همراه تاريخ

تاريخ اسلام

همراه تاریخ
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
کتابخانه همراه تاریخ
جستجوگر پیشرفته



سقیفه بنی ساعده ( مقالات) :


پس از درگذشت پیامبر گرامی اسلام (ص) هنگامی امام علی (ع) و گروهی از شیعیان در حال انجام مراسم تدفین برای وی بودند ،عده ای از انصار ( ساکنین مدینه ) که جز قبیله خزرج بودند در محلی در مدینه به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند . آن ها می خواستند پیش از اینکه دیگر مردم این شهر و سایر شهر های شبه جزیره از موضوع درگذشت پیامبر اطلاع بیابند ، به تعیین فردی از خود به عنوان فرمانروا یا خلیفه پس از پیامبر بپردازند و به عبارتی منافع حاصل از عهده داری حکومت شبه جزیره عرب را به خود اختصاص دهند . قوم خزرج که در محل سقیفه بنی ساعده یعنی جایی که متعلق به آنان بود و پیش از آن نیز اختلافت درون قبیله ای خود را در آن حل و فصل می کردند ، جمع شده بودند ، تصمیم گرفته بودند یکی از اعضای خود به نام سعد بن عباده که رئیس قبیله نیز بود را به فرمانروایی برگزینند . اما خبر توسط چند نفر به ابوبکر و عمر رسید و آنان به همراه ابوعبیده جراح به آنجا رفتند و یک بحث و جدل در سقیفه ما بین آنان و دیگر افراد حاضر درگرفت و پای تفاخرات نژادی و برتر بودن خاندان ها و همراه بودن با پیامبر و شرکت در فتوحات اسلامی به میان آمد . سر انجام عواملی مثل حسادت و رقابت ، نبود امام علی (ع) در آن مکان ، کهولت سن ابوبکر و آوردن احادیثی از پیامبر و قرآن سبب انتخاب ابوبکر به عنوان اولین خلیفه جامعه اسلامی گردید . بخث های زیادی در مورد این واقعه و تاثیراتی که پس از خود بر جای گذاشت در میان مسلمانان از آن روز تا به حال شکل گرفته است . به همین جهت مقالاتی را در این باره دسته بندی نموده و برای شما در زیر می گذاریم .


1. سقیفه بازتولید سیادت جاهلی ، علی ناظمیان فرد ، نشریه پژوهش های تاریخی ، سال سوم ، زمستان 1390 ، از 97 تا 112 . (علمی پژوهشی) .


2.منطق سیاسی ماجرای سقیفه ، زهیر صیامیان ، مریم عزیزیان ،نشریه تاریخ پژوهی ، پاییز و زمستان 1387 ، شماره 36 و 37 .از 73 تا 86.


3.غدیر خم و سقیفه بنی ساعده ، (مشابهات ، مفروضات ، استنادات) ، جهانبخش ثوابق ، نشریه تاریخ اسلام در آیینه پژوهش ، بهار 1384 . شماره 5 ، از 5 تا 42 .


4.چرا به حدیث غدیر عمل نشد ؟ ، سید مسلم حسینی ادیانی ، علوم انسانی دانشگاه الزهرا ، بهار 1381 ، شماره 41 ، (علمی پژوهشی) ، از 89 تا 112 .


5.عوامل نادیده گرفتن غدیر و اجتماع در سقیفه ، جلیل تاری ، نشریه ادیان ، مذاهب ، عرفان ؛ اردیبهشت 1383 ، شماره 77 ، از 22 تا 37 .


6.دورنمای فتنه های ناشی از سقیفه از نگاه حضرت زهرا ، مهدی پیشوایی ، شهریور 1379 ، شماره 7 ، از 26 تا 32 .


7.خاورشناسان و حادثه سقیفه ، دین محمد حکیمی ، نشریه سخن تاریخ ، دی 1389 ، شماره 11 ، از 73 تا 112 .

8.دموکراسی در سقیفه ، اکبر ثبوت ، نشریه بازتاب اندیشه ، فروردین 1380 ، شماره 13 ، از 67 تا 71 .


9. نشریه پیدایش تشیع در سقیفه ، آتام تورگوت ، نشریه سخن تاریخ، بهار 1388 ، شماره 4 ، از 23 تا 46 .


10.زمینه ها و علل موفقیت گردانندگان سقیفه در تصاحب منصب خلافت ، محمود مطهری نیا، نشریه تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامی ، تایستان 1393 ، شماره 15 . ( علمی پژوهشی)


11.بررسی تاثیر لشگر اسامه بر چگونگی مشارکت سیاسی نخبگان مهاجر و انصار در سقیفه و تثبیت خلافت ، زیبا معیر و دیگران ، نشریه مطالعات تاریخ اسلام ، تابستان 1392 ، سال پنجم شماره 17 . (علمی پژوهشی) .از 143 تا 165 .


12.بررسی علل وقوع سقیفه بنی ساعده ، زینب ابراهیمی ، نشریه فرهنگ کوثر ، بهار 1388 ، شماره 77 . از 91 تا 88 .


13 .چگونگی شکل گیری خلافت اسلامی ، علی اصغر منتظرالقائم ، نشریه نامه تاریخ پژوهان ، پاییز 1384 ، شماره 3 ، از 142 تا 163 .


14.علی و یارانش به ماجرای سقیفه اعتراض می کنند ، سید محمد حسین طباطبایی ، نشریه مکتب تشیع ، اردیبهشت 1339 ، از 247 تا 257 .


15. چرایی به قدرت رسیدن خلیفه در روز سقیفه ، نشریه سیمای تاریخ ، زمستان 1389 ، شماره 3 ، از 5 تا 44 .




++++++++++++++++++++ دانلود مقالات بالا در یک فایل فشرده(rar) +++++++++++++++++++++




منبع مقالات : سایت نورمگ





:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 193
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام , مقاله و تحقيق , مقاله و تحقيق ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 17:58]
تاریخ


در منابع تاریخی آمده است؛ حضرت ابوالفضل العباس(ع) با لبابه دختر عبدالله بن عباس، پسر عموی، پیامبر اسلام(ص) ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، فرزند یا فرزندانی بود که در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد. برخی تعداد آنها را دو نفر اعلام کرده‌اند. یکی به نام عبیدالله و دیگری به نام فضل[1] یا حسن[2] یا محمد.[3] برخی دیگر او را تنها صاحب یک فرزند؛ یعنی عبیدالله[4] دانسته‌اند.
در کتاب «نور العین فی مشهد الحسین» که منسوب به اسفراینی(م 418ق) است؛ فرزندان دیگری را نیز برای حضرت عباس(ع) ذکر می‌کند که در کربلا حضور داشتند. البته تنها نام یکی از آنها را با نام قاسم نام می‌برد و برای فرزند دیگرش عبارت «ابن العباس» را می‌آورد.[5] برخی از متأخران نام او را محمد ذکر کرده‌اند.[6]
اسفراینی درباره شهادت قاسم بن عباس و برادرش محمد می‌نویسد: هنگامی که بیشتر یاران امام حسین(ع) در درگیری با دشمنان به شهادت رسیدند، امام حسین(ع) فریاد برآورد: «وا غَوْثاه، بِکَ یا الله، وا قِلَّةَ ناصِراه؛ فریاد [از بی‌کسی] به تو پناه می‌برم ای خدا! وای از کمی یاران!» در این لحظه، دو نوجوان که چهره‌ای مانند ماه داشتند، [صدای امام را شنیدند]، از خیمه به بیرون دویدند که یکی از آن دو فرزند عباس (محمد) و دیگری برادرش قاسم بود. و در پاسخ امام فریاد زدند: «لَبَّیْکَ یا مَولانا، نَحنُ بَینَ یَدَیکَ؛ در خدمت توایم ای سرور ما». امام حسین(ع) رو به آنان کرد و فرمود: «شهادت پدرتان کافی است» اما آنان امتناع ورزیده و گفتند: «نه به خدا ای عمو!» سپس از امام اجازه گرفته و به میدان نبرد شتافتند و پس از پیکار با دشمن هر دو به شهادت رسیدند.[7]
اما به دلایل مختلفی نمی‌توان به گزارشات نور العین اعتماد و اطمینان نمود؛ که در این‌جا به نمونه‌هایی به طور خلاصه اشاره می‌شود:
1. تعدادی از علمای رجال و حدیث‌شناس و عاشورا پژوهان درباره این کتاب گفته‌اند: در این کتاب به قدری دروغ‌های عجیب و غریب و خلاف عقل و خلاف متواترات تاریخی فراوان است که نمی‌توان آن‌را منتسب به ابواسحاق اسفراینی، فقیه برجسته شافعی دانست. هر کس در مقتل چاپ شده‌ نور العین نگاه کند چیزهایی که شیعه و سنی بر خلاف آن اتفاق کرده‌اند خواهد دید. لذا به گزارشات نور العین به تنهایی اعتمادی نداریم.[8]
2. این بخش از گزارش نور العین به‌گونه‌ای نقل شده است که گویا نبرد کربلا هم در روز عاشورا و روز یازدهم محرّم بوده است، در حالی‌که این برخلاق نقل منابع تاریخی و حدیثی می‌باشد. به‌علاوه؛ بخشی از آنچه درباره دو فرزند حضرت ابوالفضل(ع) نقل کرده، شباهت زیادی به جریان قاسم بن حسن(ع) دارد. گویا نقل کننده میان وقایع و مبارزات عاشورا مرتکب اشتباه شده و گزارشات را درهم آمیخته است.
به هر حال؛ درباره حضور فرزندان حضرت ابوالفضل العباس(ع) در کربلا یا شهادت آنها باید گفت:
در برخی از منابع تاریخی آمده است که؛ محمد بن عباس در روز عاشورا به شهادت رسید.[9] و ظاهراً برخی از مورّخان و علما به‌طور اجمال با توجه به گزارش نور العین گفته‌اند؛ دو تا از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس(ع)؛ یعنی محمد و قاسم در روز عاشورا به شهادت رسیدند.[10] از این‌رو؛ نمی‌توان گفت که فرزندان حضرت ابوالفضل العباس(ع) در کربلا حضور نداشتند؛ چون یا بودند و به شهادت رسیدند و یا در قافله اسرا بودند و با توجه به سنّ کم نجنگیدند؛ زیرا بنابر تحقیق و جست‌وجو؛ گزارشی تاریخی که عدم حضور فرزندان حضرت عباس بن علی(ع) در کربلا را اعلام کند، نیافتیم. به‌علاوه؛ با وجود چنین گزارشی، با توجه به خردسال بودن فرزندان ایشان، عدم حضورشان در کربلا هم مشکلی ایجاد نمی‌کند.
 

