همراه تاريخ

فرقه های شیعه

همراه تاریخ
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
کتابخانه همراه تاریخ
جستجوگر پیشرفته



شورش جهیمان العتیبی . مدعیان مهدویت .
..



جهیمان العتیبی جهیمان العتیبی


در بامداد 20 نوامبر 1979ميلادي گروه مسلحي متشکل از 200 تا 300 تن که تعدادي از آنها دانشجويان علوم ديني و برخي مصري و يمني و کويتي بودند، به فرماندهي قحطاني،بعد از اقامه نماز صبح مسجدالحرام را اشغال کردند.يکي از رويدادهاي پراهميت تاريخ معاصر که کمتر بدان توجه شده است; جنبش موسوم به "جهيمان " در مکه مکرمه است، اين گروه مذهبي به اخوان المسلمين گرايش داشتند و شديدا با حکومت آل سعود در عربستان مخالف بودند، رهبري جنبش را افرادي به نامهاي "جهيمان العتيبي" که وهابي مذهب بود و "محمدبن عبدالل-ه القحطاني" به عهده داشتند .

در بامداد روز12 ذيحجه 1399قمري 20/ نوامبر 1979ميلادي گروه مسلحي متشکل از 200 تا 300 تن که تعدادي از آنها دانشجويان علوم ديني و برخي مصري و يمني و کويتي بودند، به فرماندهي قحطاني ، بعد از اقامه نماز صبح مسجدالحرام را اشغال کردند.آنها بلافاصله بعد از اشغال مقدس ترين مکان مسلمانان جهان، مدعي ظهور "فرستاده موعود" -محمدبن عبدالل-ه القحطاني- شدند، اين گروه پس از حدود 22 روز مقاومت در برابر پليس عربستان، سرانجام سرکوب شده و شکست خوردند.گفته مي شود دولت عربستان براي سرکوب گروه "القحطاني" تعداد زيادي کوماندو و نيروي مخصوص از فرانسه درخواست کرد و نهايتا با کمک اين نيروهاي مخصوص خارجي توانست اين شورش عجيب را مهار کند.

.............................

منبع مطلب : http://www.ebtekarnews.com





:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 823
:: ارسال شده در: تاريخ اسلام , فرقه های شیعه , فرقه های سنی ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 19 آبان 1392 ] [ 20:49]
تاریخ
انشعاب در اسماعیلیه و پیدایش نزاریان و مستعلویان

در سال 478ق. / 1094م. مستنصر درگذشت و نزاع بر سر جانشینی او موجب پیدایش دو شاخه مستعلویه و نزاریه در میان اسماعیلیه شد . اصل این نزاع و اختلاف بدان باز می گشت که چونانکه گفته اند مستنصر در دوران حیات خود ، نخست پسر بزرگتر خویش نزار را به جانشینی معرفی کرده ولی بعدها از این نصب و نص برگشته و پسر دیگر خویش یعنی ابوالقاسم احمد را که بعدها به نام مستعلی مشهور شد به جانشینی برگزیده بود . البته این احتمال وجود دارد که چنین نص و چنین برگشتی بعدها در منابع نزاری رخ نموده باشد ، اما آنچه به عنوان یک رویداد تاریخی بدان پرداخته می شود این است که در اواخر دوره امامان فاطمی و به ویژه از دوران ظهور بدرالجمالی و با خدماتی که به دستگاه خلافت فاطمی ارائه کرده بود وزیران بسان آنچه در بغداد و در خلافت عباسيان رخ داده بود- از قدرت فراوانی برخوردار بودند و عملا تدبیر حکومت را در دست داشتند . بدین سان ، پس از درگذشت مستنصر ، افضل بن بدرالجمالی مشهور به ابوالقاسم شاهنشاه که چند ماه قبل و در پی درگذشت پدرش بدر الجمالی جایگزین او شده بود ، در شرایطی که پسر بزرگتر خلیفه یعنی نزار در قاهره نبود برادر کوچکتر او را که از رهگذر همکاری با وی می توانست به استقلال افزونتری دست یابد بر کرسی خلافت نشاند و چون نزار به قاهره برگشت با کاری انجام یافته روبرو شد . هرچند رسما قدرت را در قاهره مستنصر بر عهده گرفت و نزار به زندان افکنده شد ، اختلاف بر سر اینکه جانشینی کدام یک از این دو بر پایه اصول شیعه درست بود ، و کدام یک از این دو برادر امام بر حق هستند زمینه بزرگترین انشعاب را در میان اسماعیلیان پدید آورد و بعد ها دو شاخه مستعلویه و نزاریه شکل گرفتند .

با آنکه ظاهرا در مصر همه چیز به سود مستعلویه پایان یافت ، اما در شرق طرفداران نزار قدرت یافتند . در ایران حسن صباح و طرفدارانش به نزار پیوستند و این شاخه از اسماعیلیه در شرق به حیات خود ادامه داد و امروزه خوجه های هند که از آنان به آقاخانیه نیز یاد می شود نماینده این گروه هستند ، در حالی که بهره های هند و طیبیان یمن و نیز حافظیان ادامه شاخه مستعلويه را نمایندگی می کنند .

حکمرانان فاطمی و شاخه مستعلويه

این دوره در تاریخ خلفای فاطمی که در آن  از شکوه پیشین نشانی ندارد هفت دهه را دربر می گیرد که از سال 487 ق. / 1094 م آغاز می شود و تا اتقراض فاطمیان در سال 567 / 1171 م ادامه می یابد . در این دوره شش تن از خلیفگان فاطمی به قدرت رسیدند که عبارتند از :

9- مستعلی : ابوالقاسم احمد مشهور به المستعلی بالله که در سال 467 ق . /1074 م . به دنیا آمده بود در سال 487 ق. / 1094 م . به کمک افضل بن بدرالجمالی به قدرت رسید و تا سال 495 ق. / 1101 م . به ظاهر حکومت کرد ، هر چند قدرت واقعی در دست افضل قرار داشت .

امامت افضل را اسماعیلیان مصر و شام پذیرفته بودند و سیده ملکه صلیحیان یمن نیز از او پشتیبانی کرد و اسماعيليان گجرات هم به تبع او از او حمایت کردند. در دوره خلافت او نخستین جنگ های صلیبیان در شرق صورت پذیرفت و به سال 491 ق. / 1097م. به مصر حمله کردند و هر چند در آنجا توفیقی به دست نیاوردند ، اما سال بعد بیت المقدس را تصرف کردند.

10- آمر : ابوعلی مشهور به الآمر باحکام الله که در سال 490 ق. / 1097م. زاده شده بود در 495 ق. / 1101 م. و هنگامی که هنوز پنج سال داشت جانشین خلافت فاطمی شد . تا هنگام بلوغ او جدش افضل الملک نایب السلطنه بود که خود در سال 515 ق. / 1121 م . به فرمان خلیفه به قتل رسید . آمر تا سال 524 ق. / 1130 م. حکومت کرد و در این سال به دست چند تن از نزاريان کشته شد. در دوره فرمانروایی او جنگ های صلیبی و ناآرامی های داخلی ادامه داشت . مرگ وی اختلاف بر سر جانشینی او و انشعاب مستعلويه به دو شاخه حافظی و طیبی را سبب گردید .

انشعاب طیبی و حافظی

پس از مرگ آمر درباره جانشینی او دو نظر عمده بروز کرد و به همین سبب دو شاخه طیبی و حافظی از همدیگر جدا شدند.  از دیدگاه شاخه حافظی یعنی همان که باقیمانده خلفای فاطمی در سلسله رهبران و امامانش جای دارند چنین اعلام شده بود که همسر آمر پسری به دنیا خواهد آورد و موقتا امور دولت به عموزاده او عبدالمجید مامون به محمد بن المسنتصر سپرده شد . اما نوزادی که دیده به جهام گشود دختر بود از اینرو با حافظ به خلافت و امامت بیعت شد و بدین سان او یازدهمین خليفه عباسي و بیست و یکمین امام طایفه قلمداد گردید. اما از دیدگاه شاخه دیگر یعنی طیبی ها آمر به هنگام درگذشت پسری دو ساله داشت و او بعدها از نظر غایب شد و دوره ای از امامان مستور آغاز گشت .

از دیدگاه شاخه حافظی امامت اسماعیلی در همان سلسله فاطمی ادامه یافت و چهار خلیفه باقیمانده این خاندان ادامه سلسله امامان هستند . این چهار تن عبارتند از :

11. حافظ : مامون بن محمد مشهور به ابوالمیمون عبدالمجید حافظ که به سال 467ق . / 1074 و 1075 م . به دنیا آمده بود پس از مرگ آمر و بدان سبب که طیب خردسال بود به عنوان حافظ او عهده دار امور حکومت شد ، اما بعد ها رسما حکومت را از آن خود ساخت. او از سال 524- 544 ق . / 1130 1149 م . حکومت کرد و در دوران امامت و فرمانروایی وی جنگ هاي صليبي ادامه یافت ، حمله هایی به شمال آفریقا از سوی حکمران سیسیل صورت پذیرفت ، یمن از اسماعیلیان فاطمی جدا شد و رضوان وزیر ، تسنن را در حوزه فرمانروایی فاطمیان مطرح ساخت .

12. ظافر : اسماعیل بن حافظ ملقب به ابو منصور الظافر که به سال 527 ق . / 1132 م. دیده به جهان گشود از سال 544 ق . / 1149 م. تا 549 ق . / 1154 م . حکم راند .

13. فائز: عیسی بن اسماعیل مشهور به ابوالقاسم الفائز نصر الله عبیدی در سال 549ق. / 1154 م. و در حالی که پنج سال بیشتر نداشت از سوی عباس وزیر به کرسی خلافت نشانده شد و تا یازده سالگی خلیفه بود ، در این دوره کوتاه که تا 555 ق. / 1160 م . ادامه یافت عملا عباس وزیر و ابن رزیک به نام او حکم راندند . در این دوره فشار و تعرض های صلیبیان افزایش یافته و قدرت حکومت فاطمی به سختی رو به ضعف نهاده بود .

14. عاضد : عبدالله بن یوسف بن عبدالمجید مشهور به ابو محمد العاضد لدین الله پسر عموی فائز و آخرين خليفه فاطمي است که در سال 555 ق. / 1160 م . در نه سالگی به دست ابن رزیک بر کرسی خلافت مصی نشانده شد. در دوران او و به سال  567 ق . / 1171 م . صلاح الدین ایوبی آخرین وزیر فاطمی به حکومت این خاندان پایان بخشید و خلیفه نیز پس از دوازده سال خلافت و بی آنکه از پایان خلافت خود خبر یافته باشد درگذشت و بدین سان دوره حکمرانی فاطمیان و بخشی از سلسله امامت اسماعيليان پس از 262 سال پایان یافت .


....................................................................

منبع : ص 128 تا 132 . تاريخ فرق اسلامي (ج2) ، دکتر حسین صابری , انتشارات سمت ، تهران ، 1390 .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 2

:: بازدید : 1387
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه , اسماعيليان ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 04 شهريور 1392 ] [ 16:18]
تاریخ
فاطمیان ، دولت و دعوت


عبيدالله و تشكيل حكومت :عبيدالله مهدي پس از اعلام اصلاحات خود و در پی جدایی قرامطه  ، اندکی پیش از هجوم قرمطيان به سلميه از این شهر گریخت و راه مصر در پیش گرفت . او در حدود 291ق. / 903 و 904 م . به مصر رسید . این زمانی بود که از سویی دیگرابوعبدالله شيعي داعی بزرگ اسماعیلیان در آفريقيه قدرتی به هم رسانده و در همین زمان نامه ای به عبیدالله نوشته و ضمن دعوت از وی برای سفر به آفریقیه و رفتن به میان قبایل کتامه به او اطمینان داده بود که مردم از وی به عنوان مهدی استقبال خواهند کرد . بدین سان عبیدالله مهدی که در مصر هنوز خطر تعقیب از سوی عباسیان را احساس می کرد آهنگ پیوستن به ابوعبدالله شيعي کرد . او بدین هدف به طرابلس و از آنجا به سمت سجلماسه رفت و در همین شهر بود که از سوی کارگزار وقت خاندان مدراری که به نام عباسیان بر بخش هایی از آفریقیه حکم می راندند تحت نظر قرار گرفت یا زندانی شد . از آن سو ، ابوعبدالله شیعی که روز به روز بر سرزمین های تحت تصرف خویش می افزود آهنگ سجلماسه کرد تا امام خود را از زندان برهاند و حکومت را به او سپرد . این کار در سال 297 ق. / 910 م انجام پذیرفت و عبیدالله پس از آزاد شدن به خلافت انتخاب شد و از سجلماسه به رقاده مرکز موقت ابوعبدالله و جایی در نزدیکی قیروان - مرکز حکومت اغالبه - آمد و بدین سان نخستین دولت رسمی شیعی به نام فاطمه (ع) دختر پیامبر تشکیل یافت و نام خلافت فاطمیان را از آن خود ساخت . بعد ها خلافت مهدي به جای رقاده ، قیروان را مرکز خود قرار داد و از سال 304 ق. نیز شهر تازه تاسیس مهدیه که به همین منظور احداث شد مرکز این خلافت بود . نیم قرن پس از آن نیز شهر قاهره احداث شد و مرکز خلافت فاطمیان گردید .

خلفای فاطمی ، امامان اسماعیلی : از این دوره به بعد امامان فاطمی دستگاه خلافت را نیز در اختیار داشتند و در مجموع چهارده تن به خلافت رسیدند که خود بخشی از سلسله امامان اسماعیلیه را هم تشکیل می دهند . در خلافت برخی از این چهارده تن رخدادهایی به وقوع پیوست که از تحولات اندیشه اسماعیلی خبر می دهد یا بر آن اثر می گذارد و یا نقطه آغاز یک انشعاب است .

اسماعیلیه فاطمی‌: آن گونه که در لوحه امامان اسماعیلی در دوره خلافت فاطمی پیداست ، از استقرار خلافت فاطميان در سال 297 ق . / 909 م . تا پایان خلافت المستنصر بالله در سال 487 ق. / 1094 م . هیچ گونه اختلافی درباره سلسله امامان رخ نداده و این دوره به طور اخص دوره اسماعیلیه فاطمی است که 185 سال به درازا کشیده است . در این دوره که باید آن را عصر طلایی مذهب اسماعیلی نیز خواند ، امامان فاطمی نه فقط دولت قدرتمندی را در افریقیه و پس از انتقال مرکز خلافت به مصر در سال 362 ق. / 973 م . در آن سرزمین به پا کردند ، بلکه در دیگر سرزمین ها هم از آنان به عنوان امامان بر حق یاد می شد. در این دوره همچنین اندیشمندان و متفکران اسماعیلی مذهب بزرگی چون ابوحاتم رازي ، محمد بن احمد نسفی ، ابوحنیفه نعمان بن محمد معروف به قاضی نعمان ، ابویعقوب سجستانی ، حمیدالدین کرمانی ، ابوالموید فی الدین شیرازی و ناصرخسرو ظهور کردند و بخش عمده ای از آثار اسماعیلی نیز مربوط به همین دوره است . در این دوره هشت تن از خلفای فاطمی که خود از امام یازدهم تا هیجدهم اسماعیلیه نیز هستند امامت کردند و حکم راندند . این هشت تن عبارت بودند از :

1.      مهدی‌ : عبدالله بن حسین مشهور به عبیدالله مهدی و ملقب به سعید و المهدی بالله که بیشتر از او سخن به میان آمد . در دوره حکمرانی او قاضی نعمان به خدمت این خاندان درآمد .

2.      قائم : محمد بن عبدالله مشهور به القائم بامرالله که در سال 257 ق . / 871 م . در سلمیه دیده به جهان گشوده بود از 322 ق . / 933 م . تا 334 ق . / 946 م . فرمانروایی کرد و در روزگار فرمانروایی او اسکندریه به تصرف درآمد و نخستین حمله ها به مصر نیز صورت پذیرفت .

3.      منصور : اسماعیل بن محمد مشهور به المنصور بالله که در سال 302 ق . / 914 م  . در قیروان به دنیا آمده بود از سال 334 ق. / 946 م . تا 341 ق . / 953 م . بی آنکه خود را خلیفه بخواند یا سکه را تغییر دهد حکم راند . در دوره فرمانروایی او اهتمام به اندیشه دینی و فقه اسماعیلی رو به فزونی نهاد و در این میان قاضی نعمان نقش مهمی را عهده دار شد . منصور شهر جدید منصوریه را نیز بنا کرد و این شهر از 335 ق . / 947 م . تا 362 ق . / 973 م . مرکز خلافت فاطمیان بود .

4.      معز : محمد بن محمد مشهور به المعز لدین الله یا المعز بدین الله و ملقب به ابوتمیم که در سال 319 ق. / 931 م. در مهدیه به دنیا آمده بود از سال 341 ق . / 953 م . تا 365 ق . / 975 م . خلافت کرد . در دوره فرمانروایی او خلافت فاطمیان  به ثبات و استقرار و قدرت فراوانی دست یافت و توانست مصر را فتح کند . تشکیلات دیوانی پیچیده ای را پایه گذاشت و دعوت را نیز شکلی نوین بدهد که به جای اندیشه پردازی برای مبارزه به طرح اندیشه فلسفی و فقهی اسماعیلی بپردازد. در همین دوره بود که قاضی نعمان (د. 363 ق. / 974 م) کتاب دعائم الاسلام خود را که شالوده ای از مکتب مالکی دارد و مشتمل بر فقه اسماعیلی و گاه مورد استناد امامیه نیز هست به پایان برد . در کنار قاضی نعمان در همین دوره ، جعفر بن منصور الیمن پسر ابن حوشب به تدوین افکار و اندیشه های فلسفی اسماعیلیان پرداخت و این اندیشه را در کتاب الکشف و اسرار النطقه به انجام رساند . در سال های پایانی حکومت معز دوره ای از مسالمت یا بازگشت قرمطیان به مکتب پیشین خود و آشتی با فاطمیان آغاز شد و آنان به فاطمیان خراج پرداختند . این خود مدیون اصلاحات دینی معز به کمک قاضی نعمان بود و در این اصلاحات عقاید فاطمیان به آنچه قرامطه و اسماعیلیان نخستین داشتند نزدیک شد و مجددا جایگاه محمد بن اسماعیل به عنوان قائم حقیقی مورد توجه قرار گرفت و بر خلاف آنکه عبیدالله سلسله نسب فاطمیان را به عبدالله بن جعفر صادق بازگردانده بود دیگر بار بر این تاکید شد که در این سلسله نسب به محمد بن اسماعیل می رسد . همین اصلاحات سبب شده بود قرامطه شرق و از جمله ابویعقوب سجستانی به فاطمیان بگروند و این خاندان بتوانند نفوذ خود را به هند نیز گسترش دهند . معز شهر قاهره را بنا کرد و در سال 362 ق. / 973 م . مرکز خلافت را بدان شهر انتقال داد و در همین شهر بود که مراسم شهادت امام حسین (ع) با شکوه برگزار شد و در سال 364 ق. / 955 م . برای نخستین بار عید غدیر در مصر جشن گرفته شد .

5.      عزیز : نزار پسر دوم معز مشهور به العزیز بالله و ملقب به ابوالمنصور که در سال 344 ق. / 955 م. به دنیا آمده بود و پس از مرگ برادر بزرگترش جانشین پدر شده بود از سال 365 ق. / 975م. تا 386 ق. / 966 م. خلافت کرد . در روزگار او سیاست تسامح فاطمیان به اوج خود رسیده بود ، چونانکه عزیز (( مناظره میان عالمان مسیحی و مسلمان را تشویق می نمود و اهل ارتداد را مجازات نمی کرد و به اجازه او کلیسای مسیحیان واقع در نزدیکی فسطاط تجدید بنا گردید .

