همراه تاريخ

حكومت آل بويه

همراه تاریخ
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
کتابخانه همراه تاریخ
جستجوگر پیشرفته



برج و باروي قديم يزد . حصار يزد
برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد برج و باروهای یزد

 

برج و باروهای یزد مربوط به دوره دیلمیان - اتابکان است و در یزد، خیابان گل سرخ، امام خمینی، محلات مالمیر، لبخند واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۵۲ با شمارهٔ ثبت ۹۵۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

براساس کهن ترین اسناد در باره حصار یزد می توان گفت که حصار گرد این شهر، توسط “ابویعقوب اسحاق دیلمی”، “ابو مسعود بدر بهشتی”، “ابو جعفر (کیانرسو)” و “ابو یوسف”، چهار سرهنگ از اعضای حکومت “امیر عضدالدین علاء الدوله ابو جعفر کاکویه”، در سال 432هـ. ق ساخته شد.
همچنین در این زمینه می توان از چهار دروازه به نام های “دروازه قطریان (دروازه شاهی)”، “دروازه کوشک نو”، دروازه مهریجرد (مهریز)” و “دروازه کیا (حظیره)” در یزد یاد کرد.


 



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 3

:: بازدید : 1717
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده : pershiad
تاریخ : [شنبه 29 تير 1392 ] [ 23:1]
تاریخ
دروازه قرآن ( شيراز ) - Qoran Gate of Shiraz


.....................................


دروازه قرآن یکی از دروازه‌های به جای مانده از دوره‌های قدیم در شيراز است که امروزه به عنوان یکی از آثار تاریخی این شهر به حساب می‌آید.دروازه قرآن در شمال شرقی شهر شيراز در تنگ الله اكبر میان كوه چهل مقام و كوه بابا كوهي قرار دارد و در واقع در خروجی شیراز بسمت شهر مرودشت واقع شده است.این دروازه در ابتدا در زمان عضد الدوله ديلمي ساخته شد و قرآنی در آن جای داده شد تا مسافران با گذر از زیر آن متبرک شوند. مردم شیراز به رد شدن از زیر قرآن این دروازه، اعتقادی خاص داشتند، طی یک رسم قدیمی، مردم شیراز روز اول هر ماه قمری به کنار این دروازه می‌آمدند و از زیر این قرآن رد می‌شدند و بدین ترتیب خود را تا آخر ماه در پناه کتاب آسمانی در مقابل بلاها بیمه می‌کردند». در دوره زنديه كريم خان زند این دروازه را بازسازی کرد و اتاقی به بالای آن افزود و دو جلد قرآن بزرگ نفیس، به خط سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری، در اتاقک بالای آن جای داد. این قرآن‌ها، که به «قرآن هفده من» معروف‌اند، اکنون از دروازه قرآن به موزه پارس انتقال یافته‌اند. دروازه قرآن در دوره قاجاريه به علت وقوع چندین زلزله دچار صدمات زیادی شد که محمد زكي خان نوري آن را تعمیر نمود. این بنا در گذشته طاق قران نیز نامیده شده‌است. دروازه قرآن، بنایی است اسلامی ایرانی که با معماری خاص خود در ورودی تعدادی از شهرهای ایران خودنمایی می‌کرده و می‌کند.از اینکه در طول تاریخ چه تعداد دروازه قرآن و در چه شهرهایی بنا شده است، اطلاع دقیقی در دسترس نیست؛امّا گزارش‌های تاریخی و نیز بناهای باقی مانده، حکایت از اهمیت این گونه بناها در فرهنگ دینی مردم ایران دارد.در میان دروازه قرآن‌هایی که در ایران وجود داشته و دارد، دروازه قرآن شیراز،هم از نظر قدمت و هم از دیدگاه شهرت عمومی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، روزهای اول هرماه مردم از شهر خارج شده و از زیر این طاق عبور می‌کرده‌اند. درسال 1315 این بنا به دستور رضاخان، تخریب شد. دروازه قرآن در سال ۱۳۲۸ با همت بازرگانی به نام حسين ايگار معروف به اعتمادالتجار دوباره مورد بازسازی قرار گرفت. در بالای دروازه دو نسخه قرآن دستنویس به خط ثلث عالی منسوب به ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ تيموري قرار داشت . در سال ۱۳۱۶ هجری شمسی دو قرآن خطی موجود در آن به موزه پارس انتقال یافت که همچنان در این موزه نگهداری می‌شوند.همیشه دروازه قرآن‌ها،دائمی و ساختمان‌های بزرگ و آن چنانی نیستند؛ بلگه گاه به صورت موقت دروازه قرآن‌هایی از چوپ و کاغذ و… ساخته می‌شود که هدف از ساخت آن همان رد شدن از زیر قرآن و امنیت جویی از آن است.

عكس هاي دروازه قرآن

:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 8

:: بازدید : 1539
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 21 آبان 1390 ] [ 13:43]
تاریخ
عكس هاي دروازه قرآن شيراز

             

      Blog Skin     دروازه قرآن شيراز


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 707
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 21 شهريور 1390 ] [ 13:42]
تاریخ

پادشاهان آل بویه


- عمادالدوله علی پسر بویه


- رکن الدوله حسن پسر بویه


- معزالدوله احمد بن بویه


- عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه


 


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 11

:: بازدید : 909
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 30 فروردين 1390 ] [ 14:49]
تاریخ

عمادالدوله در سال هاي آخر زندگي عليل المزاج بود و از بيماري كبد رنج مي برد . وي در سال 338 ه . ق مرگ خود را نزديك ديد و چون فرزند ذكوري نداشت از برادرش ركن الدوله خواست پسر بزرگش – فناخسرو- را به فارس بفرستد تا او را براي زمامداري تربيت و آماده كند . ركن الدوله پذيرفت و او را كه در آن وقت چهارده ساله بود همراه جمعي از معتمدان خود روانه شيراز كرد . چون وي به شيراز نزديك شد خود عمادالدوله با گروهي از اطرافيان به استقبال او رفت و پس از ورود به شهر او را در خانه خود به تختي نشانيد و دستور داد مردم به ديدار او بيايند . آنگاه سلطنت را به او سپرد. عمادالدوله در جمادي الآخر سال 338 ه . ق در 59 سالگي درگذشت . مدت فرمانروايي او شانزده سال بود و فقط يك دختر از او باقي ماند . وي مردي بردبار . جوانمرد . خردمند و دادگر بود و در زمان حكومت او مردم در آسايش بودند.