[1]. ابن صوفی نسابه، نجم الدین ابوالحسن على بن ابى الغنائم محمد، المجدی فی أنساب الطالبیین‏، ص 436 قم، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى‏، چاپ دوم‏، 1422ق؛ شبّر، جواد، ادب الطف، ج ‏1، ص 226، بیروت، دار المرتضى‏، چاپ اوّل‏، 1409ق.
[2]. شامی، جمال الدین یوسف بن حاتم‏، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم‏، ص 440، قم، دفتر نشر اسلامی، چاپ اول، 1420ق.
[3]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ‏4، ص 112، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.
[4]. ابن حزم‏، ابو محمد على بن احمد، جمهرة أنساب ‏العرب، ص 67، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1403ق.
[5]. أبو اسحاق اسفراینی، ابراهیم بن محمد، نور العین فی مشهد الحسین، ص 43، تونس،  مکتبة المنار.
[6]. مظفّر، عبدالواحد، بطل العلقمی العباس الاکبر بن الامام امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)، ج 3، ص 433 – 434، قم، المکتبة الحیدریة، 1425ق.
[7]. نور العین فی مشهد الحسین، ص 43.
[8]. ر. ک: طباطبایی، عبدالعزیز، أهل البیت فی المکتبة العربیة، ص 655، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1417ق؛ قزوینی، فضل علی، الامام الحسین و اصحابه، ص 150، قم، 1415ق؛ فاطمی، سید حسن، منابع تحریف گستر در حادثه عاشورا به نقل از اربعین حسینیه، مجله کتابهای اسلامی، تابستان 1383ش، شماره 17، ص 272.
[9]. ابن شهر آشوب در تعداد شهدای بنی هاشم می‌نویسد: «وَ اخْتَلَفُوا فِی عَدَدِ الْمَقْتُولِینَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ فَالْأَکْثَرُونَ عَلَى أَنَّهُمْ کَانُوا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ تِسْعَةٌ ... مِنْ وُلْدِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ الْحُسَیْنُ وَ الْعَبَّاسُ وَ یُقَالُ وَ ابْنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاس...»؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع) ، ج ‏4، ص 112؛ امین عاملى‏، سید محسن، اعیان الشیعة، ج ‏1،ص 610، بیروت، دار التعارف‏، 1403ق.
[10]. امین عاملى‏، سید محسن، اعیان الشیعة، ج ‏1،ص 610، بیروت، دار التعارف‏، 1403ق؛ مظفّر، عبدالواحد، بطل العلقمی العباس الاکبر بن الامام امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)، ج 3، ص 433 – 434، قم، المکتبة الحیدریة، 1425ق؛ حائری مازندرانی، محمد مهدی، معالی السّبطین فی احوال الحسن و الحسین(ع)، ج 1، ص 435، تبریز، مکتبة القرشی، 1356ق.

                 ++++++++++++++++++مشاهده منبع اصلی این مطلب ++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 93
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 10 فروردين 1393 ] [ 21:8]
تاریخ

موقعیت جغرافیایی سقیفه  بنی ساعده :


آنچه این مکان را دارای اهمیت نموده است ، ماجراهای سیاسی پس از درگذشت پیامبر در آن است . از اینرو اهمیت دارد که درباره جایگاه آن در شهر مدینه اطلاعاتی را بدست آورد . نویسنده کتاب «مدینه شناسی» در مورد موقعیت جغرافیایی سقیفه بنی ساعده می نویسد: «آنچه مسلم است. محل سقيفه بنى ساعده در مجاورت مسجد بنى ساعده، و نزديكى چاه بضاعه واقع شده است. و به اعتبار مسجد -كه به روايت ابن شبه و امام ابو اسحاق حربى در [المناسك و اماكن طرق الحج‏]، ص 399) پيامبر در آن جا نماز گزارد و در سايه سقيفه ‏هايشان استراحت فرمود و طلب آب كرد- هميشه مورد توجه اهل مدينه بوده است.

اين مكان بر اساس منابع تاريخى هزار ساله، خارج از باب شامى و متصل به حصار شهر مدينه واقع شده بود كه بعدها در مجاور آن گنبد شيخ النمل را بنا نهادند.

از چگونگى سبك بناى سقيفه بنى ساعده تا قبل از سال 1030 ق. گزارش‏ هاى تاريخى قابل استنادى به دست نیامده است. همين قدر به صرف نام در منابع قديمى يادهائى شده است.

در سال 1030 ق. على پاشا در محل سقيفه، بنائى به منظور حفظ خاطره بيعت بنا نهاد. آثار اين بنا تا نيمه اوّل صده 13 پا برجا بوده است. و عبد القدوس انصارى در[آثار المدينة المنورة] عكسى از آن، و مربوط به سال‏هاى قبل از تخريب حصار مدينه، به چاپ رسانده است.

بعد از تخريب حصار مدينه. و آغاز نوسازى شهر در آستانه اقتدار- سعودى‏ها-، چهره قديمى مدينه كاملا عوض شد. به نحوى كه تطبيق مستندات تاريخى و موقعيت فعلى يا غير ممكن و يا با سختى صورت مى‏پذيرد. در اين راه از دست اندركاران قديم و جديد شهردارى و اوقاف مدينه كمک خواستم. و آنان با سوابقى كه در دسترسشان بوده، حقير را به شناخت محل سقيفه بنى ساعده در بافت نوين شهر راهنمائى كردند.

محل كنونى، در سمت شمالى مثلث ميدان سلطانيه است. ميدان سلطانيه كه به صورت يک مثلث خيابان سلطانيه و خيابان سحيمى را به خيابان مناخه متصل مى‏كند، در قسمت شمال غربى مسجد نبى واقع شده است. خيابان سلطانيه در قسمت جنوبى ميدان و خيابان سحيمى در قسمت شمالى ميدان به نحوى واقع شده‏اند كه انتهاى غربى دو خيابان ياد شده، به خيابان شمالى- جنوبى مناخه ختم، و به آن متصل مى‏شود.

آنچه مسلم است، محل بناى سقيفه بنى ساعده در قسمت شمال غربى مثلث سلطانيه قرار داشته است.

در سال 1383 ق شهردارى مدينه مدعى اراضى مثلث سلطانيه گرديد و ميدان فعلى را به صورت پاركى مشجر بنا نهاد و قرار شد طبق نقشه پيشنهادى، مسجد بنى ساعده را احياء و محل سقيفه را به صورت سالن اجتماعات عمومى مردم شهر مدينه، احداث كنند».[1]

 


[1] نجفی، سید محمد باقر، مدینه شناسی، ص252-255، بی جا، 1364 ش،(همراه با ویرایش).


+++++++++++++++++++++مشاهده منبع این مطلب++++++++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 81
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 10 فروردين 1393 ] [ 20:34]
تاریخ

رَبیع بن خُثَیم(یا خیثم) ثَوْرى، یکى از هشت زاهد مشهور صدر اسلام  به شمار می‌رود. او گرچه در سپاه امام علی(ع) باقی‌ماند اما در حقانیّت نبرد صفین دچار تردیدهایی شد و از امام درخواست کرد که او را به مرزهایی که نبرد با مشرکان در آن‌جا جریان داشت اعزام کند که همین درخواست به عنوان نقطه ضعفی برای او عنوان می‌شود.
بنابر تحقیق و پژوهش در منابع تاریخی؛ ربیع بن خثیم در کوفه و به هنگام حکومت عبید الله بن زیاد در سال 63 هجری قمری درگذشت؛ لذا به نظر می‌رسد خواجه ربیع مدفون در مشهد، شخص دیگرى غیر از ربیع بن خثیم است.
 
