این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

    دانلود آهنگ بابک جهانبخش تصمیم

    آهنگ زیبا و بسیار شنیدنی بابک جهانبخش بنام تصمیم همراه با متن و دو کیفیت 320 و 128

    Exclusive Song: Babak Jahanbakhsh – “Tasmim” With Text And Direct Links In UpMusic

    148355496384379269photo 2017 01 04 22 05 43 دانلود آهنگ بابک جهانبخش تصمیم

    متن آهنگ تصمیم بابک جهانبخش

    ♪♪♫♫♪♪♯

    هرچی بهت گفتم جواب از تو ندیدم
    اینروزا فقط سکوتتو شنیدم ♪♪♫♫♪♪♯
    احساسمو با صد دفعه تکرار گفتم
    حرفامو انگاری به یه دیوار گفتم
    با اینکه روی من همه درارو بستی
    یادت نره تو عشق من بودی و هستی ♪♪♫♫♪♪♯
    دستاتو میگیرم نرو از گریه سر میرم نرو
    میدونی میمیرم نرو
    میخوام که خودخواهی کنم
    اینبار من جای تو تصمیم میگیرم نرو
    دستاتو میگیرم نرو از گریه سر میرم نرو
    میدونی میمیرم نرو ♪♪♫♫♪♪♯
    میخوام که خودخواهی کنم
    اینبار من جای تو تصمیم میگیرم نرو
    UpMusicTag دانلود آهنگ بابک جهانبخش تصمیم
    وقتی دلت با مونده وقتی هنوزم با منه
    عشقو باید پر رنگ کرد
    واسه پشیمون کردنت تو خونه پنهون کردنت ♪♪♫♫♪♪♯
    میشه هنوزم جنگ کرد
    حرفای احساسی من یا عشق وسواسیه من نذار تکراری بشه
    اینکه نفهمیدی منو اینکه نفهمیدم تورو مثل یه بیماری بشه
    دستاتو میگیرم نرو از گریه سر میرم نرو
    میدونی میمیرم نرو ♪♪♫♫♪♪♯
    میخوام که خودخواهی کنم
    اینبار من جای تو تصمیم میگیرم نرو
    دستاتو میگیرم نرو از گریه سر میرم نرو
    میدونی میمیرم نرو
    میخوام که خودخواهی کنم ♪♪♫♫♪♪♯
    اینبار من جای تو تصمیم میگیرم نرو
    هرچی بهت گفتم جواب از تو ندیدم
    ♪♪♫♫♪♪♯

    بابک جهانبخش تصمیم

    برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ بابک جهانبخش تصمیم

    این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

    دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری وای وای

    سوپرایز بسیار ویژه شهاب مظفری با ترانه جدید وای وای هم اکنون از آپ موزیک با متن و بهترین کیفیت

    شعر , آهنگسازی و تنظیم کننده : علی یاسینی

    Exclusive Song: Shahab Mozaffari – “Vay Vay” With Text And Direct Links In UpMusic

    … دموی آهنگ اضافه شد …

    asd دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری وای وای

    متن آهنگ وای وای شهاب مظفری

    ♪♪♫♫♪♪♯

    تو میدونی دلم گیره منو عطر تو میگیره بهم

    ♪♪♫♫♪♪♯ نگو که بیخیال شو فکر کنم یکم دیره ♪♪♫♫♪♪♯
    وای وای دلمون رفت دلو برد و ولمون کرد وای وای

    UpMusicTag دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری وای وای

    ♪♪♫♫♪♪♯ دلمون رفت کاش راضی بشه زودتر ♪♪♫♫♪♪♯
    وای وای دلمون رفت دلو برد و ولمون کرد وای وای

    دلمون رفت کاش راضی بشه زودتر

    ♪♪♫♫♪♪♯

    بزودی …

    شهاب مظفری وای وای

    توضیحات شهاب مظفری در اینستاگرام :

    خدابامن است بى خيالِ غم

    سلام عزيزاى دلم آماده هستين براى كارِ جديد ؟؟

    << واى واى >>

    اول از همه از على ياسينىِ ماه و بينظير تشكر ميكنم كه شبانه روز براى

    اين كار زحمت كشيد به همراهِ دوستاى با معرفتش فرهاد و فرورِ عزيز

    در ضمن اين كار ترانه ، آهنگسازيش ، تنظيم با

    على ياسینی هنرمند و دوست داشتنيه

    تلاش ميكنن كه كار تو همين چند روز پخش بشه قبل از سالِ جديد

    فردا ساعت و روزِ پخش و اعلام ميكنم

    برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری وای وای

    این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

    دانلود آهنگ جدید علی پیشتاز و آروین رویایی

    ترانه جدید آپ موزیک برای شما کاربران عزیز ♫ ترانه رویایی با صدای علی پیشتاز و آروین همراه تکست و بهترین کیفیت♫

    شعر و آهنگسازی : سمیر / تنظیم کننده : ABZ

    Exclusive Song: Ali Pishtaz – “Royaei” With Text And Direct Links In UpMusic

    Ali Pishtaz Arvin Royaei دانلود آهنگ جدید علی پیشتاز و آروین رویایی

    متن آهنگ رویایی علی پیشتاز و آروین

    ♪♪♫♫♪♪♯

    دنیا میشه رویایی وقتی تو اینجایی یه زیبای احساسی چه احساس زیبایی
    تو تنهام نمیذاری با اون چشات داری میگیری دنیامو چه چشمای گیرایی
    ♪♪♫♫♪♪♯تو اینجایی پس میشه دنیام عوض میشه عشق تو هست دیگه خوشبختی چه نزدیکه ♪♪♫♫♪♪♯
    بیا عشقم مث بارون رو من ببار آروم منو دیوونه تر کن سر رو شونم بذار آروم
    بیا عشقم مث بارون رو من ببار آروم منو دیوونه تر کن سر رو شونم بذار آروم

    ♪♪شعر و آهنگسازی : سمیر♪♪

    دیدی چقده خوبه حالم تا وقتی هستی من رو به راهم
    نمیدم اصلا از دست تورو با کسیم نمیکنم من عوض تورو
    ♪♪♫♫♪♪♯چونکه تکراری نمیشه خنده هاتو انگاری پیشم رد پات♪♪♫♫♪♪♯
    فقط بوی بدنته تا یه سر بچرخونی بغلته
    این دیوونه میشه خارج از کنترل یه جورای سخت با اون موهای لختت
    بدجوری دیگه نفس گیره وقتی با توام قلبم داره از دست میره
    ♪♪♫♫♪♪♯اینم دیگه یه قول به تو واسه من میمونه همیشه کل تو♪♪♫♫♪♪♯
    خب تو هم اینو بهم قول دادی همیشه کنارم میمونی دوتا خردادی

    UpMusicTag دانلود آهنگ جدید علی پیشتاز و آروین رویایی
    دنیا میشه رویایی وقتی تو اینجایی یه زیبای احساسی چه احساس زیبایی
    تو تنهام نمیذاری با اون چشات داری میگیری دنیامو چه چشمای گیرایی
    تو اینجایی پس میشه دنیام عوض میشه عشق تو هست دیگه خوشبختی چه نزدیکه
    بیا عشقم مث بارون رو من ببار آروم منو دیوونه تر کن سر رو شونم بذار آروم
    ♪♪♫♫♪♪♯بیا عشقم مث بارون رو من ببار آروم منو دیوونه تر کن سر رو شونم بذار آروم♪♪♫♫♪♪♯
    بیا عشقم مث بارون رو من ببار آروم منو دیوونه تر کن سر رو شونم بذار آروم
    بیا عشقم مث بارون منو دیوونه تر کن سر بیا عشقم مث بارون

    ♪♪♫♫♪♪♯

    علی پیشتاز و آروین رویایی

    برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید علی پیشتاز و آروین رویایی

     ویرایش: دنیل سیگل و مالکوم برن/ ترجمه: شیدا قماشچی

     

    همراه تاریخ: ۱۲ فوریه ۲۰۱۸، واشنگتن – بخش‌هایی از تاریخ سیا مربوط به کودتای ۱۹۵۳ ایران که در اواخر سال ۲۰۱۷ منتشر شد به رویکرد این سازمان در انجام عملیات نگاهی منتقدانه دارد و به تأثیر بوروکراسی و سیاست بر نحوهٔ پیشبرد فعالیت‌های برون‌مرزی آمریکا تاکید می‌کند.

     

    گزارش سیا که در آرشیو امنیت ملی دانشگاه جورج واشنگتن منتشر شد نیز جزئیاتی از نحوهٔ طراحی و اجرای این نقشه آشکار می‌کند. بخش‌هایی از تاریخچه – «زنده‌باد شاه!» – دو بار در سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۱ در دسترس عموم قرار گرفتند ولی هر دو این نسخه‌ها مشابه یکدیگر بودند و فقط بخش‌های محرمانهٔ ۱۳۹ صفحه را منتشر کرده و باقی جزئیات را همچنان محرمانه باقی نگاه داشته بودند. سال گذشته، در پاسخ به آخرین درخواست از جانب آرشیو امنیت ملی، سیا موظف شد تا یک نسخهٔ دیگر را منتشر کند. این بار میزان متون منتشر شده افزایش چشمگیر یافتند ولی همچنان مقدار زیادی از اطلاعات را مخفی نگاه می‌داشتند. در این مطلب سعی شده نمونه‌هایی از متون مختلف منتشر شده در طول سالیان به منظور مقایسه کنار هم قرار بگیرد.

     

     

    تفاوت میان اسناد منتشر شده در سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۷

     

    در آخرین نسخه، ۳۷ صفحه از ضمیمه و متن اسناد که قبلاً محرمانه بودند انتشار یافته‌اند. همچنین قسمت زیادی از جدول فهرست مضامین که پیش‌تر حذف شده بود منتشر شده و این موضوع کمک بسیاری به ما می‌کند. با وجود اینکه دسترسی بیشتر شده ولی میزان قابل توجهی از نحوهٔ برنامه‌ریزی و اجرای کودتا محرمانه باقی مانده است.

    
اضافه بر این، دو بخش از ۵ بخش پیوست – همراه با عناوینشان – محرمانه باقی مانده‌اند. آرشیو امنیت ملی مجدداً درخواست کرده تا این دسته از مطالب حذف شده، از رده‌بندی خارج شوند.

     

    یکی از دلایل انتشار نسخهٔ طولانی‌تر و کامل‌تر «زنده‌باد شاه» می‌تواند این باشد که در ژوئن ۲۰۱۷، وزارت امور خارجه بالاخره مجوز انتشار مجموعهٔ مجلد روابط خارجی ایالات متحده آمریکا FRUS را صادر کرد. این مجموعه، اسناد بسیاری زیادی را شامل می‌شد که به مدت ۶۰ سال از دسترس عموم خارج بودند. مقامات سیا که این اسناد را از رده‌بندی خارج کرده‌اند احتمالاً در راستای تصمیم دولت برای انتشار مجلد «روابط خارجی ایالات متحده آمریکا» عمل کرده‌اند.

