همراه تاريخ

تاريخ اسلام

همراه تاریخ
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
کتابخانه همراه تاریخ
جستجوگر پیشرفته



سقیفه بنی ساعده ( مقالات) :


پس از درگذشت پیامبر گرامی اسلام (ص) هنگامی امام علی (ع) و گروهی از شیعیان در حال انجام مراسم تدفین برای وی بودند ،عده ای از انصار ( ساکنین مدینه ) که جز قبیله خزرج بودند در محلی در مدینه به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند . آن ها می خواستند پیش از اینکه دیگر مردم این شهر و سایر شهر های شبه جزیره از موضوع درگذشت پیامبر اطلاع بیابند ، به تعیین فردی از خود به عنوان فرمانروا یا خلیفه پس از پیامبر بپردازند و به عبارتی منافع حاصل از عهده داری حکومت شبه جزیره عرب را به خود اختصاص دهند . قوم خزرج که در محل سقیفه بنی ساعده یعنی جایی که متعلق به آنان بود و پیش از آن نیز اختلافت درون قبیله ای خود را در آن حل و فصل می کردند ، جمع شده بودند ، تصمیم گرفته بودند یکی از اعضای خود به نام سعد بن عباده که رئیس قبیله نیز بود را به فرمانروایی برگزینند . اما خبر توسط چند نفر به ابوبکر و عمر رسید و آنان به همراه ابوعبیده جراح به آنجا رفتند و یک بحث و جدل در سقیفه ما بین آنان و دیگر افراد حاضر درگرفت و پای تفاخرات نژادی و برتر بودن خاندان ها و همراه بودن با پیامبر و شرکت در فتوحات اسلامی به میان آمد . سر انجام عواملی مثل حسادت و رقابت ، نبود امام علی (ع) در آن مکان ، کهولت سن ابوبکر و آوردن احادیثی از پیامبر و قرآن سبب انتخاب ابوبکر به عنوان اولین خلیفه جامعه اسلامی گردید . بخث های زیادی در مورد این واقعه و تاثیراتی که پس از خود بر جای گذاشت در میان مسلمانان از آن روز تا به حال شکل گرفته است . به همین جهت مقالاتی را در این باره دسته بندی نموده و برای شما در زیر می گذاریم .


1. سقیفه بازتولید سیادت جاهلی ، علی ناظمیان فرد ، نشریه پژوهش های تاریخی ، سال سوم ، زمستان 1390 ، از 97 تا 112 . (علمی پژوهشی) .


2.منطق سیاسی ماجرای سقیفه ، زهیر صیامیان ، مریم عزیزیان ،نشریه تاریخ پژوهی ، پاییز و زمستان 1387 ، شماره 36 و 37 .از 73 تا 86.


3.غدیر خم و سقیفه بنی ساعده ، (مشابهات ، مفروضات ، استنادات) ، جهانبخش ثوابق ، نشریه تاریخ اسلام در آیینه پژوهش ، بهار 1384 . شماره 5 ، از 5 تا 42 .


4.چرا به حدیث غدیر عمل نشد ؟ ، سید مسلم حسینی ادیانی ، علوم انسانی دانشگاه الزهرا ، بهار 1381 ، شماره 41 ، (علمی پژوهشی) ، از 89 تا 112 .


5.عوامل نادیده گرفتن غدیر و اجتماع در سقیفه ، جلیل تاری ، نشریه ادیان ، مذاهب ، عرفان ؛ اردیبهشت 1383 ، شماره 77 ، از 22 تا 37 .


6.دورنمای فتنه های ناشی از سقیفه از نگاه حضرت زهرا ، مهدی پیشوایی ، شهریور 1379 ، شماره 7 ، از 26 تا 32 .


7.خاورشناسان و حادثه سقیفه ، دین محمد حکیمی ، نشریه سخن تاریخ ، دی 1389 ، شماره 11 ، از 73 تا 112 .

8.دموکراسی در سقیفه ، اکبر ثبوت ، نشریه بازتاب اندیشه ، فروردین 1380 ، شماره 13 ، از 67 تا 71 .


9. نشریه پیدایش تشیع در سقیفه ، آتام تورگوت ، نشریه سخن تاریخ، بهار 1388 ، شماره 4 ، از 23 تا 46 .


10.زمینه ها و علل موفقیت گردانندگان سقیفه در تصاحب منصب خلافت ، محمود مطهری نیا، نشریه تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامی ، تایستان 1393 ، شماره 15 . ( علمی پژوهشی)


11.بررسی تاثیر لشگر اسامه بر چگونگی مشارکت سیاسی نخبگان مهاجر و انصار در سقیفه و تثبیت خلافت ، زیبا معیر و دیگران ، نشریه مطالعات تاریخ اسلام ، تابستان 1392 ، سال پنجم شماره 17 . (علمی پژوهشی) .از 143 تا 165 .


12.بررسی علل وقوع سقیفه بنی ساعده ، زینب ابراهیمی ، نشریه فرهنگ کوثر ، بهار 1388 ، شماره 77 . از 91 تا 88 .


13 .چگونگی شکل گیری خلافت اسلامی ، علی اصغر منتظرالقائم ، نشریه نامه تاریخ پژوهان ، پاییز 1384 ، شماره 3 ، از 142 تا 163 .


14.علی و یارانش به ماجرای سقیفه اعتراض می کنند ، سید محمد حسین طباطبایی ، نشریه مکتب تشیع ، اردیبهشت 1339 ، از 247 تا 257 .


15. چرایی به قدرت رسیدن خلیفه در روز سقیفه ، نشریه سیمای تاریخ ، زمستان 1389 ، شماره 3 ، از 5 تا 44 .




++++++++++++++++++++ دانلود مقالات بالا در یک فایل فشرده(rar) +++++++++++++++++++++




منبع مقالات : سایت نورمگ





:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 193
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام , مقاله و تحقيق , مقاله و تحقيق ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 17:58]
تاریخ


در منابع تاریخی آمده است؛ حضرت ابوالفضل العباس(ع) با لبابه دختر عبدالله بن عباس، پسر عموی، پیامبر اسلام(ص) ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، فرزند یا فرزندانی بود که در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد. برخی تعداد آنها را دو نفر اعلام کرده‌اند. یکی به نام عبیدالله و دیگری به نام فضل[1] یا حسن[2] یا محمد.[3] برخی دیگر او را تنها صاحب یک فرزند؛ یعنی عبیدالله[4] دانسته‌اند.
در کتاب «نور العین فی مشهد الحسین» که منسوب به اسفراینی(م 418ق) است؛ فرزندان دیگری را نیز برای حضرت عباس(ع) ذکر می‌کند که در کربلا حضور داشتند. البته تنها نام یکی از آنها را با نام قاسم نام می‌برد و برای فرزند دیگرش عبارت «ابن العباس» را می‌آورد.[5] برخی از متأخران نام او را محمد ذکر کرده‌اند.[6]
اسفراینی درباره شهادت قاسم بن عباس و برادرش محمد می‌نویسد: هنگامی که بیشتر یاران امام حسین(ع) در درگیری با دشمنان به شهادت رسیدند، امام حسین(ع) فریاد برآورد: «وا غَوْثاه، بِکَ یا الله، وا قِلَّةَ ناصِراه؛ فریاد [از بی‌کسی] به تو پناه می‌برم ای خدا! وای از کمی یاران!» در این لحظه، دو نوجوان که چهره‌ای مانند ماه داشتند، [صدای امام را شنیدند]، از خیمه به بیرون دویدند که یکی از آن دو فرزند عباس (محمد) و دیگری برادرش قاسم بود. و در پاسخ امام فریاد زدند: «لَبَّیْکَ یا مَولانا، نَحنُ بَینَ یَدَیکَ؛ در خدمت توایم ای سرور ما». امام حسین(ع) رو به آنان کرد و فرمود: «شهادت پدرتان کافی است» اما آنان امتناع ورزیده و گفتند: «نه به خدا ای عمو!» سپس از امام اجازه گرفته و به میدان نبرد شتافتند و پس از پیکار با دشمن هر دو به شهادت رسیدند.[7]
اما به دلایل مختلفی نمی‌توان به گزارشات نور العین اعتماد و اطمینان نمود؛ که در این‌جا به نمونه‌هایی به طور خلاصه اشاره می‌شود:
1. تعدادی از علمای رجال و حدیث‌شناس و عاشورا پژوهان درباره این کتاب گفته‌اند: در این کتاب به قدری دروغ‌های عجیب و غریب و خلاف عقل و خلاف متواترات تاریخی فراوان است که نمی‌توان آن‌را منتسب به ابواسحاق اسفراینی، فقیه برجسته شافعی دانست. هر کس در مقتل چاپ شده‌ نور العین نگاه کند چیزهایی که شیعه و سنی بر خلاف آن اتفاق کرده‌اند خواهد دید. لذا به گزارشات نور العین به تنهایی اعتمادی نداریم.[8]
2. این بخش از گزارش نور العین به‌گونه‌ای نقل شده است که گویا نبرد کربلا هم در روز عاشورا و روز یازدهم محرّم بوده است، در حالی‌که این برخلاق نقل منابع تاریخی و حدیثی می‌باشد. به‌علاوه؛ بخشی از آنچه درباره دو فرزند حضرت ابوالفضل(ع) نقل کرده، شباهت زیادی به جریان قاسم بن حسن(ع) دارد. گویا نقل کننده میان وقایع و مبارزات عاشورا مرتکب اشتباه شده و گزارشات را درهم آمیخته است.
به هر حال؛ درباره حضور فرزندان حضرت ابوالفضل العباس(ع) در کربلا یا شهادت آنها باید گفت:
در برخی از منابع تاریخی آمده است که؛ محمد بن عباس در روز عاشورا به شهادت رسید.[9] و ظاهراً برخی از مورّخان و علما به‌طور اجمال با توجه به گزارش نور العین گفته‌اند؛ دو تا از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس(ع)؛ یعنی محمد و قاسم در روز عاشورا به شهادت رسیدند.[10] از این‌رو؛ نمی‌توان گفت که فرزندان حضرت ابوالفضل العباس(ع) در کربلا حضور نداشتند؛ چون یا بودند و به شهادت رسیدند و یا در قافله اسرا بودند و با توجه به سنّ کم نجنگیدند؛ زیرا بنابر تحقیق و جست‌وجو؛ گزارشی تاریخی که عدم حضور فرزندان حضرت عباس بن علی(ع) در کربلا را اعلام کند، نیافتیم. به‌علاوه؛ با وجود چنین گزارشی، با توجه به خردسال بودن فرزندان ایشان، عدم حضورشان در کربلا هم مشکلی ایجاد نمی‌کند.
 

[1]. ابن صوفی نسابه، نجم الدین ابوالحسن على بن ابى الغنائم محمد، المجدی فی أنساب الطالبیین‏، ص 436 قم، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى‏، چاپ دوم‏، 1422ق؛ شبّر، جواد، ادب الطف، ج ‏1، ص 226، بیروت، دار المرتضى‏، چاپ اوّل‏، 1409ق.
[2]. شامی، جمال الدین یوسف بن حاتم‏، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم‏، ص 440، قم، دفتر نشر اسلامی، چاپ اول، 1420ق.
[3]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ‏4، ص 112، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.
[4]. ابن حزم‏، ابو محمد على بن احمد، جمهرة أنساب ‏العرب، ص 67، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1403ق.
[5]. أبو اسحاق اسفراینی، ابراهیم بن محمد، نور العین فی مشهد الحسین، ص 43، تونس،  مکتبة المنار.
[6]. مظفّر، عبدالواحد، بطل العلقمی العباس الاکبر بن الامام امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)، ج 3، ص 433 – 434، قم، المکتبة الحیدریة، 1425ق.
[7]. نور العین فی مشهد الحسین، ص 43.
[8]. ر. ک: طباطبایی، عبدالعزیز، أهل البیت فی المکتبة العربیة، ص 655، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1417ق؛ قزوینی، فضل علی، الامام الحسین و اصحابه، ص 150، قم، 1415ق؛ فاطمی، سید حسن، منابع تحریف گستر در حادثه عاشورا به نقل از اربعین حسینیه، مجله کتابهای اسلامی، تابستان 1383ش، شماره 17، ص 272.
[9]. ابن شهر آشوب در تعداد شهدای بنی هاشم می‌نویسد: «وَ اخْتَلَفُوا فِی عَدَدِ الْمَقْتُولِینَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ فَالْأَکْثَرُونَ عَلَى أَنَّهُمْ کَانُوا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ تِسْعَةٌ ... مِنْ وُلْدِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ الْحُسَیْنُ وَ الْعَبَّاسُ وَ یُقَالُ وَ ابْنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاس...»؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع) ، ج ‏4، ص 112؛ امین عاملى‏، سید محسن، اعیان الشیعة، ج ‏1،ص 610، بیروت، دار التعارف‏، 1403ق.
[10]. امین عاملى‏، سید محسن، اعیان الشیعة، ج ‏1،ص 610، بیروت، دار التعارف‏، 1403ق؛ مظفّر، عبدالواحد، بطل العلقمی العباس الاکبر بن الامام امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)، ج 3، ص 433 – 434، قم، المکتبة الحیدریة، 1425ق؛ حائری مازندرانی، محمد مهدی، معالی السّبطین فی احوال الحسن و الحسین(ع)، ج 1، ص 435، تبریز، مکتبة القرشی، 1356ق.

                 ++++++++++++++++++مشاهده منبع اصلی این مطلب ++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 93
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 10 فروردين 1393 ] [ 21:8]
تاریخ

موقعیت جغرافیایی سقیفه  بنی ساعده :


آنچه این مکان را دارای اهمیت نموده است ، ماجراهای سیاسی پس از درگذشت پیامبر در آن است . از اینرو اهمیت دارد که درباره جایگاه آن در شهر مدینه اطلاعاتی را بدست آورد . نویسنده کتاب «مدینه شناسی» در مورد موقعیت جغرافیایی سقیفه بنی ساعده می نویسد: «آنچه مسلم است. محل سقيفه بنى ساعده در مجاورت مسجد بنى ساعده، و نزديكى چاه بضاعه واقع شده است. و به اعتبار مسجد -كه به روايت ابن شبه و امام ابو اسحاق حربى در [المناسك و اماكن طرق الحج‏]، ص 399) پيامبر در آن جا نماز گزارد و در سايه سقيفه ‏هايشان استراحت فرمود و طلب آب كرد- هميشه مورد توجه اهل مدينه بوده است.

اين مكان بر اساس منابع تاريخى هزار ساله، خارج از باب شامى و متصل به حصار شهر مدينه واقع شده بود كه بعدها در مجاور آن گنبد شيخ النمل را بنا نهادند.

از چگونگى سبك بناى سقيفه بنى ساعده تا قبل از سال 1030 ق. گزارش‏ هاى تاريخى قابل استنادى به دست نیامده است. همين قدر به صرف نام در منابع قديمى يادهائى شده است.

در سال 1030 ق. على پاشا در محل سقيفه، بنائى به منظور حفظ خاطره بيعت بنا نهاد. آثار اين بنا تا نيمه اوّل صده 13 پا برجا بوده است. و عبد القدوس انصارى در[آثار المدينة المنورة] عكسى از آن، و مربوط به سال‏هاى قبل از تخريب حصار مدينه، به چاپ رسانده است.

بعد از تخريب حصار مدينه. و آغاز نوسازى شهر در آستانه اقتدار- سعودى‏ها-، چهره قديمى مدينه كاملا عوض شد. به نحوى كه تطبيق مستندات تاريخى و موقعيت فعلى يا غير ممكن و يا با سختى صورت مى‏پذيرد. در اين راه از دست اندركاران قديم و جديد شهردارى و اوقاف مدينه كمک خواستم. و آنان با سوابقى كه در دسترسشان بوده، حقير را به شناخت محل سقيفه بنى ساعده در بافت نوين شهر راهنمائى كردند.

محل كنونى، در سمت شمالى مثلث ميدان سلطانيه است. ميدان سلطانيه كه به صورت يک مثلث خيابان سلطانيه و خيابان سحيمى را به خيابان مناخه متصل مى‏كند، در قسمت شمال غربى مسجد نبى واقع شده است. خيابان سلطانيه در قسمت جنوبى ميدان و خيابان سحيمى در قسمت شمالى ميدان به نحوى واقع شده‏اند كه انتهاى غربى دو خيابان ياد شده، به خيابان شمالى- جنوبى مناخه ختم، و به آن متصل مى‏شود.

آنچه مسلم است، محل بناى سقيفه بنى ساعده در قسمت شمال غربى مثلث سلطانيه قرار داشته است.

در سال 1383 ق شهردارى مدينه مدعى اراضى مثلث سلطانيه گرديد و ميدان فعلى را به صورت پاركى مشجر بنا نهاد و قرار شد طبق نقشه پيشنهادى، مسجد بنى ساعده را احياء و محل سقيفه را به صورت سالن اجتماعات عمومى مردم شهر مدينه، احداث كنند».[1]

 


[1] نجفی، سید محمد باقر، مدینه شناسی، ص252-255، بی جا، 1364 ش،(همراه با ویرایش).


+++++++++++++++++++++مشاهده منبع این مطلب++++++++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 81
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 10 فروردين 1393 ] [ 20:34]
تاریخ

يا لثارات الحسين

شهادت امام حسين (ع) بر تمام مسلمان تسليت باد .