پاسخ تفصیلی
ابو یزید، رَبیع بن خُثَیم(یا خیثم[1]) ثَوْرى، از یاران عبد الله بن مسعود[2] و به زهد، شُهره بود.[3] او را یکى از هشت زاهد مشهور اوائل اسلام[4] به شمار آورده‌اند.[5]
کشّی از «علی بن محمد بن قُتَیبه» روایت می‌کند که: وقتی از فضل بن شاذان از «زهاد هشت‌گانه» پرسیده شد؛ او ربیع بن خثیم را از جمله مقرّبان اصحاب امام علی(ع) و زهاد و پرهیزکاران زمان خویش به شمار برد.[6]
او هنگام جنگ صِفّین، با گروهى از قاریان به محضر امام على(ع) آمد و گفت: ما با وجود شناخت فضل و برترى تو، با این حال؛ در جنگ با معاویه تردید داریم و از طرفی تو و مسلمانان، از جنگ با مشرکان، بى نیاز نیستید. پس ما را به یکى از این مرزها بگمار تا در آن‌جا بجنگیم. امام على(ع) هم او را به فرماندهى گروهى از قاریان گماشت و آنها را به اطراف قزوین و رى، فرستاد.[7]
در این ماجرا ربیع بن خثیم گرچه از امام علی(ع) که محور حق بود کاملاً جدا نشد، و در جای دیگری به انجام وظیفه پرداخت، اما همین مقدار تردید در برابر امیرالمؤمنین(ع) نیز سزاوار نبود. اما به هر حال برخى از رجالیان او را ستوده‌اند.[8]
جایگاه ربیع بن خثیم نزد محدّثان
از آن‌جایی که ربیع بن خثیم اهل عزلت و گوشه‌گیری بود و بیشتر به عبادت و زهد می‌پرداخت؛ مقامی بلند در میان محدّثان ندارد و احادیثی که از او نقل شده، انگشت شمارند. در میان روایاتی که ربیع بن خثیم نقل کرده، روایتی فقهی نمی‌توان یافت که مبنای حکمی شرعی قرار گیرد. همین نکته کافی است که علمای رجال، شخصیت ربیع بن خثیم را به صورت دقیق مورد بررسی و تحقیق قرار ندهند و با اشاره‌ای کوتاه از کنارش بگذرند. 
اما سخنی از ربیع بن خثیم نقل شده است که نوعی بصیرت در حدیث‌شناسی برای وی بشمار می‌رود. این سخن در کتاب‌های روایی اهل سنت به چشم می‌خورد. متن روایت چنین است: «الربیع بن خثیم قال: إن من الحدیث حدیثا له ضوء کضوء النهار تعرفه. و إن من الحدیث حدیثا له ظلمة کظلمة اللیل تنکره»؛[9] ربیع بن خثیم گفت: برخی احادیث چنان نورانی‌اند که به آسانی حدیث بودنش شناخته می‌شود و برخی دیگر چنان تاریک و ظلمانی‌اند که به آسانی می‌توان به جعلی بودنشان پی برد.    
این سخن نشانگر حدیث‌شناسی ربیع است. دانشمندان حدیث‌شناس همین قاعده‌ای را، که ربیع مطرح کرده، یکی از نشانه‌های شناخت حدیث راستین از حدیث ساختگی می‌دانند.
محل دفن ربیع بن خثیم
بنابر نقل منابع تاریخی؛ ربیع بن خثیم در کوفه و به هنگام حکومت عبید الله بن زیاد[10] در سال 63 هجری قمری[11] درگذشت. از این‌رو؛ باید گفت که مزار معروف به «خواجه ربیع» در مشهد مقدس که هر ساله زائرین بسیاری را پذیراست، به احتمال زیاد قبر شخص دیگرى باشد و قبر ربیع بن خثیم معروف در همان کوفه قرار دارد و انتساب مزار «خواجه ربیع» مشهد به او هیچ اصل و ریشه‌ای ندارد و تحقیق و پژوهش چیز دیگری می‌گوید.[12]
شهید مطهری درباره قبر منسوب به ربیع بن خثیم در مشهد می‌گوید: «در میان اصحاب امیرالمؤمنین مردى را داریم به نام ربیع بن خُثَیم، همین خواجه ربیع معروف که قبرى منسوب به او در مشهد است. حالا این قبر، قبر او هست یا نه، من یقین ندارم‏».[13]
البته شخص دیگری هم با نام ربیع بن خثیم (یا خیثم) وجود دارد که از امام صادق(ع) روایت می‌کند که در منابع رجالی این فرد، مجهول بوده و نامی از او برده نشده است.[14]
«...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ خُثَیمٍ قَالَ: شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ الله(ع)...».[15]
«وَ فِی رِوَایةِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ خُثَیم‏...».[16]
برخی از اندیشمندان معاصر احتمال داده‌اند که شاید مزار «خواجه ربیع» متعلق به این راوی باشد؛[17] که البته برای این انتساب نیز منبع قابل استنادی در دسترس نیست.
گفتنی است؛ روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است که: «أن الرضا(ع) قال: ما استفدنا من المجی‌ء إلى خراسان، إلا زیارة الخواجة ربیع‌»؛ آمدن به خراسان براى من سودى نداشت مگر زیارت ربیع بن خثیم! این روایت در هیچ‌کدام از منابع حدیثی قابل استناد، یافت نمی‌شود و برخی از صاحب‌نظران رجالی معاصر نیز به همین نکته اشاره کرده‌اند.[18]
 

[1]. نام پدر ربیع را برخى «خُثَیم» و برخى دیگر، «خیثم» ضبط نموده‌اند؛ امّا در منابع تاریخی کاربرد بیشتر با ضبط اوّل است.‏
[2]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق: هارون، عبد السلام محمد، ص 115، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق؛ ابن کثیر دمشقی‏، أبو الفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‏8، ص 217، بیروت، دار الفکر، 1407ق.
[3]. حلی، حسن بن علیّ بن داود، کتاب الرجال، محقق: بحرالعلوم، محمدصادق‏، ص 150، دانشگاه تهران‏، چاپ اول‏، 1342ش؛ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 9، ص 72، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1400ق.
[4].  زهّاد ثمانیه عبارتند از: عامر بن عبد القیس، اویس قرنى، هرم بن حیّان، ربیع بن خثیم، مسروق بن الاجدع، اسود بن یزید، ابو مسلم خولانى، حسن بصرى. ابو حیان توحیدى، علی بن محمد بن عباس‏، البصائر و الذخائر، ج ‏5، ص 114، بیروت، دار صادر، چاپ چهارم‏، 1419ق‏.
[5]. تهذیب الکمال، ج 9، ص 73 و  ج 24، ص 219؛ ابونعیم اصفهانی، أحمد بن عبد الله، حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ج 2، ص 105، بجوار محافظة مصر، السعادة، 1394ق.
[6]. کشى، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال(رجال الکشی)، ص 97، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول،‏ 1409ق.
[7]. وقعة صفّین، ص 115؛ دینورى‏، ابو حنیفه احمد بن داود، الاخبار الطوال، تحقیق: عامر، عبد المنعم، ص 165، قم، منشورات الرضى، 1368ش.
[8]. افندى اصفهانى، میرزا عبد الله، ریاض العلماء، محقق: حسینى، سیّد احمد، ج 2، ص 287، قم، مطبعة الخیام، 1401ق؛ شوشترى، قاضى نور الله، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 297، تهران، کتاب‌فروشى اسلامیه، 1354ش

       +++++++++++++++++++++مشاهده منبع این مطلب+++++++++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 75
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 23 دي 1392 ] [ 21:14]
تاریخ
اخنس بن شریق، از بزرگان و افراد صاحب نفوذ شهر مکه بود. او در مکه و قبل از هجرت به اقداماتی نه چندان خشونت‌آمیز علیه پیامبر اسلام(ص) دست یازید و بعد از هجرت و در جنگ بدر، به دلیل رهایی اموال از دست مسلمانان، جنگ را ترک کرده و برخی قبائل نیز از او پیروی کردند، اما او در جنگ احد در سپاه کفار بوده و فرزندش نیز در همان جنگ کشته شد. در نهایت اخنس، با فتح مکه مسلمان شده و از «مؤلّفه قلوبهم» قرار گرفته و حتی در جنگ حنین نیز در کنار مسلمانان حضور یافت. اخنس در سال‌های ابتدایی خلافت عمر، درگذشت.
 
پاسخ تفصیلی
اخنس بن شریق بن عمرو ثقفی[1] که نام اصلی او أبى بن شریق‏ است؛[2] از بزرگان مکه و دارای نفوذ بسیاری میان برخی گروه‌ها مانند قبیله بنی زهره بود.
اخنس از جمله سران قریش بود که نزد ابوطالب رفت و با وساطت او، به پیامبر اسلام(ص) پیشنهادهایی دادند که اخنس در آن‌جا گفت: «ما و خدایان ما را رها کن، ما نیز تو و پروردگارت را رها می‌کنیم».[3]
همچنین زمانی که پیامبر اسلام(ص) از طائف باز می‌گشت؛ به دنبال فرد با نفوذی بود که در سایه حمایت او وارد مکه شود؛ ابتدا به دنبال اخنس فرستاد و این پیشنهاد را به او داد ولی اخنس با این عذر که هم‌پیمان قریش است و یک هم‌پیمان نمی‌تواند فردی را در مقابل هم‌پیمانانش در پناه بگیرد، از این امر سر باز زد.[4] البته همین که پیامبر خدا(ص) از او چنین درخواستی داشت، نشان می‌دهد که انصاف و مردانگی او بیش از دیگران بود و به همین جهت، در تاریخ، اذیت و آزار خاصی از جانب او نسبت به پیامبر(ص) نقل نشده است.
نقل شده است؛ اخنس، ابوسفیان و ابوجهل بدون اطلاع همدیگر از خانه خود بیرون آمده و در اطراف خانه پیامبر(ص)، پنهان شدند تا به قرآنى که آن‌حضرت در نماز شب می‌خواند، گوش فرا دهند، هیچ‌کدام از جاى دیگرى خبر نداشت. زمانی که صبح شد و خورشید طلوع کرد، متفرق شدند و به صورت اتفاقی در راه همدیگر را دیده و زمانی که از مکان و منظور یکدیگر مطلع شدند همدیگر را ملامت کرده، گفتند: از این پس به چنین کارى دست نزنید؛ زیرا اگر سفها و جاهلان از کار ما اطلاع پیدا کنند، ممکن است تصور اشتباهی برایشان به وجود آید.
شب بعد، دوباره هر کدام به‌جاى دیشب آمده و تا صبح در آن‌جا نشستند و به قرآن پیامبر(ص) گوش فرادادند و چون صبح شد متفرق شدند و دوباره در راه همدیگر را دیدند و همان سخنان دیروز را تکرار کردند. شب سوم شد باز هم‌چنان هر یک در اطراف خانه رسول خدا(ص) آمده و در جایى پنهان شدند و تا صبح ماندند و چون صبح شد دوباره در راه به هم برخوردند و این بار با هم‌پیمان بستند که از این پس دست به چنین کارى نزنند.[5]
در همین ایام بود که اخنس بن شریق و ابوجهل با هم ملاقات کردند. اخنس پرسید یا ابا الحکم این‌جا کسى نیست، به من بگو آیا محمد راست‌گو است، یا دروغ‌گو؟ ابوجهل گفت: به خدا محمد راست‌گو است و هرگز دروغ نگفت، اما اگر بر منصب علمدارى و سقایت و پرده‌دارى و دار الندوة که اولاد قصى بن کلاب دارند، نبوّت نیز افزوده شود براى قبیله‌های دیگر قریش چه می‌ماند؟ و خداوند در ارتباط با این ماجرا، این آیه را نازل کرد: «به یقین، می‌دانیم که آنچه می‌گویند تو را سخت غمگین می‌کند. در واقع آنان تو را تکذیب نمی‌کنند، ولى ستم‌کاران آیات خدا را انکار می‌کنند[6]».[7]
بر اساس برخی نقل‌ها آیات دیگری نیز در شأن اخنس نازل شده است که در این زمینه می‌توانید به تفاسیر شیعه[8] و اهل سنت[9] مراجعه کنید.
بعد از هجرت، اخنس به همراه اهالی مکه برای جنگ بدر نیز همراه شد؛ اما زمانی که کاروان تجاری مکه، رهایی یافت، اختلافی به وجود آمد که با وجود رهایی کاروان، به سمت مدینه رفته و بجنگند و یا این‌که به مکه برگردند. ابوجهل گفت: به خدا سوگند باز نمی‌گردیم تا بر سر آب بدر برسیم و سه روز در آن‌جا درنگ کنیم و زمانی که چنین کنیم، ترس از ما همواره در دل عرب خواهد افتاد. اخنس گفت: شما آمدید تا اموالتان را نجات دهید، اکنون اموال شما نجات یافت. پس اخنس با همه بنی‌زهره بازگشتند و بنی‌عدى نیز از اینان تبعیت کردند.[10]
با این حال؛ اخنس در جنگ احد حضور پیدا کرد[11] و فرزندش ابوالحکم نیز در همان جنگ کشته شد.[12]
پس از صلح حدیبیه، افرادی از مکه مسلمان شدند و به مدینه فرار کردند. بنابر صلح حدیبیه، پیامبر باید آنها را باز می‌گرداند. اخنس نامه‌ای برای پیامبر نوشته و آن‌را به همراه یک فرد از بنی‌عامر و غلام خود پیش پیامبر(ص) فرستاد.[13]
اخنس، با فتح مکه مسلمان شد و از «مؤلّفة قلوبهم» قرار گرفت و حتی در نبرد حنین نیز حضور یافت.[14]
در نهایت، اخنس در سال‌های ابتدایی خلافت عمر، درگذشت.[15]
مهم‌ترین فرزند او، مغیره نام داشت که در دوران خلافت عثمان از مهم‌ترین هواداران او بود تا اندازه‌ای که در ماجرای محاصره کردن خانه عثمان(یوم الدار)، برای محافظت از او از مکه به مدینه آمد[16] و در همان واقعه نیز کشته شد.[17]
 

