور وی به کازرون لشکر کشید و غنایم بسیار به دست آورد و نزد علی بازگشت . اما چون در همین زمان پیمان اتحاد و دوستی میان مرداویج و یاقوت به امضا رسید علی آن منطقه را برای خود نا امن دید و همراه برادران و یاران خود عازم کرمان شد.



:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 947
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:24]
تاریخ
 

وشمگير و پسران بويه : در حركت ابوعلي چغاني سردار سامانيان به سمت بخارا ، حسن بن فيروزان هم با او بود اما او در راه بخارا به اردوي ابوعلي دستبرد نموده با مقداري غنيمت و سالار پسر وشمگير به خراسان برگشت و بر گرگان و دامغان و سمنان تسلط پيدا كرد و ابراهيم بن سيمجور عامل سامانيان جز صلح با او راهي ديگر نديد . وشمگير هم فرصت را مناسب يافته بار ديگر ري را به تصرف خود درآورد . در اين موقع حسن بن فيروزان ، سالار پسر وشمگير را به خدمت او فرستاد و قبول نمود كه در تحت اطاعت پسر مرداويج خدمت كند. حسن بن بويه متحد ابوعلي چغاني براي بيرون آوردن ري از چنگ وشمگير به آنجا شتافت و وشمگير از او شكست خورده به طبرستان و از آنجا به خراسان فرار كرد. حسن به زودي بر طبرستان ( مازندران ) دست يافت و حسن بن فيروزان در اطاعت او درآمد و دختر خود را به زوجيت او داد . اين دختر مادر فخر الدوله ديلمي پسر حسن ركن الدوله است . فرار وشمگير به خراسان براي استمداد از امير نوح بن نصر و سردار معروف او ابوعلي چغاني بود . امير ساماني ابوعلي و منصور بن قراتكين را به ياري وشمگير به فتح ري فرستاد ليكن ايشان حريف حسن بن بويه نشدند فقط وشمگير در سفر 333 گرگان را از دست حسن به فيروزان بيرون آورد اما قادر به نگه داشتن آنجا نبود و ناچار به خراسان به پناه منصور بن قراتكين فرار كرد . امير نوح عازم گرگان و جنگ با حسن بن فيروزان و حسن بن بويه شد اما چون حكمران طوس ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي كه اولين شاهنامه نثر را به نام او جمع كرده اند بر اميرنوح ساماني شوريده و با آل بويه همدست شده بود اول به سركوبي او رفت و ابومنصر به حمايت آل بويه به ري فرار كرد . حسن بن بويه او را حمايت كرده و به جنگ يكي از خاندان آل مسافر به آذربايجان مامورش نمود . منصور بن قراتكين در سال 336 طوس و نيشابور را از دست افراد ابومنصور طوسي بيرون آورد و مادر و نزديكان او را اسير گرفته و به بخارا فرستاد . در همين سال ركن الدوله حسن بن بويه و حسن بن فيروزان بار ديگر وشمگير را از طبرستان و گرگان راندند و امير زياري اين نوبت هم با ياري سامانيان به خراسان پناه جست.

از اين تاريخ تا فتح دوم طبرستان به دست ركن الدوله در سال 342 چند نوبت بين آل بويه و سرداران ساماني كه به ياري وشمگير مي آمدند زد و خورد شد و هر طرف گاهي غالب و گاهي مغلوب بودند تا آنكه سرانجام ابوعلي چغاني در ري با ركن الدوله صلح كرد و حسن مجال آن را يافت كه وشمگير را به كلي از طبرستان و گرگان براند . وشمگير باز به خراسان گريخت و ابوعلي چغاني را پيش امير نوح به سازش با آل بويه متهم ساخت. امير ساماني هم ابوعلي چغاني را از حكومت خراسان معزول كرد و چون ابوعلي شورش كرد و خود را در نيشابور امير خواند . نوح ساماني وشمگير را به دفع او فرستاد و ابوعلي اضطرارا به ركن الدوله متوسل شد. ركن الدوله و ابوعلي به گرگان رفتند و وشمگير را باز از آنجا بيرون كردند و اما باز وشمگير به ياري مردم خراسان به آنجا تسلط پيدا كرد. تا آنكه ركن الدوله در سال 351 وشمگير را به گيلان فراري داد و دوباره گرگان و طبرستان را تصرف كرد.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1313
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:17]
تاریخ