6.      حاکم : ابوعلی منصور ملقب به الحاکم بامرالله که در 375 ق. / 985 م . در قاهره متولد شده بود از 386 ق. / 996م . تا 411 ق. / 1021 م . حکم راند . هرچند در بخشی از این دوران به سبب خردسالی حاکم در آغاز عهده دار شدن حکومت ، یکی از سرداران به نام بارجوان یا برجوان کفالت حکومت و فرماندهی را بر عهده داشته و البته سرانجام در سال 390ق. / 1000 م . به دستور حاکم برکنار شده و به قتل رسیده است . حاکم شخصیتی بسیار پیچیده داشت . در دوران حکمرانی او دارالحکمه مرکزی همانند بیت الحکمه عباسیان در بغداد را پایه گذاشت یا بازگشایی کرد ، لعن بر سه خلیفه اول را بر دیوارهای مساجد نوشت ، به صحابه و نیز اهل سنت اهانت روا داشت ، مسکرات را منع کرد ، تاکستان ها را از میان برد ، نماز تراویح را ممنوع و بدعت اعلام کرد ، ظهور زنان در محافل و حتی به بیرون نگریستن آن ها را حرام اعلام داشت و خود در شهر می گشت تا اگر خطایی از کسی ببیند او را کیفر دهد . حاکم همچنین به سیاست تسامح دینی پایان داد و به فرمان او یهودیان و مسیحیان مجبور بودند عمامه سیاه بر سر گذارند و طوق های فلزی و صلیب های سنگین به گردن آویزند و فقط بر الاغ سوار شوند تا از این رهگذر از دیگران بازشناخته شوند . از همین دوره بود که شماری از کلیساها نیز ویران گردید . یکی از کسانی که سخت در این دوره به حاکم خدمت کرد حمید الدین کرمانی داعی مشهور اسماعیلی بود که کتابی با نام مباسم المباشرات در اثبات امامت حاکم نوشت . حاکم در سال 408 ق . / 1017 م . رسما دعوی خدایی کرد و بر همه واجب شد هنگام شنیدن نام او در خطبه ها به پا خیزند و این رسم در همه شهر ها و حتی مکه و مدینه اجرا شود . برخی حتی در مصر پا را از این فراتر گذاشته بودند و به هنگام شنیدن نام حاکم به سجده در می افتادند . حاکم سرانجام در سال 411 ق. / 1021 م. ناپدید شد و برخی ادعا کردند که او نمرده است . در این زمان دو تن از کسانی که اندیشه های تندروانه را هم در دوره حیات حاکم و هم پس از او تقویت می کردند یکی ابوعبدالله محمد بن اسماعیل رازی و دیگری علی بن احمد هادی مشهور به حمزه بود که بعدها نیز از جریان عمومی اسماعیلیه جدا شدند و فرقه دروز را پایه گذاشتند . به روایت دروزیان که اکنون در شمار فرقه های شیعه قلمداد نمی شوند آغاز تاریخ آنان ((دور حمزه)) یعنی سال 408 ق. / 1017 م بوده است  . دروزیان پس از سرکوب شورشی که در 411 ق. / 1020 و 1021 م. در مصر به راه انداخته بودند به لبنان گریختند .

7.      ظاهر: حسین علی ، مشهور به الظاهر لاعزاز دین الله که در سال 395 ق. / 1004 و 1005 م . در قاهره زاده شد از سال 411 ق. / 1021 تا 427 ق. / 1036 م. حکم راند ، هر چند در چهار سال نخست دوره امامت او به دلیل آنکه هنوز شانزده سال بیشتر نداشت عمه او ست الملک کارها را عهده دار بود . در دوره ظاهر تحول عمده ای در اندیشه و تاریخ اسماعیلیان رخ نداد و تنها فقه مالکی که فقه غالب در مصر بود جای خود را به فقه شافعی سپرد و فقهای مالکی تبعید شدند .

8.      مستنصر: معد پسر ظاهر که در سال 420 ق. / 1029 م . دیده به جهان گشوده بود در هفت سالگی یعنی سال 427 ق . / 1036م . خلیفه شد و تا سال 487ق. / 1094م. خلافت کردو هرچند سال های آغازین خلافت او با هرج و مرج همراه بود اما از آن پس در دوران وزارت یازوری اوضاع سامان یافت و گرچه با مرگ یازوری پس از هشت سال وزارت دیگر بار کارها به نابسامانی کشید ، اما بدرالجمالی توانست دوباره اوضاع شام و سوریه و مصر را برای فاطمیان آرام کند . دو تن از ناموران اندیشه اسماعیلی یعنی ناصرخسرو و موید الدین شیرازی در همین دوره به مصر رفتند و گویا این هر دو در سال 439 ق. / 1047 م . در قاهره بودند . در همین دوره و به سال 429 ق . / 1037 م . صلیحیان یمن با خلیفه فاطمی بیعت کردند و بدین سان یمن به حوزه فرمانروایی فاطمیان پیوست. ورود حسن صباح به مصر در همین دوره و به سال 471 ق. / 1078م روی داده و در پایان همین دوره است که میان فاطمیان بر سر جانشینی مستنصر اختلاف روی می دهد و دو شاخه بزرگ نزاریه و مستعلویه از همدیگر جدا می شوند .

...................................................................


منبع: ص 121 تا 128 . تاریخ فرق اسلامی (ج2) ، دکتر حسین صابری , انتشارات سمت ، تهران ، 1390 .



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1513
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه , اسماعيليان ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 04 شهريور 1392 ] [ 16:13]
تاریخ
امامان دوره ستر

در دوره ستر که از محمد بن اسماعیل آغاز می شود و تا عبیدالله مهدی ادامه دارد. از سه امام یاد می شود : عبدالله مستور ، احمد مستور و حسین مستور .

عبدالله مستور : گفته اند محمد بن اسماعیل شش فرزند داشت که دو تن از آنها یعنی اسماعیل و جعفر را که مولود مدینه بودند در همان شهر گذاشت ، علی لیث را عباسیان کشتند ، احمد و حسین نیز مهاجرت کردند و به قندهار و نواحی شرقی رفتند و عبدالله از این میان به امامت رسید . او که به عبدالله اکبر نیز مشهور شده است تا از عبدالله سعید یا همان عبیدالله پایه گذار فاطمیان مصر باز شناخته شود در شهرهای شرق جنبش اسماعیلیان را سامان داد و از آن جمله زمانی در فرغانه و زمانی در دیلم بود و سرانجام نیز در عسکر مکرم سکنی گزید و از همانجا کار اعزام داعیان اسماعیلی را در پی گرفت . وی به سبب خصومت هایی که در خوزستان با او شد به بصره و از آنجا به شام و سپس به سلمیه رفت و آنجا را مرکز دعوت اسماعیلی قرار داد ، به گونه ای که این شهر تا سال 289 ق . / 902 م . پایگاه مخفی دعوت اسماعیلیان بود . عبدالله اکبر در کار خود توفیق هایی چند بدست آورد . از آن جمله اینکه در سال 261 ق . / 874 م . توانست حسین اهوازی یکی از داعیان برجسته اسماعیلی را که همراه عبدالله به سلمیه رفته و از آنجا از طرف او به عراق اعزام شده بود به کیش اسماعیلی درآورد و او نیز با همدستی عبدان موفق شد در  سواد کوفه و دیگر نواحی مجاور قدرتی را به سود اسماعیلیان سامان دهد و همین قدرت بود که بعدها به رهبری ابو سعید جنابی توانست دولت قرمطیان بحرین را بنیان گذارد . پیوند پیروان حمدان قرمط با دعوت اسماعیلی سبب شد بعدها نام قرامطه بر کل جنبش اسماعیلی نیز اطلاق شود . در این دوره که با سستی حکومت عباسی از یک سو و وقوع اختلاف بر سر جانشینی امام حسن عسکری (ع) در میان شیعیان امامی و نیز نومیدی برخی از امامیان از دیگر سوی همراه است ، دعوت اسماعیلی که از سلمیه رهبری می شود و نام الدعوة الهادیه یا دعوة الحق را بر خود می نهد به توفیق های بزرگی در جنوب عراق و شرق عربستان سرزمینی که در منابع قدیم با نام بحرین از آن یاد می شود دست میابد و در مناطق جبال ، خراسان و فرارود نیز دعوت را می گسترد و در یمن نیز گسترش می یابد . در همین دوره و در سال های امامت عبدالله اکبر و جانشینان او بود که حمدان و عبدان در نواحی مجاور جنوب عراق به ویژه فارس قدیم به فعالیت پرداختند ، ابوسعید جنابی به بحرین رفت و به تبلیغات اسماعیلی ادامه داد ، ابن حوشب به یمن رفت و از حدود 270 ق. / 833 م . آشکارا به تبلیغ آیین اسماعیلی پرداخت تا جایی که تا 293ق. / 905 و 906 م. عملا دعوت اسماعیلی یمن را در اختیار خود داشت ، ابوعبدالله شیعی به مغرب روانه شد و دعوت اسماعیلی را در شمال آفریقا گسترد . خلف حلاج دعوت اسماعیلی را در ری و نواحی مجاور پایه گذاشت ، ابوحاتم رازی به تدوین اندیشه های اسماعیلیان پرداخت و دعوت را در شمال و شمال غرب ایران گسترد و سرانجام در خراسان و فرارود نیز دعوت اسماعیلی به دست داعیانی چون ابوعبدالله خادم گسترش یافت . هر چند در این سرزمین نوح بن نصر سامانی (331 343 ق . / 943 954 م.) به هدف ارضای عالمان اهل سنت بر ضد قرامطه که ملحد خوانده می شدند اعلام جهاد کرد ، اما همچنان جنبش و اندیشه اسماعیلی به دست کسانی چون ابویعقوب سجستانی زنده ماند . در اوایل چنین دوران پر توفیق بود که عبدالله اکبر پس از سال 261 ق. / 874 م . در سلمیه درگذشت و از او دو پسر به نام های احمد و ابراهیم بر جای ماندند . در همین دوره است که از دو شخصیت به نام های میمون قداح و عبدالله بن میمون قداح نام برده و نقش بسزایی به آنان نسبت داده می شود و این در حالی است که در برخی از تحقیقات معاصر این احتمال نیز مطرح شده است که میمون نام مستعاری برای همان محمد بن اسماعیل و در نتیجه میمونیه ، گروهی که به میمون قداح نسبت داده شده ، نام دیگری برای مبارکیه یا اسماعیلیه نخستین باشد و عبدالله بن میمون نیز همین عبدالله اکبر باشد .

احمد مستور : درباره او اطلاعات اندکی در دست است و همین اندازه می دانیم که او در اواخر  یا اوایل سده سوم می زیست و دو پسر به نام های حسین و محمد که او را حکیم و ابوشلغلغ نیز می گفتند داشت . در تالیفات اسماعیلیه او را از نویسندگان رسائل اخوان الصفا دانسته اند و از این رو به صاحب رسائل معروف است و برخی نیز صدور دستور تالیف رسائل یاد شده را به وی نسبت می دهند .

حسین بن احمد مستور : حسین که از او با عناوینی چون زکی ، المقتدی و الهادی یاد می شود جانشین پدر خود شد . او به رغم دوره کوتاه رهبری اسماعیلیان در نشر این دعوت کوشش های به سامان رساند ، چونانکه در سفر به نجف با ابن حوشب و ابوالقاسم حسن بن فرح که از یاران امام عسکری(ع) بود و نیز با علی بن فضل آشنا شد و آنان را به کیش اسماعیلی درآورد و در سال 266 ق / 879 و 880 م . راهی یمن ساخت . همو بود که ابوعبدالله شیعی را نیز به مغرب ( مناطق شمال آفریقا و تونس و مراکش کنونی ) فرستاد .فرستادگان او در یمن و آفریقیه توفیق های فراوانی به دست آوردند تا جایی که گفته اند پادشاه صنعا و برخی دیگر بدین باور که ظهور مهدی موعود یعنی همان امام مستور که ابن حوشب دعوت را به نام وی سامان داده بود نزدیک است از مقام خود کناره گرفته بودند .

حسین مستور به سال 268 ق. / 881 و 882 م . در گذشت و پسرش علی مشهور به عبدالله یا عبیدالله مهدی در حالی که هشت سال بیشتر نداشت جانشین وی شد . به سبب خردسالی او عمویش محمد بن احمد عملا نهضت را در دست گرفت ، هرچند بعدها کار را به عبدالله سپرد تا او نخستین خلیفه فاطمیان مصر باشد . ناگفته نماند در همین دوره پیش از ظهور عبدالله مهدی است که از دو سلسله جداگانه امامان مستقر و مستودع یاد می شود و امامانی که از سلسله فرزندان اسماعیل هستند در زنجیره امامان مستقر و رهبرانی که از فرزندان میمون قداح هستند در زنجیره امامان مستودع قلمداد می شوند . برنارد لویس ، سلسله امامان مستقر را مشتمل بر محمد بن اسماعیل ، احمد بن محمد ، حسین مستور ، علی ( عبیدالله مهدی) و محمد ( القائم بامرالله دومین خلیفه فاطمی) و سلسله امامان مستودع را مشتمل بر میمون ، عبدالله، محمد ، حسین ، احمد و سعید می داند و معتقد است این دو فهرست بر آن ((هفت آسمان)) که در رساله دروزی " تقسیم العلوم"  آمده و در آن اسماعیل ، محمد ، احمد ، عبدالله ، محمد ، حسین و احمد ( پدر شیعه ) ، آسمان های هفتگانه معرفی شده اند انطباق می یابد . به هر روی در دوران امامت علی بن حسین ، مشهور به عبدالله یا عبیدالله مهدی بود که مر حله ای از تاریخ اسماعیلیان که از آن با نام دوره ستر یاد می شود پایان پذیرفت .

عبیدالله مهدی ، اصلاح دینی و انشعاب

عبیدالله یا عبدالله که او را مهدی و سعید نیز خوانده اند به سال  260 ق. / 873 و 874 م. دیده به جهان گشود . او در حالی که هنوز هشت سال داشت وارث امامت پدر شد . هرچند به دلیل خردسالی او ، در آغاز ، امور دعوت اسماعیلی را عملا عموی وی محمد بن احمد در دست داشت ، اما پس از مرگ وی در سال 286 ق. / 899 م. خود رهبری اسماعیلیان را در دست گرفت . او در همان آغاز سال اصلاحاتی دینی را اعلام داشت و مهمترین آن ها نیز دعوی امامت بود . در حالی که بنابر عقیده اسماعیلیان نخستین و قرامطه ، تنها هفت تن امام خوانده می شدند و آخرین آن ها نیز محمد بن اسماعیل و همو قائم منتظر و ناطق هفتم بود و رهبران پیشین اسماعیلی تنها حجت قلمداد می شدند و با امام یعنی همان مهدی غایب تماس داشتند . عبیدالله مهدی ادعای امامت کرد و بدین سان راه را بر استمرار سلسله امامان مشهود گشود . نکته دیگر نیز آن بود که وی مدعی شد خود از نسل عبدالله بن جعفر صادق است و دیگر امامان فاطمی نیز که از این نسل بودند نام محمد بن اسماعیل بر خود نهاده بودند و از این رو ، محمد بن اسماعیل نه نام فردی مشخص ، بلکه عنوانی عام برای هر کس است که پس از عبدالله بن جعفر تا ظهور مهدی امامت را در اختیار گیرد . بدین سان از دیدگاه او مهدی مصداق مشخصی نداشت و او خود می توانست مهدی باشد ، چونانکه فرزند خود محمد بن عبدالله را نیز به عنوان القائم بامرالله ملقب ساخت . هرچند بخش هایی از اسماعیلیه و مبارکیه به استمرار سلسله امامت در فرزندان محمد بن اسماعیل عقیده داشتند و این اصلاح دینی عبیدالله مهدی با عقیده آنان ناسازگاری نداشت ، اما صرف نظر از برخورد این گروه ، چنین اصلاحی سبب شد اسماعیلیان به دو شاخه قسمت شوند : گروهی از آنان به امامت عبیدالله مهدی وفادار ماندند و گروهی دیگر سر به مخالفت برداشتند . این گروه را قرمطیان مخالف یا جد دین گفته اند . جدایی این گروه سبب شد دوره ای ناسازگاری میان قرامطیان و فاطمیان آغاز شود و در همین دوره بود که حمدان و عبدان ، رهبران قرامطه کوفه و عراق ، از عبیدالله مهدی جدا شدند و بخش هایی از دیگر قرامطه را نیز در این جدایی با خود همراه کردند . چونانکه در بحرین ، ابوسعید جنابی از حمدان و عبدان حمایت کرد و ابوزکریای داعی را که به عبیدالله وفادار مانده بود کشت و در همان سال 286 ق . / 899م. خود دعوی مهدویت و اعلام استقلال کرد . اما پس از او جانشینش ابوالقاسم سعید و ابوطاهر سلیمان از نظریه کهن اسماعیلیان یعنی مهدویت محمد بن اسماعیل و وعده ظهور او حمایت کردند . در منطقه جبال و ری نیز شماری از داعیان به همین قرامطه مخالف پیوستند و در یمن هم در سال 291 ق . / 903 و 904 م.  و به طور آشکارتر در 299 ق. / 911 م. ابن فضل از بیعت عبیدالله مهدی سر برتافت و اعلام استقلال کرد . این جدایی و ناسازگاری میان قرامطه و فاطمیان تا اوایل سده چهارم ، یعنی زمانی که دیگر بار قرامطه به بیعت فاطمیان درآمدند ادامه یافت و در جریان همین جدایی بود که زکرویه بن مهرویه ، کوفه را پایتخت خود قرار داد و از آنجا بر دمشق ، حمص و سلمیه تاخت .


.............................................................

ص 114 تا 121 . تاریخ فرق اسلامی (ج2) ، دکتر حسین صابری , انتشارات سمت ، تهران ، 1390 .



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1243
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه , اسماعيليان ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 04 شهريور 1392 ] [ 16:2]
تاریخ
رحلت امام صادق و انشعاب شیعه


در حالی که عظمت شخصیت امام صادق (ع) همه شیعیان را به نوعی اتحاد بخشیده بود و نفوذ معنوی امام و همچنین شرایط حاکم اجازه سربرداشتن نیروهای تندرو را نمی داد ، پس از رحلت آن امام بر سر جانشینی آن حضرت میان شیعیان اختلاف درگرفت و این اختلاف به شکل گیری شش فرقه انجامید :


1-     گروهی مرگ امام (ع) را انکار کردند و گفتند : او نمرده است و باز می گردد و همو مهدی منتظر است . از آن روی که عبدالله بن ناووس یا عجلان بن ناووس رهبری این گروه را در اختیار داشت اینان به ناووسیه مشهور شدند .

2-     گروهی دیگر مدعی شدند که پس از امام صادق (ع) ، امامت به فرزند او اسماعیل رسیده است . این گروه مرگ اسماعیل را انکار کردند و گفتند : شایع کردن این خبر که اسماعیل درگذشته ، در واقع برای فریب دادن دشمنان بوده است . این گروه همچنین مدعی شدند اسماعیل نمی میرد تا هنگامی که برای رسیدگی کار مردم قیام کند . استدلال این گروه آن بود که امام صادق (ع) از امامت او خبر داده و این درحالی است که امام جز حق نمی گوید و بنابراین نمی توان پذیرفت که اسماعیل درگذشته باشد . این گروه را اسماعیلیه خالصه نامیده اند .

3-     گروهی دیگر گفتند پس از امام صادق (ع) نوه آن حضرت ، محمد بن اسماعیل امام است و چون پدر او در زمان حیات امام جعفر صادق (ع) درگذشته ، امام ، امامت پس از خود را به محمد بن اسماعیل سپرده است .

4-      گروهی دیگر به امامت محمد بن جعفر معروف به دیباج گراییدند و به نام رهبر خود که یحیی بن ابی شمیط بود سمیطیه یا شمیطیه خوانده شدند .