[1]. ابن هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، تحقیق، السقا، مصطفی، الأبیاری، ابراهیم، شلبی، عبد الحفیظ، ج 1، ص 360، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، بی‌تا.
[2]. ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، ج 5، ص 394، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، 1418ق.
[3]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض، ج 1، ص 231، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1417ق.
[4]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج 1، ص 135، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1390ق.
[5]. مقریزی، تقی الدین‏، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‏، تحقیق، نمیسی، محمد عبد الحمید، ج 4، ص 344، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1420ق؛ ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبد السلام، ج 1، ص 160، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ دوم، 1409ق.
[6]. انعام، ‌33.
[7]. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص 218، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1383ش.
[8]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیرعاملی، احمد، ج 10، ص 79، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا؛ شبر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، ص 70، بیروت، دارالبلاغة للطباعة و النشر، چاپ اول، 1412ق.
[9]. ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، الطیب، اسعد محمد، ج 10، ص 3463، عربستان سعودی، مکتبة نزار مصطفی الباز، چاپ سوم، 1419؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، شمس الدین، محمد حسین، ج 1، ص 419، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، چاپ اول، 1419ق.
[10]. بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق، قلعجی، عبد المعطی، ج 3، ص 108، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1405ق؛ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر(تاریخ ابن خلدون‏)، تحقیق، خلیل شحادة، ج 2، ص 428، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، 1408ق.
[11]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 1، ص 159، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
[12]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی(تاریخ جنگ‌های پیامبر)، ترجمه، مهدوی دامغانی، محمود، ج 1، ص 308، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ  دوم، 1369ش.
[13]. أنساب‏ الأشراف، ج‏ 1، ص 211.
[14]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، بیروت، ج 1، ص 192، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
[15]. الإصابه، ج ‏1، ص 192.
[16]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 175، بیروت، دار صادر، 1385ق.
[17]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله‏، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق، بجاوی، علی محمد، ج 4، ص 1444، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1412ق.

+++++++++++++++++++++++++مشاهده منبع مطلب+++++++++++++++++++++++++

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 97
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 14 مهر 1392 ] [ 21:19]
تاریخ

زندگی نامه هانی بن عروه
«هانی بن عروه بن الفضفاض المرادی»؛ ساکن کوفه و یکی از یاران برجسته امام علی(ع) بود.[1] او از بزرگان کوفه و رئیس عشیره خود نیز بود. مهم‌ترین واقعه زندگی او که منجر به شهادتش شد، ورود مسلم بن عقیل، سفیر و پسر عموی امام حسین(ع) به کوفه و منزلش بود. در ذیل به بخشی از این جریان که در اکثر کتاب‌های تاریخی نگاشته شده خواهیم پرداخت:
مسلم بن عقیل برای گرفتن بیعت از کوفیان و دیدن اوضاع کوفه؛ زودتر از کاروان حسینی به کوفه آمد، و مدتی در منزل مختار ثقفی بود.[2] بعد از شنیدن خبر آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه، از منزل مختار خارج شد و به طور مخفیانه به منزل هانی بن عروه که در آن زمان از بزرگان کوفه و عشیره خود بود، رفت. شیعیان جهت ملاقات با مسلم به منزل هانى آمد و شد داشتند.
هانى بن عروه با شریک بن اعور بصرى که از بصره با ابن زیاد آمده بود دوستى داشت. شریک در بصره داراى شرف و منزلت بود، هانى پیش او رفت و او را به خانه خود آورد و او را در همان حُجره‏اى که مسلم بن عقیل را جا داده بود مسکن داد. شریک، از بزرگان شیعیان بصره بود و هانى را بر یارى مسلم تشویق مى‏کرد و مسلم هم از مردم کوفه که پیش او مى‏آمدند بیعت مى‏گرفت. شریک بن اعور در خانه هانى به سختى بیمار شد و چون این خبر به ابن زیاد رسید به او پیام فرستاد که فردا به دیدنش خواهد آمد.[3]
شریک به مسلم گفت هدف اصلى تو و شیعیانت نابودى این ستمگر است و خداوند این کار را براى تو فراهم ساخته است؛ زیرا او فردا براى عیادت من مى‏آید تو پنهان شو و چون او پیش من آرام گرفت ناگاه بیرون بیا و او را بکُش و به قصر حکومتى برو و آن‌را تصرف کن و همان‌جا بمان، اگر خداوند به من سلامتى عنایت فرماید به بصره خواهم رفت و آن‌جا را براى تو مهیا می­کنم و مردم آن‌را به بیعت با تو در مى‏آورم.
عبید الله بن زیاد وارد منزل هانی شد، اما مسلم بن عقیل کاری انجام نداد تا آن که عبیدالله بن زیاد خارج شد. شریک به مسلم گفت: فقط ترس و سستى بود که تو را از انجام این کار بازداشت، مسلم گفت نه! بلکه دو چیز مانع من شد؛ نخست این‌که هانى دوست نداشت مسلم در خانه او کشته شود. دیگر، این‌ سخن رسول خدا که فرموده است: ایمان، موجب خوددارى از کشتن با غافل‌گیری است و مؤمن کسى را غافل‌گیر نمى‏کند و ناگهان نمى‏کشد.
چند روز بعد از این اتفاق شریک از دنیا رفت و مسلم بن عقیل همچنان در منزل هانی بود. عبیدالله بن زیاد توسط جاسوسان متوجه حضور مسلم در منزل هانی شد، با فریب و نیرنگ؛ هانی را به قصر کشاند و در آن‌جا به خاطر حمایتش از مسلم بن عقیل گردن زده و به شهادت رساند.[4]
هانی بن عروه در زمان شهادت، بیش از نود سال عمر داشت.[5]
 

[1]. عسقلانی، ابن حجر، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، ج 6، ص 445، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
[2]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 362، بیروت، دار التراث، 1387ق.
[3]. در برخی از منابع فقط بیماری هانی بن عروه را ذکر شده و برخی دیگر از منابع به بیماری هر دو اشاره شده است. ر. ک: ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی، وقعة الطف، ص 113، قم، اسلامی، 1417ق.
[4]. دینوری، اخبار الطوال، ص 233- 238، قم، منشورات رضی، 1368ش؛ زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج 8، ص 68، بیروت، دار العلم، 1989م؛ الاصابة، ج2، ص 70.
[5]. الاصابة، ج 6، ص 445.

++++++++++++++++++++++++++مشاهده منبع اصلی+++++++++++++++++++++++++


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 65
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 13 فروردين 1392 ] [ 20:59]
تاریخ

مقبره 33 پيامبر خدا در 15 استان ايران اسلامی

124 هزار پيامبر از طرف خداوند براي هدايت بشر مبعوث شدند كه در قرآن اسم 25 تن از آن‌ها ذكر شده است.

ايران اسلامي كه از قديم و هزاران سال پيش زادگاه تمدن و فرهنگ بوده پذيراي جمعي از اولياء الهي شده و انبياء و پيامبران خدا را در خود جاي داده است.