پس از مرگ وشمگير پسر بزرگترش ابومنصور بهستون كه در طبرستان بود بر جاي پدر نشست ليكن بزرگان اتباع او كه همراه سپاه سامانيان بودند با پسر كوچكتر وشمگير يعني قابوس بيعت نمودند و ابوالحسن سيمجوري هم طرف قابوس را گرفت . بهستون ناچار به پناه ركن الدوله رفت و از طرف او مامور طبرستان شد . ركن الدوله دختر بهستون را به زوجيت گرفته بود و اين دختر مادر عضدالدوله هست. قابوس هم به كمك سامانيان بر گرگان مستولي بود و اين حال دوام داشت تا سال 366 كه بهستون وفات يافت و قابوس در حكومت مستقل شد اما او از تمام بلادي كه به دست جدش مرداويج تسخير شده بود ديگر جايي را جز گرگان و قسمتي از طبرستان در تصرف نداشت و در آنجا هم در واقع تحت حمايت سامانيان مي زيست . بهستون را در سال 360 خليفه مطيع عباسي به دستور عضدالدوله ، ظهيرالدوله لقب داده و فرمان حكومت گرگان و طبرستان را رسما به نام او صادر كرده بود .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1343
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:15]
تاریخ
 

4. شمس المعالي قابوس بن وشمگير (366- 403 ) :