 امام حسين در كربلا

آهنگ محرم. چند تا آهنگ درباره محرم :

متن آهنگ : اسم ابوالفضل كه مياد دلم ديوونه تر ميشه... تقصير من نيست آقاجون خودت منو ديوونه تر كردي ... آي عاشقا ايشالا مولا هممون رو ميبره كربلا ..

http://s3.picofile.com/file/7563622361/hamed_hakan_Ay_Ashegha_IroMusic_585.mp3.html

 خواهر تنها از رضا صادقي - اي عشقم اي آرامشم ، بار غمت را ميكشم ..

http://s3.picofile.com/file/7563631505/reza_sadeghi_Feat_hadi_sadeghi_Khahare_Tanha_IroMusic_271.mp3.html

متن آهنگ : عمو جونم عموي خوبم ميدونم كه مي خواهي تنهام بزاري بري ديگه بر نمي گردي . ميكشه منو اين بيقراري . عمو جونم من آب نمي خوام دشمنا اينجا بي رحمند ..

http://s1.picofile.com/file/7563647311/ali_takta_Amoo_Joonam_Abbas_IroMusic_324.mp3.html

قلب محرم - بنيامين بهادري . صداي آب مياد ميگه ابوالفض ابوالفضل ...

http://s1.picofile.com/file/7563657197/benyamin_bahadori_Feat_sohrab_pakzad_Ghalbe_Moharram_IroMusic_187.mp3.htm

آهنگ تركي يا حسين از افشين آذري.

 http://s1.picofile.com/file/7563635692/afshin_azari_Ya_Hossein_IroMusic_378.mp3.html

آهنگ بوي محرم . بوي محرمش مياد خيمه و پرچمش مياد فرشته از تو اسمون ...

http://s3.picofile.com/file/7563684187/Bouye_Moharram35663.mp3.html


:: امتیاز: نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 9

:: بازدید : 2351
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 01 فروردين 1393 ] [ 10:43]
تاریخ

رَبیع بن خُثَیم(یا خیثم) ثَوْرى، یکى از هشت زاهد مشهور صدر اسلام  به شمار می‌رود. او گرچه در سپاه امام علی(ع) باقی‌ماند اما در حقانیّت نبرد صفین دچار تردیدهایی شد و از امام درخواست کرد که او را به مرزهایی که نبرد با مشرکان در آن‌جا جریان داشت اعزام کند که همین درخواست به عنوان نقطه ضعفی برای او عنوان می‌شود.
بنابر تحقیق و پژوهش در منابع تاریخی؛ ربیع بن خثیم در کوفه و به هنگام حکومت عبید الله بن زیاد در سال 63 هجری قمری درگذشت؛ لذا به نظر می‌رسد خواجه ربیع مدفون در مشهد، شخص دیگرى غیر از ربیع بن خثیم است.
 
پاسخ تفصیلی
ابو یزید، رَبیع بن خُثَیم(یا خیثم[1]) ثَوْرى، از یاران عبد الله بن مسعود[2] و به زهد، شُهره بود.[3] او را یکى از هشت زاهد مشهور اوائل اسلام[4] به شمار آورده‌اند.[5]
کشّی از «علی بن محمد بن قُتَیبه» روایت می‌کند که: وقتی از فضل بن شاذان از «زهاد هشت‌گانه» پرسیده شد؛ او ربیع بن خثیم را از جمله مقرّبان اصحاب امام علی(ع) و زهاد و پرهیزکاران زمان خویش به شمار برد.[6]
او هنگام جنگ صِفّین، با گروهى از قاریان به محضر امام على(ع) آمد و گفت: ما با وجود شناخت فضل و برترى تو، با این حال؛ در جنگ با معاویه تردید داریم و از طرفی تو و مسلمانان، از جنگ با مشرکان، بى نیاز نیستید. پس ما را به یکى از این مرزها بگمار تا در آن‌جا بجنگیم. امام على(ع) هم او را به فرماندهى گروهى از قاریان گماشت و آنها را به اطراف قزوین و رى، فرستاد.[7]
در این ماجرا ربیع بن خثیم گرچه از امام علی(ع) که محور حق بود کاملاً جدا نشد، و در جای دیگری به انجام وظیفه پرداخت، اما همین مقدار تردید در برابر امیرالمؤمنین(ع) نیز سزاوار نبود. اما به هر حال برخى از رجالیان او را ستوده‌اند.[8]
جایگاه ربیع بن خثیم نزد محدّثان
از آن‌جایی که ربیع بن خثیم اهل عزلت و گوشه‌گیری بود و بیشتر به عبادت و زهد می‌پرداخت؛ مقامی بلند در میان محدّثان ندارد و احادیثی که از او نقل شده، انگشت شمارند. در میان روایاتی که ربیع بن خثیم نقل کرده، روایتی فقهی نمی‌توان یافت که مبنای حکمی شرعی قرار گیرد. همین نکته کافی است که علمای رجال، شخصیت ربیع بن خثیم را به صورت دقیق مورد بررسی و تحقیق قرار ندهند و با اشاره‌ای کوتاه از کنارش بگذرند. 
اما سخنی از ربیع بن خثیم نقل شده است که نوعی بصیرت در حدیث‌شناسی برای وی بشمار می‌رود. این سخن در کتاب‌های روایی اهل سنت به چشم می‌خورد. متن روایت چنین است: «الربیع بن خثیم قال: إن من الحدیث حدیثا له ضوء کضوء النهار تعرفه. و إن من الحدیث حدیثا له ظلمة کظلمة اللیل تنکره»؛[9] ربیع بن خثیم گفت: برخی احادیث چنان نورانی‌اند که به آسانی حدیث بودنش شناخته می‌شود و برخی دیگر چنان تاریک و ظلمانی‌اند که به آسانی می‌توان به جعلی بودنشان پی برد.    
این سخن نشانگر حدیث‌شناسی ربیع است. دانشمندان حدیث‌شناس همین قاعده‌ای را، که ربیع مطرح کرده، یکی از نشانه‌های شناخت حدیث راستین از حدیث ساختگی می‌دانند.
محل دفن ربیع بن خثیم
بنابر نقل منابع تاریخی؛ ربیع بن خثیم در کوفه و به هنگام حکومت عبید الله بن زیاد[10] در سال 63 هجری قمری[11] درگذشت. از این‌رو؛ باید گفت که مزار معروف به «خواجه ربیع» در مشهد مقدس که هر ساله زائرین بسیاری را پذیراست، به احتمال زیاد قبر شخص دیگرى باشد و قبر ربیع بن خثیم معروف در همان کوفه قرار دارد و انتساب مزار «خواجه ربیع» مشهد به او هیچ اصل و ریشه‌ای ندارد و تحقیق و پژوهش چیز دیگری می‌گوید.[12]
شهید مطهری درباره قبر منسوب به ربیع بن خثیم در مشهد می‌گوید: «در میان اصحاب امیرالمؤمنین مردى را داریم به نام ربیع بن خُثَیم، همین خواجه ربیع معروف که قبرى منسوب به او در مشهد است. حالا این قبر، قبر او هست یا نه، من یقین ندارم‏».[13]
البته شخص دیگری هم با نام ربیع بن خثیم (یا خیثم) وجود دارد که از امام صادق(ع) روایت می‌کند که در منابع رجالی این فرد، مجهول بوده و نامی از او برده نشده است.[14]
«...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ خُثَیمٍ قَالَ: شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ الله(ع)...».[15]
«وَ فِی رِوَایةِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ خُثَیم‏...».[16]
برخی از اندیشمندان معاصر احتمال داده‌اند که شاید مزار «خواجه ربیع» متعلق به این راوی باشد؛[17] که البته برای این انتساب نیز منبع قابل استنادی در دسترس نیست.
گفتنی است؛ روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است که: «أن الرضا(ع) قال: ما استفدنا من المجی‌ء إلى خراسان، إلا زیارة الخواجة ربیع‌»؛ آمدن به خراسان براى من سودى نداشت مگر زیارت ربیع بن خثیم! این روایت در هیچ‌کدام از منابع حدیثی قابل استناد، یافت نمی‌شود و برخی از صاحب‌نظران رجالی معاصر نیز به همین نکته اشاره کرده‌اند.[18]
 

[1]. نام پدر ربیع را برخى «خُثَیم» و برخى دیگر، «خیثم» ضبط نموده‌اند؛ امّا در منابع تاریخی کاربرد بیشتر با ضبط اوّل است.‏
[2]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق: هارون، عبد السلام محمد، ص 115، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق؛ ابن کثیر دمشقی‏، أبو الفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‏8، ص 217، بیروت، دار الفکر، 1407ق.
[3]. حلی، حسن بن علیّ بن داود، کتاب الرجال، محقق: بحرالعلوم، محمدصادق‏، ص 150، دانشگاه تهران‏، چاپ اول‏، 1342ش؛ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 9، ص 72، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1400ق.
[4].  زهّاد ثمانیه عبارتند از: عامر بن عبد القیس، اویس قرنى، هرم بن حیّان، ربیع بن خثیم، مسروق بن الاجدع، اسود بن یزید، ابو مسلم خولانى، حسن بصرى. ابو حیان توحیدى، علی بن محمد بن عباس‏، البصائر و الذخائر، ج ‏5، ص 114، بیروت، دار صادر، چاپ چهارم‏، 1419ق‏.
[5]. تهذیب الکمال، ج 9، ص 73 و  ج 24، ص 219؛ ابونعیم اصفهانی، أحمد بن عبد الله، حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ج 2، ص 105، بجوار محافظة مصر، السعادة، 1394ق.
[6]. کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال(رجال الکشی)، ص 97، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول،‏ 1409ق.
[7]. وقعة صفّین، ص 115؛ دینورى‏، ابو حنیفه احمد بن داود، الاخبار الطوال، تحقیق: عامر، عبد المنعم، ص 165، قم، منشورات الرضى، 1368ش.
[8]. افندى اصفهانى، میرزا عبد الله، ریاض العلماء، محقق: حسینى، سیّد احمد، ج 2، ص 287، قم، مطبعة الخیام، 1401ق؛ شوشترى، قاضى نور الله، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 297، تهران، کتاب‌فروشى اسلامیه، 1354ش

       +++++++++++++++++++++مشاهده منبع این مطلب+++++++++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 75
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 23 دي 1392 ] [ 21:14]
تاریخ
عدالت علی (ع) . عدالت در حکومت امام علی (ع)

 عدالت علی (ع) . عدالت در حکومت امیر المومنین علی (ع) : 




هیچ جوانمردی جز علی و هیج شمشیری جز ذوالفقار نیست .



حکومتی که حاکمش علی (ع) بود.  مصقلة بن هویره را که از کارگزاران خودش بود ، به جرم قوم و خویش بازی در حکومت ، گوشمالی داد . حکومتی که با علاء بن زیاد ، یکی دیگر از مسئولین که خانه ای اشرافی برای خود ساخت ، برخورد کرد . حکومتی که وقتی منذر بن جارود ، پارتی بازی کرد ، حضرت او را کوبید . حکومتی که وقتی عبدالله بن زمعه ، سهم اضافی از اموال عمومی و بیت المال برای خود خواست ، حضرت امیراو را پیش چشم مردم تحقیر کرد . حکومتی که وقتی عثمان بن حُنیف ، حاکم بصره در میهمانی سرمایه دارها شرکت کرد و فقط در میهمانی شرکت کرد و بر سفره آن ها نشست ، او را به شدت توبیخ کرد . حکومتی که وقتی ابن عباس ، پسرعموی خود علی (ع) در حاکمیت ، خطا کرد ، او را درهم کوبید و گفت : به خدا سوگند با شمشیری تو را خواهم زد که هر کسی را با این شمشیر زدم ، به جهنم رفت . حکومتی که آهن گداخته به دست برادرش عقیل نزدیک کرد. چون سهم اضافی از بیت المال می خواست(ص38) .  حکومتی که ابوالاسود دوئلی را که از اصحاب درجه یک خود علی ابن ابی طالب و آدم صالح و شریفی بود ، از قضاوت عزل کرد، برای آنکه صدایش را در دادگاه بلند کرده بود.  حکومتی که وقتی ابن حرمه – ناظر مالی بازار اهواز- دزدی کرد ، رشوه گرفت و اختلاس  کرد . حضرت علی(ع) او را به زندان انداخت و دستور داد او را به انفرادی (بدون ملاقاتی) بردند و فرمود او را در نماز جمعه و جلوی چشم مردم ، شلاق بزنید – نه اینکه مجازات مخفی کنید . بلکه آبرویش را بریزید – حکومتی که وقتی ظرف های عسل از بیت المال یمن رسیده بود ، حضرت امیر (ع) خواست همان را آنگونه که همه چیز را تقسیم می کرد ، به مساوات تقسیم کند و حتی از یک ظرف عسل هم نگذشت و گفت آن را نیز بیاورید میخواهیم بین فقرا توزیع کنیم . وقتی آوردند ، حضرت درب ظرف را باز کرد و دید که دست خورده است . از قنبر پرسید چه کسی به این ها دست زده است ؟ معلوم شد که یکی از نزدیکان حضرت گویا میهمان برایش آمده و قبل از تقسیم سهم دیگران به اندازه سهم خود – و نه بیشتر – عسل برداشته است . حضرت فورا او را خواست و شلاق خود را جلوی صورت او گرفت و پرسید : به اجازه چه کسی در این عسل ها تصرف کردی ، گفت : من تنها به اندازه سهم قانونی خود برداشتم و بیشتر از سهمم برنداشتم . فرمود : تو حق نداشتی زودتر از بقیه مردم برداری . گرچه تو هم از این عسل ها حق داری . قبل از اینکه سهم مردم را بدهم تو حق نداشتی برداری . وقتی تقسیم کردم و سهم همه را دادم ، آن وقت تو هم میگیری . اما حق نداری جلوتر از بقیه ، صرفا به خاطر آنکه از خویشان من هستی ،حتی سهم خودت را برداری .(ص40).  گردنبند  حکومتی که وقتی شخص اول آن در کوفه ، روز عید قربان ، دخترش ام کلثوم را دید که گردن بند مروارید بسته ، با نگاه خود به او اعتراض کرد که این چیست بسته ای ، ام کلثوم گفت : این را برای سه روز از بیت المال عاریه و امانت گرفته ام و با اجازه مسئول بیت المال بوده و ضمان مالی اش هم بر عهده من است – یعنی کار قانونی کرده ام و عاریه است – ابن ابی رافع مسئول بیت المال هم آمد و از ام کلثوم ، دفاع و او را تایید کرد و به حضرت گفت : دخترت خلاف نکرده و من در جریان هستم و کار او قانونی بوده است . حضرت رو کرد به دخترش ام کلثوم و گفت : ای دختر علی ، بحث نکن و بهانه نتراش تا حق را زیر پا بگذاری . حضرت علی از دخترش می پرسد : آیا همه دختران و زنان شهر در روز عید قربان می توانند چنین گردنبندی را ببندند ؟ گفت : نه . فرمود : تو دختر خلیفه ای  . پس تو هم حق نداری این گردنبند را ببندی . شما وقتی حق داری چنین گردنبندی ببندی که همه دختران و زنان این شهر چنین امکاناتی داشته باشند . چون فرزند مسئول حکومت اسلامی هستید .  زن اشرافی و کنیز ایرانی  حکومتی که به زن اشرافی قریش و کنیز ایرانی او به یک اندازه از بیت المال سهم می دهد و وقتی او اعتراض می کند که مگر من با این کنیز مساوی ام ؟ امیرالمومنین خاک بر می دارد و می پرسد : (( این خاک که در دست من است ، آیا این طرف با آن طرف خاک فرقی دارد؟ می گوید : نه . خاک را جلوی پای زن اشرافی می ریزد و می گوید : به سهم خودت و این برابری ، قانع باش ، بردار و برو . (ص41). 


................ 


منبع : حسین (ع) ، عقل سرخ ، گفت و گو با حسن رحیم پور (ازغدی) ، تهران ، 1383 ، انتشارات سروش .



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 4

:: بازدید : 495
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , حكايت هاي تاريخي ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 19 دي 1392 ] [ 18:36]
تاریخ

خلافت ابوالعیاس سفاح

...............