كشور ايران به عنوان يك كشور اسلامي كه از جايگاه خوبي برخوردار است در هزاران سال پيش الگوي تمدن و پيشرفت براي ساير ملل بود و از طرفي با توجه به خصلت ايراني‌ها كه انسان‌هاي نوع دوست بودند مورد اقبال و علاقه ديگران قرار مي‌گرفتند لذا عده‌اي از پيامبران الهي به سرزمين ايران اسلامي آمدند تا به اذن خدا، انسان‌ها را هدايت كرده و از خطر شرك نجات دهند.....


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 649
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 31 شهريور 1391 ] [ 17:27]
تاریخ

:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

:: بازدید : 593
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام , آرامگاه و مقبره ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 31 شهريور 1391 ] [ 17:18]
تاریخ

1.    دنیا را سه طلاقه کن و همسر دیگری اختیار کن .

1. دنیا را سه طلاقه کن و همسر دیگری اختیار کن . 2. آی عاشق دنیا ، روی دنیا طرف دیگری است و آنگاه که از تو جدا شد به خدا سوگند که پشیمان خواهی شد. 3. از دنیا پرهیز کن زیرا آستانه آن نابودی است جای ماندن نیست . زیبایی های آن با کدورت و رنج آمیخته است و آسایش آن ، سختی و ناراحتی همراه دارد . 4. دنیا دو چهره دارد : سختی و آسایش . و دو جام لبریز دارد : نعمت و بلاء . ..........

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 493
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , سخنان امام علی (ع) ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 29 شهريور 1391 ] [ 22:3]
تاریخ

دیوان امام علی (ع) :

دیوان امام مضامین روایات و قرآن مجید است که در قالب احساسی ریخته شده است ، اشعار انقلابی و جنگی وی هم در کتاب های تاریخی ثبت است .

آغاز جمع آوری اشعار به نام امام علی به قرن چهارم هجری منتهی می شود . تا کنون هفده نفر دیوان را جمع آوری یا شرح کرده اند . نزدیک به هزار سال هرکس به سلیقه خود مطالبی که به آن حضرت در تاریخ منسوب و در قالب شعر بوده جمع آوری کرده است . یک دوره تاریخ اسلام را بررسی کردن و مطالب مناسب را جمع آوری نمودن و بعد به ترتیب حروف الفبا تنظیم کردن کار مشکلی است در عین حال این کار را عده ای تعقیب کردند و بیشترین زحمت مربوط به قطب الدین کیدری است که سه کتاب .........


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 737
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , سخنان امام علی (ع) ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 29 شهريور 1391 ] [ 16:43]
تاریخ

سخنان امام علی (ع ) :

- زنان جامعه دستگاه بچه داری هستند که نطفه را به ودیعه می گیرند و فرزندان تحویل می دهند. پدران هم برای اعتبار فرزندانند .

- اگر زن و مرد دنیا از نظر نژاد شرافتی دارند که به آن می بالند ، اصل آنان آب و گل است .

- اگر برای افتخار خود شخصیتی را عنوان کنی ، ما از نژاد سخاوت و شرافت هستیم .

- ارزش فرد به عملی است که خوب انجام می دهد ، نادانان نسبت به دانشمندان دشمن هستند.

....... بقیه در ادامه مطلب


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 505
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , سخنان امام علی (ع) ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 29 شهريور 1391 ] [ 16:37]
تاریخ

 زن در عصر جاهلیت

سختی و رنج بیابان گردی ، خشونت همراه آن و پیکارهای قبیله ای مستمر و اسارت افراد یک قبیله به وسیله قبیله ای دیگر موجبات توجه و ارزش بیش از اندازه نسبت به جنس مذکر بود و زن از هیچ گونه ارزشی برخوردار نبود . اعراب دوره جاهلی زن را از حقوق فردی و اجتماعی محروم کرده بودند و او را همانند کالا و کنیز خرید و فروش می کردند . مرد بدوی به هیچ وجه نیازهای روحی و جسمی زن را درک نمی کرد و در کانون خانواده به واسطه جهالت و نادانی ، به نقش سازنده زنان در تربیت و آموزش فرزندان خود توجه نداشت و تنها او را کنیز خود می دانست . مرد بدوی به سبب آنکه زنان نمی توانستند همراه او در پیکارهای قبیله ای شرکت داشته باشند و یا احتمالا به اسارت در می آمدند ، آنان را موجب خواری خود می دانست.

قرآن می فرماید : (( و هنگامی که یکی از آن ها را به فرزند دختر مژده دهند ، از شدت غم و اندوه رخسارش سیاه شده ، سخت دلتنگ می شود و از این ننگ روی از قوم خود پنهان دارد و به فکر فرو می رود که آیا آن دختر را با ذلت نگه دارد ، یا زنده به خاک گور کنذ . آگاه باشید که آن ها بسیار بد می کنند.))

همچنین قرآن می فرماید :

(( و هنگامی که از دختران زنده به گور شده باز پرسند که به کدامین گناه کشته شدند . ))

.........................


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 495
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 28 شهريور 1391 ] [ 21:49]
تاریخ

خرافات اعراب جاهلی

بعضی عادات که در میان اعراب قبل از اسلام رواج زیادی داشت :

۱. نارُ الاستِمطار : تشریفات آتش افروزی به منظور ریزش باران به دلیل کمبود شدید آب در شبه جزیره عربی را نار الاستمطار می گفتند.


۲. حبسِ البلایاء و عقر : کنار قبر هر مرده ، شتری خاک می کرده اند تا سواره محشور گردد .


۳. زجر الطیر : پراندن پرنده بوده است که اگر به سمت راست می رفت ، تفاول به خوبی و اگر به سوی چپ می رفت، تفاول به بدی می زده اند.


۴. بدشگونی عطسه : اعراب جاهلی عطسه را نکبت زا و تکرار آن را دلیل بر افزایش بلا و مصیبت می دانسته اند .


۵. وشم : با سوزن بدن را خالکوبی و نقوش بر آن رسم می کرده اند .


۶. ازلام : اعراب جاهلی با ازلام که همان چوبه های تیر بود ، در همه کارهای خویش قرعه می زدند و به هرچه بیرون می آمد ، عمل می کردند . بدون آنکه از آن تعدی و تجاوز نمایند . قریش در جاهلیت روی دسته ای از تیرهای چوبی امر ، نهی ، افعل و لا تفعل می نوشتند و در هنگام سفر به آن ها قرعه می زدند . این دسته چوب ها را پرده دار کعبه در داخل آن نگهداری می کرد . قران در سوره مائده این کار را از اعمال شیطان و فاسقان دانسته است .


۷. نسی ء : یکی دیگر از خرافات اعراب به تاخیر انداختن حکم ماه حرام به ماه های دیگر بود . در میان اعراب جاهلی کسانی بودند که حرمت ماه های حرام را به ماه های دیگر می انداختند و آنچه را در ماه حرام برای آنان حرام بود ، مباح می شمردند . قرآن این عمل را موجب افزایش کفر دانسته است .


۸. نکاح الرهط : از جمله فسادهای اخلاقی عرب جاهلی نکاح الرهط بود به معنای زناشویی دسته جمعی که چند مرد با رضایت یکدیگر با زنی رابطه همبستری داشتند و اگر فرزند پسری از آن زن به دنیا می آمد ، او مردان را صدا می زد و پسر را به یکی منتسب می کرد . از این نمونه (( عمر و بن عاص )) بود که مادرش با مردانی رابطه داشت . هنگامی که وی به دنیا آمد ، ابوسفیان ادعا کرد این پسر از آن من است ولی مادرش او را به عاص بن وائل منتسب کرد. به نوشته قرآن ، دوست گزینی نامشروع نیز در میان اعراب وجود داشت .


منبع : کتاب تاریخ اسلام ( تا سال چهلم هجری ) ، دکتر اصغر منتظر القائم ، انتشارات سمت ، دانشگاه اصفهان ، ۱۳۸۹ . ص۴۱-۴۲


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 2797
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 28 شهريور 1391 ] [ 21:16]
تاریخ

جنگ های اعراب با ایران ساسانی :

۱. جنگ ذوقار : خسرو پرویز در زمان قشون کشی به روم شنید که نعمان پادشاه حیره دختری دارد و خسرو خواست او را به ازدواج خود دراورد . ولی نعمان از جهت دسیسه ای که شده بود راضی نشد و خسرو درصدد برآمد سپاهی برای تنبیه او بفرستد . نعمان همین که از قضیه آگاه شد نزد طایفه شیبانی رفته دارایی خود را به رئیس آن سپرد و نزد خسرو آمد که پوزش بخواهد ولی خسرو نپذیرفت و او را کشت ....


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 4

:: بازدید : 1857
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 16:50]
تاریخ

هرقل ( هراکلیوس ) در عصر پیامبر اسلام بر ملت روم و شامات سلطنت داشت و کشور مصر هم تحت الحمایه وی بود . عظمت و قدرت او همه جا را گرفته بود ، مخصوصا پس از شکست دادن خسرو پرویز ،..


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 461
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 15:4]
تاریخ

ابوالعباس سفاح :) عبدالله بن محمد ، ملقب به ابوالعباس در دوازدهم ربیع الاول سال 132 هجری به خلافت رسید . او که پس از سقوط خلافت امویان توسط سیاه جامگان ابومسلم به قدرت رسیده بود در خطبه ای در آغاز کار ، خود را خونریزی بی باک ( سفاح) معرفی کرد ...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 547
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 15:3]
تاریخ
فاجعه ی کربلا و شهادت امام حسین (ع) و درگذشت یزید ، بسیاری از مدعیان قدرت و مخالفان حکومت اموی را به تکاپو واداشت که از جمله این گروه ها توابین بودند که امام حسین را دعوت به کوفه کردند و او را تنها گذاشته و اکنون توبه کرده و تصمیم به انتقام از قاتلان امام حسین گرفته بودند . افراد دیگری چون عبدالله بن زبیر حاکم مکه و مختار نیز به فعالیت خود در جو ناآرام آن زمان افزودند .