در همين سال جلوس قابوس به جاي برادرش بهستون ركن الدوله نيز وفت يافت وممالك او بين سه پسرش عضدالدوله و مويدالدوله و فخرالدوله تقسيم شد به اين ترتيب كه فارس و كرمان و سواحل به عضدالدوله رسيد و اصفهان به مويدالدوله و همدان و قسمتي از عراق عجم به فخر الدوله رسيد. در سال 369 عضدالدوله و مويد الدوله در ملك فخرالدوله طمع كردند و همدان را از دست او گرفتند . فخرالدوله هم از آنجا به گرگان به پناه قابوس آمد و شمس المعالي او را چنان كه در خور بود احترام و نوازش كرد و به او قول داد كه به ياري او برخيزد و ملك از دست رفته او را از برادرانش پس بگيرد . عضدالدوله و مويدالدوله به قابوس پيغام دادند كه فخرالدوله را در مقابل يك سال ماليات ري به ايشان واگذارد اما قابوس قبول اين پيشنهاد را خلاف مهمان نوازي و جوانمردي دانسته از برآوردن تقاضاي برادران فخرالدوله سر پيچيد و جوابي درشت به عضدالدوله و مويدالدوله فرستاد و همين امر بهانه اي شد براي لشكركشي برادران فخرالدوله به طبرستان و گرگان. چون قابوس تاب مقاومت نداشت پس از مختصر جنگي در نزديكي استرآباد در جمادي الاخري سال 371 به خراسان گريخت و فخرالدوله هم شكست خورد و گيلان و طبرستان از دست ايشان بيرون رفت . حكومت و سپهسالاري اردوئ خراسان از جانب سامانيان در اين تاريخ با حسام الدوله ابوالعباس تاش بود و او از طرف امير نوح بن منصور مامور شد كه قابوس و فخرالدوله را به مستقر ممالك ايشان بازگرداند . ابوالعباس تاش يكي از زير دستان خود يعني فايق خاصه را به طرف قومس فرستاد و خود عازم گرگان شد و مويد الدوله را در آنجا محاصره كرد و دو ماه شهر را در محاصره داشت ليكن با وجود پيوستن فايق به او به تسخير آنجا قادر نيامد عاقبت مويدالدوله با دادن رشوه زياد به فايق و سپاهيان او با ايشان قرار گذاشت كه روز جنگ بگريزند و فايق و يارانش قبول كردند . مويد الدوله در رمضان 371 از شهر گرگان خارج شد و به سپاهيان فايق و تاش و قابوس و فخرالدوله حمله برد اما چون فايق و اصحابش بنا به مواضعه گريختند تاش و قابوس و فخرالدوله هم تاب پايداري نياورده به نيشابور فرار كردند و لشكر ساماني كاري از پيش نبرد و اين حال يعني سرگرداني قابوس به علت خرابي وضع داخلي دربار سامانيان و رقابت هاي شديد بين حسام الدوله تاش و فايق خاصه و سران خاندان سيمجوري تا سال 388 دوام داشت و در نتيجه قابوس پس از چهار سال سلطنت (366- 371) مدت هجده سال (371-388 ) از حكومت محروم و از ملك پدري دور و در خراسان تحت حمايت سامانيان مي زيست. اما فخر الدوله چون برادرش عضدالدوله در سال 372 و برادر ديگرش مويدالدوله در سال 373 مردند به دعوت صاحب العباد وزير مويدالدوله از خراسان به ري آمد و به جاي برادر نشست و او برخلاف قابوس طريق جوانمردي پيش گرفت و به جاي آنكه در رساندن امير زياري به سلطنت از دست رفته او مساعدت كند گرگان را به ابوالعباس تاش كه از سامانيان رو گردانده و به حمايت فخر الدوله بود واگذاشت . كسي كه مانع برگشتن قابوس به گرگان شد و فخرالدوله را از اين خيال منصرف كرد صاحب بن عباد وزير او بود كه با قابوس صفايي نداشت. ولايت گرگان همچنان تا سال 388 در دست عمال آل بويه ماند و قابوس به اميد كمك سامانيان و سپهسالار اردوي ايشان در خراسان نشسته بود. وي پس از مرگ فخرالدوله در سال 387 و ضعف و سستي در حكومت آل بويه عراق با روي كار آمدن پسري خردسال به نام مجدالدوله . تصميم گرفت كه به همراهي ياران ديلمي و طبري خود مستقيما گرگان را از عمال آل بويه پس بگيرد . نخستين كسي كه به ياري قابوس برخاست اسپهبد شهريار بن شروين از اسپهبدان طبرستان بود و او به سهولت بر برادر زن فخر الدوله يعني رستم بن مرزبان غالب شد و در قسمتي از طبرستان كه تحت حكم او بود به نام شمس المعالي قابوس خطبه خواند . آمل را هم دو نفر ديگر از طرفداران قابوس تسخير كردند و بر استرآباد هم دست يافتند. و گرگان هم تصرف شد و قابوس در شعبان سال 388 به دعوت طرفداران خويش پس از هجده سال دوري از سلطنت به پاي تخت خود برگشت. مجدالدوله ديلمي از شاهان آل بويه دو بار به عزم گرفتن طبرستان و گرگان لشكر به جنگ قابوس كشيد اما چون عاقبت ديد حريف او نمي شود به ناچار با او صلح كرد . قابوس در دوره دوم سلطنت خود (388- 403) از طرف مغرب نيز دامنه متصرفات خود را وسعت بخشيد به اين معني كه رويان و چالوس و گيلان را هم تسخير كرد و حكومت آن قسمت را به پسرش منوچهر واگذاشت و چون قدرت وشوكت سلطان محمود غزنوي در اين تاريخ به علت استيلاي او بر خراسان بسيار زياد شده بود قابوس از راه احتياط مقداري تحف و هدايا پيش او فرستاد و با او اظهار دوستي و يگانگي كرد .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 657
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:13]
تاریخ
 