عبدالله بن محمد بن علي بن عباس معروف به ابوالعباس نخستين خليفه عباسي بود. وي در سال 105 ق در حميمه واقع در شراة شام متولد شد و در همان سرزمين رشد كرد.[1]

   وي و برادرش منصور كه از او بزرگتر بود داراي تشابه اسمي بودند و هر دو عبدالله بن محمد نام داشتند به همين جهت مورخان ابوالعباس سفاح را عبدالله اصغر و برادرش ابوجعفر منصور را عبدالله اكبر مي‌ناميدند.[2]
 
وجه تسميه سفاح
 سفاح داراي معاني متعددي از جمله خونريز و بخشنده است. گروهي وجه تسميه سفاح به بخشنده را از اين جهت مي‌دانند كه به كوفيان پشتيبان انقلاب، وعدۀ افزايش مقرري داد و گروهي معتقدند وجه تسميۀ سفاح به خونريز از آن روست كه وي در خطبه‌اش خود را مردي ناميد كه خونريز است و همه چيز را حلال مي‌‌شمارد و مردي انقلابي است كه هر چيزي را نابود مي‌كند.[3]
 
خلافت سفاح
   ابوالعباس به شيوۀ خلفا، پس از انتخاب شدن، خطبه‌اي در مسجد كوفه ايراد كرد و در آن هدفش را از برپايي انقلاب عباسي شرح داد و به امويان بعنوان غاصبان خلافت ناسزا گفت و اعلام كرد كه می­خواهد انتقام خونهايي را كه امويان از هاشميان ريخته‌اند بگيرد.
  وي در راستاي همين سياست سپاهي به سرداري عموي خود عبدالله بن علي، به جنگ با مروان آخرين خليفه اموي گسيل كرد. عموي سفاح مروان را در كنار رود زاب در جنگي كه به همين نام مشهور شد شكست داد و او را تا جزيره و شام و از آنجا تا فلسطين تعقيب كرد، با اين شكست پايه‌هاي سست حكومت امويان از هم گسيخت.
   به دستور سفاح كشتار و تعقيب امويان پس از پيروزي در زاب هم ادامه يافت و هنگامي كه سفاح سر مروان را ديد گفت: خدا را سپاس مي‌گويم كه انتقام مرا در قوم تو باقي نگذاشت سفاح همچنين داود بن علي را به ولايت كوفه و حجاز گماشت و گويي مأموريت اصلي او تعقيب و كشتار امويان بود. داوود نمايندۀ سفاح در كوفه پس از برگزاري موسم حج گروهي از امويان را در مكه به قتل رساند و گروه ديگري را به زندان سپرد تا مردند و عده‌‌اي را بر زنجير كشيد و به طائف فرستاد تا در آنجا كشته شوند و آنگاه به مدينه رفت و در آنجا نيز به كشتار امويان پرداخت.[4]
  گويند روزي گروهي از امويان در حضور سفاح بودند كه شاعري وارد شد و براي تهييج وي شعري خواند و دشمني قديم و خونهاييي را كه امويان از بزرگان هاشمي ريخته بودند ياد كرد، سفاح با شنيدن اشعار به هيجان آمد و دستور داد امويان حاضر را از دم تيغ گذراندند.[5]
   عبدالله بن علي به فرمان سفاح قبور بني اميه از جمله قبر يزيد بن معاويه و هشام بن عبدالملك را شكافت و استخوانهاي پوسيدۀ هشام را شلاق زد تا بدين وسيله انتقام شلاقهايي را كه او بر پدرش زده بود باز ستاند.[6]
  سفاح ابتدا در كوفه ساكن بود و از آنجا به هاشميۀ كوفه رفت و پس از مدت كوتاهي به شهر انبار در شمال كوفه واقع در كناره‌هاي فرات رفت و در كنار آن براي خودش شهري ساخت كه به هاشميۀ انبار معروف شد و تا زمان مرگش در آنجا اقامت داشت.
   ابوالعباس سفاح هنگامي كه خليفه شد به جز آنچه سپاهش در اختيار داشت چيزي نداشت. وي در راستاي استحكام حكومت بني عباس از برادران، عموها و برادرزادگان خود ياري خواست و آنان را در حكومت خود مشاركت داد تا از يكسو فرماندهان و داعيان، بدون ايشان كار را به انحصار خود در نياورند و از سوي ديگر قدرت به صورت تدريجي به افراد خاندان عباسي منتقل شود.
  در عين حال هنگامي كه سفاح  مناصب را به نزديكان خود واگذار كرد متوجه شد كه برخي از فرماندهانش رنجيده خاطرند لذا به آنان نيز اطمينان داد كه مشاركت خاندانش فقط جنبۀ تشريفاتي دارد چنانكه به يكي از فرماندهان سپاهش هنگامي كه برادرش منصور را به همراه او فرستاد، نوشت: سپاه سپاه توست و فرماندهان توأند اما دوست داشتم كه برادرم حاضر باشد و كار را به عهده بگيرد.[7]
  ابوالعباس براي تثبيت حكومت خود زمان بسياري صرف كرد و با رهبران عربي كه امويان را ياري كردند جنگيد. پس با فرماندهاني چون ابوسلمه خلال كه او را براي رسيدن به حكومت ياري كردند ولي بعدها اقدامات جدايي طلبانه آنان آشكار شد مقابله كرد.
   ابوسلمه ملقب به وزير آل محمد به انتقال خلافت از بني عباس به آل علي متهم بود. سفاح تصميم داشت پس از رسيدن به خلافت به او حمله برد اما فضاي حكومت نوپا اجازۀ چنين كاري را نمي‌داد از اين رو او را در مقامش ابقا كرد. بعدها با طرح نقشه‌اي و با جلب رضايت ابومسلم، ابوسلمه خلال را به قتل رسانيد.
  خلافت صفاح تقريباً يكسره به سركوبي بي رحمانۀ مخالفان دولت عباسي و هواخواهان بني اميه سپري شد. در نتيجۀ اين خونريزي‌ها نه تنها بني اميه نابود شدند بلكه آل علي و شيعيان و حتي ياران و دعوتگران خويش را كه خلافت و دولتشان مرهون زحمات آنان بود از ميدان به دركردند. چنانكه سفاح علاوه بر قتل ابوسلمه خلال با طرح نقشه‌اي افرادي را به وعدۀ حكومت خراسان بر ضد ابومسلم بشورانيد اما ابومسلم از اين نيرنگ آگاهي يافت و به نشانۀ آگاهي از توطئه مرموز دستگاه خلافت سر يكي از عاملان توطئه را براي سفاح فرستاد و خليفه نيز از بيم شورش خراسانيان و ابومسلم جز سكوت چیز دیگری را مصلحت ندانست.[8]
 
پايتخت سفاح
  پايتخت سفاح شهر هاشميه در كنار انبار، واقع در غرب فرات بود. انبار به دست شاپور پسر هرمز و ظاهراً به منظور ايجاد مركزي براي ذخاير و مهمات جنگي دولت ايران بنا شده بود سفاح بناي آن شهر را تجديد بنا كرد و قصرهايي در آن بر پا كرد و سرانجام در ذی حجه 136 ق در همان جا به علت بيماري آبله درگذشت [9] و در قصر خود به خاك سپرده شد.
 
سر انجام سفاح
  سفاح پيش از مرگ در نامه‌اي خلافت را بعد از خود به برادرش منصور و پس از او به عيسي بن موسي بن محمود واگذار كرد. هنگامي كه سفاح در گذشت منصور در حجاز امير الحاج بود، به همين جهت برادرزاده‌اش عيسي بن موسي بن محمد وليعهد دوم براي منصور از مردم بيعت گرفت و خلافت در خاندان بني عباس پس از مرگ سفاح به منصور منتقل شد.

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 671
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 17 دي 1392 ] [ 19:45]
تاریخ
menarsamera
توضیح تصویر : مناره مسجد جامع سامرا . از بناهای مشهور عباسیان که توسط دو خلیفه ، متوکل و مستعصم عباسی ساخته شد.


عباسیان چه کسانی بودند و چگونه دولت تشکیل دادند:
   پيش از ظهور اسلام بين بني هاشم و بني اميه بر سر ریاست خانه كعبه اختلاف بود مخصوصاً بعد از ظلم‌هاي معاويه و يزيد نسبت به علي بن ابيطالب(ع) و اولاد او، دامنۀ اين اختلافات توسعه بيشتري پيدا كرد تا جائيكه به انقراض حكومت بني اميه منجر شد، البته سقوط بني اميه دلايل ديگري نیز داشت، از جمله تعیين جانشينان متعدد كه موجب اختلاف و دشمني در خاندان اموي گرديد، اختلاف و تعصبات قبيله‌اي ميان تيره‌ها و طوايف مختلف عرب شمالي و جنوبي كه زمينه مناسبي براي فعاليت عباسيان فراهم كرد، جانبداري متعصبانه امويان از عنصر عربي و تحقير اقوام ديگر نظير ايرانيان و نهضتهاي سياسي و مذهبي كه با امويان مخالفت مي‌كردند موجبات ضعف دولت اموي را فراهم كرد.
   نسب عباسيان، به عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف عموي پيغمبر مي‌رسيد، يكي از مهمترين مراكز اتكاء بني هاشم ايران بود، زيرا ايرانيان‌ به چند دليل دشمن آشتي ناپذير بني اميه بودند، از جمله تجاوز و تعدي بني اميه و عمال آنان و سياست غلط آنها مبتني بر سروري عرب و تحقير ملل تابعه بويژه ايرانيان، به همين جهت عباسيان بزودي دريافتند كه از نارضايتي مردم ايران چگونه استفاده كنند و ديگر اينكه هرج و مرج ممالك اسلامي به عباسيان اين فرصت را داد كه در نواحي ايران مخصوصاً خراسان دعوت خود را آغاز كنند.[1]
  تكيه گاه عباسيان علاوه بر ايرانيان فرقه‌هاي مختلف شيعه بود كه در آن زمان مشتمل بر عباسيان، علويان، زيديه و پيروان محمد بن حنيفه بود كه بعد از درگذشت وي پسرش ابوهاشم جانشين او شد و بعد از مرگ ابوهاشم پيروانش با محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بيعت كردند و به نام شيعه آل عباس مشهور شدند كه شعار آنان بيرق و لباس سياه بود.
  محمد بن علي دهكده كوچكي به نام حميمه را مركز فعاليت خويش قرار داد و از همين محل دعاتي را به خراسان و ماوراء النهر فرستاد و بعد از درگذشت وي پسرش ابراهيم جانشين او شد.
   ابتدا، دعوت سري بود و امور دعوت بوسيلۀ مجمعي صورت گرفت كه داراي 12 نقيب و شورائي مركب از 72 نفر بود، زمانيكه ابراهيم امام به خراسان توجه كرد در آنجا بزرگان زيادي به او گرويدند از جمله بازرگان معروف، بكير بن ماهان كه در سال 105 هـ ق در كوفه با عباسيان بيعت كرد، در سال 126 هـ ق كه بكير بن ماهان به زندان افتاد با ابومسلم آشنا شد و بكير بعد از آزادي از زندان ابومسلم را به ابراهيم معرفي كرد.
  ابراهيم، ابومسلم را جهت انتشار دعوت به خراسان فرستاد كه در اين زمان نصر بن سيار در خراسان حكومت مي‌كرد و در آن جا بين دو طايفه بزرگ اعراب مضري و يماني اختلاف افتاده بود كه پيروان بني عباس فرصت را مغتنم شمردند و مردم را با شعار «الرضا من آل رسول يا الرضا من آل محمد» دعوت مي‌نمودند و ابومسلم توانست مرو را تصرف كند و در سال 129 هـ. ق در روستاي سفيدنج مرو دعوت خود را آشكار كرد، به گفته طبري، اهالي دهكده‌هاي مرو دعوت را پذيرفته و به تدريج پيش ابومسلم مي‌آمدند، مقارن اين ايام ابراهيم به فرمان مروان بن محمد آخرين خليفه اموي در شام كشته شد.
   بعد از قتل او طرفداران وی برادرش عبدالله سفاح را به جانشيني برگزيدند، به اين ترتيب اولين حاكم عباسي به طور رسمي كار خويش را آغاز كرد و عباسيان از اين به بعد تا بيش از 500 سال حكومت را بدست گرفتند و ما بدليل گستردگي و طول حكومت و حاكمان زياد عباسيان به بعضي از آنها كه اتفاقات مهمي در زمانشان رخ داده اشاره مي كنيم كه به 2 دوره تقسيم مي‌شود، دورۀ تسلط ايرانيان كه خلفاي عباسي با اقتدار و قدرت زياد حكومت مي‌كنند و دورۀ تسلط تركان كه حكومت عباسي رو به ضعف و انحلال مي‌رود.[2]
 
مهمترين حاكمان دوره عباسي:
  اولين آن "ابوالعباس سفاح" مي‌باشد، وي در آغاز كار خطبه‌اي ايراد كرد و در آن به وعده و وعيد ياران و دشمنان پرداخت و خود را خونريزي بي باك وسفاح معرفي كرد كه مي‌خواهد انتقام خونهايي را كه امويان از هاشميان ريخته‌اند بگيرد.[3]
  استوار شدن قدرت عباسيان در دورۀ سفاح انجام گرفت كه موفق شد بر تمام قلمرو امويان به جز اندلس مسلط شود، سفاح عموي خويش عبدالله بن علي را مأمور جنگ با مروان، آخرين خليفه اموي كرد، دو گروه در كنار رود زاب درگير شدند و سرانجام مروان كشته شد.
  بعد از سفاح برادرش "ابوجعفر منصور" به خلافت رسيد كه شورش‌هايي بر ضد او صورت گرفت از جمله شورش عبدالله بن علي (عموي سفاح) كه انتظار داشت بعد از مرگ سفاح به خلافت برسد و شورشهاي غلاة (سنباد)، شورش اسحاق ترك و راونديان كه به دنبال قتل ابومسلم به دست منصور شكل گرفت و نیز مي توان از شورش خوارج  نام برد كه توانسته بودند موفقيت‌هاي چشمگيري در سيستان، خراسان، و شمال آفريقا به دست آورند.
   منصور شهرهاي جديد بغداد، رصافه و دافقه را بنياد كرد و به خاطر اينكه در حساب كارگزاران و عاملان خراج بدقت رسيدگي مي‌كرد به همين خاطر به "دوانيقي" مشهور بود.[4]
   شهادت امام جعفر صادق در سال 148 هـ. ق در زمان منصور اتفاق افتاد. "ابوعبد الله مهدي" بعد از پدر به قدرت رسيد از كار او مي‌توان به وسعت دادن مسجد الحرام، گذاشتن دستگاه برید (اطلاعات) و رونق گرفتن تجارت در بغداد اشاره كرد.
  شورش‌هايي نيز در زمان او به وجود آمد، شورش يوسف البرم كه به منظور امر به معروف و نهي از منكر قيام كرد، شورش مقنع (سپيد جامگان) و شورش عبدالسلام يشكري را مي‌توان نام برد.
  در زمان "هادي" چهارمين خليفه نيز با شورشهايي همراه بود از جمله مهمترين آن قيام حسين بن علي (شهيد فخ) كه علويان حجاز به پيشوايي او قيام كردند.
  از اتفاقات مهم خليفه پنجم عباسي "هارون" چنين مي‌توان ياد كرد، قيام يحيي بن عبدالله، تشكيل نخستين دولت مستقل شيعي به دست ادريس بن عبدالله در مراكش، تأسيس دولت نيمه مستقل اغالبه در جزاير سيسيل و شهادت امام موسي كاظم و شورش حمزه آذرك و شورش   مردم خراسان كه از جمله مهمترين رويدادهای زمان هارون بودند.
  مأمون بعد از كشتن برادرش به قدرت رسيد و از اتفاقات مهم زمان او می­توان به شورش ابوالسرايا در كوفه و نصر بن شیث در جزیره و ولايتعهدي امام رضا(ع) بخاطر مشروعيت ببخشدن به حكومت خود و استقلال طاهريان اشاره کرد.
  با پايان گرفتن حكومت مأمون و خارج شدن قدرت و تسلط اوضاع از دست وزيران ايراني، حكومت عباسيان نيز رو به ضعف و نابودي گذاشت و موجب تسلط تركان بر دربار شد. بعد از مأمون معتصم به قدرت رسيد كه او سياست جذب تركان را پياده كرد و با ورود تركان به دستگاه خلافت، رقابت شديدي ميان آنان و دو عنصر عرب و ايراني به وجود آمد که قيام‌هاي دوران معتصم عبارتند از: 1- قيام محمد بن قاسم 2- شورش زُط 3- شورش بابك خرم دين 4- شورش عُجيف بن عنبسه و شورش مازیار و ديگر اينكه طولونيان اولين دولت مستقل تركان را در قلمرو اسلامی تشكيل دادند و مصر را از پيكر خلافت عباسي جدا كردند.[5]
  توطئه و فساد تركان باعث شد معتصم پايتخت را از بغداد به سامره كه خود آنجا را بنا نهاده بود منتقل كند و شهادت امام جواد(ع) نيز در زمان معتصم اتفاق افتاد.
  در زمان متوكل دهمين خليفه عباسي بر شيعيان و معتزله سخت گيري شد و مذهب سني، مذهب رسمي دولت عباسي شد.
  در زمان المستعين دوازدهمين خليفه عباسي دولت علوي در طبرستان به دست حسن بن زيد علوي تأسيس شد.
  شهادت امام هادي(ع) در زمان معتز سيزدهمين خليفه عباسي صورت گرفت و شورش زنگ كه از غلامان زنگي و سياه تشكيل مي‌شد در زمان المعتمد اتفاق افتاد. تأسيس دولت صفاريان به دست يعقوب ليث در زمان المعتمد بود كه يعقوب توانست با منقرض كردن طاهريان استيلاي واقعي عباسيان بر شرق را پايان دهد و راه را براي غزنويان، سلجوقيان و سامانيان هموار كند، از ديگر حوادث دوران معتمد آغاز به كار قرمطيان شهادت امام حسن عسكري(ع) و آغاز غيبت صغري مي‌باشد.
   المعتضد برادرزاده المعتمد بعد از او به خلافت رسيد اقدامات اصلاحي معتضد به منزله تجديد حيات سياسي، اقتصادي و  اجتماعي عباسي بود از همين رو معتضد را سفاح دوم مي‌خواندند، دولت ساماني در زمان معتضد تأسيس شد.
  در زمان الراضي با لله دولت زیاریان به دست مرداويج بنيان نهاده شد و در زمان خليفه مستكفي براي نخستين بار يكي از سلسله‌هاي اسلامي ايران به نام آل بويه توانست عراق و دارالخلافه عباسي را تحت تسلط قرار دهد.[6]
 