5-      گروهی دیگر که بیشتر پیروان امام صادق (ع) را دربر می گرفت فرزند ارشد او و برادر تنی اسماعیل یعنی عبدالله افطح را امام دانستند و به فطحیه مشهور شدند .

6-     سرانجام گروهی دیگر گفتند : موسی امام است این گروه همان است که شاخه امامیه را استمرار بخشیده اند و پس از درگذشت عبدالله افطح در فاصله حدود هفتاد روز پس از رحلت امام صادق (ع) ، بخش عمده ای از وفاداران او به همین شاخه پیوستند و بدین سان امامیه گروه اکثریت شیعیان را در آن روزگار به خود گزین ساخت .

محمد بن اسماعیل و مبارکیه

محمد پسر اسماعیل در حدود سال 120 ق. / 738م . و به روایتی نیز در سال 132 ق . و 750م. در مدینه زاده شد . او که پس از درگذشت پدرش امامت یافته بود ، در پی گروییدن بیشتر شیعیان مدینه به عموی او امام کاظم (ع) این شهر را ترک گفت و دوره ای از اختفا را آغاز کرد و از همین روی او را محمد مکتوم نامیدند و این دوره از حیات اسماعیلیان نیز به ((دوره ستر)) مشهور شد . محمد در دوره اختفا به سمت سرزمین های شرقی خلافت رفته بود تا از تعقیب هارون در امان بماند . او در این دوره زمانی را در نهاوند و سپس در دماوند و از آن پس نیز در محمود آباد بوده و در اواخر عمر به روایتی به تدمر رفته و در همانجا به سال 193 ق . درگذشته و به روایتی دیگر در اواخر زندگی خود در خوزستان بوده و اندک زمانی پس از سال 179 ق. / 795 م . در دوره خلافت هارون درگذشته است . طرفداران امامت محمد بن اسماعیل که بر خلاف اسماعیلیه نخستین به توقف سلسله امامت در اسماعیل عقیده نداشتند و معتقد بودند امامت پس از اسماعیل به هیچ کدام از برادران او نمی رسد و اصولا در سلسله امامت انتقال آن از برادر به برادر مگر در مورد امام حسن و امام حسین (ع) درست نیست همان مبارکیه بودند که نام خود را از یکی از موالی اسماعیل و یا از خود اسماعیل گرفتند . پس از مرگ محمد بن اسماعیل ، طرفداران او به دو گروه منشعب شدند : گروهی که اکثریت را تشکیل می دادند منکر مرگ وی شدند و گفتند : او هفتمین و آخرین امام است و همو مهدی موعود است که قیام خواهد کرد و گروه دیگری که اقلیت را تشکیل می دادند با پذیرش مرگ محمد بن اسماعیل ، سلسله امامت را در فرزندان و ذریه او جاری ساختند . از این دو گروه ، گروه نخست سلف قرامطه قلمداد می شوند و گروه دوم سلف فاطمیان مصر هستند .

دوره ستر و جنبش قرامطه

یکی از دوره های مبهم در تاریخ اسماعیلیان دوره میان محمد بن عبدالله تا عبیدالله مهدی پایه گذار دولت فاطمیان مصر است که در دوره امامان غایب به شمار رفته و در همین دوره جنبش قرامطه نیز ظهور کرده است ، جنبشی که گاه به فاطمیان نزدیک شده ، گاه با آن به رویارویی پرداخته و گاه در برابر آن سکوت ورزیده است .

قرامطه : این نام بر یکی از گروه های هم مسلک اسماعیلیان نخستین و بنا بر پاره ای از گزارش ها ، یکی از شعبه های اسماعیلیه نهاده شده است . سبب این نامگذاری را به طور سنتی بدان باز می گردانند که رهبری این جنبش در کوفه و مناطق مجاور آن با مردی به نام حمدان بن قرمط بود . هرچند درباره ماهیت حمدان قرمط و نیز جنبش او اختلاف نظرهایی بروز کرده ، اما این مقدار روشن است که حمدان پیش از آنکه خبری از دعوت اسماعیلیه به عراق برسد رهبری گروهی از معتقدان به مهدویت را بر عهده داشته و همین گروه است که نشار آنان را دنباله کیسانیه می داند. حمدان و برادرزاده او عبدان در شرایطی که امام یازدهم شیعیان درگذشته و نومیدی بر جامعه شیعه امامی سایه افکنده بود ، جنبش خود را پیش بردند و در همین زمان بود که حسین بن احمد اهوازی داعی اسماعیلی که از سلمیه روانه شده بود ( سال 264 ق / 877 و 878م ) و دعوت او روبرو شدند و به سبب همسانی دعوت او با عقیده های پیشین خود ، با این تفاوت که به جای محمد بن حنفیه ، محمد بن اسماعیل را مهدی موعود معرفی می کرد به او گروییدند و (( اندیشه اسماعیلیه را در ساختاری کیسانی پذیرفتند.)) اندک زمانی نگذشت که جنبش قرمطیان عراق که از کلوازی جایی در نزدیکی بغداد رهبری می شد در جنوب عراق ، قدرت و موقعیتی ویژه یافت و از آن پس این جنبش در مناطق مختلفی از سرزمین های اسلامی جاهایی که عمدتا زمینه های مخالفت با حکومت مرکزی و گرایش های شعوبیگری ، شیعی یا زیدی در آن ها وجود داشته قدرت یافتند و به تشکیل دولت هایی نیز موفق شدند :

الف ) در عراق و بحرین سه گروه عمده قرامطه سواد یا شمال به رهبری دندان ، حمدان ، عبدان و سپس آل مهرویه ، قرامطه بحرین به رهبری آل جنابی از تبار ابوسعید حسن بن بهرام جنابی یا گناوه ای و قرامطه قطیف و جنوب بصره به رهبری ابوحاتم بورانی و ابوالفوارس حضور داشتند . از میان این گروه های سه گانه ، قرامطه بحرین قدرت افزونتری داشتند . ابو سعید جنابی به سال 286 ق. / 899 م.  در احساء قیام کرد و حکومت مناطق هجر را در دست گرفت . او توانست سپاه حکومت عباسی را شکست دهد . پس از او فرزندش ابوطاهر رهبری را در دست گرفت و در دوران فرمانروایی خود (310-322 ق. / 922 و 923 943 و 944 م. ) به مناطق حوزه نفوذ عباسیان حمله برد ، چنانکه در سال 315 ق . / 927 م. به کوفه و در 316 و 317 ق. / 928 و 929 م . به مکه حمله کرد و حجر الاسود را از مکه به هجر آورد . در سال 327 ق . / 938 م. با عباسیان پیمان صلحی بست . پس از مرگ او قرامطه بحرین دچار اختلاف و دو دستگی شدند و در این میان ، حمایت عباسیان از طرفداران استقلال بر این اختلاف افزود . در سال 339 ق. / 950م. و در پی هماهنگی با خلیفه فاطمی مصر ، حجر الاسود به مکه بازگردانده شد . در سال 378 ق . / 988 م. اصغر رئیس بنی منتفق به احساء و قطیف  حمله کرد و زمینه زوال جدی قرامطه بحرین را فراهم ساخت . آخرین سرزمین های تحت تصرف قرمطیان بحرین در سال 459 ق. / 988 م . یعنی چند سالی پس از دیدار ناصر خسرو از احساء (443 ق. / 1051م.) با شکست ناوگان قرمطی در جزیره اوال از دست رفت و سرانجام قیام بنی عامر بن ربیعه شکست کامل قرمطیان بحرین را در پی آورد .

ب ) . در سوریه جایی که تدمر و سلمیه پایگاه های اولیه جنبش فاطمی در آن قرار داشت پسران ابو محمد زکرویه داعی کوفه که به سال 286 ق. / 899 م . از نظرها پنهان شده بود ، یعنی ابوالقاسم یحیی مشهور به صاحب الناقه ، ابومهزول حسین مشهور به صاحب الشامه و ابوالعباس به نشر عقاید قرامطه پرداختند و شاید نیز به هدف بهره بردن از پایگاه های مردمی اسماعیلیه خود را منسوب به این عقیده قلمداد کردند . در سال 288 یا 289 ق . / 901 یا 902م. حسین بن ذکرویه به قیامی دست زد و این قیام هم شکست خورد . از آن پس نشان چندانی از فعالیت های قرامطه در سوریه در دست نیست .

ج). در یمن ابن حوشب به سال 266 ق . / 879 یا 880 م. دارالهجره قرمطیان را در نزدیکی عون لانه بنیان نهاد ، اما به دلیل نفوذ سنگین زیدیه در این سرزمین توفیق چندانی به دست نیاورد . در دوره های متاخرتر ، معتقدان به امامت محمد بن اسماعیل در یمن با برخورداری از حکومت صلیحی فعالیت هایی داشتند ، اما در این دوره ها عمدتا از آنان با نام اسماعیلیه یاد می شود .

...............................................................................

منبع : ص  109 تا  114. تاریخ فرق اسلامی (ج2) ، دکتر حسین صابری , انتشارات سمت ، تهران ، 1390 .



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1391
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه , اسماعيليان ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 04 شهريور 1392 ] [ 15:57]
تاریخ


اسماعیلیه


اسماعیلیه یکی از شاخه های کهن و بزرگ شیعه است که افزون بر اختصاص بخشی از رویداد های تاریخ در مناطق مختلف جهان اسلام ، از هند گرفته تا مصر و مناطق غربی تر آفریقا ، خود توانسته است دولتی گسترده نیز بر پا کند و در سایه این دولت خدماتی به فرهنگ و تمدن اسلامی ارائه دهد . این شاخه از شیعه افزون بر اسماعیلیه نامی که ظاهرا اسماعیلیان هرگز خود آن را به کار نمی بردند به نام های دیگر هم خوانده می شدند که از آن جمله است :

1.سبعیه : بدان اعتبار که یکی از عمده ترین گروه های هفت امامی در میان شیعیان بودند . هرچند اصطلاح سبعیه در آغازین دوره ها بر گروه هایی از واقفه نیز اطلاق می شده ، اما کاربرد بیشتر اصطلاح سبعیه در مورد همین گروه از شیعیان است .

2.قرامطه یا قرامطیه : این نام در آغاز بر بخشی از اسماعیلیان یعنی پیروان حمدان قرمط اطلاق شده ، اما بعد ها در معنایی وسیعتر و درباره همه اسماعیلیان به کار رفته است .

3.باطنیه : این نام بدان اعتبار است که آنان به معانی ((باطن)) برای متون دینی یعنی قرآن و حدیث عقیده داشتند و حتی این امر را به احکام و شریعت عمومیت می دادند. ظاهرا این نام از قدیمی ترین نام ها است و معاصران اسماعیلیه نخست هنگامی که نمی خواسته اند نام توهین آمیز ملاحده را درباره آنان به کار گیرند آنان را باطنیه و قرامطه می خوانده اند .

4. تعلیمیه : این نام بدان اعتبار است که اسماعیلیان در نشر آموزه های دینی به جای تکیه زدن بر رای و عقل بر فراگیری از امام معصوم و داعیان او تاکید دارند . غزالی این نام را مناسب ترین نام برای اسماعیلیان روزگار خود می داند .

5.الدعوه یا الدعوة الهادیه: این نامی است که عمدتا اسماعیلیان خود را بدان خوانده اند . افزون بر این نام ها ، عناوین دیگری چون خرمیه ، خرمدینیه ، بابکیه و محمره بر اسماعیلیان نهاده شده که عمدتا نام هایی بر ساخته مخالفان شیعه اسماعیلیه است. به هر روی ، این فرقه از فرقه هایی شیعی است که هم در متون کلامی و هم در منابع فرقه شناختی شیعه و سنی به آنان و عقایدشان ، خواه در مقام انتقاد و خواه در مقام نقل و گزارش ، توجه شده و هم در جستارهای معاصر نویسندگان عرب و نیز خاورشناسان مورد اهتمام و توجه قرار گرفته اند و از پژوهش های ماسینیون ، ایوانف و برنارد لویس تا تحقیقات مادلونگ درباره آن ها گزارش ها و مباحثی فراروی نهاده می شود .

پیدایی و دگرگونی

آغازین دوره شکل گیری حرکت اسماعیلیان از دشوارترین و مهمترین دوره های تاریخ این شاخه از شیعه است . تا جایی که برخی از تحلیل گران مناسب آن دانسته اند که از پرداختن به این مرحله از حیات اسماعیلیه درگذرند و به مرحله دوم از تاریخ آنان یعنی ظهور قرامطه بپردازند . علت این دشواری و پیچیدگی نیز در مسائلی چون ابهام و اختلاف در زمان درگذشت اسماعیل ، نوع رابطه او با امام صادق (ع) و امام کاظم ، دلیل جابه جایی امامت از او به برادرش موسی (ع) و پیوند این گروه با ابوالخطاب و پیروان او باز می گردد . با وجود این باید سال های پیش از رحلت امام صادق (ع) را دوره شکل گیری آغازین جنبش اسماعیلی دانست . در نیمه نخست سده اول هجرت سه جریان شیعی شکل گرفته بود : کیسانیه که نماینده افکار تندروانه در میان شیعه بود : زیدیه که پرچم مبارزه را بر دوش داشت . و امامیه که رویکرد صلح گرایانه در پیش گرفته بود . این رویکرد به ویژه در دوران امام باقر(ع) و پس از آن به تکامل اندیشه شیعه امامی و افزوده شدن بر شمار طرفداران زیدیه و باقی ماندگانی از جنبش کیسانیان را به خود جذب کند . این نزدیکی تا آن اندازه عمق یافته بود که امام صادق (ع) ابوالخطاب را که نماینده تفکر غالیان و از نخستین سردمداران این اندیشه بود به نمایندگی از طرف خود به کوفه گسیل داشت اما ابوالخطاب بر تندروی هایش افزود و در نتیجه امام از او کناره گرفت و او را طرد و انکار کرد . دیری نگذشت که ابوالخطاب با شماری از یارانش در سال 138 ق . / 755 م. در کوفه قتل عام شدند .

ظاهرا در پی این ماجرا بخشی از نمایندگان خطابیه به فرزند ارشد امام صادق (ع) یعنی اسماعییل گراییدند و از امامت او که از گرایش های تندروانه حمایت می کرد پشتیبانی کردند . این خود زمینه رخدادی دیگر در مدینه یعنی تبدل جانشینی امام صادق شد .

اسماعیل و ماجرای جانشینی امام صادق

امام صادق (ع) ششمین پیشوای شیعه بر پای سنتی که در میان امامان درباره تعیین جانشینی در دوره حیات خود وجود داشت پیشتر پسر ارشد خود اسماعیل را به جانشینی معرفی کرده و بدین سان او  باب الله و سبب میان خدا و خلق و نایب پروردگار در زمین شده بود . اما این جانشینی فعلیت نیافت . امامت شیعیان به فرزند دیگر آن حضرت یعنی موسی بن جعفر رسید .

اطلاعات درخور توجه فراوانی درباره اسماعیل وجود ندارد . چه آن دسته از اطلاعاتی که در منابع اسماعیلی است او را فراتر از حد انسان ها می برد و استناد های تاریخی ملموسی ندارد و آن دسته از داده های موجود در منابع سنی و شیعی امامی نیز اطلاعاتی به روایت رقیبان و مخالفان است . با این همه این اندازه پیداست که وی فرزند ارشد یا فرزند دوم امام صادق (ع) بوده و مادرش فاطمه نوه امام حسن مجتبی نیز نخستین همسر امام صادق بوده است . او در فاصله سال های 103 110 ق / 721 728 م . در مدینه به دنیا آمده و میان او و برادر دیگرش عبدالله با برادران ناتنی وی یعنی موسی ، اسحاق و محمد که از مادری به نام حمیده متولد شده بودند فاصله سنی زیادی وجود داشته است . درباره درگذشت او اختلاف وجود دارد و در حالی که بیشتر منابع از درگذشت وی در دوران حیات امام صادق (ع) و به ویژه در سال 145 ق. / 762 م یاد می کنند و مدفن او را بقیع می دانند ، برخی نیز مرگ او را پس از درگذشت امام صادق (ع) دانسته اند و برخی هم معتقد شدند که او اساسا نمرده  است . به هر رو به روایت مشهورتر هنوز از مرگ اسماعیل سه سال بیشتر نگذشته بود که امام صادق (ع) در سال 148 ق . / 765 م رحلت کرد و در این هنگام بزرگترین انشعاب در شیعه رخ داد .


.....................................

منبع : ص 105 تا 109 . تاریخ فرق اسلامی (ج2) ، دکتر حسین صابری , انتشارات سمت ، تهران ، 1390 .




:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1141
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه , اسماعيليان ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 04 شهريور 1392 ] [ 15:47]
تاریخ

مشاهیر زیدیه

از آن رو که سلسله امامت زیدیان بر خلاف امامیه تا زمان حاضر نیز استمرار یافته ، کسان بسیاری از ناموران زیدی در این زنجیره جای می گیرند . بررسی هریک از اینان خود دانشنامه ویژه ای می طلبد و از همین رو در این بخش از جستار حاضر پس از یادآور شدن مشاهیری که در هر یک از سده ها به عنوان ((مجدد)) یاد شده است به بحث درباره برخی از شخصیت های اثر گذار بر اندیشه زیدی می پردازیم .

احیاگران یا مجددان زیدیه در سده های مختلف عبارتند از : امام زید بن علی (د.122 ق) در سده دوم ، قاسم رسی (د.246 ق) در سده سوم ، ناصرالدین حسن بن علی ملقب به اطروش (د.304 ق) در سده چهارم در دیلمان و طبرستان ، احمد بن یحیی بن حسین (د.325 ق) در همان سده در سرزمین یمن ، یوسف بن یحیی بن احمد(د.403ق) در سده پنجم در یمن ، احمد بن حسین بن هارون (د.411 ق) در همان سده در دیلمان ، یحیی بن حسین بن هارون ملقب به ابوطالب کبیر (د.424ق.) در همان سده در دیلمان ، یحیی بن حسین بن اسحاق جرجانی (د.499 ق) در سده پنجم در گرگان و ری ، یحیی بن احمد بن ابی القاسم ملقب به ابوطالب صغیر (د.520 ق.) در سده ششم در دیلمان ،احمد بن سلیمان بن محمد مشهور به متوکل (د.566 ق) در همان سده در یمن ، عبدالله بم حمزة بن سلیمان مشهور به منصور بالله (د.614 ق) در سده هفتم در یمن ، محمد بن مطهر بن یحیی ملقب به مهدی لدین الله (د.729ق) در سده هشتم، احمد بن یحیی بن مرتضی (د.840ق) و علی بن صلاح الدین(د. 840ق) در سده نهم ، یحیی شرف الدین بن شمس الدین (د.965 ق) در سده دهم ، قابوس بن محمد بن علی (د.1029 ق) . در سده یازدهم ، یوسف بن متوکل (د. 1140 ق) و محمد بن احمد بن حسن (د.1130 ق) در سده دوازدهم ، علی بن عباس بن حسین (د.1189 ق) و اسماعیل بن احمد بن عبدالله کبس (د.1250ق) در سده های دوازدهم و سیزدهم و سرانجام محمد بن یحیی بن محمد (د.1322 ق) در سده چهارم .

از میان این مشاهیر که احیاگران به دانش و شمشیرند . مهمترین کسی که نظریه پرداز مذهب کلامی و فقهی زیدیه دانسته می شود و اندیشه موجود زیدی در روزگار حاضر ادامه مکتب اوست قاسم رسی یعنی همان کسی است که بر خلاف دیگر رهبران زیدی بیش از صحنه سیاست و پیکار در عرصه فرهنگ و دانش حضور داشت و در آن میدان گام برداشت .