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1127
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 14:59]
تاریخ

خلافت ابوجعفر منصور:

 ابوجعفر عبدالله بن محمد بن علی مدتی پیش از آغاز دعوت عباسیان در دهکده حمیمه تولد یافت و با آنکه بزرگتراز برادر دیگرش ابوالعباس بود ، ابراهیم امام ابوالعباس را به جای او به خلافت انتخاب کرد چون مادر منصور کنیزی به نام سلامه بود . منصور هنگام درگذشت سفاح در ...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 415
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 14:55]
تاریخ

پس از قتل ابومسلم توسط منصور خلیفه عباسی ، هریک از سرداران او به گوشه ای از ایران رفتند و رهبری شورش ها و آشوب هایی را بر علیه خلیفه و به خونخواهی ابومسلم برعهده گرفتند . یکی از این سرداران سنباد از توانگران نیشابور بود که چون اعراب خراسان پسرش را کشته بودند به سیاه جامگان پیوست و جز یاران باوفای ابومسلم شد . او در هنگام قیام مردم خراسان بر ضد امویان ، مردم نیشابور را به شورش برانگیخت و آنان را تشویق کرد که اشراف عرب را بکشند و ..


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 669
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 14:51]
تاریخ

شورش راوندیان و نفس زکیه علوی : یکی دیگر از جنبش های بعد از مرگ ابومسلم خراسانی که در دوران خلافت منصور عباسی صورت گرفت شورش راوندیه بود . آنان در ظاهر خود را به منصور علاقمند نشان می دادند اما در واقع در صدد قتل او بودند . اینان که بیشتر اهل خراسان بودند می خواستند منصور را غافلگیر کنند و به قتل برسانند ...


:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 497
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 14:49]
تاریخ
برمكيان يكي از خاندان هاي با نفوذ ايراني بودند كه توانستند به دستگاه خلافت عباسي راه يابند و شكوه و جلال خاصي به اين خلافت ببخشند. يحيي برمكي و فرزندانش فضل و جعفر، از معروف ترين افراد اين خاندان بودند كه در دوره ي هارون الرشيد قدرت زيادي كسب كردند. دوران با عظمت هارون تا حدود زيادي مرهون تلاش هاي اين خاندان مشهور است. اما پس از چندي، دوره ي نكبت و سقوط آنها فرا رسيد و عوامل گوناگوني زمينه سقوط اين خاندان را فراهم كرد. در اين مقاله سعي مي شود علل سقوط برمكيان با توجه به ديدگاه هاي متفاوت مورخان بررسي شود.....

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1093
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 14:31]
تاریخ
اسلام ، ديني جهاني است و امتيازات و تبعيضات نژادي را به طور کامل نفي مي ‏کند . يکي از دلايل گسترش سريع اسلام و پذيرش آن از سوي اقوام گوناگون نيز همين بوده است . با گسترش اسلام در ايران ، شام ، شمال افريقا و ديگر مناطق، اقوام گوناگون با فرهنگ هاي مختلف وارد جامعه اسلامي شدند ، اما ايمان اسلامي موجب تفاهم ميان آنها گرديد و در مجموع از ترکيب انديشه‏ هاي آنها « تمدن اسلامي » را ساخت . جامعه و تمدن اسلامي به نوبه خود، پذيراي گروههاي قومي جديدي بود که با قبول اسلام ، وارد قلمرو مسلمانان مي ‏شدند .از جمله اين گروههاي قومي ، ترکان بودند. .

 


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 761
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 3:16]
تاریخ
نامه پیامبر به خسرو پرویز ) : پیامبر(ص) به یکی از اصحاب خود به نام عبدالله بن خداقه سهمی قریشی ماموریت داد تا نامه اش را برای خسرو دوم پادشاه ایران ببرد . سفیر پیامبر وارد دربار شد و خسرو دستور داد نامه را از او بگیرند ولی سفیر گفت باید نامه را شخصا به او بدهم . متن نامه پیامبر این بود :

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 435
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 ] [ 16:38]
تاریخ

جنگ جلولا 

خرزاد سردار ایرانی چون به جلولا رسید همانجا اردو زد و برای یزدگرد که در حلوان بود نامه نوشت و از او کمک خواست و یزدگرد نیز برای وی کمک فرستاد. خرزاد بر گرد اردوگاه خود خندق کند و زن و فرزند و بارهای سنگین خود را به خانقین فرستاد و نیروهای امدادی از ناحیه اصفحان و جبال برای ایرانیان می رسید .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 623
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 18 دي 1390 ] [ 16:54]
تاریخ

تسخیر ایالات ایران و فوت یزدگرد 

 پس از جنگ نهاوند ، در مدت ده سال اصفحان و فارس و آذربایجان و ری و سیستان و غیره به تصرف اعراب درآمدند ولیکن هرکدام از این ولایات و شهر ها سپاهیانی جمع کرده و با اعراب می جنگیدند و شکست می خوردند . فقط طبرستان ( مازندران ) تا نیمه قرن دوم هجری استقلال خود را حفظ کرد و در اینجا سلسله سپهبد ها سلطنت نمودند . خراسان را اعراب بعد از سایر ایالات ایران تصرف کردند ....


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 377
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [جمعه 18 آذر 1390 ] [ 16:59]
تاریخ
 دانلود آهنگ فيلم مختار ( آهنگ آغاز فيلم ) :


http://s2.picofile.com/file/7125737632/Mokhtarnameh_Start_www_tamashakadeh_ir.mp3.html

دانلود آهنگ فيلم مختار ( آهنگ پايان فيلم مختار ) :

http://s2.picofile.com/file/7125741505/Mokhtar_Nameh_www_PersianRex_com_.mp3.html



:: امتیاز: نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 9

:: بازدید : 815
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 20 شهريور 1390 ] [ 4:52]
تاریخ

مقدمات حکومت یزید

 معاویه رسم انتخاب خلیفه را برهم زد و سنت دیرین جاهلی را از نو زنده کرد. او چون دانست به زودی خواهد مرد ، خواست تا زمامداری را همچنان در خاندان خود نگاه دارد . معاویه بعضی وقت ها جوانان قریش و مخصوصا نوجوانان هاشمی را می ستود و می گفت ...


:: امتیاز: نتیجه : 2 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 451
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 18 خرداد 1390 ] [ 15:30]
تاریخ

جنايات يزيد

یزید در طول سه سال حکومت خود سه جنایت بزرگ انجام داد 1-فاجعه کربلا 2- قتل عام مردم مدینه(واقعه حَره) 3- محاصره مکه و خرابی خانه کعبه .در روز دهم محرم سال شصت و یک هجری در طی چند ساعت درگیری امام حسین و 72 تن از یارانش به شهادت رسیدند و زن و فرزندان امام را اسیر کردند و به کوفه و از آنجا به شام بردند . تنها از کشتن امام علی بن حسین (ع) چون بیمار بود چشم پوشیدند.پسر زبیر که در این هنگام در مکه به سر می برد از فرصت استفاده کرد و فاجعه کربلا را دستاویزی برای نکوهش یزید ساخت و عراقیان را خیانتکار و پیمان شکن خواند و از مردم خواست تا با او بیعت کنند . در کوفه نیز واقعه کربلا بی واکنش نماند. زمانی که عبیدالله بن زیاد در منبر یزید و تبار او را ستود و نام حسین (ع) و پدران او را به زشتی یاد کرد ، عبدالله بن عفیف از تیره ازد که مردی نابینا بود بر پاخاست و بر او اعتراض کرد . دشنام هایی را که به خاندان پیامبر داده بود به او و یزید برگرداند و چون ماموران حکومت خواستند او را خاموش و دستگیر کنند ، تیره ازد به حمایت او درآمد و میان آنان و ماموران حاکم درگیری صورت گرفت .عثمان بن محمد حاکم مدینه گروهی از فرزندان مهاجر و انصار را نزد یزید فرستاد تا از هدایا و بخشش های وی بهره مند شوند و برای حکومت یزید تبلیغ کنند آنان چون نزد یزید رسیدند وی آنان را چنان پذیره شد که گویی گروهی از همسالان خود و یا هم بازیان دوره کودکی اش را نزد وی آورده اند . این گروه چون به مدینه بازگشتند بر علیه یزید شروع به فعالیت کردند . مردم مدینه شورش کردند و عبدالله بن حنظله ( غسیل الملائکه) را به خلافت انتخاب کردند و بنی امیه را که شمار آنان به هزارتن می رسید ، نخست در خانه مروان بن حکم محاصره کرده و سپس از شهر بیرون کردند . خبر شورش مردم مدینه به دمشق رسید و یزید را خشمگین ساخت .نخست خواست کار این شهر و کار مکه و سرکوبی پسر زبیر را به عبیدالله بن زیاد (ابن مرجانه) واگذارد ، اما عبیدالله نپذیرفت و گفت به خاطر این فاسق نمی توانم قتل حسین و شکستن حرمت کعبه را به گردن بگیرم . یزید انجام ماموریت را به عمرو بن سعید حاکم قبلیپیشین مدینه داد اما او نیز نپذیرفت و گفت : من دست خود را به خون قریش آلوده نمی کنم . بگذار کسی که بیگانه است این کار را عهده دار شود .یزید ناچار مسلم بن عقبه را که پیری ناتوان بود و در بیماری بسر می برد با لشکری روانه مدینه ساخت . مسلم شهر را محاصره کرد و به مردم مدینه گفت : شما را سه روز مهلت می دهم اگر تسلیم شدید مدینه را می گذارم و به مکه به سر وقت پسر زبیر می روم و گر نه معذور خواهم بود. مردم شهر ایستادگی کردند ولی سرانجام شکست خوردند و تسلیم شدند . مسلم سه روز مدینه را به اختیار سپاهیان خود گذاشت تا هرچه خواهند انجام دهند . نوشته اند مسلم بن عقبه پس از پایان کار مدینه گفت :(( خدایا پس از شهادت به یگانگی تو و نبوت محمد (ص) هیچ کاری را به اندازه کشتار مردم مدینه دوست نمی دارم و در آخرت به مزد هیچ کاری چون این کار چشم نمی دارم .))مسلم پس از کشتار مردم مدینه در سال شصت و دوم هجری لقب مُسرف یافت .قتل عام مردم مدینه سبب شد که ثروتمندان شهر بی اعتنا به مقررات دینی به میگساری و شنیدن آواز خنیاگران روی آورند و خود را از درد و رنج روحی نجات دهند .خرابی کعبه :چون کار مدینه به پایان رسید مسلم بن عقبه روانه مکه شد تا پسر زبیر را نیز از پای درآورد . اما در بین راه مرد و حصین بن نمیر یکی از سرداران او فرماندهی سپاه را برعهده گرفت . حصین مکه را محاصره کرد . در این محاصره آتش در خانه کعبه افتاد . در حالی که مکه در محاصره بود خبر مرگ یزید به آن شهر رسید . فرمانده شام که نمی دانست برای چه کسی باید بجنگد به پسر زبیر خبر داد که بیعت او را می پذیرد اما باید همراه او از مکه به شام برود . عبدالله نپذیرفت و لشکر حصین با امویان مدینه به شام بازگشتند . یزید در ربیع الاول سال شصت و چهارم هجری در سن سی و هشت سالگی درگذشت . پس از مرگ یزید شامیان با پسر او معاویه بیعت کردند اما حکومت معاویه چهل روز بیشتر طول نکشید . چون او گوشه گیری را بر خلافت ترجیح می داد . وی در خطبه ای کردار معاویه و پدرش یزید را نکوهش کرد و گریست، سپس گفت : هر که را می خواهید برای خود انتخاب کنید و به خانه رفت و در همان سال مرد و یا او را زهر دادند . با مرگ یزید شورش و آشوب در سراسر عربستان برخاست و مدعیان قدرت در تکاپو برای فرمانروایی بر سرزمین های اسلامی بودند .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 989
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 15 خرداد 1390 ] [ 15:32]
تاریخ