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

:: بازدید : 531
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 01 فروردين 1390 ] [ 14:47]
تاریخ

عضدالدوله (338-372ه.ق)

فناخسرو پسر حسن ركن الدوله در سال 337 ه.ق در حالي كه نوجواني چهارده ساله بود بنا به درخواست علي عمادالدوله ( از شاهان بويه كه پسر نداشت ) به شيراز فراخوانده شد و جانشيني وي را به عهده گرفت وي قدرتمندترين پادشاه سلسله آل بويه است. . با آنكه در آغاز كار مخالفان از پذيرش او سرپيچيدند ، وي به ياري پدر و عمويش معزالدوله بر آنان غلبه كرد و جانشين پدرش شد . او در آغاز حكومت خود با شورش بلكا بن ونداد روبه رو شد كه توانست اين شورش را با موفقيت سركوب كند. وي پس از سركوب مخالفان ، روابط خود را با خليفه بهبود بخشيد و فرستادگان خليفه المطيع را با آغوش باز پذيرفت. عضدالدوله همچنين در سال 355 ه.ق با سپاهي عازم عمان و سيراف شد و در تسخير آن ديار لياقت و شجاعت نشان داد. مدتي بعد نيز رهسپار كرمان شد و پس از سركوب طوايف شورشي و سركش بلوچ ، كرمان را از سلطه سرداران ساماني بيرون آورده و حكومت آنجا را به پسرش ابوالفوارس شيرذيل داد. همزمان با اين وقايع ، بغداد كه در دست عزالدوله بختيار ، جانشين احمد معزالدوله بود در آتش اختلاف ميان تركان و ديلميان از يك سو و درگيري ميان شيعيان و سنيان از ديگر سو مي سوخت . عزالدوله كه ناتوان در حل امور قلمرو خود بود به ناچار از عموي خود ركن الدوله فرمانرواي فارس ياري خواست . او هم پسر خود عضدالدوله را براي كمك به بغداد فرستاد. غضدالدوله با سپاه خود به سوي بغداد رفت و شورشيان ترك را كه تحت فرمان آلپتكين ( يا آلفتكين ) توطئه و شورش كرده بودند با قدرت سركوب كرد. و خليفه الطائع را كه همراه تركان به تكريت رفته بود به بغداد بازگرداند وي در ابتدا تصميم داشت حكومت بغداد را بر عهده بگيرد اما با تهديد پدرش از اين كار منصرف شد و حكومت عراق را به عزالدوله داد و خود به فارس بازگشت . مدتي بعد ركن الدوله در گذشت و عضد الدوله آماده شد تا نقشه هاي خود را مبني بر تسلط بر بغداد به اجرا درآورد . عزالدوله حاكم بغداد نيز به دنبال متحداني بود و سعي داشت حمايت خليفه را بدست آورد. وي كوشيد تا مخالفان عضدالدوله را با وعده هاي گوناگون به سوي خود جلب كند . از اين رو دختر خود را به ازدواج خليفه الطائع درآورد. عضدالدوله در سال 366 ه.ق با تجهيزات كامل به عراق حمله كرد و در جنگي كه در ذي القعده همان سال ميان طرفين رخ داد عزالدوله را شكست داد . وي به واسط گريخت . مسكويه درباره شكست عزالدوله گفته است كه وي سپاه سواره را در جلو پيادگان قرار داد. در جنگ ديگري با عضدالدوله وي شكست خورد و كشته شد. خليفه علاوه بر لقب عضدالدوله لقب تاج الملة را هم به او داد. پس از اين عضدالدوله مركز حكومت خود را در بغداد قرار داد اما پايتخت اصلي او شيراز بود . به همين دليل وزير بزرگ او نصربن هارون در شيراز اقامت داشت. عضدالدوله اقداماتي براي آباداني بغداد انجام داد از جمله دستور پاكسازي نهرها ، ترميم پل هاي شكسته و ساختن پل هاي جديد را داد . وي همچنين بناهاي بزرگ و مهمي از خود به يادگار گذاشت كه ساختن گنبد و بارگاه بر قبور ائمه ، خاصه حضرت علي (ع) و امام حسين (ع) ، بناي بيمارستان عضدي ، سد امير بر رود كُر و آب انبارها و كاروانسراها و راههاي فراوان از آن جمله است. وي فردي سنگدل و بيرحم بود و پس از معتضد و قاهر – خلفاي عباسي – سومين فرد سنگدل قرن هاي سوم و چهارم به شمار مي آمد . عضدالدوله چند فيل و شير و پلنگ را با قلاده و زنجير در اطراف مجلس خود قرار داده بود تا مراجعين مرعوب گردند . وي مبتكر تازيانه عدلي است كه اگر كسي محكوم به صد تازيانه مي شد به او 120 تازيانه مي زدند تا اگر بعضي از ضربه ها به قدر كافي دردناك نبود ، اين بيست تازيانه اضافي جبران آن را بكند. سردارانش چنان از او حساب مي بردند و ترس از او چنان در دلهايشان جايگزين شده بود كه كمترين كوتاهي در انجام وظيفه را خطايي غيرقابل بخشايش مي دانستند . چنانكه مطهر بن عبدالله – يكي از وزيران عضدالدوله – چون در جنگي كه سرداري سپاه را بر عهده داشت شكست خورد خود را كشت. معلومات علمي و ادبي عضدالدوله بسيار و متنوع بود و از درس بهترين معلمان زمان خود بهره كافي برده بود . معلم او در امور كشورداري و رتق و فتق امور ابوالفضل بن العميد بود. عضدالدوله به مسائل رياضي و هندسي به اندازه اي علاقه داشت كه براي حل مسائل پاره اي از كتاب هاي هندسي مبالغ گزافي نذر مي كرد و به علم نجوم نيز علاقه زيادي داشت . وي هم شعرشناس بود و هم خود شعر مي سرود . بزرگترين شاعري كه در مدح او شعر سروده ابوالطيب متنبي است . چند تن از علماي آن زمان به نام وي كتاب نوشته اند از جمله : كتاب الايضاح در علم نحو تاليف ابوعلي فارسي2. كتاب التاجي در اخبار آل بويه تاليف ابواسحاق صابي 3. صورالكواكب تاليف ابوالحسين صوفي. عضدالدوله بزرگترين پادشاه سلسله آل بويه است . بعد از وي اين حكومت رو به ضعف و انقراض رفت و جانشينان وي افراد لايقي نبودند . عضدالدوله در روز هشتم شوال سال 372 ه.ق در 47 سالگي به علت بيماري صرع فوت كرد. نخست مرگ او را پنهان كردند تا فرزندش – ابوكاليجار مرزبان – حاضر گرديد و از خليفه الطائع خواستند براي او فرمان صادر كند. خليفه پذيرفت و او را ( صمصام الدوله ) لقب داد . آنگاه مرگ عضدالدوله را آشكار ساختند و طبق وصيت او جسدش را به نجف اشرف بردند و در محلي كه قبلا آماده شده بود در كنار مرقد امام علي (ع) به خاك سپردند.

:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 399
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 30 شهريور 1389 ] [ 18:32]
تاریخ

خشم گرفتن رکن الدوله بر عضد الدوله

پس از آنکه رکن الدوله ( یکی از سه فرمانروای آل بویه )  پسرش عضدالدوله را برای کمک به برادرزاده اش عزالدوله ( حاکم عراق ) به بغداد فرستاد . وی به جای کمک برای رفع مشکلات عزالدوله . خود قدرت را در عراق به دست گرفت و با حیله و نیرنگ عزالدوله را از قدرت برکنار کرد. اما مرزبان پسر عزالدوله که از طرف پدر حکومت بصره را بر عهده داشت حقیقت اوضاع را برای رکن الدوله نوشت . چون وی از این امر آگاه شد خود را از تخت به زیر افکند و بر خاک غلتید و تا چند روز از خوردن و آشامیدن خودداری کرد و به مرزبان نوشت که در بصره بمان و در برابر عضدالدوله مقاومت کن تا من خود به بغداد آیم و عز الدوله را به حکومت بازگردانم. این جریانات عضدالدوله را پریشان ساخت. دشمنان بر او گستاخ شدند و مالی که از فارس برای او می رسید قطع گردید . عضد الدوله چون خود را در وضع آشفته ای دید نامه ای همراه ابوالفتح بن عمید ( وزیر رکن الدوله ) که از طرف رکن الدوله به عراق آمده بود برای پدر فرستاد و در آن از وضع عراق و اینکه اگر او نباشد وضع آنجا دوباره پریشان می شود سخن گفت . سپس پدر را با وعده مبلغ گزافی پول تطمیع کرد و در آخر نوشت تو پدری بزرگ هستی و آنچه بگویی پذیرفته می شود . ولی برای رهایی این سه برادر (عزالدوله و برادرانش ) راهی وجود ندارد و اگر تو این پیشنهاد ها را نپذیری من گردن هر سه را خواهم زد و از عراق بی آنکه محافظی داشته باشد بیرون خواهم رفت. رکن الدوله پس از دریافت نامه عضدالدوله چاره ای ندید جز اینکه به فارس برگردد و عزالدوله را آزاد سازد . او به عزالدوله خلعت پوشانید و خود در پنجم شوال 364 از بغداد به قصد فارس بیرون آمد.


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

:: بازدید : 465
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 30 شهريور 1389 ] [ 14:39]
تاریخ
درگذشت احمد معزالدوله

در سال 356 ه . ق معزالدوله به بیماری ذرب ( فساد معده ) گرفتار شد . نخست گمان می برد بهبودی خواهد یافت . اما بیماری او شدید شد و دیگر هیچ غذایی در معده او نمی ماند . به تدریج مرگ را احساس نمود و به پسرش – بختیار(عزالدوله ) سفارش های لازم را کرد و به توبه پرداخت . معزالدوله . ابو عبدالله بصری از علما و زهاد آن زمان را خواست و به دست او توبه کرد . معزالدوله در هنگام مرگ بیشتر اموالش را صدقه داد و غلامان و کنیزان خود را آزاد کرد و اموال بسیاری به عنوان رد مظالم پرداخت و در شب هفدهم ربیع الاول سال 356 هجری وفات یافت . وی در حدود 54 سال زندگی کرد. پایه گذار حکومت آل بویه در عراق و خوزستان و کرمان احمد بن بویه بود. وی در سال 334 ه. ق بغداد را تصرف کرد و از سوی خلیفه مورد استقبال قرار گرفت و لقب معز الدوله یافت . با این همه . روابط خلیفه و احمد خیلی زود برهم خورد و احمد دوازده روز بعد از فتح بغداد خلیفه مستکفی را کور کرد و فضل بن مقتدر را با لقب المطیع لله به جای وی نشاند . وی همواره یار و پشتیبان برادران خویش بود. چنانکه در سال 339 ه. ق سپاهی به سرکردگی سبکتکین برای یاری رکن الدوله در مقابله با سامانیان فرستاد و همچنین به سال 353 ه. ق به عمان لشکر کشید و آن دیار را تصرف کرد تا قلمرو برادرزاده اش عضدالدوله از آسیب دشمنان در امان بماند و در حالی که دشمنان و مدعیان داخلی و خارجی را سرکوب کرده بود بر اثر بیماری درگذشت.