قاسم رسی : نام کامل او قاسم بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن علی بن ابی طالب است و در منایع زیدی او را نجم ، عالم و ترجمان دین لقب داده اند . وی که از بزرگان مذهب زیدی است و در فقه با بزرگان مذهب حنفی گفت و شنودی داشته ، به سال 169 ق . / 785 م . دیده به جهان گشود . هنگامی که ابن طباطبا بر ضد عباسیان شورید با او بیعت کرد و پس از درگذشت ابن طباطبا ( 199 ق./ 815م ) مردمانی بسیار در مکه ، مدینه ، کوفه ، ری ، قزوین ، طبرستان و دیلمان به او گرویدند ، و او به رغم اصرار مردم از حجاز به سودان و از آنجا به مصر رفت و نخستین دعوت خود را در آنجا آشکار ساخت . وی البته خود پنهان از دید ماموران مامون که در تعقیبش بودند زیست و فرستادگان خویش را به نواحی مختلف از جمله بلخ ، طالقان و جوزجان روانه کرد . تلاش مامون برای کنار آمدن  با او به جایی نرسید و وی پس از مرگ خلیفه آهنگ قیام داشت اما در پی اعزام سپاهی از سوی معتصم و به فرماندهی عبدالله بن طاهر به زادگاه خود آبادی رس در نزدیکی مدینه بازگشت و تا پایان عمر در آنجا زیست و به سال 246 ق. / 860 م. در همان جا در گذشت . پیشوایان زیدیان یمن عمدتا از نسل او معرفی شده اند و روایتی از پیامبر اکرم درباره او نقل شده است .

قاسم رسی که تدوین اندیشه های زیدیان به وی نسبت داده شده و او را پایه گذار مذهب فقهی قاسمیه نیز خوانده اند دارای آثاری در زمینه رد بر مخالفان و شرح اندیشه زیدیان است . بروکلمان از هشت اثر در مورد جدل و ردیه ای برای او نام می برد که از آن میان کتاب ها و رساله های الدلیل الکبیر علی الله ، اصول العدل و التوحید ، الدلیل و الصغیر ، الخمسة الاصول ٰ، احتجاج فی الامامه ، الرد علی الروافض من اصحاب الغلو و الرد علی المجبرة  ، مهمترین آثار کلامی او هستند .

يحی بن حسین : نام کامل او یحیی بن حسین بن قاسم و از نوادگان قاسم رسی و مشهور به الامام الهادی الی الحق است . وی به سال 245 ق . / 859 م . در مدینه دیده به جهان گشود و در همان شهر از پدر و عموی خود محمد بن قاسم دانش آموخت . وی دوبار برای ایجاد امامت زیدی در یمن تلاش کرد : تلاش نخستین او که به سال 280 ق. / 893م . انجام گرفت موفقیتی در پی نداشت و در نتیجه او به حجاز بازگشت . اما چهار سال بعد دیگر بار به یمن رفت و در صعده استقرار یافت و در آنجا ضمن دفع تعرض های برخی از قبایل ، نجران را نیز فتح کرد و بر منبرها به امامت او و نام او خطبه خواندند . وی با قرمطیان درگیری های فراوان داشت و شمار پیکار های او با این گروه را نزدیک به چهل مورد روایت کرده اند. یحیی بن حسین به سال 398 ق . / 1007 م. در گذشت . او که مذهب فقهی هادویه را به وی نسبت داده اند دارای آثار متعددی در زمینه های گوناگون بوده است . چونانکه ابن ندیم شماری از آثار وی را نام می برد و در تحقیقات بروکلمان از دو اثر در زمینه تفسیر قرآن ، بیست و نه اثر در زمینه عقاید و فقه . دو اثر در زمینه اصول فقه و همچنین از وصیتی منظوم مشتمل بر 54 بیت برای او یاد شده است. در این میان باید از آثاری چون اصول الدین ، فی تثبیت الامامه ، جامع الاحکام فی مسائل الحلال و الحرام ، کتاب المسترشد فی التوحید ، کتاب المنزلة بین المنزلتین ، الرد علی المجبرة و القدریه ، کتاب الدیانة و کتاب الرد علی اهل الزیغ من المشبهین نام برد .

...................................................

منبع : کتاب کتاب تاریخ فرق اسلامی (2) ، (فرق شیعی) ، دکتر حسین صابری ،انتشارات سمت ،  تهران ، 1390 . ص 89 تا 93 .



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1231
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 18:1]
تاریخ

فرقه های زیدیه:


زیدیان پس از امام زید بن علی (ع) به گرو ه هایی چند قسمت شدند و فرقه های مختلفزیدیهرا پدید آوردند . بخشی از این انشعاب های درونی زیدیه معمولا در پی درگذشت هر امام و بر سر تعیین جانشین او روی داده و برخی دیگر نیز جنبه کلامی به خود گرفته است . ابن خلدون در گزارش خود درباره انشعاب های زیدیان از انشعاب هایی سخن به میان می آورد که از نوع نخست هستند . او یادآور می شود که زیدیان در حالی که به امامت علی (ع) ، حسن (ع) ، حسین (ع) ، زید بن علی ، یحیی بن زید و محمد بن عبدالله نفس زکیه اعتقاد داشتند ، پس از کشته شدن نفس زکیه چند گروه شدند : گروهی امامت را از آن  ابراهیم برادر وی دانستند و گروهی دیگر گفتند پس از نفس زکیه ، امامت به محمد بن قاسم بن علی بن عمر  - و این عمر برادر علی بود رسیده است . گروهی هم پیش از آن گفتند پس از یحیی بن زید ، امامت بهنفس زکیه نرسیده و اساسا عیسی بن زید که در قیام ابراهیم بن عبدالله برادر نفس زکیه در بصره با او همراهی کرد امام بوده است  . این گروه امامت را پس از عیسی بن زید از آن فرزندانش دانستند . در این میان گروهی دیگر نیز با اعتقاد به امامت نفس زکیه پس از او امامت را از آن برادرش ادریس بن عبدالله پنداشتند . این افتراق ها که به گفته ابن خلدون تا قیام حسن بن زید در طبرستان استمرار داشته در واقع به فرقه های  زیدیه در اصطلاح صاحبان کتب ملل و نحل نظر ندارد و عمدتا به پراکندی جغرافیایی زیدیان مربوط می شود .

ملطی به عنوان یکی از نخستین نویسندگان کتاب های فرقه شناسی تنها از چهار فرقه برای زیدیه سخن به میان آورده  و بی آنکه بر فرقه های یکم تا سوم نامی بنهد ، چهارمین فرقه از زیدیان را معتزله بغداد معرفی کرده است . اشعری که به شرح عقاید اهتمام دارد از شش فرقه برایزیدیه سخن می گوید . او بر پنجمین فرقه نامی نگذارده و دیگر فرقه ها در گزارش او جارودیه ، بتریه ، عقبیه ، نعیمیه و یعقوبیه هستند . بغدادی ، اسفراینی و شهرستانی نیز از سه فرقه جارودیه ، سلیمانیه و بتریه برای زیدیان سخن می گویند ، با این تفاوت که شهرستانی فرقه صالحیه را نیز به بتریه ضمیمه می کند و یک ردیف به این دو فرقه اختصاص می دهد و بنابراین در این گزارش او عملا فرقه های زیدیه چهار مورد هستند . فخر رازی هم از سه فرقه برای زیدیه اما با نام های جارودیه ، سلیمانیه و صالحیه سخن به میان می آورد . گزارش ابن حزم نیز در این باره انتظام چندانی ندارد . وی شیعیانی را که (( سخنانی ناپذیرفتنی دارند )) شامل سه طایفه دانسته ، طایفه نخست را جارودیه از زیدیه طایفه دیگر را امامیه و سومین طایفه را هم غالیان معرفی کرده و آنگاه برای جارودیه اختلاف نظرهایی را نقل کرده که تصویری از عقاید گروه های مختلف زیدی در باب مهدویت برخی کسان است . در منابع شیعی فرقه شناختی نیز نوعی اختلاف نظر هم با یکدیگر و هم با منابع سنی دیده می شود . برای نمونه نوبختی شیعهرا دارای سه فرقه می داند و معتقد است شیعیان پس از وفات پیامبر(ع) بر سه گروه شدند : گروهی علی (ع) را افضل دانستند و گفتند روا نیست کسی دیگر جایگزین او شود . گروهی دیگر گفتند علی افضل است اما رواست که مفضول جای او را بگیرد و گروهی هم گفتند علی (ع) افضل است و هیچکس حق ندارد جای او را غصب کند و هر که چنین کرده باشد کافر است ، هرچند این گروه درباره امامت این گونه اظهار نظر کرده اند که امامت از آن علی (ع) ، حسن (ع) و حسین (ع) و پس از آن نیز به شورا در میان فرزندان حسن و حسین است و هر کس از میان فرزندان این دو امام قیام کند و البته شایستگی امامت را نیز داشته باشد همو امام است . به گزارش نوبختی ، گروه نخست همان بدنه اصلی شیعه امامی هستند ، گروه دوم بتریه نخستین هستند و گروه سوم همان جارودیه اند که دیگر فرقه های زیدی از آن منشعب شده اند . اما اشعری قمی از فرقه های جارودیه (جوبیه) ، صاحبیه ، یعقوبیه ، عجلیه ، بتریه و حصینیه ( حسینیه ) برای زیدیان یاد می کند . از این منابع که بگذریم در منابع تاریخی هم روایت های متفاوت درباره فرقه های زیدیه فراروی نهاده می شود : در حالی که مسعودی از هشت فرقه جارودیه ، مرئیه ، ابرقیه ، یعقوبیه ، عقبیه ، ابتریه ، جریریه و یمانیه یاد می کند و یادآور می شود که گروهی از مولفان کتب ملل و نحل همانند ابوعیسی محمد بن هارون وراق گزارش کرده اند که زیدیه در روزگار آنان شامل این هشت فرقه بوده اند ، در برخی از دیگر آثار چون خطط مقریزی از چهار فرقه جارودیه ، جریریه ، بتریه و یعقوبیه برای زیدیه سخن به میان می آید و یا در برخی از آثار چون البدء و التاریخ مقدسی تنها از دو فرقه جارودیه و جریریه یاد می شود . به رغم این تفاوت ها در مورد برخی از فرقه های مهمتر زیدی اتفاق نظر دیده می شود و بیشتر اختلاف درباره فرقه های فرعی تر است . به گزارش برخی از تحقیقات معاصر از میان همه طوایفی که برای زیدیان برشمرده اند آنچه در برآیند کلی می توان گفت این است که زیدیه بر دو طایفه اند : متقدمان ، و آنان کسانی هستند که این امامت را نمی پذیرند . مذهب زیدی که اکنون در یمن وجود دارد با مذهب زیدی نزد متقدمان نزدیکتر است .


فرقه های مهم زیدیه :


1.     جارودیه : این فرقه که آن را سرحوبیه نیز گفته اند و نخستین یا از نخستینفرقه های زیدیه است پیروان ابو جارود را دربر می گیرد .ابو جارود که نام کاملش ابونجم زیاد بن منذر همدانی است و گاه او را کوفی رضوی نیز می گویند نخست از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بود و سپس از آن ها جدا شد و به زیدیه گروید . از امام باقر (ع) روایت شده که او را (( سرحوب )) نامید و این لقب را به شیطان دریایی تفسیر کرد . از امام صادق (ع) نیز روایت شده که او را لعن کرد و ((کوردل)) خواند . این در حالی است که اهل سنت هم در تراجم رجال خود او را متروک دانسته و به جعل متهم کرده اند . ابو جارودهنگامی که زید بن علی در کوفه بود با او آشنایی یافت و به هنگام قیام وی نیز زمانی که دیگر شیعیان وی را ترک گفتند در کنار او ایستاد به نظر می رسد ابوجارود پیش از آشنایی با زید عقاید خود را شکل داده و از این رو زمانی که با وی برخورد کرده همراهش شده و امامت او را پذیرفته است . ابو جارود در فاصله سال های 150 تا 160 ق . / 767 تا 776 م. در گذشته است . جارودیه از سویی با امامیه و از سوی دیگر نیز با زیدیان اختلاف دارند . مهمترین اختلاف نظر جارودیه با دیگر گروه های زیدی آن است که معتقدند پیامبر (ص) به امامت علی (ع) تصریح کرده است ، البته نه آن چنان که امامیه معتقدند به نام ، بلکه به اوصاف ، از همین رو نیز شیخ مفید که ملاک شیعه بودن را عقیده به (( نص بر امامت )) می داند جارودیه را بر خلاف دیگر طایفه های زیدیه در شمار شیعیان جای می دهد . اما اختلاف عمده جارودیه با شیعه امامیه که خود زمینه لعن و نفرین ابوجارود را فراهم ساخته در نوع نگرش آنان به مساله امامت و جانشین پس از حضرت علی ، امام حسن و امام حسین است , چه این گروه عقیده دارند امامت پس از این سه امام در میان فرزندان حسن و حسین (ع) و به شورا در میان آنان است و هر که از این نسل با داشتن دیگر شرایط قیام کند همو امام است . همچنین از ابو جارود نقل شده که امامت (( آن کس را که در پرده نشیند و از قیام خودداری ورزد و مردم را به خویش بخواند )) نامقبول دانست و البته همین نکته است که نوعی تعرض به امام سجاد (ع) ، امام باقر و امام صادق (ع) تلقی گردیده است . این گروه امامت را حق علی (ع) می دانستند و معتقد بودند هر کس به جای آن حضرت نشسته باشد غاصب و کافر است . آنان از این رو به ابوبکر و عمر نسبت فسق و کفر دادند و حتی بیشتر صحابه را نیز تکفیر کردند . جارودیه درباره امامان تا اندازه ای گرفتار غلو بودند و اهل بیت را دارای علوم ویژه فطری و ضروری بدون تعلم می دانستند و عقیده داشتند آنان صرف نظر از سن و سال با همدیگر دانش یکسان دارند . همین عقیده سبب شده است برخی از منابع اهل سنت این گروه را از کوفیان غالی بشمرند . جارودیه همچنین به رجعت امامان اعتقاد داشتند هرچند درباره اینکه چه کسی غایب است و رجعت خواهد کرد به چند دسته شدند :

-        دسته ای مدعی شدند محمد نفس زکیه نمرده و همو امام غایبی است که ظهور خواهد کرد و زمین را به دادورزی خواهد آکند .

-        دسته ای دیگر محمد بن قاسم را زنده پنداشتند و با این دعوی که وی نمرده است گفتند او ظهور خواهد کرد .

-        دسته ای دیگر نیز درباره یحیی بن عمر بن حسین بن زید چنین عقیده ای داشتند . رهبران این فرقه ها به ترتیب در دوران منصور ، معتصم و مستعین عباسی سرکوب شدند . گفتنی است کسانی چون ابوخالد واسطی ، فضیل بن زبیر رسان و منصور بن ابی الاسود از پیروان جارودیه اند . ابن ندیم این سه تن را از متکلمان مذهب زیدی دانسته است .

2.     بتریه یا صالحیه : نام قالب رایگان وبلاگ و صالحیه را بر پیروان دو تن از رهبران زیدی یعنی ابو اسماعیل کثیر بن اسماعیل بن نافع نواء ملقب به کثیر النواء و الابتر و نیز حسن بن صالح بن حی همدانی نهاده اند . کثیر النواء از اصحاب حدیث و معاصران امام باقر (ع) و امام زید است که عمدتا در مساله تبری یا تولی نسبت به ابوبکر و عمر با زید اختلاف داشت و همین امر سرچشمه نامگذاری او و پیروانش به بتریه شد . هرچند گاه نام کثیر النواء در سلسله اسناد حدیث شیعی نیز به چشم می خورد اما چونانکه روایت کرده اند امام باقر (ع) او و ابومقدام و تمار را گمراه کننده خوانده و امام صادق (ع) نیز از او بیزاری جسته و او را همراه با سالم و ابوجارود دروغگو و بی باور دانسته و لعنشان کرده است . دیدگاه های کثیر النواء سبب شده است برخی او را در شمار اهل سنت بدانند . از کثیر النواء در ردیف کسانی چون سلمة بن کهیل (د. 121 ق) ، ابومقدام ثابت بن حداد ، سالم بن ابی حفصه (د.137ق) و حکم بن عتیبه (د.114ق) و نیز حسن بن صالح بن حی یاد می شود و پیروان این گروه مجموعه بتریه دانسته می شوند. کثیر النواء در سده دوم هجرت درگذشته است .

اما حسن بن صالح دیگر رهبر بتریه که به اعتبار نام وی این فرقه را صالحیه هم نامیده اند از بزرگان زیدیه و فقیه و متکلم بوده است . در منابع اهل سنت او را به تقوا ، ورع و عبادت ستوده و افزون بر این وی را توثیق کرده و احادیثی نیز از طریق او در منابع حدیثی آورده اند . همچنین بغدادی او و پیروانش را دارای وضعیتی بهتر نزد اهل سنت دانسته است . از کتاب هایی چون کتاب التوحید ، کتاب امامة ولد فاطمه و الجامع فی الفقه برای وی نام برده شده است . هرچند دیدگاه های ابن صالح درباره خلافت ابوبکر ، عمر و عثمان سبب شده است در منابع اهل سنت او را بستایند و از او حدیث نقل کنند ، اما از دیگر سو عقیده وی به قیام با شمشیر بر ضد ستمگران و نیز واگذار کردن نماز جمعه ای که به امامت ستمگر برگزار می شود زمینه آن را پدید آورده است که او را بنکوهند و با احتیاط با او برخورد کنند و یا مردمان را از او برحذر دارند . حسن بن صالح در سال 168 ق . / 784 م. و به روایتی نیز 169ق. / 785 م و اندکی پس از درگذشت عیسی بن زید بدرود حیات گفت . صالحیه به لحاظ دیدگاه ها و اندیشه ها و در مقایسه با جارودیه فرقه ای معتدلتر است و عقیده دارد امامت به شورا در میان مردم است و گاه رواست در شرایطی که افضل نیز وجود دارد مفضول امام شود ، البته مشروط به آنکه افضل به چنین امامتی رضایت داده باشد . صالحیه با همین نظریه در برخورد با مساله خلافت ابوبکر و عمر این خلافت را صحیح دانستند و گفتند : هرچند علی (ع) برترین فرد پس از پیامبر بوده اما وی خود از حق امامت خویش دست شسته و بنابر مصالح این امر را به ابوبکر و عمر واگذارده و با آنها بیعت نیز کرده است و از همین روی بدانچه او خود بدان خرسند بوده و آن را پذیرفته است خرسندیم . صالحیه در مورد عثمان هم دستکم خلافت وی را در دوره نخست خلافتش صحیح می دانستند و از آن پس چونانکه از ابن صالح نقل شده از او تبری جستند و بنابر گزارش دیگری نیز در این باره توقف کرده اند . بتریه یا صالحیه به اصل امر به معروف و نهی از منکر عقیده داشتند و بر همین پایه معتقد بودند هرگاه کسی از فرزندان فاطمه (ع) قیام کننده و عالم و شجاع باشد همو امام است و همراهی با او واجب است . سومین نکته اشاره در عقاید بتریه ، مخالفت آنان با تقیه است که در این زمینه راه خود را از شیعیان امامی جدا می کنند . بتریه بر پایه همین اصل امامت کسی را که به تقیه گرویده و در خانه نشسته باشد صحیح ندانسته اند . صالحیه در فقه نیز عمدتا به مسلک حنفی نزدیک هستند و چونانکه شهرستانی درباره زیدیان روزگار خود گزارش می کند در فروع بر مذهب ابوحنفیه اند . در منابع ، گزارش چندانی از انشعاب های درونی صالحیه در دست نیست ، هرچند که نوبختی این فرقه را اصولا انشعاب یا فرقه ای از عجلیه دانسته است .