     

     

    چرا سه نسخه تاریخی از آژاکس موجود است؟

     

    از سال ۱۹۵۳، سیا سه نسخهٔ متفاوت از گزارش داخلی مربوط به کودتا تهیه کرده است. قدیمی‌ترین نسخه توسط یکی از طراحان نقشه، دونالد ویلبر، در ماه مارس ۱۹۵۴ – یعنی فقط چند ماه پس از اجرای عملیات – تهیه شده است. این نسخه در واقع بیشترین جزئیات دربارهٔ طراحی و اجرای نقشه را در برمی‌گیرد و به وضوح برای آموزش ماموران مخفی در آینده نوشته شده است. اما بنا به گفتهٔ مقامات کنونی سیا در این نسخه کمبودهایی وجود دارد. یکی از آن‌ها عدم بی‌طرفی نویسنده است. به گفتهٔ یکی از مقامات «ویلبر مواضع شخصی داشته است» به خصوص در قبال کرمیت روزولت، فرمانده اجرایی عملیات، که «همهٔ توجه‌ها را به خود جلب کرده بود». مسالهٔ دیگر نبود گفت‌وگو و مصاحبه با دیگر افراد شریک در کودتاست؛ ویلبر بیشتر اوقات به دانسته‌های خود اکتفا کرده است، به اضافهٔ آنچه که از اسناد در اختیار داشته است. (مجلد «روابط خارجی ایالات متحده آمریکا» نشان می‌دهد که او به واکنش کرمیت روزولت بلافاصله پس از انجام عملیات دسترسی داشته است.) نکتهٔ آخر اینکه گزارش او فقط جوانب اجرایی عملیات را در برمی‌گیرد و جوانب تحلیلی این پروژه را شامل نمی‌شود.

     

    تاریخچهٔ ویلبر علیرغم شکایت قضایی آرشیو امنیت ملی بر اساس قانون آزادی مطبوعات در سال ۱۹۹۹، تاکنون محرمانه باقی مانده است. اما نیویورک‌تایمز توانست به یک نسخه از آن دسترسی پیدا کرده و بعضی از اسامی و جزئیات را حذف کرده و باقی مجموعه را در سال ۲۰۰۰ بر روی وبسایت خود منتشر کند.

     

    نسخهٔ دوم، «نبرد بر سر ایران»، تاریخ مشخصی ندارد ولی در اواسط دههٔ ۱۹۷۰ مشاهده شده است. با در نظر گرفتن کانون تمرکز این نسخه و لحن آن و همچنین دورهٔ تاریخی که در آن نوشته شده است، می‌توان نتیجه گرفت که هدف نگارنده به وضوح دفاع از عملیات سیا بوده است. سیا در آن برهه به دلیل افشای جاسوسی‌های داخل کشور و انجام عملیات غیرقانونی در تمام جهان رسوایی بزرگی به بار آورده بود. نگارندهٔ متن این تاریخچه به طور ضمنی با اتهاماتی که به سازمان وارد می‌شد – از جمله انتساب عناوینی چون «فیل وحشی و سرکش» – مقابله می‌کند و تلاش دارد تا ثابت کند که عملیات تی‌پی ‌آژاکس، اسم رمز کودتای ۱۹۵۳، «توسط بالاترین رده‌های دولت برنامه‌ریزی و تصویب شده است».

     

    بخش حیرت‌انگیزی از این گزارش گزیده‌ای از مطالب رسانه‌ها را نقل می‌کند و آن‌ها را مورد انتقاد قرار می‌دهد که به عمد حقایق مربوط به کودتا و آژانس مرکزی اطلاعات را تحریف کرده‌اند.

     

    آخرین گزارش درون سازمانی سیا که از آن اطلاع داریم در سال ۱۹۹۸ منتشر شده و «زنده‌باد شاه! آژانس اطلاعات مرکزی و سقوط نخست‌وزیر ایران محمد مصدق، آگوست ۱۹۵۳» نام دارد. 
بنا به گفتهٔ مقامات سیا، یکی از اهداف این نسخه توصیف تحلیلی اقدامات سیا در جریان کودتا بود. همچنین، یک دیدگاه عمومی وجود دارد که مسائل و مشکلات پیشین با دسترسی به اسناد موجود برطرف شده‌اند، در نتیجه یک تاریخ‌نگار برجسته از کارکنان سازمان بالاخره در جایگاهی قرار گرفته تا کامل‌ترین نسخهٔ ماجرا را به نگارش دربیاورد. (اگرچه از میزان تخصص نگارندهٔ این نسخه نسبت به مسائل ایران اطلاعی در دست نیست.)

     

    پیروزی غیرقابل پیش‌بینی محمد خاتمی در سال ۱۹۹۷ – و توجه بسیار زیاد بیل کلینتون به این مساله – می‌تواند یکی از دلایل توجه دوباره به مسالهٔ کودتا باشد.

     

     

    تردید در مورد محرمانه بودن اطلاعات

     

    به جز یک مورد استثنا – صفحه ۳۹ – نسخه‌های پیشین «زنده‌باد شاه!» که طبق درخواست آرشیو امنیت ملی منتشر شدند فقط شامل پاراگراف‌هایی بودند که سیا در همان ابتدا از رده‌بندی خارج کرده بود. این نسخهٔ جدید بخش‌های زیادی از متن را که پیش‌تر محرمانه بودند در دسترس قرار داده است. همان‌طور که قبلاً توضیح داده شد، بیشتر این اسناد با آنچه که در مجلد وزارت امور خارجه FRUS منتشر شده مطابقت دارد ولی با این وجود چندین اختلاف کوچک به چشم می‌آید.

     

    در تعدادی از موارد، آنچه که محرمانه باقی مانده بود مسائل کوچک و بی‌اهمیتی بود و این پنهانکاری حتی توجیهی نداشت. برای مثال استفاده از کلمات نامناسب برای ارجاع به مصدق، در نسخه‌های اولیه حذف شده بودند. (ص ۴)

     

    این مساله می‌توانست تمجید برانگیز باشد، اما جالب اینجاست که مقامات آمریکایی در حین تدارک مقدمات عملیات تی‌پی ‌آژاکس هم به صورت علنی و هم در محافل خصوصی مصدق را تحقیر و حتی از اصطلاحات بسیار ناهنجار استفاده می‌کردند. 
بخشی از قسمت‌های متن «زنده‌باد شاه!» که در ابتدا محرمانه نبودند، از متن حذف شدند. یک نمونه از آن، فرمان شاه برای برکناری مصدق است. این هم یک نکتهٔ بسیار جالب است زیرا یکی از عوامل موفقیت عملیات، پس از آنکه تلاش نخست با شکست مواجه شد، تصمیم به انتشار این فرامین به صورت گسترده بود.


    یک نمونهٔ دیگر، حذف پی‌نوشت‌هایی است که به اسناد غیرمحرمانه اشاره داشتند و حتی گزیده‌هایی از کتاب خاطرات روزولت «کودتا» حذف شده‌اند. (نسخه‌های اول «نبرد بر سر ایران» تمامی بخش‌های متن که از کتب بسیار مشهوری که سال‌ها پیش در بازار موجود بودند را حذف کرده است.)

     

    محرمانه‌سازی بی‌دلیل اسناد غیرقابل اجتناب است، به خصوص اگر به موضوع آشنایی کافی نداشته باشید. اما مسالهٔ اصلی این است که اینگونه پنهانکاری بیش از حد باعث شده تا مردم درک غلطی از کودتای ۱۹۵۳ داشته باشند. بخش اعظمی از تاریخ باید سال‌ها پیش در دسترس عموم قرار می‌گرفت و اگر بخشی از مجامع اطلاعاتی و دیپلماتیک، به درخواست دولت بریتانیا گوش فرا نمی‌دادند، می‌توانست این اتفاق بیفتد.

     

    در سال‌های اخیر اما مقاومت دولت آمریکا در برابر این مساله کاهش یافته است و نکتهٔ جالب آخر اینکه سیاستگذاری جدید باعث شد تا در ماه ژوئن ۲۰۱۷ مجلد وزارت امور خارجه منتشر شود. اما نکتهٔ مهم این است که منافع و اعتبار ایالات متحده به دلیل محرمانه نگاه داشتن و نفی واقعیت کودتا برای این مدت طولانی، آسیب فراوان دیده است.

     

     

    نکات قابل توجه در آخرین نسخهٔ «زنده‌باد شاه!»

     

    کسانی که داستان کودتا را دنبال می‌کنند می‌توانند انواع نکات جدید – ولی نه لزوماً افشاگرانه – را در این اسناد بیابند. برخی از این نکات با آنچه که در ماه ژوئن در مجلد وزارت امور خارجه منتشر شد مطابقت دارد. اما مجلد وزارت امور خارجه به گونه‌ای طراحی شده که در مورد چنین مسائلی هیچ‌گونه موضعی اتخاذ نکند، در حالیکه «زنده‌باد شاه!» بخشی از تحلیل یک تاریخ‌پژوه است که نقطه نظرات خودش را در مورد مسائل مختلف ابراز کرده است. دیدگاه او در مورد اهمیت عوامل ایرانی و ماموران سیا در موفقیت کودتا و به خصوص نقش روزولت در ماجرا، می‌تواند با واکنش‌های تند برخی از خوانندگان مواجه شود.

     

    تاکنون مهم‌ترین بخش نسخهٔ جدید «زنده‌باد شاه!»، مبحث دقیق تعامل (و یا عدم تعامل) میان بخش تحلیلی و اجرایی سازمان اطلاعاتی آمریکاست. این مبحث می‌تواند برای متخصصین اطلاعات و ناظران ایران به یک اندازه جالب باشد.

     

    در زیر برخی از مسائل جالب نسخهٔ اخیر را گردآوری کرده‌ایم:

     

     

    تأیید رئیس‌جمهور

     

    یک نکتهٔ بسیار مهم که از اسناد کودتا حذف شده بود، تاییدیهٔ پرزیدنت آیزنهاور بود. تاریخ ویلبر یک روز دقیق را ذکر کرده است (۱۱ جولای ۱۹۵۳) و مجلد وزارت امور خارجه نیز به یک دست‌نوشته بر روی سند اشاره می‌کند که همان تاریخ را نشان می‌دهد. اما گردآورندهٔ مجلد وزارت امور خارجه اضافه می‌کند: «هیچ مجوز کتبی از جانب رییس‌جمهور پیدا نشده است.»

     

    «زنده‌باد شاه!»، هم کمک چندانی نمی‌کند. در صفحهٔ ۱۸ نوشته شده که «در اسناد موجود نشانی وجود ندارد که چه کسی به سیا مجوز شروع عملیات را داد ولی احتمال قریب به یقین دستور توسط آیزنهاور صادر شده است.» مدرک نویسندهٔ این مطلب یک سند از اسناد داخلی سیا نیست بلکه نقلی قولی است از جانب استفن امبروز، نویسندهٔ کتاب خاطرات آیزنهاور.