برخی از صفات معزالدوله

احمد معزالدوله به سادات علوی سخت معتقد بود از جمله هنگامی که به مرضی دچار شده بود ابوعبدالله محمد بن حسن علوی را نزد خود خواند و از او خواست برایش قرآن و دعا بخواند . وی مردی دلاور و خوش قلب و دل نازک بود و به اندک چیزی می گریست . در سال 355 ه. ق دستور داد در محل زندان جدید در بغداد بیمارستانی بنا کنند و موقوفات بسیاری بر آن قرار داد . معزالدوله به آبادانی و توسعه زراعت و سدبندی و ورزش به ویژه شنا علاقه زیادی داشت. سدهای شکسته و شکاف برداشته را تعمیر و ترمیم کرد . این سدبندی ها باعث آبادانی بغداد و فراوانی ارزاق گردید .

:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

:: بازدید : 1227
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 30 تير 1389 ] [ 14:41]
تاریخ
 

آل بویه

 کلمه بُویَه بر وزن مویه . و به معنای امید و آرزوست. نخستین کسی که برای فرزندان بویه نسب ساخته است و نسبت آن ها را به سلاطین ساسانی رسانیده است . ابو اسحاق صابی ( صابئی مذهب ) کاتب زبردست و کم نظیر آل بویه است. سید تاج الدین حسینی نقیب ٰ از علمای قرن هشتم به نقل از کتاب التاجی چنین گفته است : عضد الدوله – معروف ترین سلطان از آل بویه – در جستجو از نسب خود برآمد و در این باره به مهلبی – وزیر معزالدوله – نامه نوشت . مهلبی از سالخوردگان دیلم و موءبدان و وجوه مردم ایران تحقیق کرد . همه نوشتند و تائید کردند که نسب او به ساسانیان می رسد. این نوشته را نویسندگان بعدی نیز ملاک قرار داده اند . ابوریحان بیرونی و ابن ماکولا نیز همین مطلب را از کتاب التاجی نقل کرده اند . ابن نباته و مهیار دیلمی از شاعران آن عصر هم به نسب ساسانی ایشان اشاره کرده اند .

تردید در نسب آل بویه

بویه پدر سه برادری که سلطنت آل بویه را تشکیل دادند خود و به احتمال زیاد پدر و اجدادش و سه پسر او در نهایت تنگدستی و گمنامی می زیستند و زندگی و درآمد آن ها از راه ماهیگیری بوده است . پاره ای از سلاطین اولیه آن خاندان به وضع رقت بار خود اقرار داشته اند و برای ادای شکر الهی حال خود را در حضور جمع شرح می دادند . قاضی تنوخی از معاصران و نزدیکان آل بویه از قول احمد معزالدوله – یکی از سه برادر – نقل کرده است : من در دیلم ( گیلان ) برای خانواده ام هیزم حمل می کردم . روزی خواهر بزرگم گفت : هیزمی که امروز آورده ای کافی نیست یک پشته دیگر بیاور . گفتم : دیگر نمی توانم و تا توانایی داشتم آوردم. گفت اگر بیاوری دو گرده نان زیادتر به تو می دهم . یک پشته دیگر آوردم . خواهرم گفت : اگر یکی دیگر بیاوری یک سقبه پیاز هم به تو خواهم داد و .... بعد از آن به لطف خداوند حالم تغییر کرد و در وضعی که می بینی قرار گرفتم. معزالدوله داستان مزبور را بارها در مجالس انباشته از جمعیت در مقام افتخار بیان می کرد و هیچ نهان نمی داشت و اگر جز این بود من آن را نقل نمی کردم. عضدالدوله (از شاهان بزرگ این سلسله ) که مردی جاه طلب بود اقداماتی کرد تا برای او نسب ساخته شود. مشخص است که پدر و اجداد او در وضعی بوده اند که تنها همتشان تهیه نانی و سد جوعی بوده است و به هیچ وجه در فکر نسب و نیاکان خود نبوده اند . این امر نظایری هم دارد که افراد گمنامی چون به قدرت می رسیدند به فکر نسب سازی برای خود می افتادند. سرگذشت این خاندان پیش از قرن چهارم به درستی روشن نیست . گروهی از نسب شناسان به اشاره امیران بویه نسب آنان را به بهرام گور ساسانی رسانیده اند و بعضی دیگر به بهرام چوبین و یزدگرد سوم ساسانی رسانیده اند.



ادامه مطلب

:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 643
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 18:55]
تاریخ
 


تصرف شیراز توسط علی عمادالدوله

علی بویه و برادرانش که در حال حرکت به سوی کرمان بودند در نوبندجان فارس با دو هزار تن از مقدمة الجیش لشکر یاقوت حاکم فارس روبه رو شدند. علی ایشان را شکست داد. آنگاه خود یاقوت به آنجا آمد . چون یاقوت و وشمگیر و مرداویج در برانداختن علی متحد شده بودند . علی تصمیم گرفت که از تصرف شیراز منصرف شده به کرمان برود. بدین منظور از نوبندجان روانه شهر استخر شد و از آنجا به بیضا رفت . یاقوت با سپاه خود او را دنبال کرد . در راه علی به کرمان پلی بود که باید از روی آن می گذشت . یاقوت بر او پیشدستی کرد و راه عبور از پل را بر وی بست و علی ناگزیر از جنگ شد . در جمادی الثانی سال 322 جنگ میان طرفین آغاز شد . در میدان جنگ از نفت و آتش استفاده شد و وزش باد باعث گردید قسمتی از لشکرگاه یاقوت به آتش کشیده شود . در این هنگام سپاه دیلم از فرصت بهره گرفتند و به سپاه یاقوت حمله ور شدند و ایشان را شکست دادند . یاقوت فرار کرد و بسیاری از مردم و شحنه ها و اعیان به علی پناه بردند . او همه را پذیرفت و به آنان نیکی کرد. پس از آن علی رهسپار شیراز شد و سپاهش را در بیرون شهر فرود آورد . به دستور او در همه جا ندا در دادند که عدل وی شامل عموم است . همه در امان هستند و به کار خود مشغول باشند.