3.     سلیمانیه یا جریریه : این فرقه که یکی از یه فرقه بزرگ زیدیه است ، پیروان سلیمان بن جریر رقی زیدی را دربر می گیرد . سلیمان که در آغاز بر اندیشه امامیه و جزو آن جماعت بوده در دوران منصور دوانیقی قیام کرده است . ظاهرا مخالفتسلیمان بن جریر با امام صادق (ع) و شیعه امامی به رد نظریه بداء از سوی او و بدان هنگام باز می گردد که از سوی امام صادق (ع) به عنوان جانشین ایشان معرفی شد و چون اسماعیل در دوران حیات آن حضرت درگذشت این جانشینی به فرزند دیگر امام یعنی موسی (ع) تغییر یافت و آنگاه از رهگذر اندیشه بداء این جایگزینی تفسیر یافت و با علم امام نسبت به آینده – چونانکه از طوایفی از شیعه نقل می شود – سازگاری پیدا کرد . نکته دیگری که در آن سلیمان بن جریر با امامیه اختلاف ورزید مساله تقیه بود چرا که وی تقیه را بر نمی تافت و چونانکه روایت کرده اند آن را دستاویزی برای توجیه چندگانگی پاسخ های داده شده به مسائل شرعی می پنداشتند . این دیدگاه ها که از سوی سلیمان ابراز داشته می شد به جدایی گروهی از طرفداران امام باقر و نیز نپذیرفتن امامت امام صادق (ع) از سوی آنان انجامید . اصول اندیشه های سلیمانیه با دیگر فرقه های زیدیه اختلاف فراوانی ندارد و تنها تفاوت در آن است که سلیمانیه عقیده داشتند هرچند علی برترین کس برای خلافت پیامبر بوده اما خلافت ابوبکر و عمر نیز پذیرفته است و خطایی که امت در این باره کردند خطایی در اجتهاد است که نمی توان آن را موجب تفسیق و تکفیر دانست . سلیمانیه همچنین به رغم موضع مسالمت جویانه در مساله خلافت ابوبکر و عمر ، در برخورد با عثمان و خلافت وی ، او را سخت نکوهیدند و به کفر او و فسق طرفدارانش حکم کردند و عایشه و طلحه و زبیر را هم کافر شمردند . همین موضع سبب شده است اهل سنت سلیمان بن جریر و گروه او را تکفیر کنند . سلیمانیه در مساله اسما ء و صفات بر این عقیده بودند که خداوند عالم است به علمی که آن علم نه خود اوست و نه غیر او و علم او یک ((شیء)) است . آنان درباره قدرت و حیات و دیگر صفات نیز چنین عقیده ای داشتند . در مساله استطاعت ، عقیده سلیمانیه آن بود که استطاعت پیش از فعل انسان وجود دارد و جزئی از وجود مستطیع است . به نظر می رسد سلیمان بن جریر در اندیشه برخی از معتزلیان اثرگذار بوده است . چه برای نمونه شهرستانی از این سخن به میان می آورد که گروهی از معتزله چون جعفر بن مبشر و جعفر بن حرب در نظریه جواز امامت مفضول با وجود فاضل ازسلیمان بن جریر  پیروی کردند . اینها کلیاتی از اندیشه های سلیمانیه به روایت منابع فرقه شناختی و تاریخی است .

4.     قاسمیه : این نام بر پیروان قاسم رسی نهاده شده  و اندیشه و مسلک قاسم رسی نماینده مذهب کنونی یمن است . از دیدگاه این گروه امامت پس از پیامبر از آن علی (ع) ، حسن و حسین و سپس از آن هرکسی از فرزندان این دو امام است که قیام کند و شرایط امامت را هم داشته باشد . به باور قاسمیه ، موالات اولیای خدا در هرجا و در هر حال که باشند و نیز تبری از دشمنان خدا در هر جا و هر حال که باشند لازم است .

5.     هادویه : این نام را بر پیروان یحیی بن حسین بن قاسم مشهور به الامام الهادی الحق ( د. 298 ق / 910م.) نهاده اند و او – آنگونه که گذشت – همان کسی است که برای نخستین بار دولت زیدیان را در صعده پایه گذاشت و پس از او این منطقه پایگاه سنتی زیدیه شد و این گروه بسان دیگر گروه های زیدی امامت را از آن علی (ع) ، حسن ، حسین (ع) و کسانی که از تبار این دو امام هستند می دانند که قیام کنند و انسانی درستکار و پرهیزگار باشد . از دید آن ها هرکسی در حالی که امام حق را نشناخته باشد بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است .

6.     ناصریه : این نام را بر پیروان ناصر اطروش که همزمان با یحیی در طبرستان قیام کرد نهاده اند .

7.     صباحیه : این نام از آن پیروان صباح بن قاسم مری یا مزنی است . چونانکه عبدالجبار روایت کرده است صباحیه در برخورد با ابوبکر و عمر از جارودیه فراتر می رفتند و در حالی که جارودیه به فسق این دو حکم کرده اند صباحیه به تکفیر آن ها گراییده بودند . بنابر روایت اشعری قمی این گروه علنا از ابوبکر و عمر برائت می جستند  و به رجعت نیز عقیده داشتند اما بر خلاف این گزارش ها در گزارش مقریزی این گروه به امامت ابوبکر و عمر عقیده دارند و معتقدند درباره علی (ع) نصی نرسیده است . برخی نام  صباح را صباح بن قیس بن یحیی مزنی دانسته اند و این صباح از کسانی است که در سلسله اسناد روایات شیعی امامی هم به نامش بر می خوریم و برخی او را توثیق کرده اند .

8.     عقبیه : این نام را بر پیروان عبدالله بن محمد عقبی نهاده اند . این گروه امامت را منحصر به فرزندان حسن (ع) و حسین (ع) نمی دانستند و آن را در عموم علوی تباران صحیح می شمردند . این فرقه به روایت یحیی بن حمزه به فضیلت اهل بیت و نیز امام علی (ع) و دیگر صحابه عقیده داشتند .

9.     نعیمیه : پیروان نعیم بن یمان را به این نام خوانده اند . این گروه در حالی که امامت ابوبکر و عمر را درست می دانستند و بر این عقیده بودند  که امت در انتخاب انان و واگذاشتن علی (ع) خطا کرده  و این خطا از نوع خطاهای در اجتهاد است عثمان را تفسیق می کردند و به برائت از مخالفان علی (ع) عقیده داشتند .

10.    یعقوبیه : این نام را بر پیروان یعقوب بن علی (یا عدی ) کوفی نهاده اند . این گروه در حالی که ابوبکر و عمر را پذیرفته بودند از کسانی که از این دو بیزاری بجویند ، بیزاری نمی جستند و در شرایطی که به برتری علی (ع) عقیده داشتند ابوبکر و عمر را کافر و فاسق نمی دانستند و آنان را لعن و نفرین نمی کردند . این گروه همچنین منکر رجعت بودند و بسان خوارج ، بتریه و جارودیه مرتکب کبیره را کافر می پنداشتند .

 

........................................

منبع : تاریخ فرق اسلامی (2) ، ( فرق شیعه ) ، دکتر حسین صابری ، انتشارات سمت ، تهران 1390 ، ، ص 93 تا 104 .



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1189
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 17:54]
تاریخ


اندیشه های زیدیان

اصول آموزه های زیدیان ، چنانکه از نام این فرقه پیداست به زید بن علی نسبت داده می شود و نخستین اندیشه های این فرقه را در خصوص امامت همو القا کرده است. در مجموعه آثار زیدی و همچنین دیگران ، رساله ها و کتاب ها در مقایسه با آنچه به امام صادق نسبت داده می شود قدرت افزونتری دارد اما به انتساب آن ها به امام زید نمی توان اطمینان کرد. هرچند در سال ها و دهه های نخست حیات زیدیه بیشتر تلاش و توان آن ها در مبارزه سیاسی هزینه شد ، اما در کنار آن ، به نسبت و اندازه ای کمتر ، تدوین اندیشه ها نیز مورد اهتمام قرار گرفت . یکی از کسانی که بیشترین تلاش را در این زمینه به انجام رسانده ، قاسم رسی است ، تا جایی که به روایت اشتروتمن مذهبی که او پایه گذاشت عمدتا نماینده اندیشه زیدیه است . وی افزون بر ردیه های فراوان بر غیر مسلمانان و اندیشه های مسلمانان غیر معتزلی و حتی شیعیان رافضی و غالی در زمینه عدل و توحید که بنیادین ترین اندیشه معتزلیان و گروه های هم مسلک آنان است کتاب نوشت . او کتابی نیز با نام الاصول الخمسه (الخمسة الاصول) داشت که به روایت بروکلمان کهنترین کتاب در عقاید زیدیه است . به هر روی (( مذهب زیدی که قاسم رسی آن را پایه گذاشت و کسانی که بعد از او آمدند آن را توسعه بخشیدند و به بیان جزئیاتش پرداختند در مساله ذات و صفات به روش اعتزال می گراید و در مسائل اخلاقی مخالف مرجئه است و بدین سان روایتی از عقاید معتزله است . به رغم آنکه میان اندیشه های زیدیان و معتزلیان چنان قرابت و وحدتی هست که نمی توان آن را یک تصادف دانست یا آن را انکار کرد ، دست کم در میان بخشی از زیدیان به این حقیقت تاریخی که ارث بر اندیشه های معتزلیان هستند به دید یک کاستی یا اتهام نگریسته می شود ، چونانکه از حمیدان بن یحیی بن حمیدان (د.650 ق / 1252 م) که نسبش به قاسم بن علی عیانی می رسد به عنوان یکی از کسانی یاد می شود که کوشیدند مذهب کلامی زیدی را استقلال بخشند و آن را از کلام معتزلی بپیرایند. او کتابی با نام مجموع السید حمیدان فراهم ساخت و در آن بسیاری از آراء معتزله را نقد کرد . یکی از متاخرترین آثار کلامی مکتب زیدی کتاب الاساس لعقائد الاکیاس است که قاسم بن محمد بن علی ملقب به الامام المنصور بالله آن را فراهم ساخته است . این اثر بر همان ساختار متداول در دیگر آثار سنتی کلام سنت در دوره پس از باقلانی سامان یافته و از تعریف علم کلام آغاز می شود و پس از پرداختن به مباحثی در قلمرو شناخت ، به خداشناسی و مباحث اسماء و صفات و پس از آن به عدل می پردازد و آنگاه مسائل نبوت و امامت و وعد و وعید یا مباحث اخروی را بر می شمرد . اصول اندیشه های زیدیان بر پای آنچه منابع یاد شده به دست می دهند از این قرار است :
1-    اصل توحید : این اصل یکی از اصول اساسی در اندیشه معتزله و زیدیه است . از دیدگاه زیدیان توحید به معنای نفی تشبیه از خداوند است و این نفی سه جنبه یعنی نفی همانندی ذات خالق با مخلوق ، نفی همانندی صفات و نفی همانندی افعال را دربر می گیرد. در نگاه زیدیان ، خداوند عالم ، حکیم ، مدرک ، سمیع ، بصیر ، سامع ، مبصر و غنی است . اما این صفات عین ذات هستند و از آن انفصال ندارند . همچنین ، خداوند از داشتن شبیه ، مکان ، حلول و استقرار منزه است و صفات خبریه یا اشاره های مشتمل بر جنبه های جسمانی و اموری از قبیل عرش و کرسی و لوح کاملا به معنای مجازی تفسیر می شوند و رویت نیز محال است . از دیدگاه توده زیدیان خداوند را تنها به صفاتی که متضمن مدح است می توان خواند و البته نزد قاسم رسی و امام الهادی الی الحق باید در ستودن او به اوصاف کمال قید ((لاکالاشیاء)) را نیز آورد تا معنای مدح دهد. در کلام زیدی میان صفات ذات و صفات فعل نیز تفاوت وجود دارد و از میان نام ها نام جلاله خداوند یعنی الله ، نام رحمن به طور مطلق و نام رحیم و نیز نام رب در صورتی که به ما بعد اضافه نشده باشند ویژه ذات خداوند است و درباره غیر نتوان به کار برد .
2-    اصل عدل : این اصل که در کنار اصل توحید ، یکی از دو اصل بنیادین اندیشه معتزلی و زیدی به شمار می رود در مساله تحسین و تقبیح عقلی و عقیده معتزلیان و زیدیان به وجود حسن و قبح عقلی و امکان راهیابی عقل به این حسن و قبح ریشه دارد و بدان معنا است که (( خدا را متهم نکنید )) بر پایه این اصل خداوند از آنچه عقلا قبیح باشد پیراسته است و بر خلاف اندیشه جبرگرایان ، انسان دارای اراده است و به استناد اراده خود کاری انجام می دهد و این کار را می توان ((فعل عبد)) نامید. از دیدگاه زیدیه افعال خداوند همان قدرت اوست و قدرت او بدان معنا نیست که فعل را برای مقدور ایجاب کند. همچنین از این دیدگاه اراده خداوند وقتی متعلق آن فعل خود او باشد به معنای ایجاد و خلقت آن چیز است و وقتی متعلقش فعل بندگان باشد به معنای امر کردن به آنان – آن هم به امر تشریعی – است . برپایه همین اصل ، خداوند کفر و ایمان را برای بندگان معرفی کرده و بد و خوب را به آنان شناسانده و برای کارهای بد و خوب کیفر و پاداش مقرر داشته و به انجام خوبی ها فرمان داده و از بدی ها باز داشته است و از این رو انسان در برابر کارهایی که می کند مسئول است و کیفر و پاداش پس از اتمام حجت است . در اندیشه زیدیان مباحثی چون ابتلا و اختیار ، طبع و ختم ، قضا و قدر ، حکمت آفرینش مکلفان ، الم و عوض ، اجل ، رزق ، تکلیف و لطف در چارچوب نظریه عدل تفسیر می شود و معنا می یابد.
3-    اصل وعد و وعید : این اصل در واقع از فروع عدل و از زمینه هایی است که در آن رویارویی اندیشه زیدی و معتزلی با اندیشه ارجاء رخ می نماید . چه زیدیان و معتزلیان در برابر مرجعه که نسبت به وعید خداوند حتمیت و لزوم را بر نمی تابند معتقدند خداوند هم در وعده و هم در وعید و هشدار صادق است و از این رو هر کس کار نیکی انجام دهد از او پاداش خواهد دید و هر کس معصیت خدا کند و توبه نکرده بمیرد کیفر خواهد دید و وعده خداوند در هیچ کدام از این دو مورد تخلف نپذیرد . از دیدگاه شیعه و معتزله اصل استحقاق پاداش و کیفر مستند به عقل و نقل است ، برخلاف گروه های جبری مسلک که این استحقاق را فقط مستند به نقل می دانند . از دیدگاه زیدیان همچنین شفاعت پیامبر (ص) تنها برای بهشتیان است و به کار ارتقاء آنان می آید ، اما اهل دوزخ همواره در دوزخ می مانند . این عقیده در برابر انگاره مرجئه است که شفاعت را در مورد مرتکبان کبیره می دانند . هر چند در میان زیدیان درباره عذاب قبر اختلاف نظر وجود دارد و به احمد بن سلیمان ، ابوالقاسم علی بن حسین یا ناصر اطروش نسبت داده شده است که آن را انکار کرده اند ، اما برخی این انکار را به معنای نپذیرفتن احیای دوباره مرده در قبر دانسته و عذاب قبر را امری مسلم تلقی کرده اند و از آن سو عقیده به وجود عذاب قبر عقیده توده زیدیان معرفی شده است . از دیدگاه زیدیه قیامت امری قطعی و عقلی است ، هر چند باید حساب و میزان را مجازی تفسیر کرد و گفت : مقصود از میزان برپا داشتن عدالت است .
4-    اصل منزلتی میان دو منزلت
در حالی که از دیدگاه خوارج ، مرتکب گناه کبیره کافر است و مرجئه چنین کسی را مومن می دانند ، در نگاه معتزلیان و زیدیان چنین کسی نه مومن و نه کافر ، بلکه در جایگاهی میان دو جایگاه است و او را باید فاسق نامید . بنا بر آنچه در این باب به زیدیه نسبت داده می شود ، آنان کفر را به دو گونه کفر جحود و کفر نعمت می دانند و معتقدند هر کس گناه کبیره ای انجام دهد و این کار از باب حلال دانستن آن حرام باشد ، کافر و مرتد است و هر کس گناه کبیره ای را نه به عنوان مخالفت و استحلال بلکه به تحریک هوس های درونی انجام دهد گناهکار و فاسق است و چنانچه توبه نکرده بمیرد دوزخی نیز هست . زیدیان در تعریف گناه کبیره به دو دسته شده اند : دسته ای هر گناهی را که از سر عمد باشد کبیره می دانند و دسته ای نیز گناهان را در دو گونه کبیره و صغیره جای می دهند و معتقدند کبیره آن گناهی است که شارع برای آن ((حد)) شرعی مقرر داشته یا آن را عظیم خوانده و یا موجب خشم خداوند و احباط اعمال معرفی کرده است .
5-    اصل امر به معروف و نهی از منکر : یکی از اصول عقاید زیدی که میان این فرقه و نیز شیعه امامیه و معتزله مشترک است ، اصل امر به معروف و نهی از منکر است . بدین معنا که بر هر مسلمانی واجب است در فرض فراهم بودن شرایط لازم بدین مهم اقدام کند و در راه آن از مسالمت آمیزترین مراتب تا قهر آمیزترین را به کار گیرد و چنانچه نهی از منکر به زبان موثر نیفتد شمشیر برگیرد و در برابر ستمگران بایستد . بر پایه این اصل ، ستمگران مرتکب منکر را نتوان واگذاشت مگر آنکه توبه کنند یا حکم خداوند درباره آنان اجرا شود . همچنین بر پایه این اصل که بسیاری از امامان زیدی جان بر سر اجرای آن نهادند هجرت از سرزمینی که مردمش به گناه تظاهر می کنند به جایی که در آن گناه نباشد واجب است .
6-    نظریه امامت : یکی از مباحثی که در آن زیدیان راه خود را از امامیه جدا کرده و البته در همین عرصه از معتزله نیز فاصله گرفته اند مبحث امامت است. در توضیح نظریه زیدیان در باب امامت چند نکته یا چند اصل شایسته توجه به نظر می رسد :
الف ) جواز امامت مفضول در هنگام وجود فاضل : از دیدگاه زیدیان علی (ع) برترین کسان پس از پیامبر بوده است ، اما مصلحت اسلام چنین اقتضا کرده که امامت به فردی فروتر از او در مراتب فضل و کمال برسد . از این رو ، از دیدگاه زیدیه خلافت ابوبکر و عمر صحیح و رفتار ابوبکر درباره فدک نیز یک اجتهاد بوده است . اما این نکته نباید از نظر دور بماند که پذیرش تقدم مفضول بر فاضل نه یک قاعده بلکه یک استثناء است که از رهگذر آن خلافت ابوبکر و عمر تصحیح می شود و چونانکه آورده اند ، همین نکته یعنی صحیح دانستن این خلافت و تن ندادن زید به سب خلفا و ایستادگی در برابر خواست دیگر گروه های شیعه در این مورد سبب جدایی دیگران از او شده و از همان زمان گروه مقابل زیدیه ، رافضه نام گرفته اند . بنابراین ، قاعده عمومی در باب امامت از دیدگاه زیدیه تقدم افضل است و بر طبق این قاعده امام باید بالغ ، عاقل ، مرد ، آزاد ، منصوب به نص ، مجتهد ، افضل ، اهل ورع ، پرهیزگار و برخوردار از شجاعت ، تدبیر ، قدرت بر انجام وظایف امامت و نیز سخاوت و گشاده دستی باشد و آنچه مایه تنفر و بیزاری مردمان است در او نباشد . طبق همین قاعده عمومی ، امامان بلافصل ، علی (ع) و سپس امام حسن و امام حسین (ع) هستند و روایات رسیده از پیامبر بر امامت آنان دلالت می کند .
ب ) لزوم فاطمی بودن امام :  در برابر کیسانیه که امامت را در فردی از علویان می دانستند و به همین شرط یعنی علوی بودن بسنده می کردند و بنابراین از دیدگاه آنان امامت محمد بن حنفیه نیز صحیح بود ، زیدیان معتقد بودند امام باید به طور اخص فاطمی یعنی از تبار امام حسن (ع) یا امام حسین باشد .
ج) عدم عصمت امام : برخلاف امامیه که عصمت را شرط امام دانسته اند ، از دیدگاه زیدیه چنین شرطی برای تحقق امامت لازم نیست ، البته شاید نه بدان معنا که امام می تواند یک انسان گناهکار باشد ، بلکه بدان معنا که چنین شرطی لازم نیست چه حداکثر مفاد این شرط فرض امکان صدور گناه از امام در صورت معصوم نبودن است و این در حالی است که چنین فرضی خود به خود وجود ندارد زیرا که اگر امام مرتکب گناه شود بسان آن خواهد بود که مرده است .
د) لزوم قیام از سوی امام : اهمیت امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه زدیان آن اندازه است که یکی از شروط صحت امامت را قیام امام در برابر منکر می دانند و امام باید در حالی که مردم را به خود دعوت می کند قیام کند . زیدیه در این اصل راه خود را از امامیه جدا می سازند و با نفی تقیه راه نوعی خارجیگری را در پیش می گیرند و چنین است که آن ها جای خوارج دوران اموی را در عصر عباسی پر می کنند – البته صرف نظر از تفاوتی که به لحاظ ارزش میان قیام های این دو گروه وجود دارد . از دیدگاه زیدیه هرگاه امامی از تبار حسن (ع) و حسین (ع) قیام کند ، شمشیر برگیرد و بر مرکب نشیند و به کتاب خدا و سنت پیامبر فرا بخواند و امر به معروف و نهی از منکر کند بر امت واجب است از او فرمان برند ، همانگونه که در برابر ، هر کسی در حالی که در خانه نشسته و پرده نشین شده است دعوی امامت کند پیروی از او روا نیست و او را نتوان امام دانست . همین نظریه است که به روایت سامی نشار به انکار امامت امام زین العابدین و امام باقر (ع) از سوی زیدیه می انجامد و نظریه اثنی عشریه و همچنین نظریه اسماعیلیه را در باب امامت ابطال می کند .
ه ) جواز امامت دو نفر به طور همزمان در دو سرزمین : از دیدگاه گروه هایی از زیدیان جایز است که دو امام واجب الطاعه در زمانی واحد و البته در دو سرزمین حکم برانند . به نظر می رسد این انگاره از سوی زیدیان متاخر و هنگامی مطرح شده است که دو قیام زیدی همزمان با یکدیگر شکل گرفت : یکی قیام اطروس در دیلمان و طبرستان و دیگری قیام یحیی هادی در یمن .
و) مساله مهدویت : این مساله نزد فرقه هایی از شیعه با فراز و فرود و تفاوت هایی در تفسیر و یا مصداق وجود دارد . هرچند به طور مشخص تر و پیش از زیدیان کیسانیه نظریه امامت مهدی موعود را مطرح کردند و محمد بن حنفیه را همان مهدی دانستند . اما در میان زیدیان نیز این نظریه کمابیش رخ نموده است . چونانکه محمد نفس زکیه درمکاتبات با منصور خود را مهدی خواند یا پیش از آشکار ساختن دعوت ، پدرش چنین تبلیغ می کرد که او همان مهدی موعود است که پیامبر مژده آمدنش را داده است . در مباحثی چون نبوت یا اصل لزوم امامت عقاید زیدیان با عقاید عمومی شیعه تفاوت چندانی ندارد و اموری چون معجزه و قران از دیدگاه آنان پذیرفته است . از دیدگاه زیدیان عقل نیز حجت الهی است و می تواند  به حسن و قبح راه بیابد و بر این پایه وجوب شکر منعم حکمی عقلی است و اشیاء قبل از رسیدن شرع و ادله شرعی حکمی دارند . که فقه زیدی هر چند در مواردی با فقه شیعه همانندی دارد ، اما در مجموع باید آن را نظام فقهی مستقلی دانست که در ردیف دیگر مذاهب عمده یعنی چهار مذهب مالکی ، حنفی ، حنبلی و شافعی و نیز مذهب های امامی، ظاهری و اباضی جای می گیرد .