انقراض حكومت عباسي:
  حكومت عباسي نزديك به 524 سال حكمراني كرد، حكومتشان با "ابوالعباس سفاح" آغاز شد و با مرگ "مستعصم" و به دست مغولان منقرض گردید و حكومت آنان به 4 دوره تقسيم مي‌شود.
   دوره اول؛ از سال 132 تا 232 كه دوران نيرومندي، گسترش و شكوفايي عباسيان به حساب مي‌آمد كه با خلافت ابوالعباس سفاح آغاز و با خلافت واثق پايان مي‌پذيرد.
   دوره دوم؛ دوران نفوذ تركان با خلافت متوكل آغاز و در خلال حكومت مستكفي پايان مي‌يابد و سالهاي 232 تا 334 هـ ق را در برمي‌گيرد.
  دوره سوم، دوران نفوذ آل بويه مي‌باشد كه در زمان خلافت قائم پايان مي‌پذيرد و شامل سالهاي 334 تا 447 هـ ق مي‌باشد.
   دوره چهارم؛ از سالهاي 447 تا 656 هـ. ق که دوره نفوذ سلجوقيان ترك است، از خلافت قائم آغاز و با مرگ مستعصم پايان مي‌پذيرد، ويژگي اين دوره انتقال قدرت واقعي به سلاجقه ترك مي‌باشد.[7]
   همانطور كه گفته شد با ورود تركان به دستگاه خلافت تزلزل اين نهاد آغاز و باعث تحولي عظيم در نظام اداري و سياسي دستگاه خلافت به معني نابساماني و فساد شد، پس از آنكه خلفاي عباسي براي تأمين مخارج و پرداختن به عيش و نوش و خوشگذراني با مشكل روبرو شدند مجبور گشتند براي تأمين اين مخارج به اميران ترك خود باج دهند و مناصب دولت را به آنان بفروشند و از آن پس اميران ترك جز اندوختن ثروت و چپاول مردم كار ديگري نمي‌كردند و در پي آن قدرت خلفاي عباسي محدود مي‌شد تمام اين اقدامات و بي لياقتي و بي كفايتي خلفا دست به دست هم داد تا در زمان مستعصم  هولاكوخان مغول به نزديك بغداد بيايد و بعد از تصرف بغداد در سال 656 و كشته شدن مستعصم براي هميشه دولت عباسيان منقرض شود.[8]


[1] . بيات، عزيز الله؛ تاريخ ايران از ظهور اسلام تا ديالمه، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي ، 1370، ص 234
[2] . خضري، احمد رضا؛ تاريخ خلافت عباسي، تهران، سمت، چاپ چهارم، 1383، ص 105
[3] . سيوطي، جلال الدين؛ تاريخ خلفا؛ به تحقيق محمد محي الدين عبدالحميد، قم، انتشارات شريف الرضي، 1411- 1370 هـ ق ص 230
[4] . اقبال، عباس؛ تاريخ ايران بعد از اسلام، تهران، انتشارات نگاه، چاپ اول،‌1385، ص 365
[5] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات اساطير، چ 1363، ج 11، ص 4545
[6] . خضري، همان، ص 110
[7] .طقوش، محمد سهيل؛ دولت عباسيان، ترجمه: حجت الله جودكي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1380، ص 39

[8] . ميرخواند، همان، ص 529 تا ص


.................................................

منبع مطلب :

پژوهشکده باقرالعلوم . http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32491

نویسنده مطلب : سعیده سلطانی مقدم .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 1357
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 17 دي 1392 ] [ 10:58]
تاریخ
مروان بن محمد(نام کامل به عربی: مروان بن محمد بن مروان بن الحکم بن أبی العاص بن أمیه)٬(مقتول به سال ۱۳۲ هجری قمری)ملقب به مروان ثانی یا مروان حمار٬آخرین خلیفه اموی در دمشق بود، که پس از پسرعمویش ابراهیم بن ولید در سال ۱۲۶ ه.ق به خلافت رسید؛او از سال ۷۴۴ میلادی تا زمان کشته شدنش در سال ۷۵۰ میلادی خلیفهٔ زمان خود بود.وی قبل از آن، فرماندار ارمنستان و آذربایجان بود. مروان در طول دوران خلافتش، با ضحاک بن قیس، رهبر خوارج و نیز سلیمان بن عبدالملک در عراق درگیر بود. در اردن، ثابت بن نعیم جذامی علیه وی شورید. مروان این شورشها را سرکوب کرد، و فرماندار دیگری را برای عراقین برگزید.

سفاح (اولین خلیفهٔ عباسی) ، عموی خویش عبد الله بن علی را به سوی شام فرستاد تا نیروهای اموی را از بین برده و مروان را از میان بردارد.مروان ثانی در جنگی که با سپاهیان ابومسلم خراسانی و بنی عباس کرد مغلوب شد و به مصر گریخت و در آنجا به دست یکی از طرفداران بنی عباس کشته شد و سر او را برای سفاح فرستادند.با مرگ مروان خلافت اموی از سرزمینهای شرق برچیده شد، گرچه این حکومت در اندلس باقی ماند.


........

منبع: ویکی پدیا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 717
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 23:9]
تاریخ

ابراهیم بن ولید خلیفه‌ای از خلفای اموی بود؛ او مدت کوتاهی در سال ۷۴۴ میلادی خلافت کرد، و پس از آن از ترس رقیبان و دشمنان سیاسی، خلافت را واگذاشت؛ مروان بن محمد که اوضاع را برای بازگرداندن خلافت به موقعیت قبلی آماده دید به سمت دمشق حرکت کرد و با درگیری که در صفر سال ۱۲۷ انجام شد سپاه دمشق را شکست داد. او برای حکم و عثمان، کسانی که ولید فاسق آنها را جانشین خود کرده بود بیعت گرفت. اما تا هنگام پیروزی او، این دو نفر که در زندان بودند کشته شدند و مردم بالاجبار با خود مروان بن محمد بیعت کردند. شاید برای اینکه بیعت او را مشروع جلوه دهند، اعلام کردند که حکم و عثمان در زندان، ضمن شعری مروان را به عنوان جانشین خود تعیین کرده‌اند. بدین ترتیب بود که آخرین خلیفه اموی بر سر کار آمد.


........

منبع : ویکی پدیا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 473
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 23:6]
تاریخ

یزید بن ولید یا یزید سوم اموی(نام کامل به عربی:يزيد الثالث بن الوليد بن عبد الملك بن مروان)دوازدمین خلیفه اموی بود؛ فرمانروایی او تنها شش ماه نخست سال 744 میلادی بود. یزید بن ولید برعلیه ولید بن یزید گواهی داد و او را به تباه کردن احکام اسلام متهم کرد، تا این که ولید از خلافت برکنار شد و او به جای وی به خلافت نشست. یزید سوم، منصور بن جمهور را به فرمانداری عراق فرستاد. او سهم افرادی را از بیت المال کاهش داد، و دستور به جزیه گرفتن از غیرمسلمانان به قدری داد که برایشان سنگین نباشد. او حارث بن سریج را از شهرهای ترک بازگرداند. بعد از گذشت شش ماه، یزید در سال 126 هجری مُرد.در روایتى که طبرى نقل کرده آمده که قدریه پافشاری مىکردند که یزید سوم، جانشینى تعیین نموده و کار مسلمانان را مهمل نگذارد؛ او براى ابراهیم برادرش و نیز عبد العزیز بن حجاج بن عبد الملک بیعت گرفت.


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 353
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 23:2]
تاریخ

هشام بن عبدالملک (۷۲-۱۲۵ هجری/۶۹۱- ۷۴۳ میلادی) زاده شده در دمشق، دهمین خلیفه از خلفای اموی بود که از ۱۰۵ تا ۱۲۵ هجری(۷۲۴ تا ۷۴۳ میلادی) خلافت کرد؛ او جانشین برادرش یزید بن عبدالملک گردید و نوزده سال و هفت ماه بر سرزمین‌های اسلامی فرمان راند. هشام سپاهی به هند فرستاد تا شورش هندوان را در سند فرونشاند و خود دستور به کشتن فرمانده ایشان جای سینگ داد؛ او همچنین سپاهی به ناربون در فرانسه فرستاد. از جمله شورشهایی که در دوره وی روی داد، شورش زید بن علی بود که به دستور خلیفه سرکوب شد. هشام، شخصی به شدت متوجه به شریعت بود، پسرش را به جهت عدم حضور در نماز جمعه سرزنش می‌کرد؛ و بر دیگر پسرش که حاکم شهر حمص بود، به سبب زنا، حد جاری کرد.هشام علاوه بر تعلق خاطری که به زهری داشت، کسان دیگری از محدثان را به خود جذب کرده بود که از جمله آنها «منصور بن معتمر» بوده‌است.


...........

منبع:ویکی پدیا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 301
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:52]
تاریخ
عمر بن عبدالعزیز(نام کامل به عربی:عمر بن عبد العزیز بن مروان بن الحکم بن أبی العاص بن أمیة) هفتمین خلیفه از خلفای اموی است که برخی از اهل سنت از جمله ابن اثیر او را پنجمین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. عمر بن عبدالعزیز در سال ۶۸۲ میلادی/۶۱ هجری در مدینه زاده شد، نسبش به عمر بن خطاب می‌رسید، چرا که مادرش ام عاصم (لیلی) دختر عاصم پسر عمر بود؛ او اصول دین و علوم فقه را از صالح بن کیسان در مدینه آموخت. پدرش عبدالعزیز بن مروان یکی از بزرگان بنی امیه بود.
عمر بن عبدالعزیز بیش از بیست سال امارت مصر را بر عهده داشت؛ در مورد جریان ازدواج عبدالعزیز بن مروان آمده است که روزی به یکی از وزیران خود گفت: حدود چهارصد درهم از پاک ترین اموال من جمع‌آوری کن زیرا اراده ازدواج با خانوادهٔ دیندار و صالحی را دارم، بعد از تحقیق و تفحص با ام عاصم دختر عاصم بن عمر بن خطاب ازدواج کرد و از این پدر و مادر، عمربن عبدالعزیز مجدد قرن اول متولد شد.سلیمان بن عبدالملک درسال ۹۹ هـ درگذشت و طی وصیت نامه‌ای عمر بن عبدالعزیز را به عنوان خلیفه منصوب کرد. عمر بن عبدالعزیز ضمن اینکه از برعهده گرفتن چنین مسئولیت مهمی ناراحت بود، به مسجد رفته در آنجا سخنرانی کرد که خلاصه آن به این شرح است:
«ای مردم! من به وسیله مقام خلافت مورد امتحان الهی قرار گرفته‌ام. اما در این مورد نه از من نظرخواهی شده و نه از شما مشوره گرفته شده است. لذا من شما را بر بیعت با خودم مجبور نمی‌کنم و شما هرکس را می‌خواهید خلیفه تعیین کنید».
وی بادیگر خلفای بنی امیه تفاوت بسیارداشت در دوران او از لامذهبی، استبداد، و خونریزی که از مشخصات خلافت بنی امیه بود، خبری نبود. در دوره وی پرهیزگاران و زاهدان به دربار وی رفت و آمد داشتند واو بسیار پرهیزگار و زاهد بود. وی ناسزا گفتن به علی بن ابی طالب را منسوخ نمود.

او جزیه ذمیان مسلمان شده را برداشت ومالیات ایرانیان را کاهش داد و وقتی دیگران از کاهش درآمد بیت المال سخن گفتند، گفت: خداوند پیغمبر خود رابرای هدایت فرستاده است و نه برای جزیه گرفتن .عمربن عبدالعزیز در سن چهل سالگی، در سال ۱۰۱هـ روز جمعه ۲۰ رجب، در شهر سمعان از بلاد شام درگذشت.

...........


منبع : ویکی پدیا.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 427
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:43]
تاریخ

سلیمان پسر عبدالملک(۵۴-۹۹ هجری/۶۷۴-۷۱۷ میلادی) نوادهٔ مروان حکم از امویان بود که از سال ۷۱۵ تا ۷۱۷ میلادی(۹۶ تا ۹۹ هجری) خلافت کرد.

سلیمان برادر کوچکتر خلیفهٔ پیشین ولید پسر عبدالملک بود؛ در دوران خلافت سلیمان، گرگان و طبرستان به دست فرماندار مشرق، یزید بن مهلب، گشوده شد و قسطنطنیه به محاصره افتاد. او در رمله در فلسطین ماند و هنگام رسیدن به خلافت به دمشق نرفت؛ سلیمان می‌خواست به مرز امپراتوری بیزانس نیز حمله کند که در سال ۹۹ هجری/۷۱۷ میلادی مُرد. او پیش از مرگ، خلافت را به عمر بن عبدالعزیز واگذاشت.


............

منبع : ویکی پدیا


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 327
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:40]
تاریخ

ولید پسر عبدالملک(نام کامل به عربی:أبو العباس الولید بن عبد الملک بن مروان بن الحکم الأموی القرشی) یا الولید خلیفه قدرتمند اموی بود که از سال ۷۰۵ تا ۷۱۵ میلادی (از ۸۶ تا ۹۶ هجری) فرمان راند؛ خلافت او دوران گشایش سرزمین‌ها و گسترش قلمرو امویان در خاور و باختر بود. در زمان او، کراچی به محاصره مسلمانان درآمد، و جنگی سخت بین مسلمانان و داهرشاه در سند روی داد. در مولتان، نیز مسلمانان پیروز شدند و غنایم بسیار به دست مسلمانان افتاد. در این زمان، مسلمانان همچنین بر سرزمین اسپانیا که تا آن زمان رومیان بر آن فرمان می‌راندند، تاخته و برآن تسلط یافتند. در این زمان، موسی بن نصیر، شهرهای مغرب را گشود. از ولید پسر عبدالملک، مسجد جامع اموی در دمشق برجای مانده‌است که از شگفت‌ترین مساجد جهان است. ولید ۴۸ سال زیست و ۱۰ سال حکومت کرد، و در دمشق مُرد و در همانجا به خاک سپرده شد.


............

منبع : ویکی پدیا .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 551
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:37]
تاریخ
عبدالملک بن مروان بن حکم اموی پنجمین خلیفه از خلفای اموی در دمشق بود؛ او و توانست بر مشکلات سیاسی که در عهدش پیش آمد، فائق آید. ابن خلدون نوشته‌است: «عبدالملک بن مروان از خلفای بنی امیه و عرب و جهان اسلام است. او در امور مملکت به سیره خلیفهٔ دوم عمر بن خطاب عمل می‌نمود.»
در دوران او، دیوانهای مهم شعر و کتب علمی از زبانهای گوناگون قدیم به عربی ترجمه شد، و دانشمندان از سراسر جهان اسلام به سوی دربار دمشق روی آوردند.
عبدالملک برای نخستین بار واحد پول برای جهان اسلام تعیین کرد، و سکه‌های درهم و دینار را به نام خود ضرب کرد. هم او کعبه را به دیبا و حریری که در دمشق بافته می‌شد و به مکه فرستاده می‌شد، پوشانید. وی قلمرو امویان را از شرق به نزدیکی مرز چین گسترش داد، و به فرماندهی محمد بن قاسم ثقفی هند را فتح کرد.
عبدالملک، حجاج بن یوسف ثقفی را به مکه فرستاد، تا مکه را از دست عبدالله بن زبیر درآورد؛ سرانجام عبدالله بن زبیر کشته و مکه آزاد شد و سرزمینهای اسلامی یکپارچه شد.
عبدالملک، شهر واسط را در کرانه باختری رود دجله بنیان نهاد و مردمی از شهر شام را در آن جای داد و خود چندی در آنجا سکونت گزید. وی برای جلوگیری از شورش‌ها نیازمند به شامیان بود، پس شخصی به نام مهلب بن ابی صفره را به جنگ با خوارج واداشت؛ سرانجام خوارج سرکوب شده و نفوذ خود را از دست دادند. قیام مختار در زمان او روی داد.
او همچنین قبةالصخره را در بیت‌المقدس بنا نهاد.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 337
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:33]
تاریخ
مروان بن حکم بن ابی العاص ملقب به ابوالقاسم و بعدا به ابو عبدالملک، اولین خلیفه شاخه مروانیان از امویان بود که دوران حکومت چند ماهه در سال ۵-۶۴ هجری/۵-۶۸۴ میلادی داشت. وی محمد را دیده و از صحابیون او است.مروان از زنی از حکم به نام آمنه بنت علقمه کنانیه به دنیا آمد و همانند عثمان از تیره ابوالعاص قبیله بنی امیه و عمو زاده ی وی بود. منابع عموما تاریخ تولد مروان را ۲ یا ۴ هجری (۶-۶۲۳ میلادی) می دانند. اما قاعدتا باید قبل از هجرت دنیا آمده باشد.او به خاطر دانش بالایش از قرآن به عنوان مشاور عثمان منسوب گردید و بدون شک باید جزو کسانی باشد که از طرف عثمان مامور به بازنویسی قرآن شدند. وی در لشکر کشی به شمال آفریقا حضور داشت و غنیمت بالای بدست آمده از فتوحات این سرزمین، اموال و دارای زیادی به مال مروان افزود و وی روی این اموال در مدینه به خوبی سرمایه گذاری نمود. وی مدتی والی فارس نیز بود. در سال ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی وی در دفاع از عثمان در مقابل شورشیان مصر، زخمی گردید.وی در جنگ جمل هم پیمان عایشه و طلحه و زبیر بود. اما خود او بود که طلحه را کشت. زیرا معتقد بود که طلحه مقصرترین شخص در کشته شدن عثمان بود. او ناباورانه بعد از این جنگ با علی بیعت نمود.در این دوران وی والی بحرین و طی دو دوره گسسته والی مدینه بود. یکی در سال ۸-۴۱ هجری/۸-۶۶۱ میلادی و دیگری در ۷-۵۴ هجری/۷-۶۷۴ میلادی که به ترتیب در بار اول سعید بن عاص و در بار دوم ولید بن عتبه که هر دو اموی بودند، جانشینش شدند. وی در همین دوران املاکی از معاویه در مدینه گرفت به همراه نخلستانهای پر محصول فدک که بعدا مروان این زمینها را به دو پسرش عبدالملک و عبدالعزیز بخشید.