     

     

    جزئیات عملیات تی‌پی ‌آژاکس

     

    نسخهٔ سال ۲۰۱۷ «زنده‌باد شاه!» جزئیات جدیدی پیرامون طراحی، اجرا و پیامدهای تی‌پی ‌آژاکس در اختیارمان قرار داد. نخست آنکه به این موضوع اشاره می‌شود که مقامات سیا عقیده داشتند دولت زاهدی به اندازهٔ کافی قدرت آن را دارد تا برای مدت زمان کوتاهی جایگزین مصدق شود ولی برای طولانی مدت با چالش مواجه خواهد شد زیرا «شاه هیچ‌وقت به طور ثابت از هیچ نخست‌وزیری حمایت نکرده و سیا هیچ دلیل موجهی نمی‌بیند که در این مورد تغییری صورت بگیرد.» (ص۷۰)

     

    این ارزیابی سیا جالب است به خصوص اگر از این منظر به آن بنگریم که سیا در حال بررسی آن بود که چه منافعی در ایران به خطر می‌افتد. از دید ماموران سیا، هرگونه بی‌ثباتی و آشوب سیاسی زمینه را برای حزب کمونیست توده فراهم می‌کرد و در نتیجه بهترین راه مقابله با خرابکاری‌های شوروی در ایران، وجود یک دولت مرکزی قدرتمند و باثبات بود. (ص ۱۱)

     

    این اطلاعات جدید نشان می‌دهد که سیا آگاهانه در تلاش بود تا مصدق را با کسی جایگزین کند که برای جلب اعتماد و حمایت ملی به مدت زمان بسیار زیادی نیاز داشت و ممکن بود باعث شود تا در عرصهٔ سیاست ایران چنددستگی و افتراق پدید بیاید.

     

    در آخرین نسخه «زنده‌باد شاه!» به تغییر اساسی که در فاصلهٔ ۱۵ تا ۱۹ آگوست اتفاق افتاد نیز اشاره می‌شود. مؤلف می‌نویسد که تی‌پی ‌آژاکس در اصل به عنوان نقشهٔ یک کودتای نظامی طراحی شد که «هدفش بر سر کار نشاندن زاهدی به عنوان رئیس نیروهای نظامی و سپس نخست‌وزیر بود.» (ص ۴۸)

     

    این تلاش در روز ۱۵ آگوست شکست خورد، ارتشبد نصیری در حالیکه فرمان شاه مبنی بر انتصاب زاهدی به نخست‌وزیری را تحویل می‌داد، دستگیر شد. به دلیل دستگیری نصیری، زاهدی پشتیبانی نظامیان را از دست داد و به این ترتیب در تلاش‌های بعدی برای برکناری مصدق نمی‌شد بر نظامیان تکیه کرد. 



    گزارش به این موضوع می‌پردازد که فرامین امضا شده توسط شاه تمامی هویت تی‌پی ‌آژاکس را تغییر داد زیرا هدف دیگر انجام یک کودتای نظامی نبود، بلکه باید مردم را متقاعد می‌کردند که شاه از قدرت قانونی‌اش برای برکناری نخست‌وزیر استفاده کرده ولی مصدق این حکم را نپذیرفته و در نتیجه «نخست‌وزیری‌اش غیرقانونی‌اش است.» (ص ۴۸) نتیجه آنکه دومین و آخرین تلاش برای سرنگونی مصدق در روز ۱۹ آگوست بر جمع‌آوری حامیان شاه متمرکز شد و نویسنده ادعا می‌کند که «یک کارزار درگیری روانی با سرعت و تمرکز بالا» از یک کودتای نظامی به دقت طراحی شده، تاثیرگذارتر بود. (ص ۵۵)

     

    این نسخهٔ جدید از «زنده‌باد شاه!» برخی از مباحث مربوط به دادگاه مصدق را علنی می‌کند، از جمله اینکه رفتار شاه و نقش سیا در شکل‌گیری دولت زاهدی چه بوده و شاه چگونه با پیامدهای آن مواجه شد. البته به نظر می‌رسد که یک نکتهٔ بسیار کلیدی از متن حذف شده است. در این گزارش به تلگرامی از سیا اشاره می‌شود که در آن سیا تلاش کرده تا شاه را متقاعد کند که اجازهٔ برگزاری یک دادگاه علنی را ندهد و «از هر حرکتی که مصدق را به یک شهید بدل کند، اجتناب به عمل بیاورد.» (ص ۱۱۰)

     

    مطلب اینگونه ادامه می‌یابد که به نظر می‌رسد «فشار قابل توجهی از جانب واشنگتن» باعث شد تا شاه علیرغم تمایلش از برگزاری دادگاه علنی چشم‌پوشی کند. اضافه بر این، در همین تلگرام سیا به زاهدی توصیه شده تا مصدق را «در اقامتگاهی در یک روستای کوچک محصور کرده و به شدت تحت نظر بگیرد.» (ص ۱۱۰)

     

    برخی از این جزئیات در مجلد وزارت امور خارجه موجود هستند. آنچه در «زنده‌باد شاه!» حذف شده آنست که زاهدی خواستار اعدام بی‌درنگ مصدق بوده است و شاه نیز در حقیقت قصد داشته در صورتی که حزب توده بعد از دادگاه تهدید کند که دست به اقداماتی خواهد زد، مصدق را اعدام کند. (ممکن است این همان مطلبی باشد که در حال حاضر از صفحات ۱۱۰ و یا ۱۱۲ حذف شده است.)

     

     

    سیا یا نیروهای داخلی ایران؛ چه کسی پشت پردهٔ سقوط مصدق است؟

     

    نسخهٔ سال ۲۰۱۷ «زنده‌باد شاه!» به این بحث تاریخی دامن می‌زند که اگر سقوط مصدق نتیجهٔ آن چیزی است که در جامعهٔ ایران و در میان نیروهای داخلی رخ داد، آیا سیا باید مسئولیت این سرنگونی را به عهده بگیرد؟ این گزارش اطلاعات جدیدی می‌دهد که نیروهای ایرانی در این امر دخیل بوده‌اند، از جمله میزان اهمیت روحانیون در متقاعد ساختن مردم جنوب تهران که تظاهرات توده‌ای‌ها نشان از دخالت شوروی دارد و مصدق به آن مجوز داده است. (ص ۶۳)

     

    با این وجود، کاملاً تاکید شده که بدون راهنمایی و حمایت سیا، کودتا علیه مصدق بدون تردید شکست می‌خورد. نویسنده به این موضوع اشاره می‌کند که پس از شکست اقدامات روز ۱۵ آگوست و دستگیری نصیری «واکنش سریع مصدق و ریاحی باعث شد تا حضور ارتش در عملیات تی‌پی ‌آژاکس غیرممکن شود.» (ص ۵۰)

     

    نویسنده در ادامه گزارش می‌دهد، بدون نقل‌قول و یا ارجاع به اسناد، که «مهم‌ترین شخصیت‌های ضد مصدق، جراتشان را از دست دادند» (ص ۵۰) و همه چیز را بر عهدهٔ روزولت گذاشتند. (ص ۵۵) نکتهٔ مهم‌تر آن است که گزارش در آخر نتیجه می‌گیرد بدون سیا، فرد مناسبی برای جایگزینی مصدق پیدا نمی‌شد. «هیچ نخست‌وزیری قدرت کافی نداشت تا اکثریت مجلس را در دست بگیرد و یا دولت ائتلافی از تمامی احزاب و دسته‌ها تشکیل دهد.» (ص ۸۸)

     

    به عقیدهٔ نویسنده، در نهایت عملیات کرمیت روزولت بود که یک پشتیبانی مردمی از شاه را سازماندهی کرد و از زاهدی، در نبود جایگزین مناسب برای مصدق، حمایت کرد.

     

    مطابق شواهدی که به تازگی در دسترس قرار گرفته‌اند – و همچنین اطلاعاتی که برای چندین دهه در دسترس بوده‌اند – بخش‌های جدید منتشر شده از «زنده‌باد شاه!» احتمالاً بحث‌های بیشتری را به وجود خواهند آورد که چه کسی باعث موفقیت کودتا شد. اما خوانندگان به نوعی حس «آشناپنداری» را نیز تجربه خواهند کرد زیرا نویسندهٔ «زنده‌باد شاه!» تا حد زیادی از همان منابعی استفاده کرده که طی سال‌های اخیر با بهره‌گیری از قانون آزادی اطلاعات از رده‌بندی خارج شده‌اند و یا در مجلد وزارت امور خارجه منتشر شده‌اند.

     

    نقش کرمیت روزولت در عملیات تی‌پی ‌آژاکس تا چه حد اهمیت دارد؟

     

    آنچه که در این اسناد بیش از همیشه واکنش‌های جنجالی در پی خواهد داشت میزان تأثیرگذاری شخص کرمیت روزولت در عملیات تی‌پی ‌آژاکس است.

     

    در این مورد موضع «زنده‌باد شاه!» نامشخص است که آیا روزولت در واقع تنها دلیلی است که عملیات پس از شکست اولیه، به موفقیت انجامید؟ تا آنجایی که به واشنگتن و سفارت آمریکا در ایران مربوط می‌شد، عملیات تی‌پی ‌آژاکس در روز ۱۵ آگوست به اتمام رسیده بود. این نسخه از «زنده‌باد شاه!» می‌گوید که «اغراق نیست اگر بگوییم عملیات تنها به دلیل کرمیت روزولت و واکنش سریع او برای تغییر هویت تی‌پی ‌آژاکس از عملیات نظامی به «واکنش سیاسی» با موفقیت انجام شد.» (ص ۷۸)

     

    در عین حال نویسنده احتمالاً بدون آگاهی، پیچیدگی شرایط را هم در نظر می‌گیرد و چنین تحلیل‌هایی ارائه می‌دهد: «باید در نظر داشت که سیا به صورت مستقیم می‌توانست تنها بر پایتخت تأثیر بگذارد و این تأثیر اندک بود. کرمیت روزولت به اندازهٔ کافی پول و یا مأمور در اختیار نداشت که بتواند تظاهراتی به وسعت آنچه در تهران و دیگر شهرها اتفاق افتاد را ساماندهی کند.»

     

    در این نسخه اشاره می‌شود که روزولت در توضیح به آیزنهاور، دالس و رئیس ستاد کاخ سفید دربارهٔ اینکه او «به عمد» به دولت اطلاعات نداده، نشان می‌دهد که عملیات تا چه میزان در روزهای حیاتی میان ۱۵ تا ۱۹ آگوست از تصمیم‌گیری در واشنگتن به دور بوده است.

     

     

    دخالت بریتانیا

     

    این نسخه از «زنده‌باد شاه!» همچنین بخش‌هایی از جزئیات ملاقات میان واشنگتن و بریتانیا که پیش‌تر محرمانه بودند را در برمی‌گیرد. گزارشی از ملاقات میان سی.ام. وودهاوس، رئیس ام‌آی۶ در تهران و مقامات سیا و وزارت امور خارجه در نوامبر ۱۹۵۲ (بلافاصله پس از پیروزی آیزنهاور در انتخابات) وجود دارد که در آن وودهاوس بر آسیب‌پذیری ایران در برابر نفوذ کمونیست‌ها تاکید می‌کند و «به مسالهٔ نفت اشاره‌ای نمی‌کند». این استراتژی باعث شد تا آلن دالس «توجه بیشتری» به ایدهٔ انجام عملیات مخفیانه برای سرنگونی مصدق نشان دهد. (ص ۱۶)

     

    این جزئیات جدیداً منتشر شده مؤید یافته‌های سندی هستند که در آگوست ۲۰۱۷ در آرشیو امنیت ملی منتشر شد و گزارش ملاقاتی بود که در سال ۱۹۵۲ میان دیپلمات‌های بریتانیایی و مقامات وزارت امور خارجه صورت گرفت. در این ملاقات انگلیسی‌ها به آمریکایی‌ها پیشنهاد کردند که در انجام کودتا برای سرنگونی مصدق همکاری کنند. این گزارش به خوبی نشان می‌دهد که انگلیسی‌ها این بار استراتژی جدیدی به کار بردند تا حمایت آمریکایی‌ها را جلب کنند و آن پررنگ نشان دادن خطر نفوذ کمونیست‌ها در ایران بود. استراتژی پیشین آن‌ها برای حفاظت از منابع نفتی کمپانی ایران – انگلیس شکست‌خورده بود.