......................................


منبع : كتاب تاريخ فرق اسلامي (2) ، (فرق شيعي) ، دكتر حسين صابري ، انتشارات سمت ، تهران 1390. ص 80 تا 89.

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1139
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 1:11]
تاریخ

- زیدیان طبرستان :



هرچند سرزمین طبرستان و دیلمان پیش از تشکیل دولت داعی کبیر نیز مورد توجه زیدیان و علویان بوده  و برای نمونه در دوران هارون الرشید قیام یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن را در دیلم نظاره کرده است ، اما تشکیل دولت مستقل در این سرزمین به حسن بن زید نسبت داده می شود .
یکی از قیام هایی که در دوره متوکل و مستعین در سرزمین های عرب روی داد قیام یحیی بن عمر بن حسین بود . چون این جنبش شکست خورد و یحیی بن عمر کشته شد یاران وی پراکنده گشتند و از آن جمله حسن بن زید بن اسماعیل بن زید بن حسن بن علی با گروهی از اصحاب خود به طبرستان گریخت . او که بعد ها به لقب داعی کبیر خوانده شد دولتی را پایه گذاشت که تا حدود سال 520 ق. / 1126 م . استمرار یافت و نزدیک به بیست داعی و امام از میان آنان برخاست که در دوره های زمانی با اندازه های متفاوت حکم راندند و البته گاه با همدیگر درگیر نزاع بودند . در روزگار فرمانروایی مستعین عباسی (248-252 ق. / 862 – 866 م.) و هنگامی که محمد بن عبدالله بن طاهر کارگزار حکومت عباسی در مشرق ، سلیمان بن عبدالله بن طاهر را به فرمانروایی طبرستان فرستاده و سپس جابر بن هارون را نیز به همراهی او روانه کرده بود تا خرسندی مردم از خاندان طاهریان و کارگزارانشان و نیز حکومت عباسی بالا گرفت و در همین زمان بود که محمد و جعفر فرزندان رستم قیامی را سامان دادند و پس از استیلا بر بخش هایی از طبرستان به سراغ حسن بن زید که در ری بود رفتند و او را به امامت برگزیدند . حسن نیز از ری به سمت سرزمین دیلم رفت و پس از شکستی که به سلیمان بن عبدالله ، کارگزار طاهریان ، وارد کرد . روانه ساری شد و سپاهی را هم به ری روانه ساخت و آنجا را نیز به تصرف درآورد و بدین سان دولت علویان طبرستان و ری سامان یافت  . پس از حسن بن زید برادر او محمد بن زید مشهور به داعی الی الحق وارث خلافت شد (270ق. / 883 م) و پس از مرگ او(287 ق. / 900 م) زید بن محمد بن زید و از آن پس حسن بن زید عهده دار حکومت شدند و در همین دوره جنگ هایی که با سامانیان آغاز شده و محمد بن زید را نیز قربانی گرفته بود به سیطره حکمرانان سامانی بر طبرستان انجامید و این وضع تا ظهور ابومحمد حسن بن علی بن عمر مشهور به ناصر اطروش ادامه یافت . ناصر توانست بر کل طبرستان سیطره یابد و سامانیان را از آن سرزمین بیرون راند.(301 ق. / 913 م) . شهرت اطروش که خود پیشوایی در فقه و دیانت نیز بود آن اندازه است که شهرستانی می نویسد :(( کار زیدیان سامان نیافت مگر آن هنگام که ناصر اطروش در خراسان ظهور کرد.))
اما پس از مرگ ناصر اطروش (304 ق./ 916 م) کار حکومت زیدی به افول گرایید و در دوره جانشین او یعنی حسن بن قاسم ملقب به داعی بود که اسفار بن شیرویه ظهور کرد . در پی کشته شدن حسن بن قاسم (316 ق. / 928 م.) و مرداویج پسر مازیار ، دوران دولت دیگری در طبرستان آغاز گردید ، دولت آل بویه که آن را نیز شیعی و زیدی خوانده اند .


..................................


منبع : كتاب تاريخ فرق اسلامي (2) ، (فرق شيعي) ، دكتر حسين صابري ، انتشارات سمت ، تهران. 1390


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1181
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 0:59]
تاریخ



زیدیان یمن :


یمن از همان هنگام که آیین اسلام را پذیرفت با بنی هاشم آشنایی یافت . این سرزمین در دوره های اموی و عباسی و از نخستین سال های جنبش علویان و زیدیان کانون توجه این گروه ها بود . برای نمونه ، نفس زکیه ، قاسم بن اسحاق را در آغازین سال های حکومت عباسیان به  یمن روانه داشت . یا در دوران خلافت مامون عباسی (198 -218 ق . / 813 – 833م) ابراهیم بن موسی بن جعفر به نام ابن طباطبا بر یمن سیطره یافت . اما انتقال رسمی مذهب زیدی به یمن به دست یحیی بن حسین بن قاسم از نوادگان امام حسن (ع) و مشهور به الهادی الی الحق صورت پذیرفته است . یحیی بن حسین که از سالیانی پیش دعوت خود را در یمن آغاز کرده بود به گستراندن دعوت در این سرزمین پرداخت و به سال 245 ق. / 859 م . مردم یمن با او بیعت کردند . همزمان با این رخداد از آن رو که قدرت حکومت مرکزی عباسی در یمن رو به سستی و افول نهاده و حتی حکومت ناچار شده بود ، آن گونه که در مغرب برای به ضعف کشاندن ادریس بن عبدالله از اغالبه حمایت می کرد ، در جنوب غرب شبه جزیره عربستان نیز در برابر رشد فزاینده دعوت زیدیان از محمد زیادی پایه گذار دولت زیادیه حمایت کند . بدین سان دیری نپایید که یمن در دهه شصت سده سوم هجری شاهد سه دولت محلی بود . دولت زیادی در زبید ، دولت بنی یعفر در صنعاء و دولت بنی رس یا زیدیان در صعده ، گرچه در همان زمان مذهب اسماعیلی نیز به واسطه دو داعی یعنی علی بن فضل یمنی و ابن حوشب به یمن راه یافته بود و از آن پیش هم شیعیان غالی در آن سامان می زیستند . از همین روی بود که بخشی از نیروی دولت تازه تاسیس بنی راس صرف مبارزه با شیعیان غالی و نیز قرمطیان یمن شد . جنگ های زیدیان با گروه اخیر از حدود 292 ق . / 904 و 905 م . آغاز شد و هنگامی که هادی الی الحق در سال 298 ق . / 910 و 911 م . درگذشت هنوز این پیکارها کمابیش استمرار داشت . پایگاه سنتی حکومتی که یحیی برپا کرد ، صعده بود و در فراز و فرودها و در جریان پیروزی ها و شکست هایی که به زیدیان تحمیل می شد ، گاه این حکومت ، عدن و صنعا و دیگر مناطق عمده را هم در اختیار می گرفت و گاه تا صعده عقب می نشست ، چنانکه در همان دوران زمامداری یحیی ، چون از سپاهیان قرمطی شکست را پذیرفت از صنعا بیرون آمد و در صعده نشست و از کار حکومت نیز دست شست . پس از مرگ یحیی فرزند وی ابوالقاسم محمد مرتضی حکومت را در دست گرفت و در پی او نیز برادرش الناصر لدین الله در سال 301 ق . / 913 . 914 م به امامت رسید . سلسله امامت زیدی از آن پس عمدتا در خاندان هادی الی الحق ادامه یافته و نزدیک به شصت امام را که حسنیین خوانده می شوند دربر گرفته است . این سلسله امامت و به دیگر سخن حکومت زیدیان یمن تا کودتای 1960 م. عبدالرحمن الآریانی یا انقلاب 1962 م . ادامه داشته و البته در این دوره طولانی با فراز و فرودهایی همراه بوده است ، هرچند که در همه این فراز و فرودها ائمه زیدیه دست کم بخش های شمالی یمن را در اختیار داشته اند و آنچه تغییر میافته گسترش یا عدم گسترش حوزه نفوذ به دیگر مناطق یمن بوده است . اینک به پاره ای از این دگرگونی ها اشاره می شود :

- در سده های هفتم و هشتم و نهم هجری برخی از امامان زیدی توانستند حکومت خود را به دیگر نواحی نیز گسترش دهند ، چونانکه مطهر بن یحیی ملقب به متوکل ( د. 697 ق. / 1298 م .) و پس از او فرزندش محمد بن مطهر ملقب به مهدی (د.728 ق. / 1328 م .) صنعا و ظفار را نیز به تصرف درآوردند و این وضع با فراز و فرودهایی تا اواخر حکمرانی محمد بن ناصر (د. 910 ق. / 1504 م.) ادامه یافت .
- در دوران حکمرانی یحیی بن شرف الدین (د. 965 ق . / 1558 م.) و فرزندش مطهر (د.980 ق. / 1572 م) دولت زیدیان یمن در برابر تعرض های خارجی جرکسیان و ترک ها قرار گرفت و همراه با مقاومت در برابر آنان توانست نفوذ خود را در دوره نخست حکمرانی شرف الدین بر صنعا حفظ کند و در همین دوره و در فاصله سال های 941 تا 945 ق . / 1534 – 1538 م . بر تعز و اب نیز حکم براند ، هرچند سرانجام در دوره مطهر ناگزیر شد به مناطق شمالی عقب نشیند و جنوب یمن را به ترک های عثمانی واگذارد .
- از سده یازدهم هجری به بعد نفوذ امامان زیدی در نواحی جنوبی یمن نیز رو به گسترش نهاد ، چنانکه در سال 1045 ق. / 1635 م . توانستند عثمانیان را از یمن برانند و در دوره اسماعیل بن قاسم مشهور به متوکل (د. 1087 ق . / 1676 م) نفوذ خود را تا تهامه و حضرموت گسترش دهند .
- سده دوازدهم و سیزدهم برای یمن دوره ای پر آشوب است . در این دوره اختلاف های میان طوایف زیدی و امامانی که هر کدام خود را بر حق می دانستند به اندازه ای رسیده بود که به گفته جنداری (( در هر آبادی ای خلیفه ای وجود داشت. )) و چونانکه شرف الدین می گوید: (( قبایل یمن از وضعی که بیشتر امامان آل قاسم بدان گرفتار شده بودند و بر سر حکومت و رسیدن به کرسی امامت به جنگ های خونین بر ضد همدیگر دست می یازیدند به ستوه آمدند.)) در همین دوره است که ترک های عثمانی برای بار دیگر و به سال 1252 ق. / 1836 م . یمن را به تصرف در آوردند و تا سال 1337 ق . / 1918 و 1919 م. یعنی پس از جنگ جهانی اول در این کشور ماندند و پس از آن بود که یحیی بن محمد ملقب به متوکل (د.1367 ق / 1948 م.) نفوذ خود را بر تمامی سرزمین یمن گسترش داد .


.................................


منبع : كتاب تاريخ فرق اسلامي (2) ، (فرق شيعي) ، دكتر حسين صابري ، انتشارات سمت ، تهران. 1390. ص 75 تا 78 .

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1195
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 0:51]
تاریخ