جنگ شهر شوشتر

 چون ایرانیان تا حلوان عقب نشینی کردند و یزدگرد همراه بزرگان خاندان خود و اشراف به قم و کاشان فرار کرد مردی از خاندان و نزدیکان او به نام هرمزان که دایی شیرویه پسر خسرو پرویز بود به او گفت : ای پادشاه ، ...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 391
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 10 خرداد 1390 ] [ 16:55]
تاریخ


تولستوي ميگويد بايد گفتني هايي را گفت كه احتمالا بسياري ميدانند ولي جرات ابراز آن را حتي براي خودشان ندارند .
بنابراين ابراز شرمساري و بي نظريم را در باره كلمه جرات بپذيريد باقي خواهد ماند حرف هايي كه هم من ميدانم و هم به احتمال زياد شما . و قصد نهايي اين كتاب نيز مروري است بر همين حرفها. در باره خودمان، در باره جامعه ايراني و به عبارتي درد دلي است خودماني ...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 427
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 11 ارديبهشت 1390 ] [ 15:27]
تاریخ
 

جنگ نهاوند ( 21 هجری=642م.) 

این آخرین جنگی بود که یزدگرد با مسلمین نمود . یزدگرد از توقف قشون عرب در بین النهرین و مشغول بودن آنها به امور داخلی استفاده کرده باز لشکری بیاراست و چون مسلمین از تجهیزات یزدگرد مطلع شدند لشکری به سرداری نعمان بن مقرن به طرف حلوان حرکت دادند که از آنجا به ری حمله کند ....


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 535
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 18 فروردين 1390 ] [ 16:57]
تاریخ

شورش های زمان منصور و قتل ابومسلم خراسانی :

 شورش عبدالله بن علی ) عبدالله بن علی عموی منصور ، نقش زیادی در استوارکردن قدرت آل عباس ایفا کرد از این رو انتظار داشت که پس از سفاح به خلافت برسد و چون به فرمان سفاح در اواخر عمر وی ، لشکری بزرگ برای جنگ با روم فراهم کرده بود و خود را متکی به آن لشکر می دانست ، به مخالفت با منصور برخاست . سپاهیان و بیشتر مردم شام با او بیعت کردند و او با سپاهی بزرگ به عراق رفت ...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 623
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 04 فروردين 1390 ] [ 14:52]
تاریخ

شورش سپید جامگان ( المقنع-نقاب دار نخشب ): هاشم بن حکیم یا عطاء معروف به المقنع در روستایی به نام کازه از توابع مرو به دنیا آمد . او همواره چهره خویش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوشی زرین می پوشانید برای همین لقب مقنع یافت . دشمنان وی معتقدند که او چهره ای زشت داشت و از یک چشم نابینا بود و برای همین نقاب بر چهره می زد..


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 831
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 04 فروردين 1390 ] [ 14:44]
تاریخ

 بابک از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گویا مسلمانش کرده بودند و نام عربیش حسن بود. جنبشی که بابک در ایران آغاز کرد و رسما نام جنبش خرم‌دینان برخود داشت، یک ایدئولوژی مشخصی را مطرح میکرد که هدفش براندازی نهائی سلطه‌ی عرب – برقراری مساوات انسانی در ایران – تأمین خوشیی برای همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 467
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 04 فروردين 1390 ] [ 14:38]
تاریخ

از شهرستان بافت در استان كرمان به سمت روستاي علي آباد شمشير بر از توابع شهرستان بافت و در نزديكي شهر ارزويه مي رويم كه 125 كيلومتر از شهرستان بافت فاصله دارد . به روستايي مي رسيم كه مردمي فقير و درمانده دارد و كودكاني كه در گوشه و كنار شهر مشغول بازي كردن هستند و درختاني كه منتظر باران هستند كه بر آنان ببارد و آنان را سيراب كند ................


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 609
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 30 شهريور 1388 ] [ 16:57]
تاریخ

 

با فاصله گرفتن از صدر اسلام و دوري از ارزش هاي اسلامي ، اعراب به تدريج به سوي تجمل و برتري طلبي گرايش پيدا كردند و با تاثير پذيرفتن از حكومت ساساني و امپراتوري روم كه اين عقايد و روش ها در آن ها برقرار بود به سوي ارزش ها و سنت هاي ديگر رفتند و حس برتر بودن بر ديگران و برتري اعراب بر ساير ملت ها در آنان شكل گرفت و به سمت حكومتي پادشاهي رفتند . اين وضعيت سبب شكل گيري جنبش صاحب الزنج گرديد وي فردي بود كه با مشاهده رنج و بدبختي بردگاني كه در مرداب هاي شور بصره كار مي كردند تحت تاثير قرار گرفت و بهانه اي براي كسب قدرت پيدا كرد .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 517
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 21 شهريور 1388 ] [ 14:20]
تاریخ