     

     

    مسائل داخلی سیا

     

    شاید بیشترین تفاوت میان نسخهٔ سال ۲۰۱۷ «زنده‌باد شاه!» و نسخه‌های پیشین در علنی ساختن ضمیمهٔ گزارش باشد که در آن به «تنش میان بخش تحلیل و اجرای عملیات» داخل سیا در حین تی‌پی ‌آژاکس پرداخته شده است. در این ضمیمه، تصویر حیرت‌انگیزی از دوگانگی در سیا ترسیم می‌شود که در آن گزارشات روزمره از جزئیات عملیات را از تحلیلگران پنهان می‌کردند. طبق این گزارش «هیچ مدرکی» وجود ندارد که نشان دهد «بخش NEA ادارهٔ امور خاور نزدیک کرمیت روزولت با اداره ارزیابی ملی و یا تحلیلگران اطلاعاتی OCI در تماس بوده است.» (ص ۱۱۳) اضافه بر آن، ادارهٔ عملیات استراتژیک درخواست‌های ادارهٔ ارزیابی ملی برای به‌روز‌رسانی اطلاعات را رد کرده است. (ص ۱۱۴)

     

    به بیان دیگر، تحلیلگرانی که مسئول ارزیابی عواقب استراتژیک طولانی مدت عملیات آژاکس و وقایع ایران بودند، تحلیل‌هایشان را بدون دسترسی به اطلاعات دقیق و به‌روز و بدون آگاهی نسبت به آنچه که در ایران اتفاق می‌افتاد، انجام می‌دادند.

     

    به گفتهٔ «زنده‌باد شاه!» دلیلی که کمبود اطلاع‌رسانی میان تحلیلگران و ماموران عملیاتی را بسیار پراهمیت می‌کند آن است که بخش تحلیل اطلاعات سازمان سیا مسئولیت ارائهٔ گزارش روزانه (از آنچه که می‌توانست روابط خارجی آمریکا را دستخوش تغییر کند)، به رئیس‌جمهور را داشته است. (ص ۱۱۶)

     

    در آخر، این ضمیمهٔ جدید افشا می‌کند که مقامات ارشد سیا از این تنش میان بخش عملیاتی و تحلیلی مطلع بوده‌اند. این گزارش نتیجه می‌گیرد که «بالاترین درجات مدیریت سیا هیچ اقدامی نکردند تا شکاف میان بخش طراحی نقشه و اجرای آن را کاهش دهند و حتی این شکاف را تقویت هم کردند. آلن دالس بخش تحلیلی آژانس را در حین عملیات آژاکس نادیده گرفت و ترجیح داد تا از روابط شخصی‌اش به عنوان منبع اطلاعات بهره بگیرد.» (ص ۱۱۸)

     

    برای نمونه نویسنده اشاره می‌کند که مکس تورنبرگ، مدیر یک کمپانی نفتی و مشاور «دولت‌های خاورمیانه در امور نفتی و مسائل اقتصادی»، یکی از منابع اصلی دالس در مورد ایران بوده است. (ص ۱۱۹) نویسنده اضافه می‌کند که تورنبرگ «دسترسی ویژه» به دالس و مقامات کلیدی وزارت امور خارجه داشت.» (ص ۱۱۹)

     

     

    درس‌هایی که باید آموخته می‌شد

     

    در آخر، این نسخه از «زنده‌باد شاه!» به دیدگاه نویسنده در زمینه میراث تی‌پی ‌آژاکس بر جایگاه سیا، برنامه‌های دولت آیزنهاور و میزان تأثیر عملیات مخفی به عنوان ابزاری برای سیاست خارجی می‌پردازد. او می‌نویسد که سیا «هیچ تحقیق و یا تحلیلی انجام نداد تا بررسی کند که آژانس چه خطاهایی مرتکب شد و یا چه کاری را درست انجام داد.» سپس به بررسی این موضوع می‌پردازد: مهم‌ترین درس‌هایی که از تی‌پی ‌آژاکس گرفته شدند ولی از یاد رفتند. (ص ۷۹)

     

    برای نمونه، به گزارش یک دیدار در سال ۱۹۵۳ اشاره می‌کند که روزولت به آیزنهاور، دالس، کابینه و رئیس ستاد کاخ سفید گفت که پیروزی عملیات تی‌پی ‌آژاکس به این معنا نیست که آمریکا می‌تواند «در همه جا، معجزه کند» و توصیه کرد که در آینده پیش از اقدام برای انجام عملیات مخفی، تا جای ممکن از آن حذر کنند. (ص ۷۹)

     

    با این وجود، نه سیا و نه دولت آیزنهاور به هشدار روزولت توجه نکردند و فقط یک سال پس از آن عملیات مشابهی در گواتمالا به پیش بردند با نام عملیاتی PBSUCCESS که بر اساس «نتیجه‌گیری‌های مشکوک» از تی‌پی ‌آژاکس طراحی شده بود. (ص ۸۹)

     

    نویسنده این بحث را مطرح می‌کند که «سرعت و راحتی آنچه که این دو عملیات به دست آوردند مقامات سیا را اغفال کرد». آن‌ها این برداشت اشتباه را داشتند که «سیا می‌تواند وقایع جهانی را هر وقت اراده کند و با کمترین هزینه در جهان سوم تغییر دهد». این اشتباه تا زمان حمله به خلیج خوک‌ها در سال ۱۹۶۱ به طول انجامید، زمانی که دولت کندی بالاخره «ارزیابی تازه‌ای از کاربرد و انعطاف‌پذیری عملیات مخفیانه به عنوان ابزار سیاست خارجی به دست آورد.» (صص ۸۱، ۸۹-۹۰)

     

    بنابراین به گفتهٔ کوخ، «شاید مهم‌ترین و منحصر‌به‌فردترین نتیجهٔ تی‌پی ‌آژاکس تقویت مواضع سیا در دولت به عنوان ابزاری سیاسی بود و مسئولیت سازمان در زمینهٔ عملیات خارجی را تحکیم کرد.» (ص ۹۰)

     

    پس از آنچه که موفقیت در ایران و گواتمالا شناخته شد «هرگونه تردیدی که دالس در زمینهٔ عملیات PBSUCCESS و تی‌پی ‌آژاکس داشت از میان رفت.» (ص ۹۰)

     

    آنچه که دولت آیزنهاور و سیا از مساله آموختند این بود که سیا توانایی زیادی دارد تا آنچه که پیش‌تر توسط نظامیان انجام می‌شد را با موفقیت به انجام برساند. اطلاعات نظامی سیا پس از آژاکس به میزان زیادی ارتقا یافت زیرا این عملیات «متخصصین عملیاتی غیرنظامی خارج از کشور» را با ماموران غیرنظامی خارج از کشور که نقشه‌ها را طراحی و اجرا می‌کردند در خط اول قرار داد. (ص ۹۰)

     

    در نتیجه تی‌پی ‌آژاکس یک نقطهٔ عطف در تاریخ سازمان اطلاعات به شمار می‌رود زیرا این عملیات میزان قدرت عملیات برون‌مرزی به عنوان ابزار اجرایی سیاست خارجی آمریکا را تعریف کرد و همچنین جایگاه سیا به عنوان یک ابزار عملیاتی را تحکیم بخشید.

     

     

    منبع: آرشیو امنیت ملی آمریکا

    این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

    دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده میشی فداش

    امشب دانلود کنید و آنلاین گوش دهید و لذت ببرید از موزیک زیبای میشی فداش با صدای محسن ابراهیم زاده با دو کیفیت و لینک مستقیم از اپ موزیک

    / تنظیم کننده : بهروز میرزایی / شعر و آهنگسازی : محسن اِبراهیم زاده

    Download New Song BY : Mohsen Ebrahimzadeh – Mishi Fadash With Text And Direct Links In UpMusic

    Mishi Fadash دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده میشی فداش

    متن آهنگ میشی فداش محسن ابراهیم زاده

    ♪♪♫♫♪♪♯
    کار دنیارو باش تا که میشی فداش چجوری آخه انقده راحت میذاره میره ♪♯
    چی میخواستی چی شد همه بحثا بیخود تو میمونی تو خلسه ی نبود حسشو حال و هواش ♪♯
    کار دنیارو باش تا که میشی فداش به این فکر میکنی که تو چی کم گذاشتی براش ♪♯
    کار دنیارو باش میدونم که یواش یواش دلت براش داره تنگ میشه حتی واسه صداش ♪♯
    دار و ندارم و دل بیچارمو همه چیم وقف چشمای گیرات شد ♪♯
    همه ی عمرمو کل وجودمو همه ی خوبیام به چشمت ایراد شد ♪♯
    دار و ندارم و دل بیچارمو همه چیم وقف چشمای گیرات شد ♪♯
    همه ی عمرمو کل وجودمو همه ی خوبیام به چشمت ایراد شد ♪♯

    UpMusicTag دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده میشی فداش

    کاشکی همه اتفاقای دنیا همه باب دل آدم بود کاشکی حداقل خدا بخواد اونکه رفته برگرده زود ♪♯
    دار و ندارم و دل بیچارمو همه چیم وقف چشمای گیرات شد ♪♯
    همه ی عمرمو کل وجودمو همه ی خوبیام به چشمت ایراد شد ♪♯
    دار و ندارم و دل بیچارمو همه چیم وقف چشمای گیرات شد ♪♯
    همه ی عمرمو کل وجودمو همه ی خوبیام به چشمت ایراد شد ♪♯