لوا و خلعت خلیفه

علی چون در شیراز ساکن شد از خلیفه الراضی باالله خواست او را از طرف خود به عنوان والی فارس بشناسد . خلیفه پذیرفت با این شرط که علی هرسال مبلغ هشت هزار درهم ( هشت ملیون ) به بغداد بفرستد . در شوال سال 322 خلعت و لوای خلیفه همراه مردی به نام ابوعیسای کاتب نزد علی فرستاده شد با این شرط که تا ابوعیسی پول را دریافت نکند خلعت و لوا را تحویل ندهد. علی در فاصله زیادی از شهر به استقبال ابوعیسی رفت و تا بیرون شهر با همدیگر آمدند . در آنجا علی با خشونت و تندی خلعت و لوا را از او گرفت . خلعت را دربر کرد و در حالی که لوا را در جلو او می کشیدند وارد شهر شد . ابوعیسی هم مرتب مطالبه پول می کرد اما علی حتی یک درهم به او نداد . مطالبه عیسی و نپرداختن علی تا سال 323 ق ادامه یافت و در این سال ابو عیسی بیمار شد و درگذشت.




:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 415
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:23]
تاریخ
 


مقدمات حمله احمد معزالدوله به کرمان

  پیروزی های مرداویج برای علی بن بویه به شدت مایه تهدید و خطر بود از اینرو باجی فراوان به نشانه اظهار اطاعت و فرمانبری نزد مرداویج فرستاد و برادرش حسن را نیز به گروگان روانه اصفهان کرد و نام مرداویج را در خطبه نماز یاد کرد تا خاطر وی را آسوده گرداند . اما مرداویج به سال 323 ه. ق بر اثر یک حادثه ناگهانی به قتل رسید و راه برای تاخت و تاز پسران بویه باز گردید. چنانکه پس از این واقعه علی بن بویه سپاه یاقوت حاکم فارس را درهم کوبید و بخش هایی از خوزستان را نیز تصرف کرد. از سوی دیگر به دنبال قتل مرداویج اقتدار زیاریان رو به ضعف نهاد زیرا گروه بسیاری از سپاهیان ترک مرداویج که در توطئه قتل او نقش اساسی داشتند از اردوی وی گریختند و به علی بن بویه و ابن رائق و دیگران پیوستند از سوی دیگر ماکان کاکی سردار سامانیان که منتظر چنین فرصتی بود سپاه وشمگیر زیاری ( برادر مرداویج ) را شکست داد و او را از ری و نیشابور بیرون کرد و دولت نوبنیاد زیاری را تا آستانه سقوط پیش راند . همچنین حسن بویه که در اصفهان گروگان مانده بود با استفاده از این موقعیت نزد برادرش علی بازگشت و با سپاهی بزرگ مامور تصرف اصفهان گردید . حسن در اندک زمانی به این کار توفیق یافت و اصفهان را تسخیر کرد.


حمله به کرمان


چون علی در فارس و برادرش حسن در اصفهان استقرار یافتند رای هردو بر این قرار گرفت که برادر کوچکتر خود احمد را به کرمان بفرستند . علی وی را با هزار و پانصد تن از بزرگان دیلم (گیلان) و پانصد تن از ترکان به سوی کرمان گسیل داشت . احمد در آغاز پیروزی های درخشانی به دست آورد اما چون جوانی خام و بی تجربه بود در جنگ با طوایف کوچ و بلوچ به فرماندهی علی بن زنگی . بی پروایی و سبکی کرد و شکست خورد و دست چپش قطع شد و چند انگشت دست راست را از دست داد و به اقطع – یعنی بریده دست – معروف شد . سرانجام در چند واقعه پیروز شد و خبر پیروزی های خود را به برادرش علی نوشت. علی دستور داد احمد به فارس برگردد . وی برگشت و در استخر اقامت جست . از این پس علی و بعد از او برادرزاده اش – عضدالدوله – به طور مکرر اقدام به فتح کامل کرمان کردند تا سال 357 ه . ق که عضدالدوله تمام آن ناحیه را به تصرف درآورد. در سال 324 ه . ق ابوعبدالله بریدی فرمانروای اهواز و بصره که حکومت او مورد تجاوز محمد بن رایق و بجکم از سرداران خلیفه قرار گرفته بود به علی پناه آورد و از وی یاری خواسته اظهار داشت که او را در تصرف عراق تمکن خواهد داد و از اهواز اموال فراوانی برای او خواهد فرستاد و دو پسرش را نزد او گروگان خواهد گذاشت . در این وقت علی برادرش احمد را از استخر طلب کرد و با تمامی سپاه به استقبال او رفت و سپس او را با سپاهی نیرومند همراه ابوعبدالله بریدی به اهواز فرستاد که پس از جریان ها و وقایعی بر آن دو تن از عُمّال خلیفه پیروز شدند.