قتل قابوس بن وشمگير در 403 ه. ق : قابوس مردي درشت خو و سخت كش و با خشم و غضب بود و به آساني حكم به كشتن مي داد و به اندك سوء ظني دست به قتل هر بيگناهي مي زد به همين علت جمعي بسيار به دست او شربت مرگ چشيدند و سران لشكري و كشوري نسبت به او كينه داشتند تا وقتي كه او حاجب مخصوص خويش را كه مردي سالم و بي آزار و محبوب لشكر بود كشت لشكريان شورش كردند و دور اقامتگاه قابوس را كه در قلعه جناشك ( بين گرگان قديم و استرآباد ) مقيم بود گرفتند اما نتوانستند بر او دست يابند و به گرگان رفتند و در آنجا منوچهر پسر قابوس را از طبرستان خواستند و به او فهماندند كه اگر در عزل پدر با ايشان همدست نشود ديگري را به جاي او به سلطنت برخواهند برداشت . منوچهر درخواست آنان را پذيرفت و با لشكريان به دستگيري پدر كه به بسطام پناه برده بود رفت. پدر و پسر در اين نقطه يكديگر را ملاقات كردند قابوس باوجود اصرار منوچهر در قبول امر پدر و حاضر بودن او براي دفع شر لشكريان از سلطنت كناره نمود و قبول كرد كه در قلعه جناشك منزوي به عبادت مشغول شود. منوچهر به گرگان بازگشت و قابوس به جناشك رفت اما لشكريان كه هنوز از برگشتن قابوس و از انتقام او ترس داشتند فرصت كرده او را در سال 403 در همان قلعه به قتل رساندند . شمس المعالي قابوس بن وشمگير مشهورترين افراد خاندان زياري است چه او مردي فاضل و شاعر پرور و اديب و خوش خط بود و در عهد خود حتي در همان هجده سالي كه در خراسان مي زيست و دستگاه سلطنت نداشت پيوسته با فضلا و علما در معاشرت و مكاتبه بود  . دربارش پناهگاه فضلا و شعرا بود  و در نوروز و مهرگان به هريك از شاعران هديه اي مي داد. از شعراي معروف او يكي حكيم ابوبكر بن محمد بن علي خسروي و ديگر ابوالقاسم زياد بن محمد گرگاني است كه هردو به فارسي او را ستوده اند . شعرا و معاشرين عربي زبان او بسيارند . از قابوس يك بناي گنبدي شكل بلند باقي است در شمال شهر گرگان كه 52 متر ارتفاع دارد و در سال 397 ه. ق  به دستور وي بر روي تپه اي بنا گرديده و خود او درون آن به خاك سپرده شده است . از هنگام بناي اين گنبد آن شهر به گنبد قابوس مشهور شد .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 393
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:12]
تاریخ
 

وشمگير بن زيار : پس از قتل مرداويج گيل و ديلم از اصفهان به ري آمده با وشمگير برادر او بيعت كردند و ديلميان خوزستان هم آنجا را خالي نموده به ري به خدمت وشمگير شتافتند و حسن بن بويه برادر علي كه تا اين تاريخ به عنوان گروگان در اهواز بود فرصتي به دست آورده از حبس گريخت و به فارس به خدمت برادر رفت . امير نصر بن احمد ساماني كه همه وقت مرداويج را حريفي خطرناك مي شمرد از شنيدن خبر قتل او شاد شد و به خيال افتاد كه گرگان و طبرستان و ري را كه در عهد امير اسماعيل ساماني ضميمه ملك سامانيان شده و بعد ها به دست ناصر كبير و اسفار و مرداويج از كف ايشان به در رفته بود پس بگيرد به اين عزم به حكمران خراسان امير محمد بن مظفر بن محتاج چغاني و به ماكان بن كاكي كه در كرمان متواري مي زيست دستور داد كه به قومس و ري و جرجان حمله ببرند .( كرمان را در سال 322 امير محمد چغاني به نام امير نصر تسخير كرده بود و ماكان در آنجا حاكم سامانيان بود ) . ماكان به تسخير دامغان شتافت اما عامل وشمگير او و سپاهيان امير چغاني را شكست سختي داد و ماكان به نيشابور برگشت و از طرف امير نصر به حكومت آنجا برقرار ماند. غير از اميرنصر دشمن بزرگي كه وشمگير داشت علي پسر بويه بود كه مصلحت وقت را در آخر عهد مرداويج با او ساخته و به انتظار فرصتي بهتر در فارس سر مي كرد. چون مرداويج به قتل رسيد و حسن بن بويه نجات يافت علي لشكري به