قیام های زیدیان (بخش دوم)
آن سان که قیام امام حسین (ع) در سال ها و دهه های پسین منشا الهام و انگیزه قیام های شیعیان شد و از رهگذر این قیام ها فرقه هایی نیز شکل گرفت ، در پی قیام و شهادت زید بن علی نوه آن حضرت نیز چنین وضعی پدیدار گشت . با این تفاوت که قیام های زیدیان گسترده تر و آشکارتر بود و به موفقیت های بیشتری هم دست یافت ، چونانکه به برپایی دو دولت ، یکی در شمال ایران و دیگری در یمن انجامید . فراوانی قیام های زیدیان به ویژه در آغازین دوره حکمرانی عباسیان آن اندازه است که به گفته یکی از محققان در آن روزگار هر کس قیام می کرد او را زیدی تلقی می کردند . آن گونه که ابن جوزی روایت می کند ، در پی شهادت زید بن علی ، یحیی بن زید در جوزجان بر ولید بن یزید شورید ، محمد بن عبدالله بن حسن در مدینه قیام کرد ، ابراهیم بن عبدالله بن حسن برادر محمد در بصره برخاست ، حسین بن علی بن حسین بن حسن قیامی دیگر در حرمین به پا ساخت و در فخ به شهادت رسید ، یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن قیامی دیگر سامان داد ، محمد بن جعفر بن یحیی بن حسن در تاهرت قیام کرد ، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم در روزگار مامون در کوفه به پاخاست ، ابراهیم بن موسی بن جعفر در همین دوره در یمن قیام کرد ، جعفر پس از او سپس قیامی دیگر به پا کرد ، محمد بن قاسم بن علی بن عمر در طالقان قیام کرد ، افطس در مدینه به پا خاست ، حسن بن زید در طبرستان قیام کرد ، حسین بن احمد مشهور به کوکبی به شورشی دیگر دست زد ، در روزگار مستعین ، یحیی بن عمر بن یحیی بن زید قیام کرد و از این دست قیام های دیگری به رهبری زیدیان انجام پذیرفت . به هر روی ، قیام های زیدیان در دوره نخست عباسی و همچنین در دوره های بعدی فراوان و چشمگیر است و می توان آن ها را از این زاویه با شورش های فراوان خوارج در دوره امویان مقایسه کرد.
مهمترین قیام های زیدیه :
1-    قیام یحیی بن زید : یحیی فرزند زید پس از آنکه پدرش به شهادت رسید خود را از دیدگان پنهان ساخت تا به وصیت پدر درباره استمرار قیام و مبارزه عمل کند . او که کسانی از بزرگان از سر دلسوزی از قیام بازش می داشتند مخفیانه به مداین رفت و چون یوسف بن عمر کارگزار امویان در عراق در صدد تعقیبش برآمد به ری و سپس به سرخس گریخت و بدین سان در خراسان به تبلیغ دعوت پرداخت . در همین زمان نصر بن سیار کارگزار امویان در عراق مامور تعقیب یحیی شد و سرانجام توانست او را دستگیر کند با مرگ هشام بن عبدالملک (125 ق.742م .) و به خلافت رسیدن ولید بن یزید بن عبدالملک ، یحیی نیز آزاد شد . وی در همان سال به نواحی نیشابور رفت و در آنجا به لشکر نصر بن سیار شکست سختی وارد کرد . اما دیری نگذشت که در نبرد دیگری که در نواحی جوزجان به وقوع پیوست به شهادت رسید . هرچند یحیی به شهادت رسید اما شهادت او نمادی از مقاومت در برابر امویان شد و بر شور مردم در همراهی با قیامی که در خراسان و با شعار (( خشنودی خاندان محمد (ص) )) برپا بود رونقی دیگر بخشید . روایت کرده اند که خراسانیان هفت روز بر یحیی زاری و عزاداری کردند و در آن سال هیچ کس در این سامان زاده نشد مگر آنکه نام یحیی یا نام زید را بر او نهادند . حتی در منابع تاریخی از این سخن به میان آمده است که ابومسلم خراسانی به خونخواهی یحیی قیام کرد ، جنازه او را از دار به زیر آورد و از قاتلان وی انتقام ستاند .
2-    عبدالله بن حسن و پسرانش :
آغازین سال های حکمرانی عباسیان با آماده شدن عبدالله بن حسن بن حسن و دو پسر او محمد و ابراهیم برای قیام همزمان بود . عبدالله بن حسن که در دوران زندگی زید به روش او تمایل نداشت ، پس از شهادت به اندیشه های وی تمایل یافت و پسران خویش را آماده قیام ساخت.  بدین سان در سال 145 ق . / 762 م ( اواخر دهه نخست خلافت منصور ) دو قیام در مدینه و بصره شکل گرفت که یکی از آن ها را محمد و دیگری را ابراهیم – هر دو پسران عبدالله – رهبری می کرد.
3. قیام نفس زکیه : محمد پسر عبدالله بن حسن بن حسن مشهور به نفس زکیه همان کسی است که پیش از شکل گیری حکومت عباسی ، خاندان بنی هاشم و از آن جمله خود منصور در ابواء با او بیعت کردند و منصور و سفاح هر دو پیش از حکومت از داعیان وی بودند . وی که نامش ((محمد بن عبدالله )) بود و از سوی طرفدارانش (( مهدی موعود )) تصور می شد در برابر حکمرانان عباسی قیام کرد. این قیام از سوی بخش هایی از جامعه که با انحصار طلبی اعلام شده از سوی سفاح و سپس منصور مخالف بودند همراهی می شد . چونانکه بنابر روایت ، موسی بن جعفر (ع) و اسماعیل بن جعفر فرزندان امام صادق (ع) با قیامش همراهی کردند ، یا منصور با نفس زکیه بیعت کرد و یا چون از مالک بن انس پرسیدند آیا در حالی که بیعت منصور در گردن داریم رواست با محمد بن عبدالله همراه شویم پاسخ داد: از شما به اجبار بیعت ستانده شده و این در حالی است که بر کسی که بناچار به بیعت واداشته شده سوگندی و تعهدی نیست . نفس زکیه که از همان دوره پیش از تشکیل رسمی حکومت عباسی و از آن هنگام که در ابواء با اوبیعت کردند خود را برای رهبری سیاسی جامعه شایسته تر می دید و حتی در سفر حج منصور در سال 136ق. / 754 م . و هنگامی که او به مدینه رفت حاضر به دیدار با منصور که در آستانه رسیدن به خلافت بود نشد و این بر جعفر بسیار گران آمده بود . از آن سوی خلیفه عباسی ، منصور ، که در همان سال 136 ق. /754م. به خلافت رسید ، در حالی که از سویی می بایست از خطر ابومسلم در خراسان و نیز خطر عموی خود عبدالله بن علی برهد و با حرکت های زنادقه وشورش های خوارج مقابله کند نسبت به رفتارهای محمد بن عبدالله و برادرش ابراهیم نگران و مراقب بود ، چونانکه در سال 138 ق . / 756 م. به امیر حج خود فضل بن صالح بن علی عباسی سپرد که اگر محمد و ابراهیم را ببیند آنان را زیر نظر گیرد و در سال 140 ق ./ 758م . نیز در سفری که خود به مدینه داشت در جمع بنی هاشم از عبدالله بن حسن خواست او را به مخفیگاه پسرانش راهنمایی کند . همکاری نکردن عبدالله بن حسن سبب شد وی به مدت سه سال در مدینه زندانی شود . منصور همچنین در سال 141 ق. / 754م محمد بن خالد قسری و در سال144 ق. / 761 م رباح بن عثمان را برای یافتن محمد بن عبدالله به مدینه روانه ساخت . فشار حکومت عباسی سودی نبخشید و سرانجام نفس زکیه قیام خود را به سال 145 ق. / 762 م. در مدینه علنی ساخت و امیر المومنین لقب یافت. با پیروی بزرگان مدینه از او ، شهر را در اختیار گرفت ، درهای زندان ها را شکست ، برای مردم خطبه ایراد کرد و عثمان بن محمد بن خالد بن زبیر را زمامدار شهر ساخت و حسن بن معاویه بن عبدالله بن جعفر را به کارگزاری خود بر مکه گماشت و برادر خویش ابراهیم را نیز روانه بصره کرد و او هم توانست بصره را به تصرف درآورد . محمد همچنین فرستادگانی به دیگر سرزمین ها گسیل داشت : یکی از پسران خود به نام عبدالله را به خراسان روانه ساخت . وی از آنجا به سند رفت و در همانجا به قتل رسید . پسر دیگر خود حسن را به یمن روانه کرد و او نیز در آنجا زندانی شد و در زندان درگذشت . موسی یکی از برادران وی به ولایت جزیره رفت . برادر دیگر یحیی به ری و طبرستان رفت و ادریس نیز روانه مغرب شد . منصور که گریزی از رویارویی با نفس زکیه نمی دید برای او نامه هایی نوشت  و در آن نامه ها  هم او را تهدید کرد و هم امان داد . محمد نیز در پاسخ او خود را مهدی خواند و بر حقانیت خویش استدلال کرد و به تهدید ها وقعی ننهاد . سرانجام کار به محاصره مدینه و رویارویی میان سپاه اعزامی از سوی منصور به فرماندهی عیسی بن موسی از یک سو و مردمان مدینه و طرفداران محمد از سوی دیگر انجامید . در پی این رویارویی محمد به قتل رسید و سر وی را نزد خلیفه بردند و در کوفه نیز چرخاندند.
4. جنبش ابراهیم در بصره
در همان زمان که حرکت زیدیان در کوفه و مدینه با شکست رویاروی شد و محمد بن عبدالله به قتل رسید برادر او ابراهیم بن عبدالله در بصره قیام خود را علنی ساخت. وی که از حدود سال 143 ق. / 760م. به بصره آمده بود ، در این شهر به همراهی عیسی بن زید بن علی قیامی را سامان داد و شمار زیادی از زیدیان  و همچنین معتزلیانی که از شاخه معتزله بغداد طرفداری می کردند به این دو پیوستند و مردمان فارس و اهواز و نواحی دیگر نیز با آن ها اعلام همراهی کردند. هرچند کسانی چون ابوحنیفه و شعبة بن حجاج به حمایت از ابراهیم فتوا دادند اما کمرنگ بودن حضور زیدیان در بصره و بروز اختلاف میان ابراهیم و عیسی ، زمینه پیشرفت چندانی برای این جنبش فراهم نیاورد و سرانجام سپاهیان ابراهیم در نبردی که در میان آنان با سپاه اعزامی از سوی خلیفه در محل باخمری در گرفت ابراهیم به همراه چهار صد تن از زیدیان به قتل رسید . بدین ترتیب دو جنبش مهم زیدیان در دوره منصور عباسی (136-158ق. / 753-774م.) سرکوب شد . پس از منصور جانشین او مهدی عباسی (158-169 ق / 774 – 785 م.) با تعقیب سیاست عفو عمومی با شورش های قابل ذکری رویاروی نبود تا آنکه در دوران خلافت هادی عباسی (169-170ق. / 785-786م) یک بار دیگر اعتراض زیدیان و علویان در قیام شهید فخ خود را نشان داد .
5- شهید فخ
به خلافت رسیدن هادی عباسی (169-170 ق/ 785 – 786م) و در پیش گرفتن سیاست سرکوب از سوی او و به ویژه به سبب تحریک های کارگزار حکومت در مدینه یعنی عمر بن عبدالعزیز ، زیدیان پیرامون حسین بن علی گرد آمدند و قیامی را سامان دادند . این جنبش محدود به سال 169 ق./785م. به دست محمد بن سلیمان سرکوب شد و حسین همراه با گروهی از یاران خود در جایی به نام فخ – در شش مایلی مکه – به شهادت رسید و پیکر او و یارانش را برهنه در بیابان گذاشتند .
6-یحیی بن عبدالله
در دوره خلافت هارون (170 – 193 ق / 786 – 808م) یکی از یاران حسین بن علی به نام یحیی بن عبدالله که از واقعه فخ جان به در برده بود به سرزمین دیلم رفت و با پشتیبانی شماری از زیدیان قیامی را سامان داد . وی که روزگاری از حمایت زیدیه بتریه برخوردار بود پس از چندی این پشتیبانی را از دست داد و ناگزیر با خلیفه مصالحه کرد . هرچند او از خلیفه امان نامه گرفته بود ، دیری نپایید که دیگر بار به جعفر بن یحیی برمکی سپرده شد تا زندانی شود . جعفر او را از زندان رهاند اما برای دومین بار به چنگ خلیفه افتاد و زندانی شد و در زندان نیز بدرود حیات گفت.
7. ادریس بن عبدالله
او یکی دیگر از جان به در بردگان از واقعه فخ است که در سال 172 ق . 788 م . به مصر و از آنجا به مغرب گریخت و در آنجا مردم را به طرفداری از اهل بیت و زیدیه دعوت کرد . ادریس در مغرب پایگاهی به دست آورد و دولت ادارسه را بنیان نهاد و قبیله بربر اوبه و نیز قبایل زناته ، زراعه ، کناسه و گروه های دیگر به او پیوستند و بدین سان قلمرو فرمانروایی وی قبایلی را که از قیروان به سمت غرب تا اقیانوس اطلس پراکنده بودند دربر گرفت . دولتی که بدین سان ادریس پایه گذاری کرد از سال 172 تا 375 ق . / 788 تا 985 م به حیات خود در حوزه آفریقیه (مراکش کنونی) ادامه داد و میان این خاندان با اغالبه و نیز خوارج درگیری هایی به وقوع پیوست . ادریس بن عبدالله که از سال 1722ق / 788 م . به مغرب رفته بود به سختی خلیفه را نسبت به فعالیت های او در آن سامان نگران ساخت تا جایی که ناگزیر آفریقیه را به ابراهیم بن اغلب واگذاشت تا ادریسیان را در آنجا ریشه کن کند . ابراهیم در تونس دولت اغالبه را برپا کرد و این دولت از سال 184 تا 296 ق / 800 تا 909 م به حیات خود ادامه داد . خلیفه بغداد ، همچنین به سبب بیمی که از ادریس داشت ، سلیمان بن جریر جزری را که خود از زیدیه بتریه بود واداشت که به مغرب برود و ادریس را مسموم کند . او هم این کار را به سال 177 ق / 793 م به انجام رساند . قیام های زیدیان و علویان از آن پس نیز ادامه یافت و از آن جمله در دوران امین و مامون (193 – 218ق / 808 – 833 م) شورش هایی به وقوع پیوست که مهمترین آن ها قیام ابوالسرایا است .
8. قیام ابوالسرایا : سری بن منصور شیبانی مشهور به ابوالسرایا در سال 199 ق /815 م در کوفه قیامی را سامان داد و توانست با نام محمد بن ابراهیم مشهور به ابن طباطبا و با شعار (( خشنودی خاندان محمد )) در این شهر به پیروزی برسد و از آن پس فرستادگانی را به دیگر نواحی روانه سازد، چونانکه حسین بن افطس و محمد بن سلیمان را به حجاز و ابراهیم بن موسی بن جعفر را به یمن فرستاد و خود نیز پس از کوفه ، بصره را به تصرف درآورد . هرچند قیام ابوالسرایا در حدود سال 200 ق . / 815 م سرکوب شد ، پس از قتل او هم شورش های علویان در حجاز ادامه یافت و حسین بن افطس که به نام او قیامی سامان داده و در سال 199 ق. / 814 م . جامعه کعبه را تغییر داده و اموال عباسیان را مصادره کرده بود جنبش خود را به نام محمد بن جعفر مشهور به دیباج استمرار بخشید تا آنکه سرانجام به دست سپاهیان مامون سرکوب شد . علویان و زیدیان در دوران معتصم (218-227ق. / 833 – 841 م .) و پس از آن نیز جنبش هایی را در نواحی مختلف سامان دادند که از آن جمله می توان از شورش محمد بن قاسم بن علی در طالقان ، یا شورش علی بن محمد بن عیسی بن زید در دوران معتصم ، قیام یحیی بن عمر بن حسین بن زید در دوران متوکل (232-247ق / 846-861م) و منتصر عباسی(247-252 ق./861-866م) یاد کرد . از این دوره به بعد است که زیدیان دو پایگاه بزرگ را به چنگ می آورند و در دو منطقه طبرستان و نیز یمن استقرار می یابند و به تشکیل دو دولت توفیق می یابند .

......


.......................

منبع : كتاب تاريخ فرق اسلامي (2) ، (فرق شيعي) ، دكتر حسين صابري ، انتشارات سمت ، تهران. 1390 . ص 67 تا 75


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1001
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 0:35]
تاریخ


فرقه زیدیه : بخش اول


یکی از شاخه های مهم شیعه به مفهوم عام آن شاخه زیدیه است که در آغازین سال های سده دوم هجری/ هشتم میلادی از بدنه عمومی شیعه جدا شد و در برابر دیگر شیعیان قرار گرفت و بدین سان دو شاخه رافضه (( برای نخستین بار زید بن علی بر عموم شیعیانی نهاده است که به مسلک او نگرویدند و عقاید او در مورد تولی و تبری و نیز امامت ابوبکر و عمر را رد (رفض) کردند و از همراهی با قیام او خودداری ورزیدند . برخی نیز گزارش کرده اند که برای نخستین بار مغیرة بن سعید عجلی این اصطلاح را درباره شیعه امامیه به کار برده است ، از آن روی که از او برائت جستند و وی را نپذیرفتند .البته این اصطلاح بعدها بر کل شیعه نیز اطلاق شده است .)) و زیدیه در شیعه پدیدار شد . هر چند برخی در قلمداد کردن زیدیه به عنوان یکی از شاخه های شیعه و انطباق این عنوان بر آن ابراز تردید یا با آن مخالفت کرده اند ، اما به طور سنتی و در گزارش مورخان و نویسندگان کتب ملل و نحل در انتساب این گروه به شیعه تردیدی وجود ندارد تا جایی که برخی اساسا نام شیعه را بر دو گروه امامیه و زیدیه منطبق دانسته اند . فرقه زیدیه در پی قیام زید بن علی شکل گرفت و از آن پس دو شاخه شیعی زیدی و امامی هر کدام راهی جداگانه در پیش گرفتند : گروه نخست دست به کار مبارزه حاد سیاسی و نظامی شد و گروه دیگر عمدتا بر رسالت معنوی خویش تکیه زد .
زید بن علی و قیام او

زید فرزند امام زین العابدین علی بن حسین (ع) است . او که به کنیه ابوالحسین خوانده می شد و امام شهید لقب یافت در سال 80 ق/699م . در مدینه دیده به جهان گشود و به روایت منایع تاریخی به سال 121 ق / 739 م یا 122 ق / 740 م . و نیز به روایتی 120 ق. / 738 م به شهادت رسید . امام زید که پس از رحلت پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) در کفالت امام باقر (ع) بود . از پدر و برادر علم آموخت و از آن ها نقل حدیث کرد . چونانکه از عروة بن زبیر، ابان بن عثمان بن عفان و عبدالله بن ابی رافع حدیث شنید و نقل کرد . پاره ای از منابع تاریخی او را از شاگردان واصل بن عطاء می دانند و از  اثرپذیری زید از واصل سخن به میان می آورند و پیروی زیدیه از عقاید معتزله را به همین مسئله باز می گردانند . ولی برخی این رابطه را میان زید و واصل انکار می کنند. اما صرف نظر از این پذیرش و انکار آنچه رد کردنش دشوار می نماید اثرپذیری زیدیه از معتزله است . کسانی از عالمان از زید نقل حدیث کرده اند و از دانش او بهره جسته اند که عیسی ، محمد و یحیی فرزندان خود وی ، منصور بن معتمر ، زبید یامی ، ... از این جمله اند ، در منابع اهل سنت کسانی چون ترمذی ، نسائی ، ابن ماجه و ابن حنبل از وی نقل حدیث کرده اند . زید را دارای آگاهی فراوان به قرآن و نیز قرائتی ویژه دانسته اند. هر چند درباره نفسیرهایی که از برخی آیه های قرآن از او نقل شده تردید های ابراز گردیده و لقب (( حلیف القرآن )) که زیدیان بر او نهاده اند لقبی افتخاری قلمداد گشته ، اما قرائت او را ابوحیان توحیدی در کتابی به نام النیر الجلی فی قراءة زید بن علی آورده و بروکلمان نیز از نسخه ای خطی مشتمل بر قرائت او سخن به میان آورده است . در باب آراء فقی هم کتاب المجموع که به امام زید نسبت داده می شود منبع بنیادین فقه زیدی است. قیام زید بن علی که سرانجام به شهادت او در سال 121 یا 122ق / 739 یا 740 م انجامیده ، برای زیدیان نماد از خودگذشتگی است و هر چند یکی از انگیزه های آن خونخواهی امام حسین (ع) بوده است . اما برای زیدیان این قیام با قیام حسین بن علی (ع) و شهادت زید هم با شهادت امام حسین (ع) مقایسه می شود . هر چند ناسازگاری های میان زید و حکمرانان اموی را به دوران فرمانروایی هشام بن عبدالملک (105-125 ق . / 723-742م.) بازگردانده اند ، اما در آخرین سال های حکومت امویان و هنگامی که عباسیان در حمیمه ( حدود سال100 ق / 718 م ) جنبش خویش را سامان می دادند و گروه هایی از شیعه در عرصه رقابت بر سر به سقوط کشاندن امویان ، پیرامون زید بن علی گرد آمدند و از او خواستند بر ضد حکومت قیام کند . در این میان تهمت های مالی ای که بنابر روایت منابع تاریخی به زید بن علی زده می شود و از دیگر سوی این حقیقت که او خود را برای امامت شایسته تر می دید و با تقیه و مدارا مخالف بود و افزون بر این اصرار و دعوت کوفیان شرایط را برای قیام آماده تر ساخت تا آنکه سرانجام امام زید به کوفه آمد و در آنجا پس از بیعت ستاندن از شماری از سران این شهر ، فرستادگان خود را برای گسترش دعوت به نقاطی دیگر چون موصل ، رقه ، خراسان و دیگر جایها فرستاد و برخی نیز با او اعلام بیعت کردند ، چنانکه هلال به خباب بن ارت ، قاضی مدائن ، با او بیعت کرد ، یا آنگونه که آورده اند ابوحنیفه به حمایت مالی و معنوی از وی پرداخت . این رویداد ها در حدود سال 120 ق / 738 م . به وقوع پیوسته است . از دیگر سوی ، هشدارهای حکمران شام ، هشام بن عبدالملک به یوسف بن عمر ثقفی کارگزار خود در عراق مبنی بر جلوگیری از اقدام های زید پیش از آنکه دعوت خود را آشکار سازد ، زید را بدان کشاند که اندکی قبل از موعد ، در ماه محرم سال 122 ق. / 739م قیام خویش را علنی سازد . پس از آشکار شدن قیام ، سپاهیان اموی بیعت کنندگان با زید را در مسجد محاصره کردند و در تلاش زید برای رهاندن آنان ، کوفیان به رغم وعده های قبلی از یاری او خودداری ورزیدند و سرانجام آن شد که زید و یارانش کشته شدند . پیکر زید شهید را پس از آنکه به خاک سپرده یا به نحوی دیگر پنهان شده بود بیرون کشیدند و سرش را از تن جدا ساختند و آن سان که روایت شده است بدن وی چهار سال بر دار بود و تنها پس از مرگ هشام از دار فرود آورده شد.....


..........................

منبع : كتاب تاريخ فرق اسلامي (2) ، (فرق شيعي) ، دكتر حسين صابري ، انتشارات سمت ، تهران 1390 . ص 63  تا 67 .


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1181
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 0:5]
تاریخ

بررسي زندگي يكي از مدعيان دروغين به نام سيد علي محمد باب


...................................................

مقدمه

سپاس  و درود پروردگاری را که پدید آورنده زیبایی ها و طراح و وسازنده جهان هستی و انسان هاست . خالقی که در دانش و حکمت و بخشندگی او شکی نیست .