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

:: بازدید : 419
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:21]
تاریخ
 


حمله احمد ( معزالدوله ) به عراق و تسلط بر خلیفه

در سال 332 ه . ق ابوالحسین احمد بویه به عراق حمله کرد اما در شهر واسط ( میان بصره و کوفه ) از سپاه خلیفه به سختی شکست خورد و با بدترین حال به شوش بازگشت . وی بار دیگر به قصد تصرف بغداد از اهواز حرکت کرد . ترکان و دیلمیانی که در سپاه خلیفه بودند از این خبر پریشان حال شدند . چون احمد به باجسرا رسید اضطراب در بغداد فزونی یافت و ابن شیرزاد کاتب خلیفه و خلیفه المستکفی پنهان شدند . چون ترکان از پنهان شدن خلیفه و کاتبش آگاه شدند روی به موصل نهادند . با رفتن آنان خلیفه از نهانگاه بیرون آمد و به امور خلافت پرداخت . در این وقت ابومحمد مهلبی – دوست نزدیک احمد – وارد بغداد شد و به ملاقات خلیفه رفت . خلیفه از آمدن احمد اظهار شادمانی کرد . در روز شنبه یازدهم جمادی الآخر سال 334 احمد از دروازه شماسیه ( در بالای بغداد ) که لشکرگاه وی بود نزد خلیفه رفت و با او بیعت نمود . آنگاه خلیفه به وی خلعت پوشانید و او را به (( معزالدوله )) . برادرش علی را به (( عمادالدوله )) و برادر دیگرش حسن را به (( رکن الدوله )) ملقب گردانید و دستور داد لقب ها و کنیه های ایشان را بر درهم و دینار ضرب کنند. از طرفی . دیلمی ها و گیل ها و ترکان ( ترکانی که در سپاه معزالدوله بودند ) در خانه های مردم سکنی گزیدند و از این رهگذر مردم سخت ناراحت شدند . پس از این معزالدوله صاحب اختیار بغداد شد و برای خلیفه المستکفی پنج هزار درهم خرجی روزانه قرار داد . معزالدوله و بعد از او عضدالدوله تمام اختیارات خلیفه را از او گرفتند به طوری که فقط در خطبه نام او ذکر می شد . با غلبه آل بویه بر بغداد کار خلیفه به حدی به ضعف گرایید که هیچکس به او و دستورهایش اعتنایی نمی کرد . هیچ احترامی برای او باقی نماند . از داشتن وزیر نیز محروم شد . معزالدوله هرکس را که می خواست به وزارت خود انتخاب می کرد و در عزل و نصب قضات و صاحبان مشاغل دیگر به خلیفه اعتنایی نداشت . سرانجام احمد معزالدوله در سال 334 ه.ق المستکفی را از خلافت خلع و فضل پسر المقتدر خلیفه را احضار کرد و او را خلیفه خواند و به (( المطیع لله )) ملقب نمود و هر روز ده هزار درهم برای وی مقرر داشت. از سه برادر آل بویه . علی در شیراز . احمد در بغداد و حسن در ری بود که شهر اصفهان نیز تحت حکومت او قرار داشت.


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 457
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:19]
تاریخ


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 16

:: بازدید : 2783
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 15:8]
تاریخ
 


آل بويه و سامانيان

آل بويه به علت دارا بودن مذهب تشيع به خلافت و خليفه اعتقاد نداشتند و آنها را غاصب مي دانستند . از اين روي اختيارات خليفه را به خود اختصاص دادند كه آنان را با اراده خود عزل و نصب مي كردند و مي خواستند با حسن تدبير و لطايف الحيل بساط خلافت را برچينند . ابن اثير در كتاب خود گفته است : ديالمه شيعه بودند و در اعتقاد خود غلو مي كردند . اعتقاد آنان اين بود كه خلافت حق علويان است و عباسيان آن منصب را از كساني كه استحقاق آن را داشته اند غصب كرده اند . هيچ عامل ديني نبود كه آنان را وادار به اطاعت از خليفه بكند. حتي طي اخباري كه به من (ابن اثير) رسيده معزالدوله با يارانش مشورت كرد كه خلافت را از آل عباس به يكي از آل علي منتقل سازد. همه يارانش اين راي را پسنديدند به جز يك تن ( ابوجعفر صيمري ) كه با آوردن دليل هايي او را از اين كار منصرف كرد. سامانيان برخلاف آل بويه به خليفه اعتقاد داشتند يا به آن تظاهر مي نمودند و دوستي خود را نسبت به او با فرستادن نامه و پيشكش ابراز مي كردند. گاهي نيز با علويان دشمني مي كردند و صدماتي به آل علي وارد مي ساختند . هنگامي كه در سال 308 ه.ق يكي از معاريف شيعه به نام ليلي بن نعمان در نيشابور از فرمان خليفه سرپيچي كرد . مردان نصر بن احمد ساماني او را كشتند. سامانيان از نخستين سلسله هايي هستند كه بعد از اسلام در ايران حكومت مستقلي تشكيل دادند و پس از متجاوز از دويست سال كه زبان فارسي از رونق افتاده بود در ترويج آن كوشش كردند و نويسندگان و شاعران را تشويق نمودند تا به فارسي بنويسند و شعر بسرايند اما آل بويه به ادب و شعر فارسي توجهي نداشتند و بيشتر به زبان و ادب عربي اهميت مي دادند .


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 1283
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 19:5]
تاریخ
 

علی بویه در کرج

چون علی و دیگر سرداران دیلمی که مرداویج ( پادشاه آل زیار ) هریک را به فرمانروایی ناحیه ای منصوب کرده بود به سوی مقر فرمانروایی خود حرکت کردند و رهسپار ری شدند . مرداویج پشیمان شد و به وشمگیر برادر خود که در ری فرمانروا بود نوشت مانع خروج سرداران دیلمی از ری شود . حسین بن محمد ملقب به (( عمید )) در امور مربوط به ری نظارت داشت و چنین مقرر بود که نامه ها نخست به دست وی می رسید او می خواند و سپس به وشمگیر عرضه می کرد. عمید چون از مضمون نامه مرداویج آگاه شد به طور پنهانی به علی اطلاع داد که فورا حرکت کند و فردای آن روز هنگامی که وشمگیر از مضمون نامه آگاه شد که علی مسافت زیادی را پیموده بود . اما از رفتن بقیه جلوگیری کرد . به این ترتیب علی برای فرمانروایی به سوی شهری رفت که مقدمه پیشرفت و سلطنت او بود. وی چون وارد کرج شد با بزرگان شهر به نیکی رفتار کرد . آنگاه چند دژ از دژهای اطراف را که در دست خرم دینان بود به تصرف درآورد. در این هنگام در میان صاحبان قلعه ها اختلاف افتاد و در نتیجه پاره ای از آنان نزد علی آمدند و نشانی اندوخته های بسیاری را به وی دادند و او تمام آن گنج ها را به دست آورد و در راه دلجویی بزرگان سپاه و اعیان شهر و جلب قلوب مردم به مصرف رسانید . از طرف دیگر جمعی از فرماندهان سپاه مرداویج به دستور او به کرج آمدند تا مقرری خود را از اموال آنجا دریافت دارند . چون به کرج رسیدند به دلیل دلجویی علی به فرمان او گردن نهادند. در این میان یکی از سرداران دیلمی به نام شیرزاد با چهل تن دیگر از گلپایگان به علی پناهنده شدند. در این وقت علی سربازان خود را شماره کرد سیصد و اندی نیرو جمع شده بود. همه از اعیان و بزرگانی که می توانستند با اسلحه و سپاه او را یاری دادند. علی با لشکر خود از کرج روانه اصفهان شد . حکمران آن شهر ابوالفتح مظفر پسر یاقوت فرمانروای فارس از طرف الراضی باالله خلیفه عباسی بود. در میان یاران ابوالفتح ششصد مرد دیلمی و گیلی وجود داشتند که چون آوازه بخشندگی و همت بلند علی را شنیده بودند به او پناهنده شدند. این امر یکی از علل شکست ابوالفتح مظفر به شمار می آمد و علت دیگر پایداری دیلمی ها در جنگ بود . در حالی که وی سپاهی متزلزل و ناپایدار داشت. بنابراین ابوالفتح خان پس از شکست از علی بویه به شیراز گریخت و علی اصفهان را به تصرف درآورد.