برادر داد و او را به تسخير اصفهان فرستاد . حسن اصفهان را فتح كرد و به گشودن همدان و ري و قزوين و كاشان و قم عازم شد . وشمگير از اضطرار ماكان را كه در حسرت تصرف گرگان عمر مي گذاشت از نيشابور به خدمت خود خواند و اين ولايت را به او واگذاشت . علي بن بويه هم در اين اثنا بر خوزستان دست يافت و وزير خليفه را مجبور كرد كه سپاهيان مقيم بصره را براي جنگ با وشمگير و فرستادن به اصفهان به مدد برادرش حسن تحت اختيار او بگذارد. وشمگير در سال 327 اصفهان را از دست حسن بن بويه گرفت و حسن به اصطخر گريخت سپس امير زياري به فتح قلعه الموت نيز قادر آمد و قدرت و شوكتش بالا گرفت.                                               قتل ماكان در 329 : امير نصر ساماني براي تنبيه ماكان كه از راه ناسپاسي او را ترك گفته تحت امير وشمگير رفته بود

ابوعلي احمد چغاني را به تسخير گرگان فرستاد و امير چغاني در سال 328 ماكان را در اين شهر محاصره كرد . وشمگير از ري ، شيرج برادر ليلي بن نعمان را به كمك ماكان فرستاد اما اين سردار به جاي جنگ مابين ماكان و ابوعلي چغاني واسطه صلح شد و ابوعلي به شرط گرفتن گرگان از دستگيري ماكان صرف نظر نمود و ماكان به طبرستان پناهنده شد . در اين موقع كه وشمگير گرفتار گرگان بود حسن بن بويه و برادرش علي محرمانه با ابوعلي چغاني متحد شدند و از اينكه وشمگير بيشتر سپاه خود را به جلوي ابوعلي چغاني فرستاده بود استفاده كرده و اصفهان را مجددا در اختيار خود آوردند و جمعي از سران سپاهي وشمگير را دستگير نمودند. ابوعلي چغاني هم پس از تسخير گرگان حكومت آنجا را بر عهده ابراهيم بن سيمجور گذاشت و خود در ابتداي ربيع الاول 329 به ري آمد و هدف او و پسران بويه اين بود كه وشمگير را در ميان بگيرند و ولاياتي را كه مرداويج در مدت ده سال فتح كرده بود از چنگ او بيرون بياورند . وشمگير از دو طرف در خطر بزرگي افتاد ناچار به كمك ماكان به ري شتافت در حالي كه پسران بويه هم به ياري ابوعلي چغاني از اصفهان به حدود ري وارد شده بودند . جنگ در 21 ربيع الاول 329 در ري اتفاق افتاد و با وجود نهايت شجاعت ماكان پيروزي نصيب ياران ابوعلي چغاني و حسن بويه شد . ماكان به قتل رسيد و وشمگير به طبرستان فرار كرد. ابوعلي ري را گرفت و سر ماكان را با اسراي بسيار از ديالمه به بخارا به خدمت اميرنصر ساماني فرستاد سپس به زنجان و ابهر و قزوين و قم و كرج و همدان و نهاوند و دينور مسلط آمده و سرحد دولت ساماني را تا حدود حلوان رسانيد . بر اثر رسيدن خبر قتل ماكان به ساري ، حسن بن فيرون پسر عم او به اين بهانه كه وشمگير عمدا ماكان را در جنگ ري به كشتن داده بر امير زياري شوريد. اما به دست شيرج بن ليلي مغلوب شده به پناه ابوعلي چغاني به عراق آمد و ابوعلي را به گرفتن طبرستان تحريك كرد ابوعلي به محاصره ساري پرداخت اما به علت سختي زمستان و مقاومت وشمگير به گرفتن آنجا نايل نمي آمد عاقبت وشمگير امان خواست و حاضر شد كه از اين تاريخ به بعد به نام امير نصر ساماني خطبه بخواند . ابوعلي چغاني هم در اخر سال 330 با وشمگير صلح كرد و به بخارا روانه گرديد و سالار پسر وشمگير را به عنوان گروگان با خود همراه برد و هنوز به خراسان نرسيده بود كه خبر مرگ امير نصر ساماني به او رسيد.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 517
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 خرداد 1388 ] [ 16:18]
تاریخ
 