    ♪♪♫♫♪♪♯

    محسن ابراهیم زاده میشی فداش

    برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده میشی فداش

    نظر متفاوت بهشتی و مطهری درباره حجاب اجباری

    همراه تاریخ: بنا به روایت فرزندان شهیدان بهشتی و مطهری، این دو روحانی برجسته انقلابی نظر متفاوتی درباره حجاب اجباری داشتند. علی مطهری در یادداشتی که امروز (۱۵ اسفند ۱۳۹۶) در روزنامه «اعتماد» منتشر شده نوشته است:‌ «حجت‌الاسلام ایازی با استناد به نقل قولی از استاد حکیمی مدعی شده‌اند که شهید آیت‌الله مطهری طرفدار حجاب اختیاری بود، در حالی که‌‌ همان نقل قول نیز دالّ بر این مطلب نیست. طبق نقل آقای حکیمی، در موضوع قانونی شدن پوشش اسلامی در ادارات دولتی در ماه اول پیروزی انقلاب اسلامی، استاد مطهری گفته‌اند «طرح مساله حجاب زود بود» و بعد فرموده‌اند «من خدمت امام رفتم و گفتم الان وقت این نبود که شما این مساله را مطرح کنید.» در یادداشتی هم که زمان شهادت آیت‌الله مطهری در جیب لباس ایشان یافت شد و در آن، مطالبی که بنا بوده با امام خمینی(ره) مطرح کنند یا مطرح کرده بودند فهرست شده، از جمله آمده است: «پیشنهاد آقای تهرانی (آیت‌الله سید محمدحسین حسینی‌تهرانی) و حجاب استاندارد شده» و «توقیف اجرای حدود اسلامی به برقرار شدن نظامات اسلامی.» از مجموع این‌ها برمی‌آید که نظر استاد مطهری این بوده است که مطرح شدن الزام حجاب در اسفند ١٣۵٧ زودهنگام بوده و… باید بعد از استقرار نسبی نظامات اسلامی در کشور مطرح شود، نه اینکه ایشان موافق حجاب اختیاری بوده‌اند.» به یاد دارم در ماه‌های اول پیروزی انقلاب اسلامی، تلویزیون با یک کارمند زن درباره پوشش جدیدش مصاحبه می‌کرد. او می‌گفت از مسئولان کشور تشکر می‌کنم که ما زنان اداری را از یک رقابت سخت در ادارات نجات دادند. ما قبل از انقلاب، هر روز صبح پیش از آمدن به اداره یک ساعت آرایش می‌کردیم و به خود می‌رسیدیم تا از رقبای خود در اداره عقب نمانیم، امروز همه با یک لباس ساده و پوشش مناسب و بدون آرایش به اداره می‌رویم و از آن رقابت نفسگیر راحت شدیم. کسانی که از حجاب اختیاری سخن می‌گویند مفاسد ناشی از بی‌حجابی دوره رژیم گذشته را فراموش کرده‌اند یا سنشان اقتضا نمی‌کند که به یاد آورند، که برخی از آن‌ها قابل ذکر کردن نیست.»

     

    فرزند شهید مطهری در ادامه می‌نویسد: «اگر جمهوری اسلامی بر پوشش اسلامی تاکید دارد گذشته از اینکه دستور اسلام است، بدین علت است که خیر دنیا و آخرت مردم خود را می‌خواهد و نسبت به سعادت اخلاقی و روحی مردم خود نیز احساس مسئولیت می‌کند و مانند یک حکومت سکولار نسبت به اخلاق و عقاید مردم بی‌تفاوت نیست و خود را تنها متعهد به تامین معاش مردم نمی‌داند. به هرحال کسانی که این روز‌ها بر طبل حجاب اختیاری می‌کوبند در تقسیم اول دو دسته‌اند؛ یکی گروهی که هدف سیاسی دارند و رسانه‌های خارجی پیگیر کار آن‌ها هستند، گروه دوم کسانی که هدف سیاسی ندارند و خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: افرادی که در امور دینی سهل‌انگار و به دنبال راحتی و بی‌قیدی هستند که در میان آن‌ها به تعبیر شهید مطهری مردان شکارچی نیز حضور دارند که با شعار آزادی زن، دنبال شکارهای خود هستند؛ و دسته دیگر کسانی که از روی حسن نیت و اعتقاد، فکر می‌کنند حجاب اختیاری به نفع جامعه است. خطاب این مقاله بیشتر به این افراد است.»

     

    اما علیرضا بهشتی در گفت‌وگویی با «عصر ایران» تاکید کرده که شهید بهشتی با حجاب اجباری مخالف بوده و خود نیز تا آخرین روز حضور در دادگستری، حجاب اجباری را اعمال نکرد.

     

    فرزند شهید بهشتی می‌گوید: «در دادگستری تا آخرین روزهای حضور شهید بهشتی خانم‌هایی بودند که بدون حجاب با ایشان کار می‌کردند و هم آقایانی بودند که با کراوات یا مُد غربی در کنار ایشان مشغول به کار بودند. خاطره‌ای را از یکی از همکاران شهید بهشتی نقل می‌کنم. «ایشان می‌گفتند که من در زمان کار همیشه کراوات می‌زدم. یک روز قرار شد نزد شهید بهشتی بروم و آن روز کراوات نزدم. ایشان تا بنده را دیدند نگاه عمیقی کردند و گفتند چرا کراوات نزدید. بنده گفتم به خاطر آمدن خدمت شما احساس کردم ممکن است درست نباشد. شهید بهشتی بلافاصله به من گفتند که هرگز این کار را نکن و مجددا کراوات بزن و‌‌ همان چیزی که اعتقاد داری و هستی پایبند باش.» در این زمینه چه برای برداشتن حجاب باشد و چه برای گذاشتن آن، اجبار جواب نمی‌دهد. با طبع انسان سازگار نیست و پیامبر هم این کار را نکرد. البته فرهنگ‌سازی، روشنگری و تبلیغ برای حجاب خوب است. شهید بهشتی بار‌ها در جاهای مختلف می‌گوید که من از خانم‌ها می‌خواهم که حجاب خود را آن طور که شأنشان حفظ شود رعایت کنند. بعد می‌گویند من حجاب را صرفاً به چادر محدود نمی‌کنم و همین روسری و مانتو هم حجاب است. اما این را نفی کردیم و مانتو را حجاب کامل ندانستیم.»

     

    به گفته فرزند شهید بهشتی «بنده فکر می‌کنم طرح حجاب اجباری از ابتدا اشتباه و اشتباهی بود که همه تو رودربایستی با آن قرار گرفتند و هیچ کس روی آن را نداشت که بگوید این کار اشتباه است. فکر کردیم که اگر بگوییم این کار اشتباه است، اصل دین به باد خواهد رفت. ایمان باید در قلب انسان خانه بگیرد وگرنه اگر قرار باشد به ظاهر خود را نشان دهد، همین خواهد شد که امروز شاهدش هستیم. ما نباید انتظار داشته باشیم کسی که حجاب را قبول ندارد، منافقانه رفتار کند و به خاطر ما حجاب را به اجبار استفاده کند. ما می‌توانیم طی یک فرایند عقلانی و تدوین شده اعلام کنیم حجاب اجباری نیست، اما خانم‌ها ملزم‌اند که یک سری کدهای اخلاقی را مثل همه جای دنیا رعایت کنند. این کد‌ها برای آقایان نیز الزام‌آور است. امروز در تمام دنیا هر کسی که لخت بگردد دستگیر می‌شود و اگر کسی هم مزاحمت ایجاد کند دستگیر خواهد شد. باید این کد‌ها براساس فرهنگ ما، عرف ما، اصول دینی و اعتقادی ما لحاظ شود.»

    سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۶  ۱۸:۵۶

     اخبار مرتبط

    آخرين تاريخ بازديد : سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۶  ۱۹:۰:۵۹


    اشتراک‌گذاری


    بارون‌ها یا مقامات عالی و زمین‌داران بزرگ قرون‌وسطی، در بالای میز شام می‌نشستند و افراد به ترتیب جایگاه اهمیتشان کنار او قرار می‌گرفتند. افراد کم‌اهمیت‌تر معمولاً در پایین میز می‌نشستند. ابتدا بارون باید غذایش را شروع می‌کرد و بقیه بعد از او شروع به خوردن غذا می‌کردند.

    معمولاً نوعی نان مرغوب برای سرو غذای بارون‌ها استفاده می‌شد که این نوع از نان در اکثر غذاهای بارون‌ها بود. پیاز، لوبیا و تربچه نیز جز سبزی‌هایی بود که در کنار غذاهای اربابان قرون‌وسطایی قرار داشت. گوشت یکی از مواد پرمصرف در سبد غذایی بارون‌ها بود. آن‌ها علاقه زیادی به شکار حیوانات داشتند. بیشتر گوشت‌های مصرفی یا دودی بودند و یا نمک‌سود شده. در کنار شام معمولاً نوازندگانی به نواختن سازهای موسیقی می‌پرداختند و یا آکروبات‌بازها به اجرای حرکات نمایشی روی می‌آوردند تا ضیافت شام دل‌پذیرتر شود.

    معمولاً دو شوالیه پشت سر بارون بودند تا در صورت سوءقصد از او محافظت نمایند. ظروف غذای بارون‌ها و افراد او‌ معمولاً از جنس چوب بود و از مرغوبیت خاصی برخوردار بود. بارون‌های خیلی ثروتمند معمولاً از ظروف طلا و یا نقره نیز استفاده می‌کردند. قاشق و‌ چنگال‌های نقره در میان بارون‌ها بسیار محبوب بود.




    اشتراک‌گذاری
    مقاله‌ی قبلیفیدل کاسترو چند بار ترور شد؟

    درس‌گفتار فلسفه کانت از دکتر سید حمید طالب‌زاده

    کانت را به عنوان نقطه ی عطفی در فلسفۀ جدید می شناسیم. کانت فیلسوفی است که همۀ فلسفۀ ما قبل او و فلسفۀ ما بعد او با او شناخته می شود. می شود. شاید بتوان گفت بزرگترین فیلسوف دوره ی مُدرن غرب، کانت است. اهمیت فلسفۀ او این قدر است که در همه یشؤون فکری و اجتماعی غرب اثر کرده است. تا آن جا که هایدگر در نقلی می گوید “ما زیر سایۀ کانت زندگی می کنیم.” یعنی جهان غرب زیر سایۀ کانت و تفکر کانت زندگی می کنند.
    درسگفتارهای پیش رو، درس های دکتر سید حمید طالب‌زاده برای دوره‌ی درسی کارشناسی دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۹ است که به جوانب مختلف اندیشه ی کانت پرداخته است.

    .


    .

    درس‌گفتار فلسفه کانت از دکتر سید حمید طالب‌زاده

    جلسه اول

    جلسه دوم

    جلسه سوم

    جلسه چهارم

    جلسه پنجم

    جلسه ششم

    جلسه هفتم

    جلسه هشتم

    جلسه نهم

    جلسه دهم

    جلسه یازدهم

    جلسه دوازدهم

    جلسه سیزدهم

    جلسه چهاردهم

    جلسه پانزدهم

    جلسه شانزدهم

    جلسه هفدهم

    جلسه هجدهم

    جلسه نوزدهم

    جلسه بیستم

    جلسه بیست و یکم

    جلسه بیست و دوم

    جلسه بیست و سوم

    جلسه بیست و چهارم

    .


    .