ادامه مطلب

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 387
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 19:3]
تاریخ

آل بویه در راه کسب قدرت

بویه پسر فناخسرو ( یا پناه خسرو ) در دیلم ( گیلان ) با گمنامی و تنگدستی زندگی می کرد . گذران او از صید ماهی بود . او از میان یکی از طوایف دیلمی به نام شیرذیل آوند برخاسته بود . وی سه پسر داشت که بعدا هر سه به فرمانروایی رسیدند . پسر بزرگ علی ( عمادالدوله ) نام داشت. دومی حسن ( رکن الدوله ) و سومی احمد ( معزالدوله ) نام داشتند. این سه تن پس از تحمل سختی ها و با کوشش فراوان به ترقی و پیشرفت فوق العاده ای رسیدند. و به گفته ابن ابی الحدید چنان سلطنتی تشکیل دادند که در عظمت و شکوه ضرب المثل بود. فرمانروایی آل بویه در زمان عضدالدوله – پسر رکن الدوله – به اوج قدرت و عظمت رسید و از آن پس روی به انحطاط نهاد. آغاز حکومت آنان ذی القعده سال 321 و پایان آن سال 448 ه. ق بود . سلطنت ایشان 127 سال به طول انجامید . و هفده تن از آن خاندان به حکومت رسیدند . آنان برای نخستین بار بر خلافت عباسی غلبه یافتند و بغداد را تصرف کردند و خلیفه را تغییر دادند. آنان آریایی بودند و با اعراب و سایر اقوام کمتر مخلوط شده بودند. چون در به دلیل وجود جنگل ها و کوه ها و استحکامات پیرامون دریای مازندران اعراب نتوانسته بودند این مناطق را تسخیر کنند. آخرین پادشاه از این خاندان . ابومنصور فولادستون پسر ابوکالیجار مرزبان بود که به موجب وصیت پدر حکومت فارس را به عهده داشت . در سال 448 ه . ق سلجوقیان فارس را به تصرف درآوردند و حکومت آل بویه منقرض شد.

در این زمان عده ای از قهرمانان و بزرگان منطقه گیل و دیلم چون ماکان و اسفار و مرداویج بر خلیفه عباسی شورش کردند و برای تجهیز لشکر خود با یکدیگر به رقابت برخاستند و مقدم هر تازه واردی را گرامی داشتند . ابوشجاع بویه که از کارهای سخت و بی سرانجام به تنگ آمده بود تصمیم گرفت که همراه پسرانش علی و حسن و احمد به خدمات لشکری درآید . در این میان علی و برادر کوچکترش حسن به صف سپاهیان ماکان کاکی فرمانده بلندپایه سپاه سامانی پیوستند. و میان ماکان و مرداویج ( پادشاه آل زیار ) همواره مناسبات نیکویی برقرار بود و برای همدیگر هدیه و نامه های دوستانه می فرستادند . تا اینکه مرداویج اسفار ( از حاکمان محلی ) را کشت و ری و بلاد جبل ( قسمت های مرکزی ایران ) را به دست آورد و کارش بالا گرفت . از طرف دیگر ماکان کاکی شهرهای آمل و طبرستان را به تصرف در آورد و دامنه نفوذ او تا نیشابور کشیده شد. از این پس اختلاف میان ماکان و مرداویج آغاز گردید و به جنگ انجامید و در نتیجه مرداویج زیاری بر ماکان پیروز شد. از این روی ابوالحسن علی و ابوعلی حسن با موافقت ماکان به سپاه مرداویج پیوستند . گروهی از سرداران دیلمی هم با ایشان همراه شدند . مرداویج که از طوایف گیل بود و با دیلمیان همبستگی بیشتری داشت آن دو را به خوبی پذیرفت و به توصیه ابوعبدالله حسین بن محمد معروف به عمید فرمانروایی شهر کرج ابی دلف ( منطقه ای میان ساوه و همدان ) را به ابوالحسن علی بویه واگذار کرد.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 393
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 19:0]
تاریخ