دانشنامه اسلام می نویسد احتمال دارد که معاویه بعدها به مروان در مورد آرزوهایش در مورد خانواده خودش مظنون شده باشد، چرا که تیره ابوالعاص از تیره حرب (پدربزرگ معاویه) پرجمعیت تر بودند. مروان بر طبق بلاذری، ۱۰ پسر و ۲ دختر داشت. همچنین در روایات آمده که وی، ۱۰ برادر و ۱۰ برادر زاده داشت. دانشنامه اسلام معتقد است که احتمالا معاویه از ترس خاندان پرجمعیت ابوالعاص بود که زیاد بن سمیه را برادر ناتنی خود معرفی نمود و طی یک بدعت در دورانی که زنده بود، جانشینش را پسرش یزید عنوان کرد، علاوه بر آن به غیر از ولید بن عتبه، برادر زاده معاویه، معاویه شخصی با تجربه در خاندان حرب نمی دید، حال آنکه مروان در زمان اخراج بنی امیه از حجاز سنی بالا داشت و تنها کسی بود که در آن دوران در بنی امیه، محمد را دیده بود. (لقب شیخ الکبیر که در برخی منابع آمده، احتمالا به وی که جایگاه و اعتباری خاص در بنی امیه داشت، اشاره می کند.)

پس از مشکلات به وجود آمده در هنگام مرگ معاویه و به رسمیت نشناختن یزید از سوی شهرهای حجاز، مروان به ولید بن عتبه حاکم مدینه توصیه می کند تا کسانی که از بیعت تمرد می کنند را مجبور به این کار کند. پس از عقب نشینی لشکر مسلم بن عقبه مری از سوی شام و بازگشت آن به شام (اوایل سال ۶۴ هجری/پاییز ۶۸۳ میلادی)، بنی امیه (متشکل از آل عاص به سرکردگی عمرو بن سعید بن اشدق و آل ابوالعاص به سرکردگی مروان) که قبلا هم از حجاز به بیرون رانده شدند اما توسط سپاه یزید دوباره برگشته بودند، بار دیگر به علت فشارهای طرفداران آل زبیر مجبور به تسلیم دارایی های خود در حجاز شده و به شام گریختند. مروان در سال ۶۸۴ میلادی به شام رسید و به جای رفتن به دربار معاویه بن یزید یا معاویه دوم (پسر یزید که دوران خلافت بسیار کوتاهی داشت) ابتدا به منطقه پالمیرا رفت. پس از مرگ معاویه بن یزید، حتی در شمال شام و فلسطین نیز اکثریت با هواداران آل زبیر بود و مروان که از حکومت خاندان خود ناامید شده بود قصد داشت با عبدالله بن زبیر بیعت کند. اما به اصرار عبیدالله بن زیاد، دوباره دلگرم شد. وی خود را به عنوان یک کاندید خلافت مطرح کرد و به نشستی در جابیه(کنگره الجابیه) رفت و مروان تحت حمایت رهبر قبیله جذام به نام روح بن زنباع، خلیفه امویان گردید و قرار شد که جانشینش خالد بن یزید بن معاویه یا عمرو بن سعید بن اشدق باشند. در ژوئیه یا اوایل آگوست ۶۸۴ میلادی، مروان به میمنت خلافت خود در شام و با یاری قبیله کلب و تحت یاری حسان بن مالک بن بحدل توانست قبیله قیس به رهبری ضحاک بن قیس فهری را شکست دهد. مدتی کوتاه پس از استقرار خلافت مروان در دمشق، وی با ام هاشم فاخته بنت ابی هاشم بن عتبه که بیوه ی یزید بود و دو پسر از وی داشت ازدواج کرد. این ازدواج سیاسیِ، مروانیان را به آل ابوسفیان ارتباط می داد.
مروان جایگاهش را در فلسطین و شام مستحکم کرد. دوران کوتاه حکومت وی با لشکرکشی های زیادی همراه بود. اولین لشکر کشی به مصر و به منظور بیرون کردن عبدالرحمان بن عتبه فهری، عامل آل زبیر در مصر بود که مروان موفق شد وی را بیرون کند و در رجب ۶۵ هجرس/ فوریه-مارس ۶۸۵ میلادی، آنجا را برای خودش امن کند و پسرش عبدالعزیز را به حکومت آنجا گماشت. با وجود روایات گوناگون، به نظر می رسد که لشکریان مروان، در مقابل حمله مصعب بن زبیر به فلسطین مقاومت کردند. ممکن است لشکریان مروان خود نیز به فرماندهی حبیش بن دلجه به حجاز حمله کرده باشند اما توسط زبیریان از ربذه به شرق مدینه عقب نشینی کرده باشند.
مروان تلاشهایی برای تصرف عراق که در اختیار زبیریان بود نیز انجام داد و سپاهی به فرماندهی ابن زیاد فرستاد که مرکز قبیله قیس در قرقیسیه در جزیره را شکست دادند و وقتی به رقه رسیدند، اخبار مرگ مروان منتشر شد. علت مرگ مروان که در بهار ۶۵ هجری/۶۸۵ میلادی رخ داد، طاعونی بود که در شام شیوع پیدا کرد. روزهای متفاوتی برای مرگ مروان در منابع آمده مانند: ۷ مه ۶۸۵ میلادی، ۳ رمضان/۱۳ آوریل و ۲۹ شعبان-۱ رمضان/۱۱-۱۰ آوریل.
اکثر منابع محل دفن مروان را در دمشق می دانند. اما مسعودی در مروج الذهب و یعقوبی مکان دفنش را در سنبره در دریاچه طبره (محل اقامت زمستانی آل امیه) می دانند. طول دوران خلافتش را بین ۶ تا ۱۰ ماه ذکر می کنند. منابع سن وی در هنگام مرگ را حداقل ۶۳ می دانند، اما وی باید بیش از ۷۰ سال در این زمان داشته باشد.
مروان با لشکرکشی موفقیت آمیزی که به مصر داشت، توانست دو پسرش عبدالملک و عبدالعزیز را به عنوان جانشینی خود مطرح کند و عبدالملک جانشین وی شد و ظاهرا خالد بن یزید بن معاویه و عمرو بن سعید بن اشدق مخالفتی با این موضوع نداشتند.
زخمهایی که در طول عمر مروان بر روی بدن مروان بوجود آمده بود بر روی هیکلش اثر گذاشته بود و به او لقب خیط باطل (اشاره به قد دراز بیش از حد) داده بودند. خشونت و عدم رعایت آداب اجتماعی باعث شد که به وی لقب فاحش (بی پرده و ملاحظه) نیز داده شود. در قرنهای بعد برخی روایات ضد اموی برای وی ساخته شد که وی را طارد بن طارد (یاغی پسر یاغی) می نامیدند که اشاره به ماجرای تبعید وی و پدرش حکم به دستور محمد به شهر طائف دارد. به خاطر اینکه پسرش و ۵ تن از نوه هایش خلیفه شدند، به وی لقب ابوالجباریه نیز تعلق می گیرد. با این وجود دانشنامه اسلام از وی به عنوان یک فرمانده نظامی و یک زمامدار با کفایت و صبور و زیرک نام می برد که این ویژگی ها در اکثر نامداران آل امیه نیز یافت می شود. مروان از موقعیتی سخت و در حالی که قدرت خاصی در شام نداشت و عمدتا در حجاز پست و مقام داشت توانست با اتکا به توانایی های فردی و با منسوب کردن پسرانش به خلافت، ۶۰ سال به عمر خلافت امویان بیفزاید.

.......

منبع: ویکی پدیا .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 393
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:23]
تاریخ
معاویه پسر یزید نام کامل وی (معاویة بن یزید بن معاویة بن ابی سفیان بن حرب) معروف به معاویه ثانی سومین خلیفه اموی بود که پس از مرگ یزید پسر معاویه به خلافت رسید. این که یزید بن معاویه برای پسرش معاویة بن یزید از مردم بیعت گرفته مسلم است. ولی در بین مورخان در مورد مدت خلافت، علت كناره‌گیری از آن و درگذشت وی اختلاف نظر وجود دارد. بعضی‌ها نظرشان بر این است كه وی بعد از یزید40 روز زنده بوده و عده‌ای از محققین هم برآنند كه40 روز حكومت كرده سپس كناره‌گیری میكند.

علت كناره‌گیری معاویه از حكومت


در مورد علت كناره‌گیری وی از حكومت نیز اختلاف است، ولی آنچه از تاریخ برمی‌آید به دلیل تمایل او به خاندان علی ابن ابیطالب می‌باشد. اما بعضی‌ها علت كناره‌گیری معاویة بن یزید و حكومت كوتاه وی را بیماری او بیان كرده‌اند كه هنگام تحویل حكومت بیمار بوده و با همان مرض هم فوت كرد. این علت شاید به دلایل سیاسی بیان شده باشد زیرا آنچه از كتب تاریخی دسته اول بدست می‌آید این است که محبت او به خاندان علی ابن ابیطالب علت كناره‌گیری وی از خلافت می‌باشد. معاویة بن یزید اولین خلیفه مسلمانی است كه خواستار بازگشت خلافت به خاندان علی ابن ابیطالب شد و از منصبش كناره‌گیری كرد.

............
منبع: ویکی پدیا.


:: امتیاز: نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 841
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:18]
تاریخ
یزید پسر معاویه (زاده ۲۵ (قمری) / ۶۴۵ (میلادی) درگذشته ۶۴ (قمری) / ۶۸۳ (میلادی) در دمشق) دومین خلیفه دودمان اموی بود.
یزید در سال ۶۰ قمری، پس از مرگ پدرش به قدرت رسید و در مدت چهار سال حکومت بر سرزمین‌های اسلامی جنگ‌های خونباری را با مخالفین خود ترتیب داد.یزید پس از مرگ معاویه در نیمه دوم رجب سال ۶۰ اعلام خلافت کرد و در نامه‌ای به ولید بن عتبه حاکم مدینه از او خواست که از حسین بن علی، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر برای او بیعت بگیرد. اجرای خواست یزید با موانع زیادی روبرو شد و اعلام خلافت او اعتراضات بسیاری در بین مسلمانان شکل گرفت. علاوه بر این سه تن تعداد دیگری از جمله عبدالرحمن بن ابی بکر، اصحاب پیغمبر، خوارج و شیعیان عراق خلافت موروثی را خلاف سنت پیغمبر و سیرهٔ خلفای راشدین می‌دانستند.
حسین بن علی اعلام کرد که خلافت یزید بر خلاف اسلام و قرارنامهٔ صلح برادرش حسن است و از بیعت با یزید سر باز زد. عبدالله بن عمر گفت که اگر قرار بود خلافت از پدر به پسر برسد من الآن پس از پدرم خلیفه بودم و بدین ترتیب ادعای خلافت هم کرد. عبدالله بن زبیر در مکه از اطاعت از یزید سرباز زد و به دعوت علیه حکومت یزید پرداخت. در میان همهٔ مخالفان یزید، فقط برای دفع قیام حسین بن علی و عبدالله بن زبیر به خشونت گرایید. واقعه حمله به شهر مکه به دستور یزید بن معاویه از مسلمات تاریخی است که مورخان معروف اهل سنت از جمله طبری در تاریخ خود و ابن اثیر در کتاب الکامل آنرا نقل کرده اند. در مورد دلیل این حمله در تاریخ می خوانیم که:
پس از واقعه عاشورا، قیام های متعددی در نقاط مختلف دنیای اسلام علیه حکومت بنی امیه و به خصوص یزید بن معاویه صورت گرفت. بعضی از این قیام ها به انگیزه خونخواهی از حسین بن علی و یارانش صورت گرفت، و بعضی نیز اهداف دیگری را دنبال می کرد.
یکی از این قیام ها قیام مردم مدینه بود. یزید برای مقابله با این قیام سپاهی به فرماندهی مسلم بن عقبه به سوی این شهر فراهم کرد. این سپاه در طی سه روز چنان قتل و غارت و جنایاتی در مدینه مرتکب شد که بیان از گفتن آن عاجز است. سر کوبی قیام مردم مدینه، در ذی حجهٔ سال ۶۳ هـ.ق رخ داد. در همان ایام عبدالله بن زبیر نیز که در مکه سکونت داشت، اعلام مخالفت با یزید کرد و مردم مکه و حجاز را به اطاعت از خود دعوت کرد. یزید که اطلاع یافته بود عبدالله بن زبیر طرفداران فراوانی پیدا کرده است، برای مقابله با قیام او به مسلم بن عقبه دستور داد پس از فرونشاندن قیام مردم مدینه با سپاه خود عازم مکه شود و قیام ابن زبیر را نیز سرکوب کند. مسلم بن عقبه در اواخر سال ۶۳ هـ.ق رهسپار مکه شد. وی در بین راه در گذشت و به دستور یزید، حصین بن نمیر جانشین وی شد.جنگ میان سپاه حصین بن نمیر و یاران عبدالله بن زبیر ابتدا در بیرون شهر مکه انجام شد. پس از کشته شدن تعداد زیادی از افراد عبدالله بن زبیر وی به داخل شهر مکه پناهنده شد. سپاه حصین بن نمیر بیش از دو ماه، شهر مکه را به محاصره خود در آوردند و در طی همین مدت بود که خانه کعبه را با منجنیق، سنگ زدند و در خانه خدا آتش افروختند.
سرانجام در اوایل ماه ربیع‌الثانی سال ۶۴ هـ. ق با رسیدن خبر مرگ یزید به گوش حصین بن نمیر و یارانش، آنها به محاصره شهر مکه خاتمه دادند.سیرهٔ یزید و روش زندگی او، با تمام خلفای پیش از او فرق داشت. او در حفظ شریعت اعتنایی نداشت و وحی را انکار می کرد. مردی عشرت جوی و شراب خوار بود که به فسق شهرت داشت. او سیاست و ذکاوت پدرش را نداشت، و کارهای حکومت را سبک می‌گرفت.

وقوع سه رویداد در سه سال خلافت او، به شهادت رساندن حسین بن علی و یارانش، واقعهٔ حره، و جنگ با عبدالله بن زبیر موجب نفرت بسیاری از مسلمین از او شد و بسیاری از علما و خطباء، در عالم شیعه و اهل سنت، لعن او را جایز شمردند.

دیدگاه اهل سنت نسبت به یزید

الیافعی: "و آن کس که امر به قتل حسین بن علی رضی الله عنه کرد و آن کس که او را به قتل رساند و آن کس که آن را حلال دانست و راه را برای قتل حسین بن علی فراهم داشت همهٔ این‌ها کافر هستند و مستحق لعن شذرات من ذهب / ابن العماد الحنبلی: ۱ / ۶۸."
التفتازانی(شرح عقاید النفسیه): "حق این است که یزید به قتل حسین رضایت داد و او را چنین بشارت دادند و به اهل بیت رسول اهانت کرد پس لعنت خدا بر وی و بر یاران و همراهان اوست."
الذهبی: "یزید ناصبی غلیظ و تندخویی بود که اخلاق سگان را داشت و مسکر می‌نوشید و از هیچ معصیت و منکری روی گردان نبود. دولتش به قتل حسین آغاز گشت و به ویرانی کعبه تمام یافت (المصدر)"
ابن کثیر: "به راستی یزید پیشوایی فاسق و کافر و شایستهٔ لعن بود. البدایه ۸/۲۳۸"
المسعودی: "و یزید مردی ستمگر و ظالم و فاسق بود و مسوول در قتل نوادهٔ رسول خدا صلی الله علیه و سلم و اصحاب او رضی الله عنهم است. او آشکارا شراب می‌نوشید و با سگان می‌نشست. اخلاقش اخلاق فرعون بود. جز این که فرعون در امر رعیت مدارا بیشتر می‌نمود تا وی و انصاف بیشتر داشت و تدبیر بیشتر. مروج الذهب : ۳ / ۸۲"
علمای بسیار دیگر از جمله سبط بن الجوزی، القاضی ابویعلی، جلالالدین سیوطی، ابن حزم، شوکانی، جاحظ، شیخ محمد عبده و القرضاوی, امام احمد بن حنبل همه یزید را کافر و فاسق دانسته و رای به جواز لعن یزید داده‌اند.
ابوحامد محمد غزالی طوسی عالم شافعی که مدرس مدرسه نظامیه ی بغداد بود فتوایی مبنی بر عدم جواز لعن یزید صادر کرد. غزالی نوشت: «دخالت یزید در کشتن حسین بن علی مسلم نیست و اگر هم باشد قتل نفس فسق است نه کفر، به علاوه ممکن است که یزید توبه کرده باشد و از همهٔ این‌ها گذشته لعن انسان که سهلست، لعن حیوان هم صحیح نیست و رسم لعن و نفرین ناپسند است زیرا که خداوند لعنتگران و ناسزاگویان را دوست ندارد» غزالی هر چند فتوای منع لعن یزید را صادر کرد اما با مسامحه و پرده پوشی بر نابکاری‌های یزید مخالف بود. بر اعتقاد بعضی این فتوای غزالی به خاطر تعصب ناخودآگاه وی بر ضد شیعه و اصرار شیعه بر لعن یزید بود.