    این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

    دانلود آهنگ جدید ایمان فلاح بهاره

    ترانه جدید آپ موزیک برای شما کاربران عزیز ♫ ترانه بهاره با صدای ایمان فلاح همراه تکست و بهترین کیفیت♫

    Exclusive Song: Iman Fallah – “Bahareh” With Text And Direct Links In UpMusic

    Iman Fallah Bahareh دانلود آهنگ جدید ایمان فلاح بهاره

    متن آهنگ بهاره ایمان فلاح

    ♪♪♫♫♪♪♯

    UpMusicTag دانلود آهنگ جدید ایمان فلاح بهاره

    ♪♪♫♫♪♪♯

    ایمان فلاح بهاره

    برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید ایمان فلاح بهاره

    در نقد ترجمه فارسی بین کانت و هگل: تقریراتی درباره ایدئالیسم آلمانی

    هدف من از نگارش این نقد تخریب مترجم یا طرح ادعای غیرممکنی درباره میزان توانایی‌های بالقوه مترجم در ترجمه و فهم فلسفی نیست. هدف، بر خلاف، هشدار و تلنگری است به خودم در وهله اول و به مترجم این اثر در وهله دوم و در وهله سوم به همه جوانانی که سودای ترجمه آثار فلسفی در سر دارند. عنوان این نقد را گذاشته‌ام: «فلسفه به مثابه بازی و بازیچه». دلیل گزینش این تعبیر این است که بررسی ترجمه فارسی کتاب بین کانت و هگل: تقریراتی درباره ایدئالیسم آلمانی به‌قلم هومن قاسمی، به‌واقع این تلقی را در ذهم پدید آورد که گویی برخی از فعالان عرصه فلسفه در ایران، فلسفه را عرصه بازی و چه‌بسا بازیچه بازیچه‌ها می‌دانند. به عبارت دیگر، «جدیت» در کار ایشان واپسین مولفه‌ای است که مد نظر قرار می‌گیرد و گویی فلسفه عرصه فراموشیِ جدیت و تخصص و اهتمام اندیشمندانه است. چنین ترجمه‌هایی اول از همه نوعی حس «بی‌خود‌بودن» و «شرم فلسفی» در جانم پدید می‌آورند. شرم از این‌که آیا ما به جای کاری جدی و خطیر، مبادا بازیگر یک بازی و چه‌بسا بازیچه‌ای بیش نیستیم! مبادا خود دیتر هنریش نیز، که از زعمای مفسران ایدئالیسم آلمانی است، جز شرکت در بازی‌ای نه‌چندان جدی کاری از پیش نبرده است، و کار مترجم در ترجمه بازیگوشانه این اثرِ بازیچه‌وار صرفاً دنباله همین بازی، این بار در زمین بازیِ «فلسفه» ایرانی، بوده است.

    کتاب مزبور در ترجمه فارسیِ آن مشتمل بر ۴۴۰ صفحه است. بررسی تمام این ۴۴۰ صفحه اگر در توانم هم باشد در حوصله‌ام نمی‌گنجد. از این رو، از باب نمونه، یک فصل را به‌طور تصادفی برمی‌گزینم و به ویرایش برخی از قسمت‌های آن می‌پردازم (فصل هفدهم: «خصلت پارادکسیکال خودـانتسابی آگاهی»، صص ۲۹۹-۳۱۸ از ترجمه فارسی و صص ۲۴۶-۲۶۲ از متن اصلی). خوشبختانه متن این کتاب در اصل از جانب دیتر هنریشِ آلمانی به زبان انگلیسی تقریر شده و به‌علاوه زبانی چندان دشوار نیز در آن‌ به کار نرفته و مقابله متن ترجمه فارسی با این متن کار دشواری نیست. اما چنان‌که نشان خواهم داد، مترجم فارسی اگر نگویم هیچ، دست‌کم می‌توانم بگویم وقوف و هشیاری اندکی به مفاد آراء هنریش و ایدئالیست‌های آلمانی داشته است، و این در ترجمه فارسی آشکارا منعکس شده است. اشکالات این اثر را به سه دسته تقسیم می‌کنم: (۱) سوء‌فهم عناصر اساسی و فنیِ بحث؛ (۲) وارد کردن عبارات نامربوط و گاه مغلوط در توضیح مطالب کتاب و (۳) به‌کارگیری اصطلاحات مهجور و نامربوط و نامصطلح. اما از آن‌جا که ممکن است شق سوم تا حدی مربوط به حوزه سلیقه و ذوق قلمداد شود (که البته به‌هیچ وجه چنین رأیی را قبول ندارم، هرچند این‌جا جای مناقشه در این باب نیست)، آن را در این نقد نادیده می‌گیرم و صرفاً می‌پردازم به مواردی که اشکالاتی چنان عمیق در کارند که عملاً این ترجمه را به اثری ناسودمند و بی‌ثمر، بلکه مخرب و گمراه‌کننده تبدیل می‌کنند. ضمناً، از آن‌جا که به‌نظر می‌رسد عباراتی که مترجم در ترجمه خویش وارد کرده مکمل اشتباهات او در ترجمه‌اند، اشکالات دسته نخست و دوم را با هم بررسی می‌کنم.

    نقد محتوایی

    فلسفه، دست‌کم تا جایی که من می‌فهمم، حرکت بندباز است بر روی بندی بسته بر دو سوی درّه‌ای. از این رو، کار فلسفه را کاری خطیر و ظریف و عمیق می‌دانم. از این حیث، کار شاقی هم نکرده‌ام، چرا که هر فیلسوف بزرگی را که شاهد بیاورید جز این رأی چیزی بیان نخواهد کرد. ما به عنوان دانشجوی فلسفه در گام نخست یک هدف بیش‌تر نداریم: دقت در خوانش و دریافت اندیشه‌های فلسفی. در این کار، در این کار خطیر و «جدی»، مجالی برای «بازی» و «بازیچه‌ها» و «شلنگ‌تخته‌های ادبی» و «قدرت‌نمایی‌های زبانی» و نظایر آن‌ها نیست: در این کار خطیر و ظریف کار ما این است که همچون کودکی دبستانی در محضر معلم حضور یابیم و بکوشیم یکایک کلماتی را که از دهان معلم خارج می‌شود به‌طور دقیق بشنویم و سعی کنیم بفهمیم، و هر جا نفهمیدیم یا حس کردیم که نمی‌فهمیم (و این حس، بسیار مهم است و با خودنقادی پرورش می‌یابد)، بپرسیم و از پرسیدن هراسی به دل راه ندهیم. خلاصه این‌که، در ترجمه متون فلسفی کار دشواری در پیش داریم: مترجم فلسفه، به‌ویژه مترجم فلسفه ایدئالیست‌های آلمانی، فقط مترجمی مجهز به دانش زبانی نیست: او مفسر نیز باید باشد. اما مفسر بودن جز از راه وقوف به ظرایف اندیشه فیلسوفِ مورد تفسیر حاصل نمی‌شود، و این خود حاصل نمی‌شود مگر این‌که کار مطالعه و دقت در متون فلسفی را کاری «جدی» تلقی کنیم. بنابراین، مترجمی که حین ترجمه صرفاً کاری زبانی می‌کند، راه را گم خواهد کرد، چه رسد به مترجمی که همین کار زبانی را هم غلط می‌کند. با این حال، تجربه به من نشان داده که دانش زبانی گاه کُمیت‌اش می‌لنگد و این دانش مفهومی است که به کمک دانش زبانی ما می‌آید. لذا رابطه‌‌ای شاید دیالکتیکی میان دانش زبانی و دانش مفهومی ما برقرار است که داشتن توجه و دقت در هر یک از آن‌ها از ضروریات امر ترجمه است.

    اعتقاد من بر این است که مترجم فارسیِ کتاب بین کانت و هگل: تقریراتی درباره ایدئالیسم آلمانی متأسفانه زبان انگلیسی را به‌درستی نمی‌داند، با مفاهیم و محتواهای فلسفی‌ای که در کتاب هنریش از آن‌ها سخن گفته می‌شود حتی آشنایی هم ندارد و بنابراین، اقدام او به ترجمه این اثر اقدامی بازیگوشانه و ماجراجویانه و از سر بازی‌جویی بوده است تا اقدامی از سر وظیفه‌شناسی علمی و تعهد پژوهشی. ذیلاً به‌مواردی «اسف‌بار» اشاره می‌کنم که متن کتاب را به «خزعبلات و لاطائلات و مهملاتی» از همه رنگ مبدل می‌کنند:

    ۱ـ در صفحه ۲۹۹ از متن فارسی می‌خوانیم: «در درباره نفس، همان‌طور که أرِسطو در متافیزیک می‌گوید وضعیت‌ها و افعال ذهنی ــ برای مثال، ادراک بصری ــ با خودشان، آگاهی خودشان را (به‌مثابه یک parergon = accessory [= فعل الحاقی / فرعی]) حمل می‌کنند.»

    متن انگلیسی از این قرار است:

    In On the Soul as well as his Metaphysics, Aristotle says that mental states and acts—visual perception, for example—carry with them an awareness of themselves (as a parergon = accessory).

    اشکال اول: عبارت «در درباره نفس، همان‌طور که أرِسطو در متافیزیک می‌گوید» قرار است ترجمه عبارت انگلیسیِ “In On the Soul as well as his Metaphysics, Aristotle says” باشد. ولی شاید فردی بهره‌مند از دانشی اولیه از زبان انگلیسی این متن را این‌گونه ترجمه می‌کرد: «ارسطو در درباره نفس و همچنین متافیزیک می‌گوید…». این جمله انگلیسی جزو جملات ساده و پرتکرار است و خطای مترجم در این‌گونه موارد نابخشودنی‌تر از مابقی موارد است.

    اشکال دوم: عبارت «با خودشان، آگاهی خودشان را (به‌مثابه یک parergon = accessory [= فعل الحاقی / فرعی]) حمل می‌کنند» قرار است ترجمه عبارت انگلیسیِ “carry with them an awareness of themselves (as a parergon = accessory).” باشد. با توجه به عنوان این فصل (Self-Relatedness of Consciousness) مترجم اگر در حین ترجمه درکی از موضوع ترجمه هم می‌داشت، شاید درمی‌یافت که ترجمه درست باید چیزی باشد از قبیلِ «وقوفی به خودشان را…حمل می‌کنند». عبارتی که در متن آمده («آگاهی خودشان») بکلی غیر از عبارتی است که در متن اصلی آمده («آگاهی از خودشان»). نکته بر سر همین ازِ ناقابل و کوچک است، که متأسفانه در ترجمه فارسی مثله شده است.

    ۲ـ در پانویس صفحه ۳۰۰ از ترجمه فارسی (بدون برخی از عبارت‌هایی که مترجم در متن وارد کرده است) عبارتی از ارسطو را می‌خوانیم: «پس، تعقل خودش را تعقل می‌کند، اگر اعلی باشد، و این تعقل تعقلِ متعقل است. اما به‌وضوح روشن است که هر یک از علم و ادراک حسی و عقیده و عاقله، همیشه [چیزی را به‌مثابه موضوع خودشان دارند] و خودشان فعلی الحاقی در آن هستند. به‌علاوه، اگر آن تعقل کردن و آن انعقال غیر از یکدیگر باشند، نیکی مطابق کدام‌ یک از آن‌ها ناشی می‌شود؟ متعقل بودن و معقول تعقل بودن یکسان نیستند. بدین جهت پاسخ می‌دهیم که ممکن است علم، نفس‌الأمر (من حیث هو موضوع) باشد [یعنی علمْ همان تحقق بالفعل نفس‌الأمری باشد که موضع آن علم است]؛ از آن جهت که در علم صناعیِ شعر ــ و مجرد از هیولی ــ جوهر به مثابه ماهیتْ، ولی در علم نظری، منطق به مثابه تعقل، نفس‌الأمر است. چون تعقل و معقول تعقل در مواردی که هیولایی حمل نمی‌شود، تفاوتی ندارند، یکسان خواهند بود؛ و تعقل و معقول تعقل یکی می‌شوند.»