مرگ وشمگير زياري در 357 :

در هنگامه درگيري بين سه حكومت سامانيان و آل بويه و زياريان ، شاهان آل بويه موفق شدند ايالت كرمان را هم از دست امير آن ابو علي بن الياس بيرون آورند . ابوعلي حاكم كرمان به بخارا پيش امير منصور بن نوح ساماني آمد و او را به گرفتن ممالك آل بويه تشويق نمود و محرك حركت سپاهي فراوان به سمت ري شد فرماندهي اين سپاه با وشمگير و ابوالحسن سيمجوري بود. حسن ركن الدوله يكي از سه پادشاه آل بويه كه همزمان سلطنت مي كردند از ساير افراد خاندان بويه ياري خواست . پسرش فنا خسرو يعني عضدالدوله معروف و برادرزاده اش بختيار كه بعدها عزالدوله لقب يافت به كمك او رسيدند اما چند روزي پيش از آنكه دو اردو روبه رو شوند ، وشمگير به تاريخ اول محرم 357 در شكار گرازي از اسب به زير افتاد و رشته سپاه او از هم گسيخت و حسن بن بويه از خطر بزرگي رهايي يافت.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 397
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 16:16]
تاریخ
 

فلك المعالي منوچهر زياري (403-423)

پس از قتل قابوس بن وشمگير پسرش منوچهر به قدرت رسيد و رسما بر تخت سلطنت آل زيار نشست و قادر خليفه عباسي او را فلك المعالي لقب داد . وي اولين كاري كه كرد دستگيري كشندگان پدر و مجازات ايشان بود. در دوران سلطنت وي برادرش دارا تصميم داشت بر عليه او قيام كرده و با كمك سلطان محمود غزنوي قدرت را بدست بگيرد . اما منوچهر با فرستادن هدايا و قبول اطاعت از سلطان محمود خود را به وي نزديك كرد و روابط دوستانه را با محمود و پسرش مسعود برقرار ساخت و با دختر سلطان محمود نيز ازدواج كرد. به همين علت تا منوچهر زنده بود صلح ميان دو دربار غزنوي و زياريان پا برجا بود . مدتي نيز منوچهر با پادشاه آل بويه مجدالدوله ديلمي اختلاف و درگيري داشت اما اين اختلافات و جنگ هاي كوتاه همواره با وجود روشنفكران و افراد صلح طلبي كه در دربار دو طرف بود حل مي شد و صلح تداوم داشت . وي به شاعران توجه زيادي داشت . يكي از شاعراني كه به نام او تخلص مي كرد منوچهري دامغاني هست . منوچهر در گرگان مرد و پس از مرگش شايعه شد كه پسر سپهسالار لشكر ، باكاليجار و چند نفر ديگر وي را زهر داده اند . باكاليجار سفيراني پيش سلطان مسعود غزنوي فرستاد و از خواست كه پادشاهي ممالك آل زيار را به او بدهد . مسعود پيشنهاد وي را پذيرفت و پس از بستن عهدي با او دخترش را نيز به ازدواج خود درآورد . و باكاليجار به نام نوشيروان پسر كوچك منوچهر زمام امور را به دست گرفت . در مدتي كه سلطان مسعود براي جهاد به هندوستان رفته بود . باكاليجار شورش كرد و از پرداخت خراج به مسعود خودداري كرد . سلطان مسعود به گرگان و آمل و گيلان آمد و پس از ويراني و كشت و كشتار در اين نواحي از تعقيب باكاليجار منصرف شد . چون در همين زمان خبر تهاجم