 
  علل شکست قیام مختار
 علل شكست قيام مختار

1- مختار نتوانست به جنبش خود رنگ ديني بدهد. ( مختار خواست احساسات ديني مردم را برانگيزد و از اين رو سعي نمود به فعاليت سياسي خود جنبه ي ديني بدهد. مسعودي نقل مي كند ، مختار يك كرسي كهنه خريد و آن را به تابوت بني اسرائيل تشبيه كرد و عقايد شيعه درباره رجعت ائمه (ع) و عصمت آنان را كه مورد قبول بيشتر موالي ايراني بود اعلام كرد زيرا اين عقايد با معتقدات قديم پارسيان مطابقت داشت . منظور مختار آن بود كه به فعاليت هاي سياسي خود رنگ ديني بدهد ، چون دين اسلحه ي آن زمان محسوب مي شد و پهلو به پهلوي سياست در يك راه پيش مي رفت . در آن هنگام تمام احزاب سياسي به خصوص شيعه و خوارج و فرقه ي مرجئه نظريات سياسي خود را با عقايد ديني آميخته بودند . مختار مي خواست نواقصي را كه در كار خود احساس مي نمود بدين وسيله جبران كند زيرا خود را به خلافت شايسته نمي دانست . 2 – ابن حنفيه مختار را كاملا تاييد نكرد : مختار تا آنجا كه مي توانست براي پايدار ساختن جنبش خود از نام (( ابن حنفيه )) استفاده كرد و خود را وزير و امين او در عراق اعلام داشت و براي برقراري خلافت علوي در عراق به تبليغات پرداخت به طوري كه به ابن حنفيه و مذهب شيعه وفادار ماند . اما ابن حنفيه به طور كامل او را تاييد ننمود و گاهي پشتيباني خود را از مختار اعلام مي داشت و زماني از تاييد او خودداري مي كرد . مختار اميدوار بود كه ابن حنفيه به حق سياسي خود علاقه مند باشد و در مقام مطالبه ي خلافت برآيد و مانند برادرانش حسن و حسين (ع) در راه آن مجاهدت نمايد اما ابن حنفيه همواره آرامش و سكوت را پيشه ي خود ساخته بود و اعلام جهاد و شورش ننمود . سياست ابن حنفيه نسبت به مختار از نامه هايي كه براي او نوشته به خوبي روشن است. (( اما بعد نامه ات را خواندم و روش تو را در بزرگ داشت حق خودم دانستم و خرسند شدم ، بهترين چيز نزد من آن است كه اطاعت خدا را بنمايم ، تو نيز تا بتواني خدا را اطاعت كن . اگر من قصد جنگ مي كردم مردم به سوي من مي شتافتند زيرا ياران و همراهان زياد دارم ولي عذر مي خواهم و همچنان صبر را پيش مي گيرم تا خداوند حكم فرمايد و او بهترين حاكم است. )) در آغاز ، كار مختار در كوفه استوار نشده بود . با وجود اين مرام خويش را صريحا اعلام و دنبال نمود . اما ابن حنفيه وضع مختار را درنظر نگرفت و عذرش را نپذيرفت بلكه با بيان مسخره آميز درباره اش مي گفت : (( او ادعا مي كند كه شيعه ي ما مي باشد در حالي كه قاتلين حسين (ع) بر كرسي قرار گرفته و هم نشين و هم صحبت او هستند . )) چيزي نمانده بود كه ابن زبير ، ابن حنفيه و بني هاشم را با آتش سوزي از ميان ببرد ولي مختار در آخرين دقايق ايشان را نجات داد. 3 – كوتاهي مختار در تشكيل يك حزب سياسي يا گرفتن بيعت براي خلافت خود : مختار درصدد برنيامد يك حزب سياسي كه داراي شخصيت مستقل و مرام ثابت و روشن باشد تاسيس كند تا هر فردي از آن آگاه شود و بدان بپيوندد . بلكه جنبش مختار روي كوشش هاي فردي و بر محور شخصي خودش استوار شده بود . مختار در گرفتن بيعت براي خلافت خود و دادن رنگ شرعي و ديني به جنبش سياسي خويش كوتاهي كرد. او مي بايستي اين طور تظاهر كند كه از اطاعت دولت و خليفه سرپيچي نمي نمايد . 4 – چون مختار به موالي تكيه كرده بود ، اعراب نسبت به او خشمگين شدند : مختار با اعتماد به موالي جنبش خود را به جاي آنكه بر عليه امويان برپا كند بر ضد اعراب متوجه ساخت . مختار به اين امر پي برد كه برتري اعراب بر موالي و محروميت اين طبقه از كليه ي حقوق و امتيازات اعراب پايدار نخواهد بود . 5- مختار در كمك خواهي از فرمانده قشون خود ابراهيم بن اشتر كوتاهي كرد . مختار در آغاز فعاليت هاي خود سعي نمود ابن اشتر را به سوي خود جلب كند و نامه اي از ابن حنفيه به او نشان داد و وي را قانع كرد كه به او بپيوندد و فرماندهي قشون مختار را در جنگ هاي بزرگ برعهده بگيرد . هنگامي كه مصعب بن زبير براي جنگ با مختار پيش آمد با آنكه مختار پي برده بود كه اين جنگ ، جنگي بزرگ خواهد بود كه سرنوشت او را تعيين مي كند در احضار ابراهيم بن اشتر از موصل كوتاهي كرد . وي در آنجا فرماندهي قشون را به عهده داشت . در اين جنگ (( مهلب بن ابوصفره )) كه يكي از قهرمانان بزرگ جنگي بود فرماندهي نيروي مصعب را بر عهده داشت . اما مختار در فرماندهي جنگ كوتاهي كرد و فرماندهي قواي خود را به ابراهيم بن اشتر نداد. در واقع قشون مختار فاقد فرمانده لايق بود و ابراهيم ابن اشتر بهترين كسي بود كه مي توانست با مهلب روبه رو شود . 6- نفاق مردم كوفه : مختار در نتيجه دورويي و نفاق مردم كوفه به همان سرنوشت مبتلا شد كه پيشاز او علي (ع) و فرزندانش حسن و حسين (ع) و همچنين مسلم بن عقيل با آن روبه رو گرديدند . علي (ع) نفاق مردم كوفه را اين طور توصيه كرده است :(( آيا شگفت آور نيست كه معاويه ، جفاكاران را مي خواند و ايشان بدون پاداش و كمك از او پيروي مي كنند ، در سال دو بار و سه بار آنچه را كه بخواهد به او مي دهند ، اما من كه شما و باقي مردم را به كمك مي خوانم و جمعي از شما را پاداش مي دهم ، در مقابل از من بر مي گرديد و از فرمانم سرپيچي مي كنيد و با من مخالفت مي ورزيد . )) همين وضع درباره ي مختار تكرار شد و كار او به جايي رسيد كه وقتي از دارالحكومه بيرون مي آمد مردم كوفه از بالاي خانه ها به روي او سنگ مي انداختند و بر سرش زباله مي ريختند . اين ها همان كساني بودند كه روز قبل او را گلريزان مي كردند و به نام او شعار مي دادند . سربازانش نيز او را تنها گذاشتند . سربازاني كه چند هزار نفر بودند و در صورت همراهي با مختار مي توانستند سپاه مصعب را شكست دهند اما آنان نيز چون كوفيان از او اطاعت نكرده و بعد از قتلش همگي توسط مصعب بن زبير كشته شدند . 7- حيله هاي مصعب : مصعب در مبارزه خود با مختار فقط به نيروي جنگي خود اكتفا نكرد، بلكه براي پيشرفت كار خود نيرنگ نيز به كار برد . مصعب كه مي دانست بيشتر سربازان مختار از موالي هستند ، يكي از فرماندهان مختار را به نام ((عبدالله بن وهب بن انس )) را به سوي خود متمايل ساخت و اين شخص توانست ((احمر بن شميط)) فرمانده نيروي سواره مختار را فريب بدهد بدين شكل كه به او نظر داد به موالي اجازه اسب سواري ندهد تا نتوانند از ميدان جنگ فرار كنند . از سوي ديگر مصعب يكي از ياران خود را محرمانه به كوفه فرستاد و او اعراب را از پيوستن به مختار بازداشت و به آنان وعده پاداش داد ، در نتيجه اعراب كوفه ترجيح دادند كه به مصعب بپيوندند .

.....................

منبع : کتاب سرگذشت و قیام مختار ثقفی (مختار نامه) ، دکتر حسن کربوتلی ، ترجمه ابوالفضل طباطبایی ، ص 284 تا 293 .

این کتاب ، بهترین کتاب برای آشنایی با قیام مختار و نسب و خاندان او هست و از ابتدا تا پایان قیام می توان آشنایی کاملی از مختار به دست آورد . انتشارات نماد آن را منتشر کرده است .




:: امتیاز: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 4

:: بازدید : 6373
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [چهارشنبه 21 اسفند 1387 ] [ 14:21]
تاریخ
 

 

عوامل ضعف خلافت عباسي در هنگام روي كار آمدن آل بويه

      عوامل ضعف خلافت عباسي در هنگام روي كار آمدن آل بويه :

1. به گفته قاضي تنوخي كه خود در آن عصر مي زيسته است ، نخستين امري كه از نظام سياست آل عباس در آن زمان به سستي گراييد ، امر قضاوت بود كه به افرادي ناآگاه و بي اطلاع از اين كار سپرده شد ، فقط به لحاظ خصوصيت و براي رعايت دوستي .آنان را متصدي حكومت ميان دعاوي مردم كردند و ايشان را قاضي خواندند . از جمله اينكه ابن الفرات – وزير خليفه المقتدر در اوايل قرن چهارم – امور قضايي بصره و واسط و هفت شهرستان اهواز را به ابوامينه بصري كه شغل بزازي داشت سپرد . 2. پس از مبتذل شدن امر قضا ، كار وزارت نيز به ابتذال كشيده شد و كساني به وزارت رسيدند كه هيچ نوع شايستگي اي نداشتند . با پايين آمدن مقام وزارت ، مقام خلافت هم پايين آمد و با گسيخته شدن امر قضا خلافت از ميان رفت . 3. امر و نهي كردن زنان حرمسرا به حدي بود كه مادر خليفه المقتدر به يكي از كنيزانش دستور داد هر جمعه در مظالم ( محل دادخواهي ) بنشيند و به نامه هاي مردم رسيدگي كند . او مي نشست ، قضات و اعيان همه حاضر مي شدند و او فرمان ها را با خط خود صادر مي كرد. 4. خود خلفا در ستمگري و شكنجه كساني كه مورد مصادره قرار مي گرفتند افراط مي كردند . خليفه قاهر در سنگدلي و آدمكشي شهرت داشت . قسمتي از ستمگري هاي او را مسكويه و قاضي تنوخي نوشته اند . سرانجام قاهر هم مقهور گرديد و در سال 322 ه.ق از خلافت خلع شد و به چشمانش ميل كشيدند و كارش به جايي كشيد كه مدتي بعد بر در مسجد جامع ، از مردم صدقه طلب مي كرد. 5. اسراف و ولخرجي خلفا و افراط در ميگساري و انواع فسق و فجور . 6. وحشت خلفا از ديلميان (آل بويه) كه سخت از آن ها در انديشه بودند و از اين روي به شهر قزوين – مرز ميان قلمرو خليفه و سرزمين ديلم – اهميت خاصي مي دادند و در حفظ آن از هيچ كوششي دريغ نمي كردند . خليفه در آن شهر ماموراني داشت كه كوچكترين خبر مربوط به ديلم را به اطلاع او مي رساندند. حتي به امير سپاه در قزوين دستور داده شده بود كه براي جلوگيري از ورود پنهاني افراد ديلمي به قزوين جواز عبور قرار دهد تا هركس وارد شهر مي شود يا از آن خارج مي گردد ، جواز عبور نشان دهد. قاضي تنوخي علت اين همه اضطراب و پريشان خاطري را از معتضد خليفه پرسيد . وي پاسخ داد : ديلميان شرورترين ، مكارترين ، شجاع ترين و قوي قلب ترين مردم روي زمين هستند . من هرگاه بشنوم آنان به طور پنهاني وارد قزوين شده اند از ترس عقل از سرم بيرون مي رود. 7. قيام چند تن ازخليفه زادگان در برابر خليفه به علت ضعفي كه در دستگاه خلافت ايجاد شده بود. 8. اعتماد خلفا به تركان و نفوذ آنان در امور دولت و خلافت.



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1231
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , تاريخ اسلام ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1387 ] [ 19:7]
تاریخ
اگر مطلبی برای وب ما فرستادید در

اینجا قرار خواهد گرفت .

مطالب شما

عنوان: آتشکده نیاسر .

قدمت: دوره ساسانی .

محل جغرافیایی : شهر نیاسر.

عکس تاریخی

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 1179
کل نظرات کل نظرات : 465
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2917

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 1,018
باردید دیروز باردید دیروز : 2,541
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 66
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 580
بازدید هفته بازدید هفته : 13,673
بازدید ماه بازدید ماه : 24,289
بازدید سال بازدید سال : 653,503
بازدید کلی بازدید کلی : 2,179,553

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.211.120.181
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir

;