    متن انگلیسی از این قرار است:

    Therefore it must be itself that thought thinks (since it is the most excellent of things),
    and its thinking is a thinking on thinking. But evidently knowledge and perception and
    opinion and understanding have always something else as their object, and themselves only by the way. Further, if thinking and being thought are different, in respect of which does goodness belong to thought? For being an act of thinking and being an object of thought are not the same. We answer that in some cases the knowledge is the object. In the productive sciences (if we abstract from the matter) the substance in the sense of essence and in the theoretical sciences the formula or the act of thinking, is the object. As, then, thought and the object of thought are not different in the case of things that have not matter, they will be the same, i.e. the thinking will be one with the object of its thought.” Aristotle, Metaphysics XII 8–۹, ۱۰۷۴b30–۱۰۷۵a5, in The Complete Works of Aristotle, rev. Oxford translation, vol. II, ed. Jonathan Barnes (Princeton: Princeton University Press, 1984), pp. 1698–۱۶۹۹٫

    این عبارت مجموعه‌ای رنگارنگ و سیمایی تمام‌نما از اشتباهات مترجم فارسی است. ضمناً، از آن‌جا که مترجم فارسی ضمن ترجمه این عبارتِ ارسطو دست به شرح و چه‌بسا تفسیر هم زده است، شاید به ترجمه‌های دیگر نیز رجوع کرده باشد، که اگر این‌گونه بوده می‌بایست در متن ترجمه فارسی خویش به این موضوع اشاره می‌کرد. به هر حال، ما این ترجمه را حاصل کار خود مترجم می‌گیریم.

    اشکال اول: عبارت «پس، تعقل خودش را تعقل می‌کند، اگر اعلی باشد، و این تعقل تعقل متعقل است» قرار است ترجمه عبارت انگلیسیِ

    “Therefore it must be itself that thought thinks (since it is the most excellent of things)”

    باشد. من ابتدا ترجمه مرحوم دکتر شرف‌الدین خراسانی از مابعدالطبیعه ارسطو را نقل می‌کنم: «پس عقل، چون برترین چیز است، به خودش می‌اندیشد، و اندیشیدن او اندیشیدن به اندیشیدن است» (ص ۴۰۹ از ترجمه فارسی متافیزیک ارسطو). آنچه مترجم متن مورد نقد تعبیر به «تعقل» کرده، دکتر شرف‌الدین تعبیر به «اندیشیدن» کرده، که این را خطا نمی‌دانم. اما عبارت «اگر اعلی باشد» کاملاً غلط است، زیرا چه در متن انگلیسیِ هنریش و چه در ترجمه فارسی دکتر شرف‌الدین تصریح شده که «چون برترین چیز است».

    اشکال دوم: عبارت «و این تعقل تعقلِ متعقل است» قرار است ترجمه عبارت انگلیسیِ “and its thinking is a thinking on thinking” باشد. اولاً مترجم فارسی اساساً its را به «این» ترجمه کرده. ثانیاً، is a thinking on thinking یعنی «تعقلی بر تعقل» و نه «تعقلِ متعقل»!

    اشکال سوم: مترجم در ترجمه عبارتِ

    But evidently knowledge and perception and opinion and understanding have always something else as their object, and themselves only by the way

    آورده است: «اما به‌وضوح روشن است که هر یک از علم و ادراک حسی و عقیده و عاقله، همیشه [چیزی را به‌مثابه موضوع خودشان دارند] و خودشان فعلی الحاقی در آن هستند». اگر این عبارت یک نکته اساسی داشته باشد، آن نکته در else منعکس شده که متأسفانه مترجم فارسی آن را ندیده! ضمناً عبارت something else as their object جزو افزوده‌های متن نیست بلکه خودِ متن است، اما مترجم آن را داخل قلاب گذاشته، گویی خودْ آن را افزوده است! و اما، مترجم عبارت and themselves only by the way را «خودشان فعلی الحاقی در آن هستند» ترجمه کرده! اما مراد از این جمله این است که ادراک حسی و فاهمه و غیره همواره موضوع دیگری دارند و «فقط به‌طور ضمنی خودشان را به عنوان موضوع دارند». مترجم فارسی اگر به متن ترجمه فارسی متافیزیک ارسطو به‌ ترجمه دکتر شرف‌الدین رجوع می‌کرد با این عبارت درست و فصیح مواجه می‌شد: «اما چنین می‌نماید که شناخت و احساس و گمان و فهم همیشه به چیز دیگری معطوف می‌شوند، ولی به خودشان فقط به‌طور فرعی». اما دریغ!

    اشکال چهارم: مترجم در ترجمه عبارتِ

    Further, if thinking and being thought are different, in respect of which does goodness belong to thought?

    آورده است: «به‌علاوه، اگر آن تعقل کردن و آن انعقال غیر از یکدیگر باشند، نیکی مطابق کدام‌ یک از آن‌ها ناشی می‌شود؟» و حال ترجمه دکتر شرف‌الدین: «و نیز اگر اندیشه کردن و اندیشیده شدن مختلف‌اند، خیر به اعتبار کدام یک از آن‌ها به عقل تعلق می‌یابد؟» اولاً در جستجو در اینترنت واژه «انعقال» (در ترجمه being thought) را نیافتم. ثانیاً، «ناشی می‌شود» ترجمه کدام عبارت انگلیسی است؟

    اشکال پنجم: مترجم در ترجمه عبارتِ

    For being an act of thinking and being an object of thought are not the same.

    آورده است: «متعقل بودن و معقول تعقل بودن یکسان نیستند.» و دکتر شرف‌الدین آورده است: «زیرا هستیِ اندیشیدن و اندیشیده یکی و همان نیستند.» «معتقل بودن» قرار است ترجمه being an act of thinking و معقول تعقل بودن قرار است ترجمه being an object of thought باشد. اما ترجمه درست اولی می‌شود «فعلِ تعقلْ بودن» و ترجمه درست دومی می‌شود «متعلق تعقلْ بودن»!

    اشکال ششم: عبارت ساده We answer that in some cases the knowledge is the object را در نظر بگیرید که دکتر شرف‌الدین در ترجمه آن آورده است: «جز این‌که در برخی موارد شناختْ همان شیء است.» اما مترجم ترجمه فارسی کتاب بین کانت و هگل آورده است: «بدین جهت پاسخ می‌دهیم که ممکن است علم، نفس‌الأمر (من حیث هو موضوع) باشد [یعنی علمْ همان تحقق بالفعل نفس‌الأمری باشد که موضع آن علم است]؛»!!! جمله‌ای بسیار ساده و روان در متن اصلی به چه حال و روزی افتاده است! به‌واقع درک نمی‌کنم که مترجم فارسی با نوشتن این عبارات در پی ترجمه متن هنریش و ارسطو بوده، یا در حال انتقال افکار خویش که هیچ ارتباطی با متن ندارند؟!

    اشکال هفتم: عبارت «از آن جهت که در علم صناعیِ شعر ــ و مجرد از هیولی ــ جوهر به مثابه ماهیتْ، ولی در علم نظری، منطق به مثابه تعقل، نفس‌الأمر است» قرار است ترجمه این جمله انگلیسی باشد:

    In the productive sciences (if we abstract from the matter) the substance in the sense of essence and in the theoretical sciences the formula or the act of thinking, is the object.

    اول ببینیم دکتر شرف‌الدین چه آورده: «در دانش‌های سازنده ــ صرف‌نظر از ماده ــ این شیء جوهر و ماهیت است، اما نزد دانش‌های نظری، این شیء مفهوم و اندیشه است.» در ترجمه آقای قاسمی، «از آن جهت که» و «شعر» ترجمه کدام عبارت انگلیسی است؟ آیا علوم تولیدی یا سازنده فقط شامل «شعر» می‌شوند؟ چرا شعر را به متن افزوده است؟ آیا فلسفه یعنی تداعی معنای؟ یعنی هرچه به ذهنمان رسید وارد متن کنیم؟ آیا این یعنی کار فلسفی و ترجمه؟

    «و مجرد از هیولی» با داشتن جزء «و» غلط‌انداز می‌شود، زیرا در متن انگلیسی if آمده و در ترجمه دکتر شرف‌الدین هم حالت قیدی رعایت شده، اما در ترجمه هومن قاسمی ابهام بر روی ابهام انباشته شده. اما در ادامه اشکالات دیگری نیز وجود دارد. کاری نداریم به این‌که object را نفس‌الأمر ترجمه می‌کند. «منطق» ترجمه کدام عبارت انگلیسی است؟ من متن بالا را این‌گونه ترجمه می‌کنم: «در علوم تولیدی (اگر از ماده صرف‌نظر کنیم) جوهر به‌معنای ذات همانا موضوع [یا شیء] است و در علوم نظریْ ضابطه‌ها یا فعل اندیشیدنْ موضوع [یا شیء] است.» در این بند، مترجم ترجمه را به مرحله تفسیر ارتقا داده و نتیجه کارش ارسطویی شده است که نه ما می‌شناسیم و نه دکتر شرف‌الدین هنگام ترجمه متافیزیک می‌شناخت.

    اشکال هشتم: و اما، اشکال نهایی این بند: عبارت انگلیسیِ

    As, then, thought and the object of thought are not different in the case of things that have not matter, they will be the same, i.e. the thinking will be one with the object of its thought

    به این شکل ترجمه شده: «چون تعقل و معقول تعقل در مواردی که هیولایی حمل نمی‌شود، تفاوتی ندارند، یکسان خواهند بود؛ و تعقل و معقول تعقل یکی می‌شوند». عبارت «هیولایی حمل نمی‌شود» ترجمه have not matter است. چرا نمی‌تواند به‌سادگی بگوید «ماده ندارند»؟ آیا نوشتن عبارت «هیولایی حمل نمی‌شود» قرار است نشان از آشنایی مترجم با مفهوم حمل در ارسطو باشد؟ یا چه؟ نمی‌دانم.

    ۳ـ در صفحه ۳۰۳ از ترجمه فارسی می‌خوانیم: «حرکات لایبْنیتسی و لاکی در اندیشه کانت تلفیق شدند. کانت ایده لاکی را ــ که در حالی که ذهن خودـ انتسابی است هرگز نمی‌توانیم آن را به مثابه جوهر تفسیر کنیم ــ با ایده لایبْنیتسی ــ که خودـانتسابی ذهن جواز تنقیح مفهوم جوهر را به همان نحو می‌دهد که مشروعیت استفاده از آن را عندالأقتضاء ([یعنی،] ما این کار را علی‌رغم این انجام می‌دهیم که خود ذهن نمونه‌ای نیست که این امر را برای آن به کار ببریم) ــ ترکیب کرد.»! دوباره این عبارت شاهکار را بخوانید. حال به عبارت انگلیسی توجه کنید:

    The Leibnizian and the Lockean moves merged in the thought of Kant.
    Kant combined the Lockean idea—that while the mind is self-referential
    we can never interpret it as substance—with the Leibnizian idea—that the
    self-reference of the mind allows us to deduce our notion of substance as
    well as to justify the use we can make of it. (This we do even though the
    mind is not itself an instance in which we can make use of this application.)