تركمانان سلجوقي به نواحي خراسان به او رسيد و تصميم وي را به حركت به خراسان و جلوگيري از حملات تركان تغيير داد. باكاليجار كه يك پسرش در گروگان سلطان مسعود بود ، پسر ديگر را به عذرخواهي پيش سلطان فرستاد و مسعود او را با هدايايي نزد پدر فرستاد و مجددا باكاليجار را به حكومت طبرستان و گرگان برقرار ساخت. وي از تاريخ مراجعت سلطان مسعود از گرگان تا سال 433 يعني در مدت هفت سال باكاليجار همچنان به نام نوشيروان پسر فلك المعالي سلطنت مي كرد. تا اينكه نوشيروان بزرگ شد و خود قدرت را به دست گرفت و باكاليجار را زنداني كرد . سلطان طغرل سلجوقي كه در اين زمان كشورگشايي را شروع كرده بود پس از خبر يافتن از دستگيري باكاليجار به آن سو حركت كرد و نوشيروان به ساري فرار كرد . اما سرانجام نوشيروان چاره اي نديد جز آن كه تبعيت طغرل با تعهد اداي 30000دينار خراج ساليانه بپذيرد و در تحت امر عامل سلطان سلجوقي به امارت اسمي به جا بماند و اين حال تا سال 435 كه سال فوت نوشيروان است و تا عهد پسرش جستان باقي بود. سال 433 را كه در آن تاريخ طغرل بر گرگان و طبرستان مستولي شده بايد سال انقراض سلسله آل زيار دانست . اگرچه امراي اين سلسله از مدت ها پيش از آن استقلال واقعي را از دست داده و تحت حمايت غزنويان مي زيستند . ليكن تا زمان استيلاي طغرل فقط خراجي به غزنويان مي دادند .


اسامي امراي زياري و زمان امارت هر يك


1. ابوالحجاج مرداويج بن زيار 316-323

2. ابوطاهر وشمگير بن زيار 323-357

3. ظهيرالدوله بهستون پسر وشمگير 357-356

4. شمس المعالي ابوالحسن قابوس برادر بهستون 366-403

5. فلك المعالي منوچهر بن قابوس 403- 423

6. نوشيروان بن منوچهر 423-435

7. جستان بن نوشيروان 435- ...


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1323
:: ارسال شده در: حكومت آل زيار ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 16:11]
تاریخ
اگر مطلبی برای وب ما فرستادید در

اینجا قرار خواهد گرفت .

مطالب شما

عنوان: آتشکده نیاسر .

قدمت: دوره ساسانی .

محل جغرافیایی : شهر نیاسر.

عکس تاریخی

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 1179
کل نظرات کل نظرات : 465
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2917

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 984
باردید دیروز باردید دیروز : 2,541
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 66
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 580
بازدید هفته بازدید هفته : 13,639
بازدید ماه بازدید ماه : 24,255
بازدید سال بازدید سال : 653,469
بازدید کلی بازدید کلی : 2,179,519

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.211.120.181
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir

;