امیر علی شیر نوایی ( م 906 ق ) نیز در این زمینه سروده است :

"ای که گفتی بر یزید و آل او لعنت مکن

زان که شاید حق تعالی کرده باشد رحمتش

آنچه با آل نبی کرد او، اگر بخشد خدای

هم ببخشاید مرا گر کرده باشم لعنتش"


اشعار یزید بن معاویه


یزید دیوان شعری نیز دارد و از شعرای بزرگ عرب نیز محسوب می شود.برخی بر این باورند که مصرع بیت اول شعر حافظ از یزید اقتباس شده، بیتی که به یزید منتسب کرده اند چنین است:
أنا المسموم ما عندی بتریاقٍ ولا راقٍ         أدر کأسا و ناولها ألا یا أیها الساقی

و غزل حافظ این چنین:
الا یا ایّها السّاقی ادرکاساً و ناولها         که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

مطهری و شهریار از جمله افرادی هستند که این بیت را منتسب به یزید بن معاویه دانسته اند. کاتبی نیشابوری نیز در این باره چنین گفته است:
عجب در حیرتم از خواجه حافظ         به نــوعی کش خرد زان عاجز آید
چه حکمت دید در شعر یزیـد او         که در دیوان نخست از وی سرآید
اگر چه مــال کافـــر بر مسلمـان         حلال است و در او قیلـی نشاید
ولی ازشیرعیبی بس عظیم است         کــه لقمـــه از دهـــان سگ رباید


مرگ یزید 

یزید بن معاویه در پانزدهم ربیع‌الاول سال ۶۴ قمری در اطراف دمشق به علت برخورد پاره‌سنگی که از منجنیقی پرتاب شده‌بود و به یک طرف صورت وی برخورد کرده بود به بیماری‌ای مبتلا شد و این بیماری مرگ وی را به همراه داشت. پس از آن، وی در قبرستان باب‌الصغیر که در حوالی همان شهر است دفن گردید. طبق وصیّتش، پسرش معاویه دوم بعد از او به خلافت رسید.


........

منبع: سایت ویکی پدیا .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 487
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 22:5]
تاریخ
مُعاویه بن ابی سُفیان اوّلین خلیفهٔ امویان است. تولّد او در سال ۱۵ قبل از هجری و مرگ او در سال ۶۰ هجری است.معاویه در بیست و پنجم محرّم سال سی و هفتم عام الفیل برابر با ششصد میلادی ــ سه سال قبل از بعثت پیامبر اسلام و پانزده سال قبل از هجرت ــ در مکه متولّد شد. پدرش ابی سفیان از سرشناسان قریش بود. مادرش هند دختر عتبه از زنان اهل پرچم بود. نسب معاویه به حرب بن امیه بن عبدشمس بن عبدمناف قرشی می‌رسید. معاویه همراه پدرش ابوسفیان در بدر، خندق و چند جنگ دیگر  با محمّد جنگید. عتبة بن ربیعه رهبر گروهی از قریش در جنگ‌های فجّار بود.معاویه پس از فتح مکه، در بیست و سه سالگی، به همراه پدرش ابوسفیان و برادرش یزید بن ابی سفیان، دین اسلام را پذیرفت. گروهی گفته‌اند معاویه به مقام کتابت وحی رسید، ولی معاویه در مکه ساکن بود و محمد بعد از فتح مکه به مدینه بازگشت و تا آخر عمر در مدینه زندگی کرد.پس از وفات پیامبر اسلام در سال ششصد و سی و دو میلادی، معاویه به پیروی پدرش از بیعت با ابوبکر سرباز زد. بهانه معاویه و ابوسفیان این بود که ابوبکر از قبیلهٔ بنی تیم است و خلافت باید از آن بنی هاشم یا بنی امیه باشد. سرانجام با اصرار هشام بن عمرو، ابوسفیان و پسرش راضی به بیعت با ابوبکر شدند. ابوبکر، یزید بن ابی سفیان و معاویه را به شام گسیل کرد. یزید، در آنجا موفقیت به دست آورد و دمشق فتح شد. یزید نیز به حکمرانی و ولایت دمشق برگزیده شد. عمر بن خطّاب، یزید را در حکمرانی دمشق ابقا کرد و فلسطین و نواحی اطراف آن را بر قلمرو وی افزود. در سال ۱۸ هجری قمری، یزید درگذشت و برادرش معاویه جای او را گرفت. با مرگ عمر، عثمان نیز معاویه را در جای خود ابقا کرد. بدین ترتیب معاویه در زمان خلافت سه خلیفهٔ نخست، به تدریج در شام، قدرت و محبوبیت کسب کرد. در جریان محاصره عثمان با اینکه از طرف عثمان از معاویه خواسته شده بود به کمکش بیاید و فرصت چنین کاری هم برای معاویه وجود داشت در عین حال تعلل ورزید.پس از مرگ عثمان، علی بن ابی طالب به خلافت رسید. علی پیشنهاد اطرافیانش را برای ابقای معاویه نپذیرفت و او را از زعامت و حکومت در شام عزل کرد. معاویه به بهانهٔ کشته شدن عثمان و انتقام خون او، وارد جنگ باعلی شد. ......ادامه مطلب


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 811
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 21:49]
تاریخ

امویان از دودمان‌های تاریخی اسلامی بودند. این دودمان از قبیله قریش و از طایفه بنی‌امیه بودند.  امویان از سال ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی به عنوان خلفای امپراتوری تازه تاسیس اسلامی در دمشق حکومت کردند و اولین سلسله موروثی را در تاریخ اسلام پدید آورند. قلمرو تحت حکومت آنها از مشرق تا هند و از مغرب تا شبه جزیره ایبریا گسترده بود. بعد از سقوط حکومت امویان در شرق به وسیله عباسیان آنان در اندلس (اسپانیا) امارت قرطبه (کوردوبا) را بنا نهادند که از سال ۷۵۶ تا ۱۰۳۱ حکومت کرد و این حکومت از سال ۹۲۹ میلادی به نام خلافت بود.  در باب ریشه این قوم باید گفت که آنها همچون پیامبر اسلام از مردی به نام عبدالمناف از طایفه قریش نشأت می‌گیرند. از دو پسر این شخص یکی به نام هاشم جد خاندان هاشمی و پیامبر اسلام بود و دیگر عبدالشمس پدر امیه که جد خاندان بنی امیه بود.  در ابتدای قرن هفتم میلادی اعقاب امیه یکی از خانواده‌های پرنفوذ اعراب مکه بودند. در این زمان بود که محمد بن عبدالله از خاندان هاشم اعلام پیامبری کرد. هنگامی که محمد در سال۶۲۲ میلادی به مدینه مهاجرت کرد و در پی آن نبردهایی با مکیان داشت با اعضای خانواده امویان که در سمت سپاه مکه بودند، جنگید. از این میان ابوسفیان بن حرب پدر معاویه اولین حاکم امویان رهبری سپاه مکه را بر عهده داشت. مدینه بر سر راه شام قرار داشت و تجارت با شام مهم ترین منبع درآمد خانواده بنی امیه بود. محمد با بستن این مسیر توانست سرانجام ابوسفیان را ناتوان کرده و منجر به سقوط مکه شد. ابوسفیان کمی قبل از فتح مکه توسط مسلمانان ناگزیر به دین اسلام درآمد. در نهایت با این تغی جهت، ضمن بازگشت صلح به دو خانواده رقیب اموی و هاشمی در قریش، باعث شد که امویان بتوانند در سیاست آینده حکومت اسلامی- عربی نوپا نقش مهمی بازی کنند. معاویه پسر ابوسفیان کمی بعد به عنوان کاتب وحی درآمد. بعد از مرگ محمد، معاویه در نبردهای سپاه اسلام علیه امپراتوری روم شرقی در آسیای صغیر (سوریه یا شام)شرکت کرد و موفق به فتح دمشق شد.  در سال ۶۴۴ میلادی عثمان بن عفان که از خانواده امویان بود به عنوان خلیفه انتخاب شد. عثمان بر خلاف سایر افراد قبیله خود از همراهان اولیه محمد بود و در هجرت او از مکه به مدینه حضور داشت. هنگامی که او مناصب حکومت را تقسیم می‌کرد، معاویه را به عنوان حاکم شام منصوب کرد. با قتل عثمان در سال ۶۵۶ میلادی یا ۳۵ هجری قمری در مدینه، علی ابن ابیطالب به خلافت برگزیده شد. درحالی که معاویه قصد داشت با بیعت با علی به عنوان خلیفه مسلمانان ولایت خود بر شام را تحکیم کند، علی ابن ابیطالب به دلیل فساد در دستگاه حاکمیت معاویه وی را عزل کرد اما معاویه از فرمان خلیفه مسلمانان سر پیچی کرد و ادعای خلافت نمود. نتیجه این درگیری های داخلی در اواسط قرن هفتم میلادی ایجاد آشوب و بی ثباتی در نواحی عراق امروزی بود. به این ترتیب معاویه نه تنها با علی بیعت نکرد بلکه خود مدعی خلافت مسلمانان شد و تا علی زنده بود با او بر سر این عنوان جنگید. معاویه پس از مرگ علی در کوفه، به نبرد با حسن بن علی پرداخت و سرانجام خلافت را به چنگ آورد و دمشق را پایتخت خود و خاندانش ساخت. معاویه برخلاف سنت شیخین و عثمان که برای خود جانشین تعیین نکردند، سیاست جانشینی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت و پس از خود پسرش یزید، خلیفه مسلمانان شد. از کارهای او نبرد با حسین بن علی و رویداد کربلاو حمله به مدینه و مکه بود. پس از وی پسرش معاویهٔ دوم سر کار آمد ولی پس از چهل روز کناره گیری کرد و اندکی پس از آن درگذشت. با کناره گیری و مرگ وی در میان خاندان اموی درگیری افتاد و شورش‌هایی که به پا شده بودند فراگیرتر شدند؛ عبدالله بن زبیر در مکه و مختار ثقفی در کوفه به پا خاستند و گروهی از امویان شام نیز فرمانبردار عبدالله بن زبیر شدند. سرانجام عبدالملک بن مروان به کمک حجاج بن یوسف ثقفی شورشیان را سرکوب کرد و حجاج را به فرمانروایی ایران و عراق گماشت. حجاج برای پایداری امویان کوشش‌های فراوان نمود و بسیاری از مخالفان را کشت یا به زندان افکند. امویان در زمان خلافتشان سرزمین‌های بسیاری را به چنگ آوردند و بارها شورش‌های ایرانیان را سرکوب نمودند؛ تا اینکه ابومسلم سردار ایرانی آنان را سرنگون ساخت و عباسیان که شاخه ای از خانواده هاشمی (فرزاندان عباس عموی علی و فرزند ابو طالب) نیرنگ خلافت را از آن خود کردند دیندارترین خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز بود.  واپسین خلیفه اموی مروان بن محمد بود که به دست یاران ابومسلم خراسانی کشته شد.  امویان فرمانروایانی بیش از اندازه عربگرا بودند. سختگیریهای آنان بر نژادها و اندیشه و آیینهای گوناگون مردم زیر ستم ایشان را به ستوه آورده بود که سرانجام پایه‌های لرزان فرمانرواییشان را فروریخت.  امویان در سیاست داخلی و اداره کشور همان سیستم اداری و روش ایرانیان را پسندیدند و پیش گرفتند.

...........

منبع:http://fa.wikipedia.org


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 441
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 دي 1392 ] [ 21:27]
تاریخ
شورش جهیمان العتیبی . مدعیان مهدویت .
..



جهیمان العتیبی جهیمان العتیبی


در بامداد 20 نوامبر 1979ميلادي گروه مسلحي متشکل از 200 تا 300 تن که تعدادي از آنها دانشجويان علوم ديني و برخي مصري و يمني و کويتي بودند، به فرماندهي قحطاني،بعد از اقامه نماز صبح مسجدالحرام را اشغال کردند.يکي از رويدادهاي پراهميت تاريخ معاصر که کمتر بدان توجه شده است; جنبش موسوم به "جهيمان " در مکه مکرمه است، اين گروه مذهبي به اخوان المسلمين گرايش داشتند و شديدا با حکومت آل سعود در عربستان مخالف بودند، رهبري جنبش را افرادي به نامهاي "جهيمان العتيبي" که وهابي مذهب بود و "محمدبن عبدالل-ه القحطاني" به عهده داشتند .

در بامداد روز12 ذيحجه 1399قمري 20/ نوامبر 1979ميلادي گروه مسلحي متشکل از 200 تا 300 تن که تعدادي از آنها دانشجويان علوم ديني و برخي مصري و يمني و کويتي بودند، به فرماندهي قحطاني ، بعد از اقامه نماز صبح مسجدالحرام را اشغال کردند.آنها بلافاصله بعد از اشغال مقدس ترين مکان مسلمانان جهان، مدعي ظهور "فرستاده موعود" -محمدبن عبدالل-ه القحطاني- شدند، اين گروه پس از حدود 22 روز مقاومت در برابر پليس عربستان، سرانجام سرکوب شده و شکست خوردند.گفته مي شود دولت عربستان براي سرکوب گروه "القحطاني" تعداد زيادي کوماندو و نيروي مخصوص از فرانسه درخواست کرد و نهايتا با کمک اين نيروهاي مخصوص خارجي توانست اين شورش عجيب را مهار کند.

.............................

منبع مطلب : http://www.ebtekarnews.com





:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 823
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , فرقه های شیعه , فرقه های سنی ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 19 آبان 1392 ] [ 20:49]
تاریخ
ماه‌ها در تقویم هجری قمری:



    محرم
.........................
    صفر
............................
    ربیع‌الاول
...............................
    ربیع‌الثانی
................................
    جمادی‌الاول
...........................
    جمادی‌الثانی
..........................
    رجب
.........................
    شعبان
..........................
    رمضان
.............................
    شوال
............................
    ذیقعده
..........................
    ذیحجه


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

:: بازدید : 541
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تقويم هاي تاريخي ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 21:46]
تاریخ
اخنس بن شریق، از بزرگان و افراد صاحب نفوذ شهر مکه بود. او در مکه و قبل از هجرت به اقداماتی نه چندان خشونت‌آمیز علیه پیامبر اسلام(ص) دست یازید و بعد از هجرت و در جنگ بدر، به دلیل رهایی اموال از دست مسلمانان، جنگ را ترک کرده و برخی قبائل نیز از او پیروی کردند، اما او در جنگ احد در سپاه کفار بوده و فرزندش نیز در همان جنگ کشته شد. در نهایت اخنس، با فتح مکه مسلمان شده و از «مؤلّفه قلوبهم» قرار گرفته و حتی در جنگ حنین نیز در کنار مسلمانان حضور یافت. اخنس در سال‌های ابتدایی خلافت عمر، درگذشت.
 