در سال 337 ه. ق سپاه خراسان ( سامانيان ) براي نبرد با ركن الدوله حركت كرد . راي سه برادر بر اين قرار گرفت كه امور خراسان از طرف خليفه به ركن الدوله واگذار شود تا جنگي كه با امير خراسان مي كند به نمايندگي از طرف خليفه باشد . در همين اوقات خبر رسيد كه مرزبان بن مسافر معروف به سالار – برادر وهسودان از امراي ديلم – از فرصت استفاده كرده و عازم جنگ با ركن الدوله شده است . معزالدوله سپاه گراني با چند تن از سرداران بزرگ خود به ياري برادر فرستاد . فرمان ولايت ركن الدوله بر خراسان و لوايي كه به اين عنوان بسته شده بود و خلعت هاي مربوط را يكي از حاجيان خليفه حمل مي كرد . در اين وقت ركن الدوله در همدان بود. چون سپاه معزالدوله به آنجا رسيد ركن الدوله خلعت هاي خليفه را دربر نمود و مردم او را به همان حال مشاهده كردند . همچنين فرمان خليفه مبني بر ولايت او بر خراسان در حضور قاضيان و فرماندهان سپاه و وجوه مردم خوانده شد و در همين زمان از شيراز نيز براي او مدد رسيد . ركن الدوله بر مرزبان پيروز شد و سپاه او پراكنده شدند . فقط وشمگير در طبرستان باقي ماند . اما هنگامي كه ركن الدوله به او نزديك شد بي آنكه جنگي بكند عقب نشست و بيشتر يارانش به ركن الدوله پيوستند .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1437
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 14:52]
تاریخ

سوگواري در عاشورا در زمان حكومت آل بويه

پيش از سال 352 ه. ق مراسم عزاداري در روز عاشورا به صورت علني كه اكنون اجرا مي شود معمول نبوده است. نخستين بار در عاشوراي سال 352 ه . ق بود كه به دستور احمد معزالدوله مردم گرد يكديگر برآمدند و اظهار اندوه و ماتم كردند. بازار ها بسته شد خريد و فروش ممنوع گرديد . قصابان گوسفند ذبح نكردند . هريسه ( هليم ) پخته نشد. مردم آب ننوشيدند . در بازارها خيمه برپا كردند و بر آنها به رسم آن زمان پلاس آويختند . زنان به سر و روي خود زدند و بر امام حسين (ع) ندبه كردند . در آن وقت اهل تسنن قدرت منع شيعه را از اين كار نداشتند زيرا شماره شيعه بسيار و نيروي پادشاه ( معزالدوله ) نيز با ايشان بود.

از سال 352 ه. ق تا اواخر حكومت آل بويه در بيشتر سال ها كم و بيش مراسم عاشورا برپا مي شد و اگر عاشورا با عيد نوروز يا مهرگان مصادف مي شد انجام دادن مراسن عيد يك روز به تاخير مي افتاد .

ابن اثير ( مورخ الكامل ) در ضمن وقايع سال 363 ه. ق گفته است : فتنه اي بزرگ ميان سني و شيعه برخاست و اهل محله سوق الطعام كه از پيروان تسنن بودند زني را سوار شتر كردند و او را عايشه نام نهادند . يكي از آنان خود را طلحه و ديگري خود را زبير ناميد . اين گروه با گروه ديگر (شيعه) به جنگ پرداختند و مي گفتند ما با اصحاب علي بن ابيطالب جنگ مي كنيم. آنان شبيه جنگ جمل را ساخته بودند. به احتمال زياد شيعيان محله شيعه نشين كرخ در بغداد شبيه واقعه كربلا را ساخته بودند و مردم محله سوق الطعام در بغداد شبيه جنگ جمل را درآورده اند.

جشن در روز عيد غدير خم

در روز هجدهم ذي الحجه سال 352 به دستور معزالدوله مراسم مربوط به عيد غديرخم و برپا داشتن جشن و سرور و چراغاني و آذين بندي آغاز شد و در سال هاي بعد نيز ادامه يافت . در شب پنجشنبه هجدهم ذي الحجه در روز عيد غدير در بازارها آتش بازي مي كردند . در آن شب دكانها تا صبح باز بود . نوبت چيان طبل و شيپور مي زدند

..............................

منبع : کتاب آل بویه ، علی اصغر فقیهی


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 2763
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 14:44]
تاریخ
درگذشت ركن الدوله و صفات او

    ركن الدوله در محرم سال 366 ه.ق بر اثر مرضي كه از هنگام دستگيري عزالدوله عارض وي شده بود درگذشت. وي در هنگام مرگ هفتاد سال سن داشت و 44 سال حكومت كرد. به گفته ابن اثير مورخ تاريخ الكامل او از همه صفات نيك برخوردار بود . بردبار و كريم و بخشنده بود . با رعيت و سپاه خوشرفتاري مي كرد و در داوري جانب عدالت را مي گرفت . از ستمگري روگردان بود و ياران خود را از آن منع مي كرد و از خونريزي ابا داشت. به خاندان هاي شريف ( سادات علوي ) توجه مي نمود . در ماه رمضان براي اداي نماز به مسجد جامع مي رفت . به نيازمندان مال بسيار عطا مي كرد و برخوردش با خواص و عوام ملايم بود. حسن ركن الدوله پسر بويه و برادر ميانه علي و همرزم ديرين او در سپاه مرداويج بود. وي پس از مرگ مرداويج و رهايي از زندان به فارس بازگشت و اصفهان را تصرف كرد . در حملات وشمگير زياري مجبور به فرار از اصفهان گرديد اما دوباره با كمك و حمايت برادرش علي كه حكومت فارس را داشت توانست اصفهان و ري را تصرف كند و در سال 333ه.ق سپاه نوح بن نصر ساماني را كه به فرماندهي ابوعلي محتاج براي تسخير ري آمده بود را شكست داد. ركن الدوله تا پايان زندگي با سپاه سامانيان جنگ هايي داشت واختلافات با حكومت ساماني زياد بود.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1047
:: ارسال شده در: حكومت آل بويه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 14:38]
تاریخ
اگر مطلبی برای وب ما فرستادید در

اینجا قرار خواهد گرفت .

مطالب شما

عنوان: آتشکده نیاسر .

قدمت: دوره ساسانی .

محل جغرافیایی : شهر نیاسر.

عکس تاریخی

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 1179
کل نظرات کل نظرات : 465
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2917

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 963
باردید دیروز باردید دیروز : 2,541
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 66
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 580
بازدید هفته بازدید هفته : 13,618
بازدید ماه بازدید ماه : 24,234
بازدید سال بازدید سال : 653,448
بازدید کلی بازدید کلی : 2,179,498

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.211.120.181
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir

;