تاریخ سازنده افکار و تعقل و اندیشه انسان ها است . با بررسی تاریخ اسلام از عصر پیامبر و همگام حرکت کردن با وقایع درمیابیم که از همان ابتدا ، پس از درگذشت پیامبر ، افرادی به دنبال کسب قدرت در جامعه  دینی و سلطه بر ذهن و جسم دیگران بودند و این افراد و  شکل گیری جنبش آنان را در فتنه اهل ردّه در زمان خلافت ابوبکر میتوان دید که ادعاهایی دروغین و توهم مبعوث شدن به پیامبری در سر داشتند که فقط به دنبال خود مختاری و جدایی از دین اسلام و ضربه زدن به آن بودند و سعی می کردند بدعت هایی جدید در مذهب مسلمین ایجاد کنند . قدرتمندی نیروی نظامی و اتحاد عقیده و هدف مسلمانان در صدر اسلام مانع از این شد که سودجویان بتوانند قدرت و پیروان کافی برای انجام نقشه هایشان بدست آورند . بعد از گسترش اسلام در ایران ، افرادی به بهانه وطن پرستی و مبارزه با ظلم اعراب ، ادعای پیامبری کردند که از این اشخاص میتوان به المقنع اشاره کرد که جسم درخشانی شبیه ماه ساخته بود و به عنوان معجزه خود به افراد می نمایاند . از اینگونه افراد در تاریخ بسیار بوده و خواهد بود و این جریان حتی در دوران معاصر که ارتباطات جمعی و اطلاع رسانی زیاد شده است باز توسط گروه های مختلف که نمی توانند اتحاد و انسجام و قدرت مردم مسلمان را ببینند  ادامه پیدا کرده است و ما هرچند وقت یک بار شاهد این حرکت ها هستیم . در دوران قاجار به  دلیل  جنگ و ستیز و رقابت بین قدرت های خارجی بر سر تسلط بر سرزمین های مختلف ، کشور ایران هم از نگاه غارتگران خارجی دور نماند و انگلیس و روسیه سعی می کردند هریک  ، فرد مقابل و مخالف خود را کنار بزنند و در این میان ، ایران که بر خلاف کشور هند در آن روحانیون بیدار اندیش و استعمار ستیز  فراوان بودند ،  نمی گذاشتند که آب خوشی از گلوی دشمنان اسلام پایین برود ، مردم را تشویق به مبارزه با دولت های دخالت کننده در امور مردم ایران می کردند و این وضع و شرایط سبب شده بود که بیگانگان به خصوص انگلستان به فکر ایجاد فرقه هایی در بین مردم کشورهای در حال توسعه بیافتند تا با ضربه زدن به مذهب آن ها و مشغول کردنشان به درگیری و جنگ با یکدیگر  و ایجاد جدایی بین آنها بتوانند انسجام و اتحادشان را از بین ببرند و خودشان به راحتی از اوضاع استفاده کرده و بر اموال و منابع آن ها مسلط شده و آن ها را به یغما ببرند  . حمایت مالی و فکری از فرقه هایی مانند بابیت و بهائیت در دوره قاجار در راستای همین اهداف بود . فرقه باب توسط جوانی شیرازی به نام سید علی محمد باب که به کار تجارت مشغول بود ایجاد شد . این شخص که در نزد یکی از علماء شیخیه به آموختن بعضی علوم دینی سرگرم بود ، متولد 1235 هجری است . وی که در ابتدا ادعای بابیت و سپس مهدویت کرد ، از طرف اتباعش به القاب سید ذکر ، عبدالذکر و باب الله ، نقطه اولی و طلعت اعلی و نقطه بیان خوانده شده است و این تحقیق سعی دارد به ابعاد زندگی وی و عقایدی که با خود به میان آورد و سرنوشت او بپردازد . فرضیه مطرح شده در این تحقیق : (( فرقه باب توسط انگستان و روسیه و با هدف سلطه بیشتر بر ایران ایجاد  شد. )) .  با توجه به عدم دسترسی به بعضی منابع مهم پیرامون فرقه باب مانند کتاب بیان سید علی باب و کتاب اقدس و ایقان حسینعلی بهاء و همچنین کتاب های ادوارد براون که با ازل و بهاء ملاقاتی داشته است ، نمی توان به درستی درباره این فرقه قضاوت کرد به خصوص اینکه  مخالفان این فرقه اعمال و عاداتی را به این گروه نسبت داده اند و موافقان و پیروان این فرقه هم اعمال و رفتاری را از این فرقه زدودند و منکر آن شدند . با توجه به گذشت زمان و نشستن گَرد زمان بر وقایعی که باب موجب  آن شد ، شناخت تاریخ حقیقی این تفکر و اندیشه بابیب و نوشتن مطالب پیرامون آنان به سادگی امکان پذیر نخواهد بود . این تحقیق از مسیر بابیت منحرف نخواهد شد و به بررسی این فرقه اصلی می پردازیم و شاخه های آن ، بهائیت و ازلیت را بررسی نمیکنیم........................ادامه مطلب.


دانلود اين مطلب و ديدن ادامه آن

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

:: بازدید : 1135
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه , مقاله و تحقيق ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 06 فروردين 1392 ] [ 1:41]
تاریخ

امامان شیعه و غالیان 

                      

مقدمه

پیدایش غلو و گروه هایی با نام غالی از زیان بارترین  انحرافات درونی شیعه بود که در تخریب کردن چهره تشیع تأثیر بسزایی داشت. این گروه، در طول تاریخ خود را به عنوان شیعه در صفوف شیعیان جای داده اند و با مطرح کردن عقاید خرافی و جعل و احادیث زمینه تبلیغاتی برای دشمنان و مخالفان این مذهب را فراهم ساخته اند.و همین عوامل زمینه نفرت دیگر مسلمانان را از تشیع فراهم آورد.این گروه به ویژه زمانی که شرایط لازم برای نشر افکار شیعی از طرف امامان فراهم بود، با سوء استفاده از نام ائمه و شیعه و با معطوف ساختن بخش عمده ای از تلاش ائمه به سمت مبارزه با آنها لطمات جبران ناپذیری به تشیع واردآوردند. با توجه به اینکه این گروه، خود از بدنه شیعه برخاسته بودند، تلاش های آنها و عقایدشان در منزوی کردن تشیع از سخت گیری حکومت های حاکم هم مؤثر تر بود. از طرفی بعضی ملل و نحل شناسان و بعضی از مستشرقین هم به غلط افکار و عقاید افراطی این گروه را به شیعه نسبت می دهند و چهره تشیع را در میان سایر فرق و مذاهب خدشه دار کردند. در این تحقیق سعی داریم تا مواضع امامان شیعه را در قبال این گروه و طرد این افراد را از جامعه تشیع مورد بررسی قرار دهیم. همچنین به این سوالات پاسخ داده شود: 1- معنی لغوی و اصطلاحی غلات2- زمینه های پیدایش آنها 3- تأثیرات آنها بر جامعه تشیع 4- غلات از منظر قرآن و حدیث و هم چنین نشان بدهیم که تلاش این گروه و عقاید آنها صدمات جبران ناپذیری را به تشیع وارد کرده است دانلود اين مطلب و ديدن ادامه آن از لينك زير

امکان ایجاد کلید پرداخت تنها در دامنه درگاه [ hamrahetarikh.ir ] مقدور می باشد !


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 343
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه , مقاله و تحقيق ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [سه شنبه 06 فروردين 1392 ] [ 0:39]
تاریخ

فرقه كيسانيه : كيسانيه نام يكي از گروه ها يا شاخه هاي اصلي شيعه است و به طور سنتي بر گروهي از شيعيان نهاده شده كه در سال هاي پس از رخداد عاشورا قيامي را به رهبري مختار سامان دادند. هر چند امروزه از اين شاخه به عنوان فرقه اي زنده ياد نمي شود ، اما اين شاخه از جامعه شيعي دست كم در نيمه دوم سده اول هجرت بخشي از حوادث تاريخي عراق را به خود اختصاص مي داده و هم زمينه شكل گيري گروه هايي چون قرامطه را فراهم ساخته  و هم ميراث خويش را به جنبش عباسي بخشيده و بستري بر شكل گيري آن جنبش و حكومت عباسيان شده است . برخي كيسان را لقب مختار بن ابو عبيد دانسته و نام فرقه منسوب به او را به همين لقب دانسته اند . برخي ديگر ميان مختار و كيسان تفاوت نهاده و اين دو نام را از آن دو شخصيت دانسته اند كه با يك ديگر همكاري فراواني داشته اند. نوبختي در اين باره مي نويسد : (( برخي روايت كرده اند وابسته علي بن ابي طالب ، كيسان نام داشته و او همان كسي است كه مختار را به خونخواهي حسين بن علي (ع) واداشته و به قاتلان او راه نموده و خود صاحب سرّ و شريك بر نامه ها ومسلط بر كارهاي او بوده است .))  همين احتمال را بغدادي نيز يادآور مي شود و مي نويسد : (( گفته اند او (مختار) عقايد خود را از يكي از وابستگان علي (ع) كه كيسان نام داشت گرفته است )). در تحقيقات معاصر مشخص گرديده كه (( كيسان مولي علي بن ابي طالب پيش از قيام مختار درگذشته و بنابراين ما با كيسان ديگري متاخر از دوران امام علي‌(ع) روياروي هستيم )) . نشار نويسنده ديگر مي نويسد : اين كيسان كه از او سخن به ميان مي آيد همان ابوعمره سائب بن مالك اسعدي درگذشته به سال 67 ق . است كه از موالي يا وابستگان عرينه يا بجيله و بنابر روايت غير شيعي از تبار غير عرب بود . بنا بر روايت نوبختي ، پس از شهادت امام حسين و در حالي كه پيش از اوامام حسن با معاويه صلح كرده بود شيعيان آنان بر چند گروه شدند « گروهي به امامت محمد بن حنفيه در مرتبه اي متاخر ازامام حسن (ع) و امام حسين گراييدند و گفتند اساسا محمد بن حنفيه‌(برادر امام حسين) جانشين علي بن ابي طالب است و پيكار و سپس صلح امام حسن با معاويه و نيز قيام امام حسين به اذن محمد بن حنفيه انجام يافته و پس از شهادت امام حسين (ع) ، ابن حنفيه مختار را به كوفه و بصره گمارده و او را به خونخواهي حسين و كشتن قاتلان آن حضرت فرمان داده است .» يك از كساني كه فرماندهي قشون مختار را در جنگ عليه قاتلان حسين بر عهده داشت ، ابوعمره كيسان از وابستگان طايفه عرينه از قبيله بجيله بود . او همان كسي است كه برخي نامور شدن گروه طرفدار مختار را به كيسانيه به سبب حضور وي در فرماندهي جنبش اين گروه مي دانند . با پايان حيات محمد بن حنفيه (سال 81 ق .)  گروهي با انكار مرگ او و مهدي خواندن وي گفتند : او از نظرها غايب شده و البته جايش بر ما پيدا نيست . گروه ديگر با انكار مرگ او وي را غايب شده در كوه رضوي دانستند و گروهي با پذيرش مرگ او جانشين وي را امام زين العابدين دانستند و گروهي نيز گفتند او مرده و جانشينش ابوهاشم است . در بدنه عمومي كيسانيه امامت به پسر وي عبدالله- مشهور به ابو هاشم – رسيد . او كه به روايت منابع معتزلي همان كسي است كه واصل بن عطا انديشه اعتزال را از وي گرفته ، سخت مورد احترام شيعيان حنفي يعني پيروان محمد بن حنفيه بود . ابوهاشم جنبش كيسانيان را استمراربخشيد و براي خليفه وقت ، سليمان بن عبدالملك (96- 99 ق.) خطر آفرين شد تا جايي كه خليفه او را به دمشق فراخواند و با روشن شدن خطرآفرين بودن وي و به ويژه اين كه معلوم بود با خراسانيان نيز پيوند هايي دارد و او را در اين منطقه امام مي دانند ، توطئه مسموم كردن او در بازگشت را فراهم نمود و بدين سان ابوهاشم در سال 98 ق. و در حالي كه از شام راهي مدينه شده بود در مناطقي از سرزمين كنوني اردن مسموم شد . عقيده عباسيان در مورد ابو هاشم :  چون ابوهاشم مرگ را نزديك يافت به سوي حميمه رفت ، جايي كه محمد بن علي بن عبدالله عباسي در آن اقامت داشت و دست در كار تدبير جنبش عباسيان بود ، ابوهاشم محمد بن علي را وصي خود قرار داد و اسرار دعوت هاشمي را كه خود پانزده سال پرچمدارش بود به وي سپرد ، راه هاي پيگيري و گسترش دعوت را به او نماياند ، نام هاي داعيان و حجج و نقيبان را به او گفت و نامه هايي خطاب به طرفداران خود در خراسان و عراق به وي سپرد كه درآن ها از نزديك بودن مرگ خويش و از اينكه اسرار دعوت را به محمد بن علي عباسي سپرده است خبر مي داد و از آنان مي خواست به محمد بن علي بپيوندند و از او فرمان برند . چنين بود كه وصيت در سلسله بني عباس جريان يافت و عباسيان صاحب ميراث كيسانيه شدند . اما اين داستان مورد ترديد است . پس از مرگ ابوهاشم آن گونه كه شهرستاني روايت مي كند پيروان ابوهاشم بر پنج گروه شدند و كساني چون عبدالله بن عمر بن حرب كندي ، عبدالله بن معاوية بن جعفر بن ابي طالب و بيان بن سمعان دعوي جانشيني او كردند و اين خود زمينه را براي آن فراهم آورد كه كيسانيان به تدريج در گروه هاي مختلف غاليان عراق و نيز قرامطه كوفه منحل شوند و يا بخش هايي از آنان به اماميه بگروند . 

منبع: فرقه هاي اسلامي ، دكتر صابري ، انتشارات سمت .



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1315
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 06 آذر 1391 ] [ 14:23]
تاریخ

شیعه : یکی از گسترده ترین و ماندگارترین فرقه ها در تاریخ اسلام است و در حالی که شماری از فرقه ها چند دهه یا چند سده پس از پیدایش جز نامی از آنان بر جای نمانده است ، شیعه از نخستین دهه های تاریخ اسلام حیات پر ثمر خویش را آغاز کرده و تا زمان حاضر بدان ادامه داده است و در شرایطی که برخی از فرقه ها تنها در قالب حزبی سیاسی باقی مانده اند . شیعه در گذر زمان ، تیره های متفاوتی را با عقایدی گاه متناقض با همدیگر در بر گرفته است ، چنانکه (( برخی در بنیادهای اندیشه خود به اعتزال گرایش دارند ، برخی به اهل سنت نزدیکند و برخی دیگر به تشبیه نزدیک شده اند . )) .

شیعه در لغت و اصطلاح

واژه شیعه در لغت به معنای طرفدار و پیرو و نیز به معنای گروهی از مردم است که بر کاری یا اندیشه ای گرد آمده اند ، هرچند اصل معنای شیعه همان گروه یا فرقه است .

در فرهنگ های واژه شناسی زبان عربی عمدتا از این دو معنا برای شیعه سخن به میان آمده است . برای نمونه ابن منظور در شرح معانی واژه شیعه نخست این معنا را می آورد که (( شیعه به معنای گروهی است که بر چیزی گرد آمده باشند و هر طایفه ای که بر چیزی گرد هم آیند شیعه هستند و هر طایفه ای که بر کاری گرد آیند و از نظر یکدیگر پیروی کنند شیع خوانده شوند )) . او سپس از زهری نقل می کند که گفته است : شیعه به معنای کسانی است که از یکدیگر پیروی می کننذ اما هم رای نیستند . وی آنگاه این معنا را برای شیعه یادآور می شود که (( شیعه هر کس به معنای پیروان و طرفداران اوست )) .

اما این واژه در اصطلاح عمومی اهل سنت درباره همه کسانی به کار رفته است که مدعی دوستی علی (ع) و خاندان او و یا پیروی از آنان هستنذ . ابن خلدون در این باره می نویسد :

(( شیعه در لغت به معنای یاران و پیروان است ، اما در عرف فقیهان و متکلمان ذوره های پیشین و پسین بر پیروان علی (ع) و فرزندان او اطلاق می شود )) .

مهمترين نظريه هايي كه درباره آغاز پيدايش شيعه : 1. نخستين نظريه كه در برخي محافل از آن به سختي طرفداري مي شود اين است كه تشيع در دوران حيات پيامبر شكل گرفته و درست در همان دوره كساني از صحابه به عنوان طرفداران علي شناخته مي شده اند . طرفداران اين نظريه به احاديثي استناد مي كنند كه در آن ها از شيعه علي سخن به ميان آمده و به آنان مژده هايي داده شده است . اين گروه به روايت هاي تاريخي نظر دارند كه در آن ها از چهار تن از صحابه پيامبر يعني ابوذر ، سلمان ، مقداد و عمار به عنوان شيعيان علي ياد شده است . 2. نظريه دوم آن است كه شيعه به عنوان يك گروه پس از رحلت پيامبر و در مخالفت با انتخاب ابوبكر به عنوان خليفه شكل گرفته است . 3. سومين نظريه آن است كه شيعه به عنوان يك حزب يا گروه مشخص در دوره پاياني خلافت عثمان و يا در پي قتل او رخ نمود. 4. چهارمين نظريه آن است كه ظهور شيعه در هنگامي بوده است كه بصره در آستانه نبرد جمل قرار داشت و علي مردم را به گرد آمدن براي نبرد با طلحه و زبير فراخواند . 5 . اين نظريه اين است كه شيعه هنگامي براي نخستين بار رخ نمود كه سپاهيان امام علي (ع) از نبرد صفين باز مي گشتند و در حالي كه در ميان سپاهيان درباره حكميت اختلاف روي داد و از همين روي گروهي در حرورا گرد آمدند و در مخالفت با حكميت و عقيده امام علي در همانجا ماندند و هسته نخستين خوارج را تشكيل دادند . طرفداران مخلص امام به او اعلام وفاداري كردند و همين گروه بودند كه شيعه نام گرفتند . مونتگمري وات از طرفداران اين نظريه است و مدعي است آغاز جنبش شيعه يكي از روزهاي سال 37 ه.ق /658 م بوده است كه گروهي از پيروان علي گفتند : ما هركه را دوست تو باشد دوست خود مي دانيم و با هركه با تو دشمني ورزد دشمنيم . 6. نظريه بعدي پيداش شيعه را به پس از شهادت امام علي(ع) باز مي گرداند. در منابع متاخر اين نظريه را به طه حسين نسبت داده اند . ملطي پس از آنكه چهار فرقه نخست شيعه را به سبئيه اختصاص مي دهد از اين ياد مي كند كه آنان مي گفتند: علي(ع) نه مرده است و نه مرگ بر او رواست ، بلكه او زنده اي است كه نمي ميرد . 7. هفتمين نظريه حاكي از آن است كه پيدايش شيعه در قالب يك نهضت مشخص با اهداف و نام خاص خود به سال هاي پس از شهادت امام حسين باز مي گردد و رخداد عاشورا  نقطه اي بنيادين در شكل گيري يا دست كم تحول شيعه است . 8. نظريه هشتم از اين دفاع مي كند كه ظهور شيعه به عنوان يك فرقه با درون مايه كلامي خاص و ويژگي هاي اعتقادي معين در اواخر سده نخست هجرت بوده است .

 

منبع: تاريخ فرق اسلامي (۲) ، فرق شيعه ، دكتر حسين صابري ،انتشارات سمت.  ص ۱۶-۲۵.


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 1383
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 20:37]
تاریخ
Blog Skin

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 605
:: ارسال شده در: فرقه های شیعه ,

نویسنده
نویسنده :
تاریخ : [شنبه 05 فروردين 1391 ] [ 2:13]
تاریخ
اگر مطلبی برای وب ما فرستادید در

اینجا قرار خواهد گرفت .

مطالب شما

عنوان: آتشکده نیاسر .

قدمت: دوره ساسانی .

محل جغرافیایی : شهر نیاسر.

عکس تاریخی

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 1179
کل نظرات کل نظرات : 465
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2917

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 970
باردید دیروز باردید دیروز : 2,541
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 66
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 580
بازدید هفته بازدید هفته : 13,625
بازدید ماه بازدید ماه : 24,241
بازدید سال بازدید سال : 653,455
بازدید کلی بازدید کلی : 2,179,505

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.211.120.181
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir

;