پاسخ تفصیلی
اخنس بن شریق بن عمرو ثقفی[1] که نام اصلی او أبى بن شریق‏ است؛[2] از بزرگان مکه و دارای نفوذ بسیاری میان برخی گروه‌ها مانند قبیله بنی زهره بود.
اخنس از جمله سران قریش بود که نزد ابوطالب رفت و با وساطت او، به پیامبر اسلام(ص) پیشنهادهایی دادند که اخنس در آن‌جا گفت: «ما و خدایان ما را رها کن، ما نیز تو و پروردگارت را رها می‌کنیم».[3]
همچنین زمانی که پیامبر اسلام(ص) از طائف باز می‌گشت؛ به دنبال فرد با نفوذی بود که در سایه حمایت او وارد مکه شود؛ ابتدا به دنبال اخنس فرستاد و این پیشنهاد را به او داد ولی اخنس با این عذر که هم‌پیمان قریش است و یک هم‌پیمان نمی‌تواند فردی را در مقابل هم‌پیمانانش در پناه بگیرد، از این امر سر باز زد.[4] البته همین که پیامبر خدا(ص) از او چنین درخواستی داشت، نشان می‌دهد که انصاف و مردانگی او بیش از دیگران بود و به همین جهت، در تاریخ، اذیت و آزار خاصی از جانب او نسبت به پیامبر(ص) نقل نشده است.
نقل شده است؛ اخنس، ابوسفیان و ابوجهل بدون اطلاع همدیگر از خانه خود بیرون آمده و در اطراف خانه پیامبر(ص)، پنهان شدند تا به قرآنى که آن‌حضرت در نماز شب می‌خواند، گوش فرا دهند، هیچ‌کدام از جاى دیگرى خبر نداشت. زمانی که صبح شد و خورشید طلوع کرد، متفرق شدند و به صورت اتفاقی در راه همدیگر را دیده و زمانی که از مکان و منظور یکدیگر مطلع شدند همدیگر را ملامت کرده، گفتند: از این پس به چنین کارى دست نزنید؛ زیرا اگر سفها و جاهلان از کار ما اطلاع پیدا کنند، ممکن است تصور اشتباهی برایشان به وجود آید.
شب بعد، دوباره هر کدام به‌جاى دیشب آمده و تا صبح در آن‌جا نشستند و به قرآن پیامبر(ص) گوش فرادادند و چون صبح شد متفرق شدند و دوباره در راه همدیگر را دیدند و همان سخنان دیروز را تکرار کردند. شب سوم شد باز هم‌چنان هر یک در اطراف خانه رسول خدا(ص) آمده و در جایى پنهان شدند و تا صبح ماندند و چون صبح شد دوباره در راه به هم برخوردند و این بار با هم‌پیمان بستند که از این پس دست به چنین کارى نزنند.[5]
در همین ایام بود که اخنس بن شریق و ابوجهل با هم ملاقات کردند. اخنس پرسید یا ابا الحکم این‌جا کسى نیست، به من بگو آیا محمد راست‌گو است، یا دروغ‌گو؟ ابوجهل گفت: به خدا محمد راست‌گو است و هرگز دروغ نگفت، اما اگر بر منصب علمدارى و سقایت و پرده‌دارى و دار الندوة که اولاد قصى بن کلاب دارند، نبوّت نیز افزوده شود براى قبیله‌های دیگر قریش چه می‌ماند؟ و خداوند در ارتباط با این ماجرا، این آیه را نازل کرد: «به یقین، می‌دانیم که آنچه می‌گویند تو را سخت غمگین می‌کند. در واقع آنان تو را تکذیب نمی‌کنند، ولى ستم‌کاران آیات خدا را انکار می‌کنند[6]».[7]
بر اساس برخی نقل‌ها آیات دیگری نیز در شأن اخنس نازل شده است که در این زمینه می‌توانید به تفاسیر شیعه[8] و اهل سنت[9] مراجعه کنید.
بعد از هجرت، اخنس به همراه اهالی مکه برای جنگ بدر نیز همراه شد؛ اما زمانی که کاروان تجاری مکه، رهایی یافت، اختلافی به وجود آمد که با وجود رهایی کاروان، به سمت مدینه رفته و بجنگند و یا این‌که به مکه برگردند. ابوجهل گفت: به خدا سوگند باز نمی‌گردیم تا بر سر آب بدر برسیم و سه روز در آن‌جا درنگ کنیم و زمانی که چنین کنیم، ترس از ما همواره در دل عرب خواهد افتاد. اخنس گفت: شما آمدید تا اموالتان را نجات دهید، اکنون اموال شما نجات یافت. پس اخنس با همه بنی‌زهره بازگشتند و بنی‌عدى نیز از اینان تبعیت کردند.[10]
با این حال؛ اخنس در جنگ احد حضور پیدا کرد[11] و فرزندش ابوالحکم نیز در همان جنگ کشته شد.[12]
پس از صلح حدیبیه، افرادی از مکه مسلمان شدند و به مدینه فرار کردند. بنابر صلح حدیبیه، پیامبر باید آنها را باز می‌گرداند. اخنس نامه‌ای برای پیامبر نوشته و آن‌را به همراه یک فرد از بنی‌عامر و غلام خود پیش پیامبر(ص) فرستاد.[13]
اخنس، با فتح مکه مسلمان شد و از «مؤلّفة قلوبهم» قرار گرفت و حتی در نبرد حنین نیز حضور یافت.[14]
در نهایت، اخنس در سال‌های ابتدایی خلافت عمر، درگذشت.[15]
مهم‌ترین فرزند او، مغیره نام داشت که در دوران خلافت عثمان از مهم‌ترین هواداران او بود تا اندازه‌ای که در ماجرای محاصره کردن خانه عثمان(یوم الدار)، برای محافظت از او از مکه به مدینه آمد[16] و در همان واقعه نیز کشته شد.[17]
 

[1]. ابن هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، تحقیق، السقا، مصطفی، الأبیاری، ابراهیم، شلبی، عبد الحفیظ، ج 1، ص 360، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، بی‌تا.
[2]. ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، ج 5، ص 394، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، 1418ق.
[3]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض، ج 1، ص 231، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1417ق.
[4]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج 1، ص 135، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1390ق.
[5]. مقریزی، تقی الدین‏، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‏، تحقیق، نمیسی، محمد عبد الحمید، ج 4، ص 344، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1420ق؛ ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبد السلام، ج 1، ص 160، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ دوم، 1409ق.
[6]. انعام، ‌33.
[7]. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص 218، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1383ش.
[8]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیرعاملی، احمد، ج 10، ص 79، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا؛ شبر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، ص 70، بیروت، دارالبلاغة للطباعة و النشر، چاپ اول، 1412ق.
[9]. ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، الطیب، اسعد محمد، ج 10، ص 3463، عربستان سعودی، مکتبة نزار مصطفی الباز، چاپ سوم، 1419؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، شمس الدین، محمد حسین، ج 1، ص 419، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، چاپ اول، 1419ق.
[10]. بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق، قلعجی، عبد المعطی، ج 3، ص 108، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1405ق؛ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر(تاریخ ابن خلدون‏)، تحقیق، خلیل شحادة، ج 2، ص 428، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، 1408ق.
[11]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 1، ص 159، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
[12]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی(تاریخ جنگ‌های پیامبر)، ترجمه، مهدوی دامغانی، محمود، ج 1، ص 308، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ  دوم، 1369ش.
[13]. أنساب‏ الأشراف، ج‏ 1، ص 211.
[14]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، بیروت، ج 1، ص 192، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
[15]. الإصابه، ج ‏1، ص 192.
[16]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 175، بیروت، دار صادر، 1385ق.
[17]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله‏، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق، بجاوی، علی محمد، ج 4، ص 1444، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1412ق.

+++++++++++++++++++++++++مشاهده منبع مطلب+++++++++++++++++++++++++

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 97
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 14 مهر 1392 ] [ 21:19]
تاریخ

درياي خون (قتل عام مردم جرجان توسط یزید بن مهلب )


...................................................



یزید بن مهلب یکی از حکمرانان خراسان در دوران امویان بود او پس از چندین حاکم ظالم دیگر که در این دوره از سوی خلفا به حکومت خراسان فرستاده می شدند عهده دار این مسئولیت شد و از طرف سلیمان بن عبدالملک مامور اجرای امور خراسان بزرگ بود. حکمرانان خراسان در دوران اموی فقط به فکر جمع آوری مالیات بیشتر از مردم بودند و به وضعیت افتصادی این قسمت از امپراتوری اسلامی کم توجه بودند در نتیجه مردم مرتب شورش می کردند و حاکمان هم که نمی توانستند یا نمی خواستند اوضاع نا به سامان این منطقه را رو به راه کنند مجبور بودند با لشکرکشی و کشت و کشتار ، شعله قیام مردم را خاموش کنند . یزید بن مهلب که دریافت مردم خراسان او را به زمامداری قبول ندارند . لذا با استخدام نیروهای بیگانه ای که از شام به خراسان آورده بود موقعیت خود را تحکیم کرد و سپس کلیه پست ها و مسئولیت های حکومتی خراسان را به نزدیکان و فرزندانش داد . از راه جنگ افروزی بود که یزید بن مهلب توانست روحیه اعتراض و شکایت از وضع موجود را که خراسان را فراگرفته بود ، درهم شکند و اذهان مردم را از مشکلات داخلی منحرف سازد و هم و غم آنان را به جنگ و گردآوری غنایم جنگی معطوف دارد . علاوه بر این جنگ افروزی می توانست موقعیت وی را در میان نظامیان و روسای قبائل و شخص خلیفه تحکیم نماید . یزید بن مهلب از راه همین جنگ افروزی توانست ثروت بسیاری برای دولت فراهم سازد و از برکت همین جنگ ها بود توانست مقررات حکومت نظامی را در خراسان اعلام نماید . و این همان ساست عمومی حجاج در شیوه حکومت بود  . پس از گذشت سه یا چهار ماه از اقامت یزید بن مهلب در خراسان  و تسلط وی بر اوضاع عمومی آن دیار وی از مردم کوفه و بصره و شام و اشراف خراسان  و ری به استثنای موالی و ممالیک و ناراضیان ، سربازگیری کرد . آنگاه با این ارتش بزرگ رو به سوی (( دهستان )) که ساکنانش طایفه ای از ترک ها بودند ، نهاد . در این منطقه ایستاد و مردم آن شهر را محاصره نمود . ((صول)) کدخدای دهستان کوشید تا با یزید بن مهلب سازش کند که (( با تو میسازم بر این شرط که من و خانواده و اموالم را امان دهی تا در عوض شهر و ساکنان و اموال آنان را به تو تحویل دهم . )) یزید با او ساخت و شرط را پذیرفت و به آن وفا کرد . وارد شهر شد و هر آنچه در آن از اموال و پول و ثروت بود مصادره کرد و زنان و کودکان و مردان را به اسیری گرفت و چهارده هزار نفر از ترک ها را کشت . سپس به سوی (( جرجان )) آمد. اهالی این شهر...................


دانلود اين مطلب و ديدن ادامه آن :


Blog Skin



:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1453
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 28 تير 1392 ] [ 20:18]
تاریخ



حضرت علی علیه السلام درباره جهیزیه حضرت زهرا علیهاالسلام چنین می فرماید: «روزی پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله وسلم به من فرمود: زره خود را به بازار برده، بفروش تا با پول آن وسایل عروسی و جهیزیه ای برای فاطمه تهیّه کنیم. من نیز به دستور پیامبر چنین کرده، بهای آن را به پیامبر تقدیم کردم . پیامبر مقداری از پول را به ابوبکر و سلمان فارسی و بلال داد و فرمود: مقداری اسباب و لوازم یک زندگی ساده رابرای فاطمه تهیّه کنند و مقداری از آن پول را نیز به همسرش امّ سلمه داد که عطر و چیزهای زینتی برای فاطمه خریداری کند. بدین گونه جهیزیه ای ساده تهیه شد که چیزی جز شانزده یا نوزده قلم جنس نبود که فقط شانزده عدد آن اسباب و وسیله ی مختصری یک زندگی کوچک بود. وقتی چشمان مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به آن جهاز مختصر افتاد، سرش را به جانب آسمان بلند کرد و فرمود: ظروف و زندگی را بر کسانی که بیشتر خداوند و وسایلشان گلی و سفالین است مبارک گردان».

صورت جهیزیه دختر پیامبر

1. پیراهنی که به هفت درهم خریداری شده بود.2 روسری (مقنعه) که قیمت آن یک درهم بود .3 قطیفه مشکی که تمام بدن را کفایت نمی کرد. یک سریر عربی (تخت) که از چوب و لیف خرما می ساختند.5 دو تشک از کتان مصری که یکی پشمی و دیگری از لیف خرما بود.6 چهار بالش که دوتای آن از پشم و دو تای دیگر از لیف خرما بود.7 پرده.8 حصیر هجری.9 دست آس.10 مشکی از پوست.11 کاسه چوبی برای شیر.12 ظرف پوستی برای آب.13 سبوی سبزرنگ.14 کوزه های متعدد.15 دو بازو بند نقره ای.16 یک ظرف مسی.
وقتی چشم پیامبر به آنها افتاد فرمود: خداوندا، زندگی را بر گروهی که بیشتر ظروف آنها سفالست، مبارک گردان! (8)
مهریه دختر پیامبر قابل دقت است.مهر او از مهر السنه است که همان پانصد درهم می باشد . (9) در حقیقت، این ازدواج برای دیگران سرمشق بود.برای دختران و پسرانی که از بار سنگین مهریه می نالند و گاهی قید ازدواج را می زنند.
اساسا محیط زندگی زناشوئی، باید با صمیمیت و مهر و وفا گرم و مطبوع گردد، و گرنه مهریه های سنگین و جهیزیه های کمرشکن فروغی به زندگی نمی دهد.
در عصر حاضر، اولیاء دختر برای تحکیم موقعیت و تثبیت وضع دختر خود، داماد را زیر بار سنگین مهر قرار می دهند تا روزی بر اثر بولهوسی دست به طلاق نزند.در صورتی که این کار هدف آنان را تأمین نمی کند، و درمان قطعی و علاج حقیقی آن اصلاح وضع اخلاقی جوانان است .محیط فرهنگ و اجتماع ما باید طوری باشد، که ریشه این افکار را در مغز جوانان ما پدید نیاورد، و گرنه گاهی کار به جائی می رسد که دختر حاضر می شود، با بذل مهر خود، از خانه شوهر، جان به سلامت برد.


جهیزیه فاطمه

همیشه «مهریه» و «جهیزیه» و «تشریفات عروسی» سه مشکل بزرگ بر سر راه خانواده ها در مسئله ازدواج بوده است، مشکلاتی که گاهی تمام دوران حیات ازدواج را می پوشاند و آثار نکبت بارش تا پایان عمر دو همسر باقی می ماند.
گاه دعواها و مشاجرات لفظی، و گاه نزاعهای خونین، بر سر این امور رخ داده است، و چه سرمایه هائی که بر اثر چشم هم چشمیها و رقابتهای زشت و کودکانه در این راه از بین رفته است، هنوز هم که هنوز است این رسوبات افکار جاهلی در کسانی که دم از اسلام می زنند، کم نیست.
ولی باید جهیزیه بانوی اسلام همچون مهریه اش الگوئی برای همگان باشد. اگر تعجب نکنید پیامبر(ص) دستور داده زره امیرمؤمنان علی(ع) را بفروشد و پولش را که حدود پانصد درهم بود نزد او آوردند.

پیامبر آن را سه قسمت کرد، قسمتی را به بلال داد، تا از آن عطری خوشبو تهیه کند، و دو قسمت دیگر را برای تهیه وسائل زندگی و لباس تعیین فرمود.
پیداست وسائلی که با این پول ناچیز می توان خرید چقدر ساده و ارزان قیمت باید باشد؟!
در تواریخ آمده که هیجده قلم جهیزیه، با آن پول تهیه شد که قلمهای مهم آن چنین بود:
یکعدد روسری بزرگ به چهار درهم
یک قواره پیران به هفت درهم
یک تخت که با چوب و برگ خرما تهیه شده بود.
چهار عدد بالش از پوست گوسفند که از گیاه خوشبوی «اذخر» پر شده بود.
یک پرده پشمی.
یک قطعه حصیر.
یک عدد دستاس «آسیاب کوچک دستی.
یک مشک چرمی.
یک طشت مسی.
یک ظرف بزرگ برای دوشیدن شیر.
یک سبوی گلی سبزرنگ... و مانند اینها.
آری چنین بود جهیزیه بانوی زنان جهان.


......................


منبع:www.hawzah.net


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 301
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 10 تير 1392 ] [ 23:45]
تاریخ

عزیمت یک گروه از طرف انجمن به توس، طرح اولیه بنای آرامگاه را پایه ریزی کرد. آندره گدار رئیس اداره باستان شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود.

 آرامگاه فردوسی ۸۰ ساله شد.اما شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید مزاری که با بناهای متعدد بارها قبل از آن با خاک یکسان شده بود، تا سال ۱۳۰۵ ناشناخته بود............


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 411
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 ] [ 22:49]
تاریخ



نحوه امتحان دکترا و نحوه مصاحبه دکترای سراسری

 تا 2 سال پیش امتحان دکترا به صورت تشریحی برگزار می شد و هر دانشجو برای سپری کردن امتحان به دانشگاههای مختلف مراجعه می کرد. از سال 1390 امتحان دکترا متمرکز شد و سازمان سازمان سنجش متولی این امر گردید. در دو سال اخیر امتحان دکترای سراسری در فروردین برگزار شد و گویا از سال 92 قصد بر این دارند تا در اسفند ماه این امتحان را برگزار کنند یعنی امتحان امسال در اسفند سال 91 برگزار خواهد شد. هم اکنون دکترای سراسری به صورت تستی برگزار و هر دانشجو در هر گدام از سه گرایش ایران اسلامی، تاریخ باستان و تاریخ اسلام می تواند امتحان بدهد. روند کار بر این است که شما ابتدا در آذر ماه در سایت سازمان سنجش ثبت نام می کنید. در این ثبت نام شما باید گرایش خود را انتخاب کنید یا ایران اسلامی، یا باستان و یا اسلام.

آزمون دکترای تاریخ سراسری از سه بخش سوالات تخصصی، زبان انگلیسی عمومی و تست هوش تشکیل شده است. روند امتحان به صورت زیر است:

 ۱. سوالات تخصصی: دانشجویان ایران اسلامی 90 سوال تستی دارند که محدوده آن از ورود اسلام به ایران تا انقلاب سال 57، سوالات فلسفه تاریخ و سوالات روش شناسی در تاریخ می باشد. تا چند سال پیش محدوده سوالات تاریخ ایران اسلامی تا کودتای 28 مرداد بود؛ ولی از آنجایی که از سال 91 دانشجویان انقلاب اسلامی زیر مجموعه دانشجویان ایران اسلامی قرار گرفته اند، محدوده سوالات ایران اسلامی تا انقلاب 57 امتداد پیدا کرده است یعنی دانشجویان ایران اسلامی باید منابع انقلاب اسلامی را هم مطالعه بفرمایند. منابع ایران اسلامی در بخش منابع دکترا ذکر شده است. دانشجویان سعی کنند ابتدا برای هر سلسله تاریخی یک منبع مطالعه کنند و سپس وقتی یک دور کامل برای هر سلسله یک کتاب خواندند، بیایند برای سلسله هایی که سوالات بیشتر از آنها داده می شود (مثل سلجوقیان، ایلخانان، قاجاریه، صفویه، پهلوی)، کتابهای دیگری نیز بخوانند.


........................... ادامه مطلب را ببینید .




:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 657
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , دکترای تاریخ ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 ] [ 23:41]
تاریخ
مسجد مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان مسجد جامع اصفهان  مسجد جامع اصفهان

مسجد جمعه یا مسجد جامع اصفهان از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین ابنیه مذهبی ایران است. کاوشهای باستانشناسی نشان از آن دارد که احتمالا این مسجد پیش از تسلط اعراب بر این شهر، مرکز مذهبی مهم شهر بوده و بصورت یکی از آتشکده‌های شهر اصفهان کاربری داشته‌است. کشف یک پا ستون، با تزیینات دوره ساسانیان، در منطقه شمالی مسجد، وجود بنایی قبل از اسلام را تایید می‌کند. درباره تاریخچه تغییر و تحولات مسجد اختلاف نظرهایی وجود دارد ولی به نظر می‌آید ساخت مسجد جامع به قرون اولیه هجری و در زمان عباسیان بوده که در قرن سوم هجری محراب آن تخریب و جهت قبله آن اصلاح شده‌است.............

 



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 573
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 02 ارديبهشت 1392 ] [ 17:27]
تاریخ
یکی از نشانه های ظهور امام زمان ظاهر شد
همزمان با سالروز ضربت‌ خوردن امیرالمؤمنین(ع) بخشی از دیوار مسجد کوفه ترک برداشت؛ برخی مردم محلی از این اتفاق به عنوان معجزه یاد می‌‌کنند و آن را یادآور ندای جبرئیل امین می‌دانند که فرمود: تهدّمت والله ارکان الهدی؛ سوگند به خدا ارکان هدایت درهم ‌شکست.

همزمان با سالروز ضربت‌خوردن امیرالمؤمنین(ع)، دیوار مسجد کوفه از سمت باب الحجة ترک برداشت. به گفته شاهدان عینی این اتفاق با صدای رعب‌انگیزی همراه بوده است.

 

 

جالب اینکه برخی سایت‌های عربی از این اتفاق به عنوان یکی از نشانه‌های غیرقطعی ظهور نام می‌برند، چرا که در حدیثی از شیخ مفید آمده است که امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: «إذا هدم حائط مسجد الکوفة ممَّا یلی دار عبد الله بن مسعود فعند ذلک زال ملک القوم وعند زواله خروج القائم علیه السلام»؛ چون دیوار مسجد کوفه در قسمت خانه عبدالله بن مسعود ویران شود، در آن هنگام حکومت قوم به فرجام می‌رسد و قائم علیه السلام ظهور می‌نماید.

دانلود

ناگفته نماند این روایت جزو نشانه‌های دور از زمان ظهور است و طی آن زوال حکومت بنی عباس مژده داده شد.


........................


منبع : پايگاه تحليلي- خبري شيرازه .


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 389
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , احاديث ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 16 فروردين 1392 ] [ 0:25]
تاریخ

زندگی نامه هانی بن عروه
«هانی بن عروه بن الفضفاض المرادی»؛ ساکن کوفه و یکی از یاران برجسته امام علی(ع) بود.[1] او از بزرگان کوفه و رئیس عشیره خود نیز بود. مهم‌ترین واقعه زندگی او که منجر به شهادتش شد، ورود مسلم بن عقیل، سفیر و پسر عموی امام حسین(ع) به کوفه و منزلش بود. در ذیل به بخشی از این جریان که در اکثر کتاب‌های تاریخی نگاشته شده خواهیم پرداخت:
مسلم بن عقیل برای گرفتن بیعت از کوفیان و دیدن اوضاع کوفه؛ زودتر از کاروان حسینی به کوفه آمد، و مدتی در منزل مختار ثقفی بود.[2] بعد از شنیدن خبر آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه، از منزل مختار خارج شد و به طور مخفیانه به منزل هانی بن عروه که در آن زمان از بزرگان کوفه و عشیره خود بود، رفت. شیعیان جهت ملاقات با مسلم به منزل هانى آمد و شد داشتند.
هانى بن عروه با شریک بن اعور بصرى که از بصره با ابن زیاد آمده بود دوستى داشت. شریک در بصره داراى شرف و منزلت بود، هانى پیش او رفت و او را به خانه خود آورد و او را در همان حُجره‏اى که مسلم بن عقیل را جا داده بود مسکن داد. شریک، از بزرگان شیعیان بصره بود و هانى را بر یارى مسلم تشویق مى‏کرد و مسلم هم از مردم کوفه که پیش او مى‏آمدند بیعت مى‏گرفت. شریک بن اعور در خانه هانى به سختى بیمار شد و چون این خبر به ابن زیاد رسید به او پیام فرستاد که فردا به دیدنش خواهد آمد.[3]
شریک به مسلم گفت هدف اصلى تو و شیعیانت نابودى این ستمگر است و خداوند این کار را براى تو فراهم ساخته است؛ زیرا او فردا براى عیادت من مى‏آید تو پنهان شو و چون او پیش من آرام گرفت ناگاه بیرون بیا و او را بکُش و به قصر حکومتى برو و آن‌را تصرف کن و همان‌جا بمان، اگر خداوند به من سلامتى عنایت فرماید به بصره خواهم رفت و آن‌جا را براى تو مهیا می­کنم و مردم آن‌را به بیعت با تو در مى‏آورم.
عبید الله بن زیاد وارد منزل هانی شد، اما مسلم بن عقیل کاری انجام نداد تا آن که عبیدالله بن زیاد خارج شد. شریک به مسلم گفت: فقط ترس و سستى بود که تو را از انجام این کار بازداشت، مسلم گفت نه! بلکه دو چیز مانع من شد؛ نخست این‌که هانى دوست نداشت مسلم در خانه او کشته شود. دیگر، این‌ سخن رسول خدا که فرموده است: ایمان، موجب خوددارى از کشتن با غافل‌گیری است و مؤمن کسى را غافل‌گیر نمى‏کند و ناگهان نمى‏کشد.
چند روز بعد از این اتفاق شریک از دنیا رفت و مسلم بن عقیل همچنان در منزل هانی بود. عبیدالله بن زیاد توسط جاسوسان متوجه حضور مسلم در منزل هانی شد، با فریب و نیرنگ؛ هانی را به قصر کشاند و در آن‌جا به خاطر حمایتش از مسلم بن عقیل گردن زده و به شهادت رساند.[4]
هانی بن عروه در زمان شهادت، بیش از نود سال عمر داشت.[5]
 

[1]. عسقلانی، ابن حجر، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، ج 6، ص 445، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
[2]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 362، بیروت، دار التراث، 1387ق.
[3]. در برخی از منابع فقط بیماری هانی بن عروه را ذکر شده و برخی دیگر از منابع به بیماری هر دو اشاره شده است. ر. ک: ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی، وقعة الطف، ص 113، قم، اسلامی، 1417ق.
[4]. دینوری، اخبار الطوال، ص 233- 238، قم، منشورات رضی، 1368ش؛ زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج 8، ص 68، بیروت، دار العلم، 1989م؛ الاصابة، ج2، ص 70.
[5]. الاصابة، ج 6، ص 445.

++++++++++++++++++++++++++مشاهده منبع اصلی+++++++++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 65
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 13 فروردين 1392 ] [ 20:59]
تاریخ
تفاوت شاه و پادشاه . تفاوت واژه شاه با پادشاه.

تفاوت شاه و پادشاه.

چه تفاوتي بين واژه شاه و پادشاه وجود دارد ؟ آيا اين دو واژه يكي مفهوم را مي رسانند؟

دو لفظ شاه و پادشاه در تاریخ ایران به غلط یکسان تلقی شده است . همچون بسیاری دیگر از القاب و عناوین و الفاظ که مفاهیم دیگری داشته اند . شاه لفظی است که ریشه اوستایی آن (( اشه )) به معنای راست ، درست و شریف بوده است . اما پادشاه ریشه در زبان پارتی داشته و اصل آن خشابشی ، نگهبان خانواده یا سرپرست خانواده ، معنی می داده است . لفظ شاه جنبه معنوی و لفظ پادشاه جنبه مادی داشته است . اشه یا شاه به فردی اطلاق می شد که........................ دانلود اين مطلب و ديدن ادامه آن پس ازپرداخت وجه :


:: امتیاز: نتیجه : 2 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 7

:: بازدید : 3759
:: ارسال شده در: هخامنشيان , ساسانيان , تاريخ اسلام , حكومت هاي بعد از اسلام , حكومت صفويان ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 07 فروردين 1392 ] [ 23:25]
تاریخ

زندگی سلمان فارسی پس از رحلت پیامبر

پس از درگذشت رسول خدا ، رجال سیاسی مدینه باعث انحراف مسیر خلافت و عدم توجه به سفارش های حضرت در امر جانشینی پیامبر شدند . از جمله کسانی که با خلیفه منتخب در سقیفه بیعت نکرد و مخالفت خود را علنی نمود سلمان بود .(1)

مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج ، سلمان را از جمله دوازده نفری می داند که با ابوبکر بیعت نکرد و خلافت او را منکر شد . در گزارش چنین آمده است : وقتی ابوبکر بالای منبر رفت جمعی از افراد که دوازده نفر بودند ، از جمله خالد بن سعید بن عاص ، سهل بن حنیف ، عمار یاسر و .... تصمیم داشتند او را از منبر پایین بیاورند ، تا اینکه عده ای از آن ها مشورت با حضرت علی (ع) را در این امر لازم دانستند . حضرت علی (ع) آنان را از برخورد تند و خشن برحذر نمود و خود در خانه ماند و به جمع آوری قرآن پرداخت . همچنین با همه سابقین در اسلام و صحابه سخن گفت اما تنها چهار نفر – سلمان (2) عمار ، ابوذر و مقداد – همراه حضرت باقی ماندند .

هنگامی که عمر بن خطاب و خالد بن سعید بن العاص در مورد صلاحیت حضرت علی برای جانشینی پیامبر به جدال پرداختند ، سلمان به آن ها گفت : کردید و نکردید‌،(3) و خود از بیعت با ابوبکر خودداری کرد که به جهت همین مخالفت گردنش را مضروب ساختند (4)

روزی حضرت علی سوار بر استر بود ، سلمان به همراهان خود گفت : ........................ ادامه مطلب در فايل pdf :


http://s3.picofile.com/file/7833560428/salman.pdf.html


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 475
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 07 فروردين 1392 ] [ 18:53]
تاریخ



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 537
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 02 فروردين 1392 ] [ 19:23]
تاریخ


خزانه سرها

« بنی امیه برای مرعوب ساختن مردم ، مخالفین خود را پس از قتل مثله می کردند ، سرشان را می بریدند و در شهرها می گرداندند و تنشان را در اماکن عمومی مدت ها به دار میاویختند و.... ....... براي ديدن ادامه مطلب و دانلود آن بر روي لينك خريد كليك كنيد.





:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 305
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 17:20]
تاریخ

روايت شده كه پيامبر فرمود خليفه اي در آخر الزمان پيدا خواهد شد كه مال را بي حساب و شمار مي بخشد .

دنيا تمام نخواهد شد تا مردي از اهل بيت من كه هم نام من باشد سلطنت پيدا كند .

اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند هر آينه خدا آن روز را طولاني خواهد نمود تا مردي از اهل بيت مرا كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من باشد بفرستد و زمين را از قسط و عدل پر كند چنانچه از ظلم و جور پر گشته باشد...... .

 

 

 


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 11

:: بازدید : 361
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 0:28]
تاریخ

مقبره 33 پيامبر خدا در 15 استان ايران اسلامی

124 هزار پيامبر از طرف خداوند براي هدايت بشر مبعوث شدند كه در قرآن اسم 25 تن از آن‌ها ذكر شده است.

ايران اسلامي كه از قديم و هزاران سال پيش زادگاه تمدن و فرهنگ بوده پذيراي جمعي از اولياء الهي شده و انبياء و پيامبران خدا را در خود جاي داده است.

كشور ايران به عنوان يك كشور اسلامي كه از جايگاه خوبي برخوردار است در هزاران سال پيش الگوي تمدن و پيشرفت براي ساير ملل بود و از طرفي با توجه به خصلت ايراني‌ها كه انسان‌هاي نوع دوست بودند مورد اقبال و علاقه ديگران قرار مي‌گرفتند لذا عده‌اي از پيامبران الهي به سرزمين ايران اسلامي آمدند تا به اذن خدا، انسان‌ها را هدايت كرده و از خطر شرك نجات دهند.....


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 649
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 31 شهريور 1391 ] [ 17:27]
تاریخ

:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 593
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام , آرامگاه و مقبره ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 31 شهريور 1391 ] [ 17:18]
تاریخ

 زن در عصر جاهلیت

سختی و رنج بیابان گردی ، خشونت همراه آن و پیکارهای قبیله ای مستمر و اسارت افراد یک قبیله به وسیله قبیله ای دیگر موجبات توجه و ارزش بیش از اندازه نسبت به جنس مذکر بود و زن از هیچ گونه ارزشی برخوردار نبود . اعراب دوره جاهلی زن را از حقوق فردی و اجتماعی محروم کرده بودند و او را همانند کالا و کنیز خرید و فروش می کردند . مرد بدوی به هیچ وجه نیازهای روحی و جسمی زن را درک نمی کرد و در کانون خانواده به واسطه جهالت و نادانی ، به نقش سازنده زنان در تربیت و آموزش فرزندان خود توجه نداشت و تنها او را کنیز خود می دانست . مرد بدوی به سبب آنکه زنان نمی توانستند همراه او در پیکارهای قبیله ای شرکت داشته باشند و یا احتمالا به اسارت در می آمدند ، آنان را موجب خواری خود می دانست.

قرآن می فرماید : (( و هنگامی که یکی از آن ها را به فرزند دختر مژده دهند ، از شدت غم و اندوه رخسارش سیاه شده ، سخت دلتنگ می شود و از این ننگ روی از قوم خود پنهان دارد و به فکر فرو می رود که آیا آن دختر را با ذلت نگه دارد ، یا زنده به خاک گور کنذ . آگاه باشید که آن ها بسیار بد می کنند.))

همچنین قرآن می فرماید :

(( و هنگامی که از دختران زنده به گور شده باز پرسند که به کدامین گناه کشته شدند . ))

.........................


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 495
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 28 شهريور 1391 ] [ 21:49]
تاریخ

خرافات اعراب جاهلی

بعضی عادات که در میان اعراب قبل از اسلام رواج زیادی داشت :

۱. نارُ الاستِمطار : تشریفات آتش افروزی به منظور ریزش باران به دلیل کمبود شدید آب در شبه جزیره عربی را نار الاستمطار می گفتند.


۲. حبسِ البلایاء و عقر : کنار قبر هر مرده ، شتری خاک می کرده اند تا سواره محشور گردد .


۳. زجر الطیر : پراندن پرنده بوده است که اگر به سمت راست می رفت ، تفاول به خوبی و اگر به سوی چپ می رفت، تفاول به بدی می زده اند.


۴. بدشگونی عطسه : اعراب جاهلی عطسه را نکبت زا و تکرار آن را دلیل بر افزایش بلا و مصیبت می دانسته اند .


۵. وشم : با سوزن بدن را خالکوبی و نقوش بر آن رسم می کرده اند .


۶. ازلام : اعراب جاهلی با ازلام که همان چوبه های تیر بود ، در همه کارهای خویش قرعه می زدند و به هرچه بیرون می آمد ، عمل می کردند . بدون آنکه از آن تعدی و تجاوز نمایند . قریش در جاهلیت روی دسته ای از تیرهای چوبی امر ، نهی ، افعل و لا تفعل می نوشتند و در هنگام سفر به آن ها قرعه می زدند . این دسته چوب ها را پرده دار کعبه در داخل آن نگهداری می کرد . قران در سوره مائده این کار را از اعمال شیطان و فاسقان دانسته است .


۷. نسی ء : یکی دیگر از خرافات اعراب به تاخیر انداختن حکم ماه حرام به ماه های دیگر بود . در میان اعراب جاهلی کسانی بودند که حرمت ماه های حرام را به ماه های دیگر می انداختند و آنچه را در ماه حرام برای آنان حرام بود ، مباح می شمردند . قرآن این عمل را موجب افزایش کفر دانسته است .


۸. نکاح الرهط : از جمله فسادهای اخلاقی عرب جاهلی نکاح الرهط بود به معنای زناشویی دسته جمعی که چند مرد با رضایت یکدیگر با زنی رابطه همبستری داشتند و اگر فرزند پسری از آن زن به دنیا می آمد ، او مردان را صدا می زد و پسر را به یکی منتسب می کرد . از این نمونه (( عمر و بن عاص )) بود که مادرش با مردانی رابطه داشت . هنگامی که وی به دنیا آمد ، ابوسفیان ادعا کرد این پسر از آن من است ولی مادرش او را به عاص بن وائل منتسب کرد. به نوشته قرآن ، دوست گزینی نامشروع نیز در میان اعراب وجود داشت .


منبع : کتاب تاریخ اسلام ( تا سال چهلم هجری ) ، دکتر اصغر منتظر القائم ، انتشارات سمت ، دانشگاه اصفهان ، ۱۳۸۹ . ص۴۱-۴۲


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 2797
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 28 شهريور 1391 ] [ 21:16]
تاریخ
صفحات سایت
اگر مطلبی برای وب ما فرستادید در

اینجا قرار خواهد گرفت .

مطالب شما

عنوان: آتشکده نیاسر .

قدمت: دوره ساسانی .

محل جغرافیایی : شهر نیاسر.

عکس تاریخی

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 1179
کل نظرات کل نظرات : 465
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2917

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 979
باردید دیروز باردید دیروز : 2,541
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 66
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 580
بازدید هفته بازدید هفته : 13,634
بازدید ماه بازدید ماه : 24,250
بازدید سال بازدید سال : 653,464
بازدید کلی بازدید کلی : 2,179,514

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.211.120.181
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir

;