    اشکال اول: جمله فوق در خط پنجم (can make of it.) به پایان می‌رسد و بعد از آن عبارتی داخل پرانتز آمده که حکم معترضه‌ای میان دو جمله قبل و بعد از خودش را دارد. اما در ترجمه هومن قاسمی عبارت داخل پرانتز به درون جمله قبل خزیده و جزئی از آن شده!

    اشکال دوم: عبارت «کانت ایده لاکی را ــ که در حالی که ذهن خودـ انتسابی است هرگز نمی‌توانیم آن را به مثابه جوهر تفسیر کنیم» خود دو اشکال دارد. اول این‌که، عبارت that while توضیح ایده لاکی است و لذا باید جمله را این‌گونه شروع کرد: «این ایده که…»، زیرا در غیر این صورت موهم معانی دیگری خواهد بود که در متن نیست! اشکال دوم این‌که while در این‌جا به معنای «در حالی که» نیست، بلکه به معنای «اگرچه» است، چنان‌که منفی بودن جمله پس از آن نیز مؤید این امر است: «این ایده که اگرچه ذهن خودارجاعی است، ما هرگز نمی‌توانیم آن را به‌مثابه جوهر تفسیر کنیم.»

    اشکال سوم: جمله طولانی دوم در بند فوق، اگر از عبارات معترضه صرف نظر کنیم، به‌راحتی این است که «کانت ایده لاکی را با ایده لایب‌نیتسی ترکیب کرد». اما مترجم فارسی فعل «ترکیب کرد» را به بعد از عبارت داخل پرانتز منتقل کرده که اصلاً جزئی از این جمله نیست! و به این ترتیب عبارتی مبهم خلق کرده! به‌علاوه، اصطلاح «تنقیح» در ازای deduce نادرست است. در بحث استنتاج استعلایی کانت اصطلاح «تنقیح مناط» و نه «تنقیح» به‌تنهایی به کار رفته، که به موجب برداشت کانت از deduction می‌تواند ترجمه دقیقی باشد. اما در بحث فعلی هنریش به هیچ وجه چنین معنایی از متن مستفاد نمی‌شود! گذشته از این، مترجم our را زاید دانسته و به‌جای ترجمه our notion of substance  به «تلقی ما از جوهر» یا «مفهوم ما از جوهر»، به‌راحتی و به‌غلط نوشته: «مفهوم جوهر.»

    اشکال چهارم: حال عبارت جذابِ (!) «که خودـانتسابی ذهن جواز تنقیح مفهوم جوهر را به همان نحو می‌دهد که مشروعیت استفاده از آن را عندالأقتضاء» را در نظر بگیرید که قرار است ترجمه عبارت انگلیسی زیر باشد:

    that the self-reference of the mind allows us to deduce our notion of substance as well as to justify the use we can make of it.

    ترجمه من این است: «این ایده که خودارجاعیِ ذهن ما را قادر می‌سازد [یا به ما مجال می‌دهد] که مفهوم خویش از جوهر را استنتاج کنیم و همچنین استفاده‌ای را که می‌توانیم از آن [یعنی از مفهوم جوهر] بکنیم توجیه کنیم.» حال این شما، و این ترجمه هومن قاسمی، هر کدام را که صحیح می‌دانید برگزینید.

    اشکال پنجم: عبارت «([یعنی،] ما این کار را علی‌رغم این انجام می‌دهیم که خود ذهن نمونه‌ای نیست که این امر را برای آن به کار ببریم» قرار است ترجمه فارسیِ عبارت انگلیسیِ زیر باشد:

    This we do even though the mind is not itself an instance in which we can make use of this application.

    ترجمه من از این قرار است: «این کار را انجام می‌دهیم هرچند که خود ذهن نمونه‌ای نیست که در آن بتوانیم از این کاربرد بهره ببریم.»

    ۴ـ در صفحه ۳۰۴ ترجمه فارسی آمده است: «خودـانتسابی نه تنها ساختار ذومراتب ذهن، و نه حتی مراتب متقدم ساختار ذهن نیست.» عبارت انگلیسی از این قرار است:

    self-reference is neither the only, nor even the primary, structure of the mind.

    ترجمه من این است: «خودارجاعی نه یگانه ساختار ذهن است و نه حتی ساختار آغازین ذهن». عبارت انگلیسی به گونه‌ای است که به هیچ وجه نمی‌توان در آن معادلی برای «نه تنها» یافت! ضمناً مترجم مطابق روال مألوف خویش عباراتی را به متن می‌افزاید که در متن اصلی نیستند، از جمله «ذومراتب»! اصلاً جمله را بار دیگر بخوانید: معنا می‌دهد؟ عبارت «نه‌تنها X و نه حتی Y نیست» اساساً معنای محصلی ندارد و به لحاظ صوری مخدوش است.

    ۵ـ در صفحه ۳۰۸ می‌خوانیم: «نتیجه [= به‌ خود بازگشته] ’متعینِ‘ وضع کردن، وجه مفهومی است. داشتن مفهوم، هو هویت با مباشرت در فعالیت ندارد. بیش از این، من می‌توانم به خودم فقط به خاطر عنصر مفهومی که در مراتب ساختار خود-انتسابی تضمین شده است، به مثابه چیزی متعین ارجاع دهم». و اصل عبارت:

    The “determinate” result of positing is the conceptual aspect. Having a concept is not identical with performing an activity. Moreover, I can refer to myself as something determinate only by virtue of the conceptual element that is implied in this selfreferring structure.

    اشکال اول: عبارت «[= به خود بازگشته]» چه چیزی را توضیح می‌دهد؟ به‌علاوه، عبارت ساده و فصیح و خوانا و معلومِ Having a concept is not identical with performing an activity چگونه می‌تواند به عبارتی تیره و تار و مبهم و دودگرفته همچون «داشتن مفهوم، هو هویت با مباشرت در فعالیت ندارد» مبدل شود؟ آیا این‌جا بحث از «هو هویت» است؟ یا به‌سادگی بحث بر سر «یکی بودن» است؟ آیا perfotming به معنای «مباشرت» است؟ اگر هم یکی از معانی آن «کاری کردن» باشد، در وهله اول معنا را نمی‌رساند و تعبیرهایی چون «انجام دادن» و «اقدام کردن» مفهوم را به‌راحتی و درستی می‌رسانند. خلاصه، جمله به‌سادگی می‌خواهد بگوید: «داشتن یک مفهوم با انجام دادن یک فعالیتْ یکی نیست.»

    اشکال دوم: عبارت «بیش از این، من می‌توانم به خودم فقط به خاطر عنصر مفهومی که در مراتب ساختار خود-انتسابی تضمین شده است، به مثابه چیزی متعین ارجاع دهم» ترجمه این عبارت انگلیسی است:

    Moreover, I can refer to myself as something determinate only by virtue of the conceptual element that is implied in this selfreferring structure.

    فرهنگ هزاره برای قید moreover این معانی را ذکر کرده: «به علاوه، علاوه بر این، به اضافه، وانگهی، از این گذشته، مضافاً بر این»! آخر کدام مترجمی در ترجمه moreover می‌گوید: «بیش از این»؟

    اما عبارت by virtue of را هومن قاسمی «به خاطرِ» ترجمه کرده‌اند. فرهنگ هزاره در ازای آن آورده است: «به خاطرِ، به واسطه، به موجبِ، به سببِ». شاید در نگاه نخست گمان کنیم که همه این معانی با یکدیگر متناظرند. اما در عبارت «به خاطرِ» نوعی ثنویت معنایی هست که در سه عبارت دیگر نیست، و آن این‌که «به‌خاطر» یک معنای عرفی دارد، مثل وقتی که می‌گوییم «به خاطر تو سکوت کردم»، یعنی برای این‌که دلت نشکند سکوت کردم، و یک معنای دیگر دارد که آن هم عرفاً به کار می‌رود ولی معادل است با «به سببِ»، «به علتِ»، و آن زمانی است که می‌گوییم «به خاطر مریضی مُرد». حال ببینیم در جمله بالا که «به خاطرِ» به کار رفته، کدام معنا مورد نظر بوده! «من می‌توانم به خودم به عنوان چیزی متعین ارجاع دهم صرفاً به خاطرِ عنصر مفهومی‌ای که ….». آیا مراد این است که «من تنها برای خاطر عنصر مفهومیِ مزبور، یعنی برای این‌که دلش نشکند، به خودم به عنوان چیزی متعین ارجاع می‌دهد» یا این‌که «من می‌توانم به خودم به عنوان چیزی متعین ارجاع دهم صرفاً به سببِ عنصر مفهومی‌ای که ….»؟ بدیهی است که شق دوم درست است، اما ترجمه هومن قاسمی در ورطه ابهامِ ناشی از «به خاطرِ» که ترمی فلسفی نیست می‌ماند.

    و اشکال پایانی این ترجمه هم اختصاص دارد به is implied که مترجم محترم آن را به «تضمین شده است» برگردانده. فرهنگ هزار چه می‌گوید: «اشاره کردن، تلویحاً گفتن، …، حاکی بودن از، دال بودن بر، متضمنِ بودن». «تضمین» معنای مشخصی دارد که پیداست در متن هنریش اشاره‌ای به آن نشده، اما مترجم فارسی استفاده از آن را بر خود روا داشته زیرا نگاه کردن به فرهنگ واژگان را شاید (شاید) دون شأن خویش می‌دانسته، و شاید (به احتمال قریب به یقین) حوصله نگاه کردن به آن را نداشته.

    مؤخره

    هومن قاسمی در این ترجمه (۱) عباراتی کلیدی را جا انداخته، (۲) عباراتی کلیدی را نادرست ترجمه کرده، (۳) عباراتی به متن افزوده که نه‌تنها ربطی به متن ندارند بلکه موجب و مسبب گمراهی خواننده‌اند، (۴) در ترجمه عبارات غیرتخصصی و غیرفنی اشتباه کرده، (۵) در ترجمه افعال و اسامی رایج به دلیل عدم رجوع به فرهنگ واژگان از معادل‌هایی عجیب و نادر و نادرست استفاده کرده، (۶) و در نتیجه می‌توانیم نتیجه بگیریم که فلسفه را عرصه بازی و کتاب هنریش را بازیچه خویش ساخته و مخاطبان فلسفه را به چیزی نگرفته. با وجود این، امیدوارم هومن قاسمی دست از تلاش برندارد. شاید تنها اشتباه او اشتباه در انتخاب کتاب بوده، شاید با انتخاب کتابی آسان‌تر سرنوشت بهتری برای او رقم می‌خورْد، شاید از حالا به بعد با دقت‌ بیش‌تر در زبان مبدأ و مقصد و تعمق و تأمل در رسالت ترجمه و مفهوم ترجمه و لوازم و شروط ترجمه آثاری خوب و ارزنده پدید آورد. هدف من از نقد همین است و بس.

    .


    .

    فلسفه به‌مثابه بازی و بازیچه

    در نقد ترجمه فارسی بین کانت و هگل: تقریراتی درباره ایدئالیسم آلمانی

    ترجمه هومن قاسمی، کتاب رایزن، ۱۳۹۵٫

    نویسنده: سید مسعود حسینی

    .


    .

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت همراه تاریخ محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس